نگرش وحشت

اطلاعات روز

یاسمین احمدی
زن بودن، خود یک درد است، دردی که تاریخ آن را به‌روشنی برما نمایانده است، اما زن بودن در حوزه‌ی حیات افغانی درد ناسوری است که با ملغمه‌‌ی سنت و آموزهای دینی و غرور خود‌ساخته‌ی مرد‌سالارانه‌ی جغرافیای زیست افغانی‌، در هم آمیخته است و از آن ساز نوینی آفریده است که آن را تراژدی زن بودن می‌نامیم. زن در نگاه تاریخی ادیان و حاکمیت‌های تاریخ، موجودِ دربند شمرده شده است و معضله‌‌ی موجودیت زن، معضله‌ای موجودیت تاریخ هستی است، هستی که از وجود زن می‌تراود و به چیستی وی معراجی می‌گردد. هیچ‌‌دینی در دنیا نگاه برابر با مرد نسبت به زن نداشته است و تاریخ حاکمیت‌های سیاسی کم‌تر شاهد حضور وی بر اریکه‌‌ی قدرت بوده است. با آن‌هم تاریخ شکوفایی سیاست و اقتدار با تاریخ بهره‌وری از بدن زن مرادف است. زن جنس دوم است، جنسی که در برابر نوعیت خویش و هبوط آدم در برهوت هستی، مقصر است، نگاه‌ دردباری که توانسته است مسئولیت تمامی ناهنجاری تاریخ هستی بشر را بر بازوان نهیف زن تحمیل نماید. در دید دینی، وی آفریده از بغل چپ مرد است و برای نوعیتی که خود در انتخاب آن نقشی نداشته است، باید بار سنگین تاریخ ملامت و نقص عقل را بر دوش بکشد، زیرا او بود که آدم را وسوسه نمود تا از درخت ممنوعه بخورد و آن‌گاه آدم زندگی خاکی پر مشقت را‌ باحیات جاودانه‌‌ی بهشتی مبادله‌ی ناخواسته نمود. و آن‌گاه زن به‌عنوان مقصر تاریخ مرارت‌های دنیا، در نزاع جنسیتی دو برادر متاع‌گونه، دست در دست می‌گردد، نمایی که می‌تواند ابزاریت وی را در طلیعه‌ی حیات بشری به نمایش بگذارد. گذر زمان و انکشاف زندگی بشری، انکشاف برد‌گی زن را نیز به‌ دنبال دارد. زن در برد‌گی نخست خویش به حیث موجود مجرم، وضعیت ساکن ندارد، سیالیت وضعیت برد‌گی وی همگام است با ترقی حیات بشری. زندگی مدرن، برد‌گی مدرن برای زن به ارمغان می‌آورد. زن طعمه‌ای می‌گردد برای مشروعیت ایده‌ها، حاکم، امپراطور، کشیش‌، هاخام و… همگان به‌گونه‌‌ی بی‌رحمانه‌ای بر زن می‌تازند، زیرا بدن زن نمادی از عینیت هستی در معیار شهوانی‌اش در قلمرو‌ هستی مردانه است، چیزی که می‌توانست، الگوی متافیزیکی قدرت حاکمان را شدیدا زمینی سازد. این خود دلیلی خوبی بود تا هر زعیم، رهبر، حاکم و رییسی به‌راحتی قلمرو‌ هستی زنانه را آماج حملات غیورانه‌ی فراخاکی خویش قرار دهد. اما از آن‌جایی که نگاه به جنسیت زن چشم‌انداز بی‌پایان تلذذ از هستی را تداعی می‌نمود، تمامی این حاکمان اجتماعی به‌نوعی در متن زنانگی زن غرق شدند، زیرا جریان قدرت را راهی ساده‌تر از بدن زن نبود و میل به لذت را جایی بهتر از زنانگی وی. در دنیای کلاسیک‌ اندیشه و سیاست، آن‌جا که قدرت و توان فیزیکی معیاری برای بقا دانسته می‌شد و قهرا مرد‌سالاری برآیند این شیوه‌ی فکری به شمار می‌رفت، دین و دیگر سیستم‌های کنترول اجتماعی به حیث ابزار متافیزیکی به کمک مرد‌سالاری شتافت، زیرا اقتدار دین در سایه‌‌ی قدرت قابل باز تولید بود و هر‌جا دینی بود، تمایزی نیز میان مرد و زن به چشم می‌خورد. در واقع بدن زن اولین سوژه برای جریان قدرت از جانب دو محور مردسالاری و دین‌سالاری مورد شناسایی قرار گرفت.
اما در اندیشه‌ی مدرنیسم، قدرت سخت جایش را به قدرت نرم می‌دهد؛ زن اما این‌بار اسیر جابه‌جایی پارادایم اندیشه‌‌ی زندگی می‌گردد. در تفکر کلاسیک، قدرت بدنی معیار حیات و برتری بود. زن از آن‌جایی که از توان برابر با مرد در مقیاس فیزیکی‌اش برخوردار نبود، این‌بار مقهور ترفند خلاقانه‌ی مرد در سایه‌ی حمایت اندیشه‌های سود و معرفت شناسانه‌‌ی جریان مدرنیسم گردید. این‌بار اما بی‌رحمانه‌تر از گذشته هویت وی در ازدحام سود کالا‌های تولیدی و تجاری گم شد. این خود سبب دیگری است تا زن به حیث موجود نهیف دوباره اما با قساوت بیش‌تر مورد بهره‌برداری‌های مردان مدرن قرار گیرد، زیرا هستی زن در فرآیند منافع و تعریف قدرت در متن مدنیت مدرن باز تعریف می‌شد.
حالا چه انسان غربی و چه انسان شرقی، متأثر از نحوه‌ی تعامل فرهنگی خویش در قالب مراودات روزمره‌اش هست؛ فرهنگ هردو طیف شدیداً متأثر از آموزه‌های ایدیولوژیکی آن‌هاست. در بخش اول، زن، مکانی برای جریان سلطه و قدرت است و در بخش دوم، زن، موضوع معرفت شناسی منافع مدرن مردانه. برای همین است که در دنیای مدرن زن یک کالا‌ست، کالایی برای رشد منافع اقتصادی. در این گیر‌ودار مهم نیست از ماهیت او یا از جنسیت یا از شمایل وی سود جسته شود، مهم نفس سودی است که‌ می‌تواند بدن وی برای سیستم حیات مردانه به‌بار آورد. در دنیای افغانی اما، زن را داستانی متفاوتی است؛ این‌جا، جهالت افغانی با بربریت بدوی و توحش کلاسیک هم‌جوشی عمیقی دارد. این هم‌جوشی برای انقیاد یک‌چیز در حرکت است: موجودیت زن، اما نه به‌ساد‌گی، که با فراهم‌سازی بدترین شرایط ممکن برای او. این‌جا جهالت دینی، غرور کاذب مردانگی‌ و سنت قبیله‌سالاری دست در دست هم داده‌اند تا بتوانند کنترولی بر بدن زن اعمال کنند. زن در چرخه‌‌ای از آشوب و بحران هستی در حوزه‌ی حیات افغانی گرفتار است. زن این‌جا دیگر انسانی نیست که در یک تعامل مساویانه با وی برخورد گردد، بلکه وزنه‌ همیشه به‌ ضرر وی می‌چرخد؛ در متن حاکمیت دین، وی اسیر پندارهایی است که قفس آهنین دورش کشیده‌اند‌ و در سایه‌ی سیستم مدنی مظلومی است که حق ستاندنش جفایی بر دیگران تصور می‌گردد. رهایی وی از این کابوس وحشت‌ناک در چشم‌انداز نزدیک متصور نیست. نمای زندگی وی نمای سراب‌گونی است که رسیدن بدان خود حکایت هم‌آغوشی با مرگ را دارد. نگاه بشریت به زن هنوز نگاه انسانی نیست، بلکه نگاه سود و جنسیت است، اما زن در عرصه‌ی زندگی خود محتاج ظهور یک نگاه انسانی ناب است، بدان‌سان که کرامت وی هم‌ردیف کرامت مردان شمرده شود و موجودیت او صرفا موجودیت ابزاری تلقی نگردد. در نگاه انسانی، تاریخ نحافت و توان بدنی به گذشته‌ها تعلق خواهد گرفت و جایش را توازنی از کرامت انسانی خواهد گرفت. انسان افغانی برای رسیدن به نگرش خالصانه‌‌ی انسانی که زن را در آن نگاه، مکانی هم‌سطح با مرد باشد، مستلزم رهایی از دام بیش‌تر علاوه بر ناهنجاری‌های نگرشی در سایر ملل جهان است.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
1 دیدگاه