[su_label]عارف محمدی[/su_label]
`مسألهی تغییر خط برق وارداتی ترکمنستان در روز های اخیر تبدیل به موضوع بحث برانگیزی شده است. تظاهرات گستردهی مردمی در این مورد به روز دوشنبه همین هفته این موضوع را در صدر خبرهای منطقه و جهان قرار داد. در روزهای گذشته بارها اتفاق افتاده است که همین مسأله، باب بحث و گفتوگو های طولانی را میان من و دوستان، همکاران و هموطنان با هویتهای قومی متفاوت باز کند و برای مدتهای طولانی بنشینیم و حرف بزنیم.
از یک نگاه، اختلاف نظر در باب بسیاری از مسایل مفید و سازنده است. این اختلاف نظرها در صورتی که با شناخت اصلِ حق برابر برای همه و در چارچوب منطق گفتوگو راهی برای دیالوگهای سازنده و بهدور از خشونت در درون جامعه بازکند، به انجام شدن بهتر و درست تر امور کمک میکند.
در دو روز گذشته شاهد واکنشهای جوانان از اقوام و نقاط مختلف کشور بودهام. اکنون بهدور ازهیاهوی شبکههای اجتماعی و بحثهایی که گاهی با ادبیات غیر منصفانه و تفرقهافگنانه دامن زده میشود بهعنوان یک شهروند، میخواهم چند حرف مختصر با جوانان هموطن غیر هزارهام داشته باشم:
قبل از همه چیز، ما شهروندان این کشور و هموطنان شماایم. در مواردی که میان شهروندان این کشور اختلاف نظر وجود دارد، اولویت همهی ما و شما باید تقویت گفتمان شهروندی به جای گفتمان قومی باشد. دشنام، توهین و اتهام زدن تنها میتواند فاصلهها را بیشتر کند و راه گفتوگو را ببندد. تحلیل امور از منظر قومیت راه عبور از تنگنای تعصب و تنگنظری را در همهی عرصهها بر ما خواهد بست و ما را در تاریکی، تباهی و ویرانی گذشته قرار خواهد داد. بهعنوان جوانان و نخبهگان جامعه، انتظار ما این است تا به بحث برابری در همهی امور به جای نگاه قومی، نگاه منصفانه و ملی داشته باشیم.
نسل ما نباید تفاوتی میان قندهار و بامیان بگذارد. ما به جای اسیر شدن در دام سیاستهای قومی باید برای آوردن روشنی به بامیان و برچیدن دامن جنگ و ناامنی از هلمند دوشادوش هم تلاش کنیم. کاری کنیم تا صدای دادخواهی برای دایکندی از بدخشان و تخار بلند شود و درد هر گوشهی این وطن درد مشترک ما باشد.
به جای نگاه جنوب و شمال یا مناطق مرکزی و غربی، باید تاریکی بامیان را تاریکی بخشی از این وطن دانست، وطنی که خانهی مشترک ماست. فقر مردم بامیان و محرومیت مردم دایکندی ثروت و رفاه را نصیب ننگرهار یا هرات نخواهد کرد و بههمین شکل توسعه و آبادی این مناطق باعث ویرانی و عقبماندگی نقاط دیگری از این وطن نخواهد شد.
در عوض تقسیمبندیهای قومی و مذهبی، بهتر است وقتی صدای اعتراضی از بخشی از این جامعه به گوش ما میرسد، قبل از هر پیشداوری قومی، آن صدا را صدای شهروندان این کشور بدانیم.
جای تأسف است که بخشی از این جامعه حامی دولت و بخشی دیگر مخالف دولت قلمداد شود. دولت متعلق به همهی ملت است و اختلاف نظر دولت و بخشی از مردم بهمعنای دشمنی و اختلاف میان اقوام نیست.
حرکتهای مدنی گسترده را به جای «تظاهرات یک قوم خاص» خواندن، باید دستآورد دموکراتیک و نمونهیی از شیوهی زیست مدنی و مردمسالارانه دانست. دستآوردی که متعلق به همهی مردم افغانستان است.
تجربههای نسل قبل، به ما میآموزاند که مهمترین رسالت نسل ما ایجاد و ترویج آگاهی، مدارا، تساهل، تکثرگرایی و پذیرفتن همدیگر باید باشد، نه اینکه با چشم بستن بر واقعیتهای عصر جدید با لجاجت بهدنبال تحقیر، نادیده گرفتن و حذف همدیگر باشیم.
من به بخش زیادی از جوانان این جامعه باور دارم و خردورزی و دوراندیشیشان را دلیلی بر پیروزی روشنی، مهر و همدیگر پذیری، بر تاریکی، تعصب و تاریکاندیشی میدانم. مادامی که ما فراتر از نام و ننگ قبیلهیی نرفته و به گفتمان شهروندی باور پیدا نکنیم، از بند تاریکی رهایی نخواهیم یافت و همچنان در چشم همدیگر بیگانه باقی خواهیم ماند.