میرحسین مهدوی
شب قشنگتر از روز است. شب یعنی همهی تاریکی، یعنی حضور مطلق خاموشی. ما آدمها اما چندان رابطهی روشنی با شب نداریم. ما حتا بی آنکه بدانیم، دشمنان شبایم. در دل تاریک و تلخ شب چراغ روشن میکنیم. چراغ را در آستان شب برافراشتن، نشانگر تلاش ما برای مبارزه با شب است. ما سعی میکنیم که شب را به مبارزه بطلبیم. چراغ نشانگر تلاش ما برای روز کردن شب است. حداقل میخواهیم بخشی از شب را از شب بودن بیاندازیم.
میخواهیم خاموشی و تاریکی شب را حتا برای لحظهای، حتا در منطقهی خاصی از او بگیریم. ما بهخوبی میدانیم که تاریکی و خاموشی جدیترین ویژگیهای شباند. اگر شبی خاموشی و تاریکیاش را از دست بدهد که دیگر شب نیست. روزی است که کمی سیاه رنگ شده و دیگر تمایلی به رنگ سیاهش نیز ندارد. ما آدمها حتا با شب نیز در سر جنگیم. مشکل ما با شب این است که شب مثل یک انباری بزرگ است. هرچیزی را که در دل شب بیاندازی، گم میشود. کار شب اصلا گم کردن است. شب سعی میکند همهی چیزها را از دسترس آدمها دور کند. شب خیال میکند که آدمها موجودات خطرناکی هستند و باید همهچیز را از دسترسشان دور نگهداشت. آدمها اما برعکس، خیال میکنند که شب خطرناکترین قسمت تاریخ است. دلیل آدمها نیز این است که چون شبها تاریکاند، باید شدیدا متعلق به تاریخ باشند.
تاریخ خودبهخود نوعی سکوت و تاریکی است. تاریخ جایی است که آدمها به سکوت میرسند. تاریخ جایی است که در آن هیچچیز حرف نمیزند، همهی چیزها و ناچیزها مردهاند. اما شب عمیقا زنده است. تاریکی شب بیش از آنکه مربوط به تاریخی بودن آن باشد، علامت غیرتاریخی بودن آن به حساب میآید. اتفاقا تاریخ یعنی روز، یعنی روزها. اکثر حوادث تاریخی در روز اتفاق افتادهاند. روز تولد شاه شجاع، روز مرگ اسکندر مقدونی، روز حملهی مغول، روزِ… همهی این حوادث در روز اتفاق افتادهاند. حتا اگر حادثهی قشنگی در دل تاریک شب هم اتفاق بیافتد، باز هم روی آن نام روز را میگذارند. به همین دلیل تاریخ را باید سرگذشت روزها به حساب آورد. بنابراین، وقتی که از شب سخن میگوییم، در واقع از زمانهایی خارج از تاریخ حرف میزنیم. شب عبور از تاریخ و تلخ کردن کام تاریخ است.
هیچکس عزیز!
شب مال کس خاصی نیست. شب سهم همهی آدمهاست. میگویند که حضرت آدم اصلا در شب به دنیا آمده است. به همین دلیل، هیچکس روز تولد او را به یاد نمیآورد.
آدم حوا را نیز برای اولین بار در شب دید. شب بود، هوای محلهی آدم دم کرده بود. نه بادی، نه بادهای، آدم با همهی غمهایش تنها ایستاده بود. آدم به ناگاه احساس کرد که نسیمی راهش را گم کرده و سر از محلهی آدم درآورده است. نسیم گیسوان بلند، حضرت آدم را به هوا بلند کرد. آدم در یک آن خیال کرد که کار گیسوانش تمام است و او بیگیسو خواهد شد. اما نسیم تنها برای نوازش کردن آفریده شده است. گیسوان حضرت آدم به اینسو آنسو رفت و بهناگاه از سمت حوا سر درآورد. چنین بود که آدم برای اولین بار زن را دید. دیدن زن همان و عاشق شدن نیز همان. کار حضرت آدم به جان و جنون کشید. میخواست برود در بارگاه حضرت خدا و حوا را برای همیشه از او بگیرد. حوا که سهم آدم شد، شب معنای دیگری یافت. آدم فهمید که شب زمان زندگی کردن است، موقع انتقام گرفتن از روز. شیطان سعی میکرد بگوید که فقط میتوان در روز روزه گرفت، اما آدم فهمیده بود که در شب میتوان حتا از دست خدا نیز راحت بود. شب تاریک است و به همین دلیل آدم به خودش نزدیکتر از روز است. خدا اگر روزها سرگرم تماشای ما باشد و نگاه کند به کارهای زشت و خندهآور آدمها، شب دیگر خسته میشود، میرود که چای تازهای دم کند، میرود که نفسی تازه کند و درست در همین ساعتها بود که آدم به خواستگاری حوا رفت. درست در همین ساعت هم باید بتوان از خدا رخصتی گرفت و رخت خود را برداشته و در کوچهی شیطان انداخت. شیطان در روشنی روز رو در روی خدا ایستاد و گفت، خدا جان، از دست خداییات خسته شدهام. برای آدم کسی مثل حوا آفریدی، اما برای من که قرنها فرشتهی مقربت بودم، نه از حوا خبری است و نه از چیزی شبیه او. حالا که به فکر فرشتههایت هم نیستی، بگذار من خودم چند روزی سر به کوه و بیابان بگذارم و برای خود حوایی بیابم. شیطان که سر به کوه و بیابان گذاشت، تازه شب شده بود. شیطان در دل شب تا میتوانست سکوت کرد، تا میتوانست تاریک شد، تا هم عرض شب را زیاد کند و هم طول آن را.
هیچکس عزیز!
همهی رازهای شب را که نمیشود در این چهارراهی جار بزنم. خدا هم شب را دوست دارد. خدا هم گاهی در دل شب قدم میگذارد و در کوچه و پس کوچههای خلقت با خودش خلوت میکند. شاید به همین دلیل است که در دل شب همهی پیامبران جمعاند و در کمین خدا نشستهاند.
شب از تاریخ تلخ بشریت جداست، شب چیز شاعرانهای است که خداوند آن را برای هیچ آفریده است، برای هیچکس. شب شبیه جزایر خودمختاری است که مالکیت آن را به هیچکس ندادهاند. به همین دلیل، در دل شب آدمها به هم نزدیکترند، آدمها به آدمیتشان نیز نزدیکترند.
شب و تاریخ روز
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه