فرخنده‌کشی مجازی

اطلاعات روز

[su_label]خلیل پژواک[/su_label]


دو سال پیش، زنی در برابر دیدگان عابران مات‌ومبهوت، به‌دست ده‏‌ها تن به طرز فجیعی کشته شد. «فرخنده» به اتهام سوزاندن اوراقی از قرآن مجید تا سرحد مرگ لت‌و‌کوب شد، سپس زیر تایر موتر قرار گرفت و سرانجام در گوشه‌‏یی از دریای کابل به آتش کشیده شد.
در پشت این حادثه‌ی هولناک، ماجرای ساده‏‌یی قرار داشت: یک تعویذنویس صرفاً به این دلیل که «فرخنده» بر سرش برآشفته بود و بساطش را به‌هم ریخته بود، فریاد زد که او اوراق قرآن را آتش زده است. همین فریاد کافی بود تا شماری خشمگین از اهانت به مقدس‌‏ترین کتاب مسلمانان، او را مورد مواخذه قرار دهند و سپس لت‌وکوب کنند. پس از آن کسانی دیگر نیز به این جمع پیوستند و صحنه‌ی اجرای کیفر به وحشیانه‌‏ترین شکل آن اجرا شد. بسیاری از اجراکنندگان این محاکمه‌ی سبعانه، اوباش خیابانی بودند. کسانی که کارشان سرکوب، خشونت و درنده‏گی است. آن‏‌ها فرصت کم‌‏نظیری به‌دست آورده بودند تا در روز روشن، در شلوغ‌‏ترین بخش شهر و در برابر دیدگان عابران بی‏‌هیچ پروایی به اجرای هولناک‏‌ترین تنبیه‌ها بپردازند و بدن زنی را قطعه‌قطعه کنند. به این ترتیب، یک اتهام موجه با جمعیتی ساده‏‌لوح مذهبی و گروه اوباش شهری دست‌به‌دست هم دادند و بی‏رحمانه‌‏ترین کیفر را بی‌‏هیچ حکم و ثبوتی به اجرا گذاشتند.
احتمالاً اگر کسانی در همان ابتدا به اتهامی که به فرخنده وارد شده بود شک می‌کردند و ترجیح می‌دادند مسأله را در اختیار مراجع قانونی بگذارند، اوباش فرصت وحشت‌آفرینی و درنده‏گی را نمی‏‌یافتند و کسی نیز جانش را به فجیع‌‏ترین صورت ممکن از دست نمی‌‏داد. آن فاجعه ما را به این نتیجه می‌‏رساند که طرح یک اتهام مذهبی می‏‌تواند مانع پرسش‌‏گری و تعقل شود و فرصت را برای وحشی‌گری فراهم سازد.
فرمولی که تعویذنویس شاه دوشمشیره برای سرکوب «دشمنش» به‌کار بست، صرفاً محدود به فضای واقعی نمی‌‏شود. همین طرح در صورت‌های متفاوت و متنوعی در فضای مجازی نیز تکثیر شده و برای سرکوب و خشونت مجازی به کار بسته می‏‌شود. جالب این است که باز همدستی یک جمعیت «بی‏‌چرا» و اوباش همان وضعیت کشتن فرخنده را در صورت‌‏های مجازی آن خلق می‌‏کند. هیچ‌‏کسی توان اعتراض ندارد. هر معترضی با همان شدت سرکوب می‏‌شود. حتا اوباش بی‌‏هیچ هراسی در همان «وضعیت شکل‏‌گرفته» حرف‏‌ها و توهین‌‏های جنسی‌شان را بر زبان می‌‏رانند. جمعیت «ساده‏‌لوح» اعتراض نمی‏‌کنند؛ زیرا توهین به کسی که با اتهام دینی یا اخلاقی روبه‌‏رو است را مجاز می‏‌شمارند. گویا قانون همگانی‏یی وجود دارد که همه پذیرفته‏‌اند، برای کسی که با نوعی از اتهام اخلاقی و هنجاری مواجه است، رواست به هر طریق ممکن خشونت بورزیم؛ حتا اگر فحش‏‌های جنسی و تجاوز مجازی باشد.
همه روزه با نمونه‏‌های زیادی از این مسأله در شبکه‏‌های اجتماعی مواجه می‏‌شویم. برای مثال، کاربری با کمال خون‏‌سردی عکس کسی را در صفحه‌‏اش می‏‌گذارد و می‌‏نویسد که «او شراب نوشید. لعنت بفرستید به این یهودی». خیلی از کاربران بی‏‌آن‌که توجهی به راستی و ناراستی این «پُست» داشته باشند، شروع می‌‏کنند به توهین و خشونت‌‏ورزی و سرکوب. حتا در مواقعی این سرکوب وارد فضای واقعی زندگی متهم نیز می‌‏شود. این وضعیت چنان حاد و فراگیر شده است که گاهی به‌عنوان یکی از ابزارهای تصفیه‌حساب و «از میدان بدر کردن حریف» نیز به‌کار برده می‏‌شود و البته که بسیار موفق است. من گه‌گاهی شاهد درگیری لفظی کسانی بوده‏‌ام که در نهایت همدیگر را با «فیس‏بوک تهدید می‌‏کنند».
دیشب همین که در فیس‏بوک می‌‏گشتم (خیلی شبیه کوچه‌‏گردی است)، ناگهان به صفحه‌‏یی برخوردم که بی‏‌هیچ درنگی می‏‌شد فهمید آن صفحه جعلی و به هدف تخریب و توهین چند نفر ساخته شده است. در آن صفحه عکس کسی را گذاشته و از زبان او گزارشی نوشته بودند که مغایر با ارزش‏‌های اسلامی و فرهنگی ماست. این روش ماهرانه‌‏تر از اتهام بستن مستقیم است؛ از زبان کسی، همان کس را متهم کردن و در معرض توهین و تخریب قرار دادن. برای درک این‌که کسی با نام و عکس واقعی خود چنان گزارشی نمی‏‌نویسد، لازم نیست زیاد پرس‏‌وجو کنیم و مغز خود را به زحمت بیندازیم. هیچ‌‏کسی حاضر نیست عریان به کوچه برود و با صدای بلند فریاد بزند که این حق من است و شعار مرگ بر نفی‌‏کنندگان این حق را آن هم درست در یکی از مزدحم‏‌ترین نقاط شهر کابل سر بدهد. حتا یک آدم با عقل ناقص هم می‏‌داند که توان پرداخت هزینه‌ی این کار را ندارد.
آن پست در کمتر از بیست ساعت، 500 لایک خورده بود و 124 نفر کامنت گذاشته بودند. نگاهی نه‏‌چندان دقیق به کامنت‏‌ها و پیامدهای این اتهام به متهم، به‌سادگی ماجرای فرخنده را در ذهن من بازسازی کرد. جمعیت ساده‏‌لوح مذهبی دست به کار شده بودند و در ادامه‌ی آن، اوباش مجازی شروع کرده بودند به دریدن متهم؛ آن‌هم به این طریق که اول باید به متهم به اشکال متفاوت تجاوز کنند، سپس آتش‏اش بزنند.
در میان لایک‏‌کننده‏‌ها، بی‏شک شمار زیادشان همان کسانی بودند که من در این یادداشت، نام‌شان را ساده‏‌لوح مذهبی گذاشته‏‌ام؛ آن‏‌ها که تا خبر اهانت به مقدسات را می‌‏شنوند، بی‌‏آن‌که نسبت به درستی آن تردیدی به خود راه دهند و بی‌‏آن‌که پروای قانون و حتا احکام دینی را داشته باشند، دست به کار می‌‏شوند تا کیفر اهانت‌‏کننده را بی‌هیچ تأخیری اجرا کنند. در میان 124 کامنت، هیچ کسی نپرسیده بود که «این حساب کاربری اصلی است یا جعلی؟». جایی برای شک باقی نبود. من البته با کمی تردید می‌‏گویم، لایک‌‏کننده‏‌ها هم بی‌‏هیچ اما و اگری آن اتهام را پذیرفته بودند.
ماجرا ساده است: فقدان منطق، غیبت پرسش‌گری، عقده‌ی خشونت، بی‌‏توجهی به له شدن دیگری با ساده‏‌لوحی اعتقادی و جمعیت اوباش دست‌به‌دست هم می‏‌دهند و متهم را به‌سادگی به آتش می‌‏کشند. اصل ماجرا اما این نیست. آقای الفی که قصد تخریب ب را دارد، پشت یک حساب کاربری با خیال راحت، طرح این آتش‌سوزی را می‌‏نویسد.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه