کشور ما همزمان در دو چیز غرق است. یکی در تاریخ پنجهزارساله، دیگری در انبوه مشکلات. کاری به تاریخ پنجهزارساله نداریم، البته نمیتوانیم داشته باشیم، ما که رییسجمهور نیستیم تا هر وقت با شرمندگی مدیریت روبهرو شدیم، فوراً به پنجهزار سال گذشته مراجعه کنیم و به جهان ثابت کنیم که ما بو علیسینای بلخی داشتیم که در اصل از لوی پکتیا بود. یا سید جمالالدین افغانی را به میدان بیاوریم و بگوییم که «خودتو میدانی که ما افغانایم/ سست بگیر ما کاملاً دندانیم».
ببخشید حرف ما کجا بود؟ آها! ما کاری به تاریخ پنجهزارساله نداریم، چون رییسجمهور نیستیم. پس میآییم کشور خویش را از لحاظ فراوانی مشکل بررسی میکنیم. اگر آن غیرت مشهور افغانی که همهی ما تا دندان به آن مسلحایم را کنار بگذاریم، میبینیم که افغانستان …الله هر نوع مشکل دارد.
از لحاظ مصروفیتولوژی اگر ببینیم، مشکل یک نعمت است که هر کشوری از آن برخوردار نیست. من سه سال قبل در جاپان رفته بودم، هیچ مشکلی ندیدم. مردم جاپان شب و روز پیش هژده هزار خدایشان دعا میکردند که مشکلی را نشان بده، تا ما حل کنیم. اما نبود. بعد که فهمیدند من از افغانستانم، پیش من عذر میکردند که مشکل خلق کنم تا آنها بهبهترین شکلش حل کنند. من میدانستم که اگر مشکل خلق کنم، روی اشرفغنی در سطح بینالمللی سیاه میشود. از همینرو هرچه تلاش کردند، من یک هفته را مثل آدم زندگی کردم. حتا حاضر بودند به من پول بدهند، ولی من رشوت نخوردم. هرچند که تمام اعضا و جوارحم الله اکبرگویان مرا به اخذ پول و خلق مشکل تشویق میکرد.
البته مشکلات نه از این جهت که فرصت حل مشکل را برای مردم میدهند، نعمت است بلکه از این جهت که کشور ما در آن غرق است، برای ما نعمت محسوب میشود. شما اگر نامهی دیدبان حقوق بشر به اشرفغنی را خوانده باشید، میفهمید که افغانستان چهطور یک سرزمین خوب است. تغرق ما در تاریخ پنجهزارساله چه بخواهید چه نخواهید ثابت شده که نعمت است. اینکه اشرفغنی با شانزده درجن مشاور شکمآباد هر روز بالای سر این مملکت دو پا جمپ میزنند تا عمیقتر غرقش کنند، صرفاً به این دلیل است که نعمتها را بنیادینتر کنند تا بعد از چهارسال، اشرفی که از راه میرسد، دنبال چارچوب سرگردان نباشد.
یکی از مشکلات این کشور، دانشگاه کابل است. همه میدانیم که دانشگاه کابل یک نعمت است. کسی اگر منکرش است بگوید که امین فیصل را خبر کنم، هست کسی؟! ممکن بپرسید که دانشگاه کابل چرا مشکل است؟ خیلی راحت است جان برادر! ما فکر میکنیم که آنجا دانشگاه است. بچههای مردم مکتب میخوانند، امتحان کانکور میدهند تا به یکی از دانشکدههای همین دانشگاه راه پیدا کنند. خندهی مغزی نکن! من هم میدانم که تنها دانشگاه کابل دانشگاه نیست، بلکه دهها دانشگاه دیگر هم وجود دارد. اما دانشگاه کابل مقصد هزاران نفر است. بعد از امتحان کانکور که وارد دانشگاه شدند، فکر میکنند چهارسال بعد چه یک آدم مهمی فارغ شوند. بدی اینجاست که بعد از چهارسال، تازه میفهمند که چهقدر بیسواد ماندهاند. اما فارغ شدهاند و دیگر فرصت ندارند دوباره به آن مخزن علم و شخصیت بروند و کسب کمال کنند.
مشکل همینجاست. بچههای مردم از دانشگاه فارغ میشوند، اعتراف میکنند که تاهنوز بیسواد ماندهاند. مشکل علت فراغت و بیسوادی است. خوب علت چیست؟ علتش این است که دانشگاه کابل را استادانی شبیه مولوی معروف اشغال کرده. تنها گناه مولوی معروف که منجر به دستگیریاش شده، این بوده که وی تابلوی حماقت را سه قسمت کرده، یکش را بالای سر گذاشته، دیگرش را روی سینه و قسمت سوم را هم به پشت سرش چسبانده تا از هر طرف که نگاهش کنیم، ببینیم که این استاد محترم دانشگاه، فقط یک واسکت انتحاری کم دارد، الباقی همان طالب است که هیچ چیز جز ریش و تنبان مذهبی برایش مهم نیست. باقی هم تفاوت چندانی با او ندارد. وقتی حقوقدانترین استاد دانشگاه کابل، یک نفر را فقط به این خاطر که از دایکندی است، ناکام میکند و یکی دیگر را صرفاً به این دلیل که باشجاعت در صنف اظهار داشته در پوهنتون مصروف «دختربازی» است، کامیاب میکند؛ خیلی بیانصاف باشید که او را متفاوتتر از مولوی معروف بدانید و بخوانید. نمرهدادن از روی قیافه و آدرس زندگی یا مصروفیت در پوهنتون کابل، خیلی با انتحار فرق ندارد. با فتواهای افراطی مولوی معروف که اصلاً فرقی ندارد.
بگذریم، کشور ما در مشکلات غرق است. البته بازداشت مولوی معروف خودش یک مشکل است که راهحلش چند روز بعد معلوم خواهد شد. چند روز بعد که او را دوباره آزاد کند تا در مسجد کویتالخیر و دانشگاه کابل بازهم مصروف کارهایی شود که طالبان مسلح نمیتوانند در کابل انجام دهند. همین گرفتنها و رهاکردنها است که درصدی تغرق کشور در مشکلات را هر روز بالا میبرد. بیخود که شیر نیستیم، هزار دلیل داریم!
بیخود شیر نیستیم، هزار دلیل داریم!
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه