[su_label]سید موسی رفیعزاده/ برلین[/su_label]
در طول کمتر از دو سالی که از حکومت وحدت ملی گذشت، نهتنها اوضاع و احوال امنیتی، اجتماع و وضعیت اقتصادی مردم طریق بهبودی را طی نکرد که کاملاً بر عکس، همه چیز وارونهتر و آشفتهتر از قبل شد. بهقول معروف: از بد و بدترش توبه!
در این دو سال، کندز سقوط کرد، نفوذ طالبان و داعش هم سرتاسری شد. این گمانه هم به مرور زمان تقویت شد که هستههایی در درون خود نظام میخواهند ناامنیها را سرتاسری بسازند. پایههای برق نیز در همین زمان به سرنوشت کندز گرفتار شدند و سقوط کردند تا در قرن بیستویک، افتخار تاریخی در برگ سیاه زعامت «اشرف» مخلوقات افغانستان و عبدالله ثبت شود و برای روزها و شبهای متوالی، کابل از درد بیبرقی به فغان آید.
مهاجرت پدیدهی دیگری است که در دوران حکومت مصلحتی و به گفتهی برخی «ازدواج اجباری آقایان» جان تازهیی گرفته است و در طول سال گذشتهی میلادی، به گواه آمار و ارقام بیشتر از دوصدهزار افغان، راه خارج از وطن را در پیش گرفتهاند. در میان انبوه مهاجران، من نیز شامل بودم که با وجود تمام شنیدهها و حکایتها، درد و رنجهای مهاجرت را متحمل شدم.
مهمترین مسألهیی که در طول سفر مرا آزار داد، بیتوجهی افرادی به سرنوشت مردمی بود که شاید یکی از آنها به او اعتماد کرده و رأی داده بودند. کما اینکه خودم اصلاً به این دو شخص (غنی و عبدالله) رأی ندادم و افتخار هم میکنم که چنین اشتباهی را مرتکب نشدم.
اما بدون هیچ شکوشبههیی بخشی از این مردم که آواره شدهاند به یکی از همین دو مثلاً آقا رأی دادند تا شاید سرنوشتشان تغییر کند. اما متأسفانه این دو (عبدالله و غنی) آنقدر در منجلاب سیاست انحرافی فرو رفتهاند که مهمترین نهادهای امنیتی کشور هنوز وزیر یا رییس ندارد. با این وضعیتی که داریم پس منِ مهاجر و دیگر هممسیرهایم هرگز نباید به خود ببالیم بلکه بنالیم.
مردمان بسیاری را دیدم که از تمام هستی و دارایی خود در افغانستان گذشته بودند تنها به امید آیندهی امنتر، تا شاید دیگر از ترس انتحار و انفجار دور بمانند و یک قدم، آری تنها یک قدم از مرگ دورتر شوند. این بماند که مرگ از رگ گردن به ما نزدیک تر است.
مردمانی را دیدم که دلشان را دریایی کرده بودند پر از امواج شجاعت و کودکان شیرخوارشان را به دریا زده بودند. مردمانی را دیدم که آفتاب عمرشان رو به غروب نهاده بود اما به امید یک روز زندگی در امنوآسایش، رخت هجرت به تن کرده و بند کفشهایشان را محکم بسته بودند تا از سرزمین مرگ و وحشت فرار کنند. مهاجرینی که بهسختی و به دشواری اکنون جایی رسیدهاند بازهم از شر سران حکومت نفسی آرام نمیکشند.
راستی جنابان! اگر کابل امن است، فرزندان گرامی کدامیک از شما در کابل حضور دارند؟ راستی چرا هنوز فکر میکنید که ما سر در زیر برف داریم و نمیدانیم شمایان چه میکنید؟
آری مسیری را که مهاجرین آمدهاند آنقدر سخت و طاقتفرسا بوده است که در تصور شمایی که با طیارهی خصوصی رهسپار اروپا میشوید نگنجد! که چه زیبا گفتهاند: سواره از دل پیاده چه خبر دارد!
من و امثال من، ما و امثال ما که دست فامیل را گرفتهایم تا شاید از دوزخی که شمایان با زراندوزیهایتان در کابل برایمان ساختهاید فراری شویم، این مسیر جهنمی را بهامید رسیدن به آیندهیی امن، به جان خریدهایم. شاید نمیدانید اما هیچیک از این مردمی که برای فرار از کشور و رسیدن به مقصد جان دادهاند، اولادهایشان را از دست دادهاند و یا هم مال باختهاند، از سر هوس فیلشان یاد بهشت اروپا نکردهاند! تمامی اینها از دوزخ ساختهی دست شمایان به تنگ آمده بودند.
راستی خبر دارید که اینجا هم بخلورزی شمایان، دست از سر ما برنداشته و مایی که از خیر حمایت شما گذشتیم، از حمایت اینان نیز محروم شدهایم؟ آنهم بهخاطر دروغهای گاهوبیگاه شما که وطنمان را امن میخوانید اما خودتان تا خانهی ملتتان (همان پارلمان) که میروید نیمساعت قبل و بعد از عبورتان، تمامی سرکها را مسدود میکنید؛ اگر کشور امن است چرا دور و اطراف سرکها را تخلیه میکنید؟
اینجا اعراب درس زبان میخوانند، اما منِ افغان اجازهی درس خواندن ندارم. طفل اعراب به مکتب میرود اما طفل منِ افغان را به کودکستان راه نمیدهند با این بهانه که جای ندارند و … و همهی اینها از برکت حضور شمایان در ارگ و کاخ مرمرین است.
راستی میدانید چرا ما افغانها مثل سایر مهاجران قدر و منزلت نداریم؟ حتا مثل همانهایی که تا مرز آلمان خود را افغان مینامند؟ چون آن کشورها از خود زعیمی دارند که میدانند مردمشان چه مسیر صعبالعبوری را میپیمایند.
چون آنها میدانند که مهاجرانشان چگونه پنجه در چنگال مرگ میبرند و کوههایی بلندِ پر از برف و دریاهای طوفانی و وحشتناک را طی میکنند. آنها میدانند که مردمشان نیاز به حمایت دارند و برای پر کردن جیب خود و خویشان و دوستانشان دروغ نمیگویند. این، درست در نقطهی مقابل شمایان است که برای خود میخواهید و به دروغ میگویید افغانستان امن است، امکانات داریم و میتوانیم! در حالیکه من میدانم خودتان و هم سردمداران سایر کشورها (که حتا امروز عساکرشان نیز در افغانستان حضور دارند) میدانند که سرزمین ما دههها است که رنگوروی آرامش و امنیت را ندیده است و با توجه به وضعیت حاضر، به این زودیها هم نخواهد دید.