ایالات متحده و افراط‌گرایی در افغانستان: از اتحاد به دشمنی

اطلاعات روز

Efrat

[su_label]بخش اول[/su_label]
[su_label]حفیظ‌الله عمادی[/su_label]
[su_label]ترجمه: معصومه عرفانی[/su_label]


پس از اشغال افغانستان در ماه دسامبر 1979 توسط شوروی سابق، ایالات متحده برای تضعیف نیروهای شوروی، وارد یک اتحاد مصلحتی با اسلام‌گرایان افراطی در افغانستان شد. پس از خروج نیروهای شوروی از افغانستان، امریکا این گروه‌های اسلام‌گرا را بدون هیچ‌گونه نظارتی به‌حال خودشان رها کرد. با آغاز جنگ میان گروه‌های اسلام‌گرا بر سر کنترول قدرت پس از خروج نیروهای شوروی، افغانستان در دام جنگ‌های داخلی سقوط کرد. نتیجه‌ی این جنگ‌ها ظهور و پس از مدتی، سقوط طالبان بود. زمانی که سیاست‌های طالبان در تضاد با منافع استراتژیک ایالات متحده در افغانستان قرار گرفت، حکومتی طرفدار ایالات متحده به جای این گروه در قدرت قرار گرفت. پس از شکست تلاش‌ها برای ایجاد دولتی باثبات، گروه طالبان بار دیگر وارد صحنه شد و ایالات متحده برای سهیم‌کردن طالبان در قدرت مداخله کرد.
مقدمه
این احتمال وجود دارد که پس از خروج نیروهای ایالات متحده، افغانستان دچار هرج‌ومرج شود، درست همان وضعیتی که هنوز هم در عراق جریان دارد و پس از خروج نیروهای ایالات متحده و ائتلاف بین‌المللی در ماه دسامبر 2011 آغاز شد. گروه‌های سنی‌مذهب انشعابی از القاعده، در کنار دولت اسلامی عراق و سوریه که از آن به‌عنوان داعش یاد می‌شود، درحال جنگیدن با حکومت شیعه‌ی عراق هستند. پس از به‌دست‌آوردن کنترول چندین ولایت در بخش‌های شمالی این کشور، هدف بعدی داعش کنترول بغداد برای اعلام قدرت و مسلط‌شدن بر کشور بود. صدها نیروی عراقی، دلسرد و بی‌روحیه، که با سلاح‌ها و حمایت ناکافی برای دفاع از دولت رها شده بودند، در طی حمله‌ی داعش پست‌های خود را ترک کرده و گریختند.
وضعیت سیاسی افغانستان درحال‌حاضر نیز ناپایدار است و درگیری‌های مسلحانه میان دولت و طالبان کاهش نیافته است. ناتوانی دولت برای حفظ امنیت و مهار فساد گسترده و بی‌حدوحصر، اعتماد مردم به رهبری جدید را بیش‌ازپیش تحلیل برده است. به‌دلیل تقلب‌های فراوان و بی‌قاعدگی در رأی‌دهی که به مشروعیت حکومت صدمه زد، اکنون بسیاری از آن‌ها انتخابات ریاست‌جمهوری را به‌عنوان یک نمایش مضحک می‌بینند. گرچه رییس‌جمهور اشرف‌غنی اعلام کرد که انتصابات مقامات در هر سطحی براساس شایستگی‌های افراد خواهد بود، اما علایق و روابط شخصی همچنان نقش مهمی در انتصاب‌ها در بخش‌های مختلفی از بروکراسی این دولت دارد. این عوامل ظرفیت دولت برای ساخت یک بروکراسی کارآمد و قابل‌قبول برای مردم را تضعیف کرده است؛ دولتی که در برابر تمایلات منطقه‌گرایی و قوم‌گرایی، خشونتِ درحال افزایش طالبان و ظهور داعش در سراسر کشور تأثیرگذار باشد. این امکان وجود دارد که نسخه‌ی عراق –سنی‌ها علیه شیعه‌ها- بار دیگر و این‌بار در افغانستان اتفاق بیفتد، چراکه این کشور نیز به‌شکل مشابه در امتداد خطوط قومی-فرقه‌ای تقسیم شده است.
در این مقاله، دخالت ایالات متحده در افغانستان و حمایت از جنگ‌جویان اسلام‌گرا از زمان اشغال شوروی در افغانستان، و چگونگی تاثیرگذاری آن بر فرهنگ تهاجم و اشغال و موج‌های تروریسم و خشونت در بیشتر مناطق این کشور در طی دوره‌ی اشغال و پس از آغاز عقب‌نشینی نیروهایش از این کشور را مورد بررسی قرار می‌دهد.
ایالات متحده و اسلام‌گرایان افراطی: زمینه‌های تاریخی
افغانستان برای خارجی‌هایی که پس از جنگ جهانی دوم مرتب از افغانستان دیدار می‌کردند، یک سرزمین دلخواه بود. اگرچه این کشور همچنان توسعه‌نیافته باقی مانده و مردمش فقیر بودند، بااین‌حال از خارجی‌ها به‌گرمی استقبال صورت می‌گرفت و با آن‌ها مانند مهمان رفتار می‌شد. پس از آن‌که حزب دموکراتیک خلق افغانستان که طرفدار شوروی بود، درنتیجه‌ی کودتایی در ماه اپریل 1978 قدرت را در افغانستان به‌دست گرفت، موج حضور و بازدید خارجی‌ها از این کشور به یک‌باره پایان یافت. پس از اعلام اصلاحاتی با هدف ساخت جامعه‌یی سوسیالیست براساس مدل شوروی از سوسیالیسم، درگیری‌های مسلحانه علیه این رژیم در سراسر این کشور گسترش یافت. این حکومت اقدامات قهرآمیزی را برای اجرای این اصلاحات در پیش گرفت و به‌سرعت مخالفان سیاسی را که حامی سیاست‌های دولت نبودند اعلام کرد. اسلام‌گرایان افراطی و محافظه‌کاران، سیاست‌های این حکومت را تقبیح کرده و سوسیالیسم را با سرکوب برابر می‌شمردند. از آن‌جا که سیاست‌های سرکوب‌گرانه‌ی دولت تأثیر منفی بر حزب‌های سکولار و پیشرو در کشور داشت، مذهب به‌عنوان شاه‌کلید در نظر گرفته شده و سازمان‌های اسلام‌گرا کلمه‌ی «اسلام‌» را به‌عنوان پسوند احزاب‌شان اضافه کردند.
ایالات متحده ایجاد یک حکومت طرفدار شوروی در افغانستان را تهدیدی برای امنیت جنوب آسیا و شرق میانه می‌دید و تلاش‌ کرد تا با توسعه‌طلبی شوروی مقابله کند. امریکا اسلام‌گرایان افراطی را به‌عنوان متحد ایدئولوژیک می‌دید که دیدگاه‌های آن‌ها دقیقاً در تضاد با سوسیالیسم شوروی قرار داشت. بنابراین، ایالات متحده در دهه‌ی 1960 با ایجاد، پرورش و حمایت از این گروه‌ها تلاش کرد تا آن‌ها را برای سرنگون‌کردن حزب دموکراتیک خلق افغانستان مورد استفاده قرار دهد و برای پناهندگانی که به پاکستان رفته بودند کمک‌های بشردوستانه فراهم آورد. سیاست این کشور برای برخورد با جنگ‌جویان اسلام‌گرا را می‌توان در قالب شعری از شاعر فارسی‌زبان قرن دهم، ابو شکور، بیان کرد:
درختی که تلخش بود گوهرا
اگر چرب و شیرین دهی مر ورا
همان میوه‌ی تلخت آرد پدید
از او چرب و شیرین نخواهی مزید
تشدید شورش‌های مسلحانه علیه حزب دموکراتیک خلق افغانستان، شوروی‌ها را مجبور کرد تا در ماه دسامبر 1979 به این کشور حمله کنند. آن‌ها تهاجم خود را به‌عنوان دفاع از این کشور در برابر مداخلات خارجی توجیه کردند. ایالات متحده از اسلام‌گرایان افراطی حمایت می‌کرد و آن‌ها را جنگ‌جویان آزادی‌بخش می‌خواند. اما نه حزب دموکراتیک خلق افغانستان، و نه اسلام‌گرایان افراطی، هیچ‌کدام به فکر آسایش و آزادی مردم نبودند و تنها برای دفاع از منافع خودخواهانه‌ی خود و اربابان خارجی خود کار می‌کردند.
ایالات متحده حمایتش از اسلام‌گرایان افراطی را افزایش داد؛ این کشور بیش از 3 میلیارد دالر اسلحه فراهم کرد و حدود 50 میلیون دالر برای انتشار کتاب‌هایی برای مدارس به زبان‌های فارسی و پشتو در مرکز مطالعات افغانستان در دانشگاه نبراسکاه، اوماها، اختصاص داد که برای تلقین و آموزش نسل جوان‌تر برای اسلام‌گرایی افراطی تهیه می‌شد. این کتاب‌ها حاوی تصاویر، عبارت‌ها و اشارات خشنی به اسلحه و کشتار بوده و جنگ‌جویان مسلمان را به‌عنوان قهرمان مورد ستایش قرار می‌دادند. سازمان اطلاعات آمریکا، سیا، حتی اقدامات بیشتری انجام داد و این امکان را برای اسلام‌گرایان افراطی فراهم ساخت تا به افغانستان رفته و در کنار بنیادگرایانی چون خودشان مبارزه کنند.
اتحاد شوروی نتوانست مدلی مانند ایالات متحده در جامعه‌ی افغانستان بسازد؛ در طول سال‌های اشغال افغانستان، بسیاری از سربازان شوروی جان خود را در جنگی از دست دادند که اگرچه هیچ معنایی برای آن‌ها نداشت، اما باید جنگیده می‌شد، چراکه رهبران بروکرات‌شان این جنگ را به‌عنوان وظیفه‌ی بین‌المللی آن‌ها برای دفاع از افغانستان در برابر قدرت‌های امپریال غربی توجیه می‌کردند. مخالفت‌های روزافزون نسبت به جنگ در اتحاد شوروی و محکومیت‌های بین‌المللی شوروی به‌دلیل اشغال افغانستان، رهبری این کشور را بر آن داشت تا راه خروج آبرومندانه از افغانستان بیابد. رهبران شوروی توافقنامه‌ی ژنو را در سال 1988 پذیرفته و در تاریخ 15 می 1988 آغاز به خروج نیروهای این کشور از افغانستان کردند. آخرین گروه سربازان شوروی در تاریخ 15 فبروری 1989 افغانستان را ترک کردند.
توسعه در دوران پس از شوروی
پس از خروج نیروهای شوروی از افغانستان، ایالات متحده هم‌چنان به حمایت مخفیانه‌اش از اسلام‌گرایان افراطی، این بار از طریق پاکستان، ادامه داد. هدف امریکا سرنگونی حکومتی بود که شوروی‌ها برجا گذاشته بودند. در ماه اپریل 1992، حکومت کابل درنتیجه‌ی درگیری‌های داخلی حزب و افزایش حملات اسلام‌گرایان افراطی سقوط کرد. اتحادی از گروه‌های اسلامی به‌رهبری صبغت‌الله مجددی از جبهه‌ی ملی نجات افغانستان قدرت را به‌دست گرفت و حکومت کوتاه‌مدت آن در اواخر ماه جون همان سال پایان گرفت. پس از آن، برهان‌الدین ربانی از جمعیت اسلامی افغانستان، تا اواخر سال 2001 در رأس حکومت بود (ربانی رییس منتصب شورای صلح بود و در تاریخ 20 سپتامبر 2011 توسط یک حمله‌کننده‌ی انتحاری که تظاهر کرد فرستاده‌ی صلح از سوی طالبان است در خانه‌اش در کابل کشته شد). این حکومت فاقد منابع و همچنین مشروعیت برای اِعمال اقتدار بر جنگ‌سالاران بود و جنگ‌های مسلحانه با هدف کنترول قدرت در کشور برای سال‌ها میان احزاب مختلف ادامه یافت. بخش عمده‌ی زیرساخت‌های کشور از بین رفت، و ده‌ها هزار نفر از مردم جان خود را از دست دادند، درحالی‌که جنگ‌جویان اسلام‌گرا حتا اندکی برای زندگی یا آزادی مردم ارزش قایل نبودند.
جنگ داخلی درحال‌گسترش، باعث شد تا هزاران نفر خانه‌های خود را ترک کرده و در پی یافتن پناهی به کشورهای همسایه بروند. در سال 1994، گروه افراط‌گرای دیگری به‌نام «طالبان» در قندهار ظهور کرد و قدرت یافت. این گروه مأموریت خود را خلاص‌شدن از شر جنگ‌سالاران، پایان‌دادن درگیری‌های داخلی و تأسیس یک سیستم حکومت‌داری براساس شریعت اسلامی اعلام کرد. طالبان نیز مانند اسلاف خود، هیچ اهمیتی برای حقوق بشر یا حقوق زنان قایل نبودند و با بی‌رحمی مردمی را که از قوانین آن‌ها اطاعت نمی‌کردند می‌کشتند.
باوجود آن‌که ایالات متحده خود را به‌عنوان قهرمان حقوق بشر می‌بیند، اقدامات وحشیانه‌ی طالبان و تجاوز این گروه به حقوق بشر را تا حد زیادی نادیده می‌گرفت، چراکه این کشور بیشتر نگران ایجاد حکومت باثباتی بود که قادر باشد از منافع امریکا در افغانستان دفاع کند. ایالات متحده، پاکستان و عربستان سعودی، برای پی‌گیری منافع امپریال خود به حمایت مخفی از طالبان ادامه دادند. پس از تصرف کابل در سال 1996 توسط طالبان، ایالات متحده تصمیم گرفت با آن‌ها وارد تجارت شود و این گروه را به‌عنوان قدرت جدید کابل به‌رسمیت بشناسد. یک کمپانی امریکایی در رابطه با ساخت خط لوله‌‌یی برای انتقال مستقیم نفت از طریق افغانستان، با طالبان وارد مذاکره شد. این شرکت، اداره‌یی در قندهار تأسیس کرد و 900000 دالر برای مرکز مطالعات افغانستان در اوماها، نبراسکا، برای آموزش مربی‌ها، تعمیرکارها و دیگر حرفه‌هایی که امکان ساخت خط لوله توسط این کمپانی را فراهم می‌کرد، اختصاص داد.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه