تهاجم شوروی به افغانستان و رویای رسیدن به آب‌های گرم: دو پدیده‌ی بی‌ربط – بخش دوم

اطلاعات روز

یعقوب ابراهیمی
نگرانی‌های امنیتی-استراتژیک
جنوب و جنوب‌شرق آسیا به دلیل هم‌جواری با جمهوریت‌های آسیای میانه، نزدیکی با چین و موقعیت آن در منتهاالیه میدان‌های بزرگ نفتیِ خاور میانه برای روس‌‌ها دارای اهمیت استراتژیک بود. از دیدِ اتحاد شوروی، غرب به این منطقه، به‌ویژه به پاکستان و ایران دل‌بستگیِ تاریخی داشت. به دنبال خروج شوروی از ایران در سال ۱۹۴۶، هرچند این کشور به یک هم‌پیمان بلا‌قید و شرط غرب مبدل شد، اما رابطه‌ی حسنه‌اش با شوروی را نیز حفظ کرد‌[۱۶]. از پایان جنگ سرد تا دهه‌های شصت و هفتاد میلادی، سیاست خارجی افغانستان عمدتا تحت تأثیر شوروی قرار داشت. در جنوبِ افغانستان، هرچند پاکستان یک هم‌پیمان بلا قید و شرط غرب تلقی می‌شد، اما شوروی‌‌ها در اوایل از ناحیه‌ی پاکستان هراس چندانی نداشتند و می‌پنداشتند که به‌سادگی می‌توانند این کشور را توسط رقیب سنتی‌اش، هند، کنترول کنند [۱۷]. اما با سرنگونی شهنشاهی ایران در غرب، در جنوری سال ۱۹۷۹ که هم‌زمان با افزایش شوروش‌‌ها علیه دولت افغانستان بود، نظم منطقه به گونه‌ی دراماتیک برهم خورد. جمهوری تازه تأسیس اسلامی در ایران با هر دو اردوگاهِ شرق و غرب قطع رابطه کرده و در زمینه‌ی افغانستان به حمایت از شورشیان شیعه کمر بست. هرچند شوروی‌‌ها با یک ایرانِ پیروِ غرب از دهه‌‌ها به این‌سو عادت کرده بودند، اما ایرانی که می‌توانست وضعیت موجود در افغانستان را به نفع بنیادگرایی اسلامی رقم بزند، برای مسکو غیر قابل تحمل بود. شوروی‌‌ها در اواخر دهه‌ی هفتاد میلادی فکر می‌کردند، که اگر وضعیت در افغانستان به نفع شوروی حفظ نشود، این کشور به طور بالقوه به عنوان یک کشور اسلامی بنیادگرا به سومین کشور مخالف شوروی در کنار ایران و پاکستان در مرزهای جنوبی شوروی تبدیل خواهد شد [۱۸]. در عین حال، ایدیولوگ‌های شوروی انقلاب اسلامیِ ایران را توطئه‌ای می‌دانستند که به طور پنهانی با حمایت امریکا به خاطر محاصره‌ی درازمدت مرزهای جنوبی شوروی توسط نیروهای بنیادگرا برنامه‌ریزی شده است [۱۹]. چنین تحلیل‌هایی در اوج جنگ سرد تبِ حساسیت علیه ایران را در برخی حلقات حزب کمونیست شوروی بی‌نهایت بالا می‌برد. در کنار تحولات ایران، ایالات متحده در یک چشم‌انداز کلان‌تر، فعالیت‌های سیاسی-نظامی و استخباراتیِ گسترده‌ای را در دهه‌ی هفتاد میلادی در خاور میانه برنامه‌ریزی کرده بود، که از دید روس‌ها خطر بالقوه‌ای را متوجه کشورهای هم‌پیمان شوروی در این منطقه می‌ساخت [۲۰].
بنابراین، حزب کمونیست شوروی پیش از حمله به افغانستان پروپاگندهای گسترده‌ای را مبنی بر این‌که حمله احتمالی شوروی به افغانستان پاسخی به دخالت‌های منطقه‌ای امپریالیسم امریکا، گسترش بنیادگرایی اسلامی و نفوذ چین در منطقه است، راه‌اندازی کرد. مثلا مقاله‌ای توسط یوریتی گلوکوف در شماره‌ی ۲۳ ماه می ۱۹۷۹ روزنامه‌ی پراودا در مورد احتمال بسیج بزرگی با حمایت غرب علیه جمهوریِ تازه‌ تأسیسِ «دموکراتیک» در افغانستان نوشته بود [۲۱]، هم‌چنان رادیو مسکو در عینِ تاریخ از احتمالِ شورشی خبر داد، که با پول و اسلحه‌ی امپریالیسم و چین در داخل افغانستان هم‌آهنگ شده است [۲۲]. در عین حال رادیوی «صلح و توسعه‌ی» شوروی در همین تاریخ در مورد تأسیس یک پایگاهِ ضد‌انقلابِ افغانستان در خانه‌ای که توسط جواسیس امریکایی در پشاور پاکستان به کرایه گرفته شده بود، خبر داد [۲۳]. و بالاخره مقاله‌ای در شماره‌ی ۱ جون ۱۹۷۹ روزنامه‌ی پراودا با اشاره به این‌که نفوذ بنیادگرا‌‌ها از پاکستان به افغانستان حاکمیت ملیِ افغانستان را که دفاع از آن وجیبه‌ی تمام کشورهای سوسیالیستی، به‌ویژه اتحاد شوروی می‌باشد، با خطر مواجه کرده است، شوروی را به عمل به مثل فرامی‌خواند [۲۴]. علاوه بر پروپاگندهای مطبوعاتی‌ای که افکار عمومی شوروی را به تحولات منطقه‌ای آماده می‌ساخت، دولت شوروی نگرانی‌های واقعیِ امنیتی در منطقه داشت. در مجموع شوروی‌‌ها چهار نگرانیِ امنیتی-استراتژیک در جنوب آسیا و آسیای میانه داشتند. این نگرانی‌‌ها عبارت بودند از نگرانی‌های امنیتی در قبال جمهوریت‌های آسیای میانه، هراس از ایران و پاکستان، نگرانی از نفوذ چین و بالاخره هراس از گسترش نفوذ غرب، به‌ویژه امریکا، در خاورمیانه و جنوب آسیا.
1. نگرانی‌های امنیتی در قبال جمهوریت‌های آسیای میانه: اتحاد شوروی احتمالِ گسترش ناامنی در جمهوریت‌های آسیای میانه را در نتیجه‌ی سقوط احتمالیِ دولتِ تحت حاکمیتِ حزبِ دموکراتیک خلق افغانستان بعید نمی‌دانست [۲۵]. محاسبه‌ی شوروی‌‌ها این بود که جمهوریت‌های آسیای میانه مانند افغانستان، مأمن مسلمان‌هایی است که نفوذشان با سرعت بیش‌تر از نفوذ روس‌‌ها در منطقه در حال افزایش است [۲۶]. از دید روس‌ها، مردمان آسیای میانه احساس هم‌تباریِ عمیقی با ناسیونالیست‌های مسلمان در افغانستان و ایران داشته و در عین حال با جنبش‌های اسلامی در عراق، ترکیه، افغانستان، ایران و پاکستان به طور مستمر هم‌سویی نشان داده بودند. بنابراین، مردمان این کشور‌ها از دید اتحاد شوروی از تمام نهضت‌های اسلامی در جهان اسلام آگاه بوده و در مورد شورشیان افغان و رژیم اسلامی خمینی در ایران عمیقا فکر می‌کردند [۲۷]. آ‌ن‌طوری که جیمز کریکولو [۲۸] در اواخر دهه‌ی هفتاد نوشته بود، مردمان آسیای میانه، به‌ویژه فارس‌ها و ترک‌های این منطقه تعلقات عمیق دینی و فرهنگی با مردمانی که در جنوب مرزهای‌شان مستقر هستند دارند [۲۹]. ترکمنستان، ازبیکستان و تاجیکستان بیش از ۸۰۰ میل مرز مشترک با افغانستان دارند. بنابراین، بخشی از تاجیک‌ها، ترکمن‌ها و ازبیک‌های شمال افغانستان، آن‌هایی که نیاکان‌شان در هیأت شورشیان باسمه‌چه بعد از یک جنگِ خونین ده ساله علیه شوروی در دهه‌ی بیست میلادی از کشورهای‌شان فرار کرده و به افغانستان پناه برده بودند، دشمنان بالقوه‌ای برای شوروی کمونیستی تلقی می‌شدند [۳۰]. به این ترتیب، شوروی‌‌ها از اوج‌گیریِ نهضت‌های چریکیِ اسلامی در ایران (۱۹۷۸-۱۹۷۹)، ترکیه و پاکستان و نهایتا در افغانستان دست‌پاچه شده و فکر می‌کردند این نهضت‌‌ها به دلیل روابط تباری با جمهوریت‌های آسیای میانه، امنیت شوروی را در درازمدت با خطر مواجه خواهند ساخت [۳۱]. در ارتباط به افغانستان، بیروی سیاسی حزب کمونیست شوروی به این نتیجه‌گیری رسید که برای جلوگیری از برقراریِ روابط عاطفی و تباری بین مسلمانان آسیایی و گروه‌های ضد‌شوروی در افغانستان بهتر است هرچه زود‌تر این گروه‌‌ها سرکوب و نابود گردند [۳۲].
2. هراس از پاکستان و ایران: ملاحظات استراتژیکِ منطقه‌ای در ارتباط به پاکستان و ایران نیز در تصمیم‌گیری بیروی سیاسی حزب کمونیست شوروی برای حمله به افغانستان نقش مرکزی داشت. برنامه‌ی شوروی‌‌ها کنترولِ افغانستانی بود‌ که در رقابت‌های منطقه‌ای دست بالا داشته و لا‌اقل رقیبی برای پاکستان و ایران که با برنامه‌های شوروی نه تنها در افغانستان، که در جنوب آسیا و خاورمیانه مخالف بودند، تلقی شود. هراس شوروی‌‌ها از پاکستان کاملا بی‌مورد و بی‌جا نبود. اسلام‌آباد علاوه بر نزدیکی با غرب و تجهیز و حمایتِ شورشیان افغان، از برنامه‌های شوروی در جنوبِ آسیای‌ میانه آگاهی داشته و در تلاش تحریک غرب برای جلوگیری از نفوذ روس‌‌ها در منطقه بود. به این ترتیب، به دنبال کودتای ثور در افغانستان، اسلام‌آباد با دست‌پاچگیِ کامل به تحرکات‌اش علیه رژیم کمونیستی افغانستان از مجراهای مختلف، به‌ویژه فرستادن گروه‌های آموزش‌دیده‌ی شبه‌‌نظامیِ مجاهدین به داخل خاک افغانستان و تجهیز و تسلیح جنگ‌جویان در داخل افغانستان افزایش داد [۳۳]. هراس پاکستانی‌‌ها تنها محاصره‌ی کشورشان توسط رژیم‌های متخاصم (افغانستانِ هم‌پیمان شوروی در شمال‌غرب و هندوستانِ نزدیک به کرملین در شرق و جنوب) نبود؛ آن‌ها از شکنند‌گی ثبات داخلی کشورشان، به‌ویژه از ناحیه‌ی تضادهای قومی، عقب‌ماند‌گی اقتصادی و وابستگیِ مطلقِ نظامی به منابع خارجی نیز شدیدا هراس داشتند. بنابراین، مجموعِ اوضاعِ داخلی و منطقه‌ای، اسلام‌آباد را به نزدیکی با چین و غرب، به‌ویژه ایالات متحده‌ی امریکا که کرملین آن‌ها را دو دشمن عمده‌ی استراتژیک اتحاد شوروی تلقی می‌کرد، واداشت [۳۴]. علاوه براین‌ها، رویکرد و سیاست اسلام‌آباد در ارتباط به پشتون‌هایی که در امتداد مرز دیورند زندگی می‌کردند، نیز در تصمیم‌‌گیری کرملین برای حمله به افغانستان نقش داشت [۳۵]. محاسبه‌‌ی پاکستانی‌‌ها این بود، که شوروی‌‌ها بعد از استقرار یک دولتِ دنباله‌رو در افغانستان، داعیه‌ی جدایی‌طلبیِ پشتون‌های پاکستان را به خواست پشتون‌های بر سر قدرت در کابل حمایت کرده و از این طریق پاکستان را تجزیه خواهند کرد [۳۶]. بنابراین، اسلام آباد سیاستِ پیش‌گیرانه‌ی «تحریک پشتون‌های پاکستانی به حمایت از شورشیانِ پشتونِ افغانستان» را روی دست گرفت [۳۷]. جمع‌بندی پاکستانی‌‌ها از وضعیت تا حدود زیادی درست بود. شوروی‌‌ها یقینا تجزیه‌ی پاکستان را بهترین راه برای کاهش تهدید از جنوب، بهبودِ وجهه‌ی هندوستان و کاهش نفوذ چین و غرب در منطقه می‌دانستند [۳۸]. در این حال، شوروی‌‌ها در اوایل سال ۱۹۷۹ میلادی به اطلاعاتی دست یافته بودند که نشان می‌داد پاکستان به جواسیس‌ سازمان اطلاعاتی امریکا (سیا) اجازه‌ی گشت‌و‌گذار آزادانه در اردوگاه‌های مجاهدین و مهاجرین افغان را در نزدیک مرزهای افغانستان داده است [۳۹]. تمام این عوامل دست به دست هم داده و اتحاد شوروی را به این جمع‌بندی رساند که حمله به افغانستان، بی هیچ کم‌و‌کاستی، اقدامی برای بقا و حمایتِ «دولت مستقل افغانستان» در برابر توطئه‌هایی است که از اسلام‌آباد هم‌آهنگ می‌شوند [۴۰].
شوروی‌‌ها علاوه بر پاکستان، از مداخله‌ی رژیمِ انقلابی آیت‌الله خمینی به افغانستان نیز نگران بودند [۴۱]. خمینی به مجرد سرِ کار آمدنِ جمهوری اسلامی، با «جمهوریِ دموکراتیک» نور محمد ترکی اعلان مخالفت کرده و وی را تهدید کرد که اگر هم‌چنان به سرکوب اسلام ادامه دهد، به‌زودی به سرنوشت شاهِ ایران مواجه خواهد شد [۴۲]. آیت‌الله خمینی شخصا گروهی از علمای شیعه و سنیِ افغان را در بهار سال ۱۹۷۸ در قُم ملاقات کرده و با آن‌ها درباره‌ی وضعیتِ «افغانستانِ در چنگال مارکسیسم» تبادل نظر کرده و برای اعاده‌ی اسلام در افغانستان به آن‌ها وعده همکاری داد [۴۳]. نتیجه‌ی مقدماتی ملاقات این بود‌ که جمهوری اسلامی برنامه‌ی دادن پناه‌گاه به مجاهدین افغان در داخل خاک ایران و هم‌چنان کمک‌های «محدود»ِ مادی به آن‌ها را روی‌دست گرفت [۴۴]. در نتیجه، هزاران افغان در ماه مارچ سال ۱۹۷۹، از ایران وارد افغانستان شده و خیزش وسیعی را علیه دولتِ مرکزیِ در هرات سازمان دادند، حرکتی که عمدتا توسط قوای هوایی افغانستان سرکوب شده و تلفات عظیمی به جا گذاشت. به هرحال، مجموع این اقدامات شوروی‌‌ها را به این نتیجه‌گیری رساند، تا رژیم آیت‌الله خمینی را نیز در لیست دشمنان منطقه‌ای خویش بگنجانند. به این ترتیب، مسکو در واکنش به مداخله‌ی ایران در امور افغانستان برنامه‌ی مقدماتیِ تمویل و تجهیز کمونیست‌های ایران را در ماه‌های اول سال ۱۹۷۹ روی دست گرفته و کابل را وظیفه داد تا این کمک‌‌ها را در داخل خاک خویش هم‌آهنگ سازد. علاوتا، شوروی به تمویل و تجهیز جدایی طلبان بلوچ از طریق «جمهوری دموکراتیک افغانستان» اقدام کرده و برنامه‌های آموزشی‌ای را برای آماده‌سازیِ این جنگ‌جویان علیه جمهوری اسلامی ایران در چند اردوگاه مخفی در مزار شریف راه‌اندازی کرد [۴۵]. این اقدامات از چشم ایرانی‌‌ها پنهان نماند. ابوالحسن بنی صدر رییس جمهور وقت ایران‌، با استناد به چنین تحرکاتی، در سخنرانی‌ای در ماه جنوری سال ۱۹۸۰ شوروی را به «تمایل به فلج سازیِ» جمهوری اسلامی ایران متهم کرد [۴۶]. منظور بنی صدر از «فلج‌سازی» هرچیزی باشد، مسکو با دیدِ خصمانه به جمهوری اسلامی ایران، در تلاش جابه‌جایی رژیم خمینی با یک رژیم متمایل به شوروی یا لا‌اقل یک دولت بی‌طرف بود. چیزی که تحقق آن از دید روس‌های عمل‌گرا از طریق حضور نظامی در افغانستان ساده‌تر می‌شد [۴۷].
3. نگرانی از گسترش نفوذ چین: روابط شوروی و چین در اواخر دهه‌ی ۱۹۷۰ میلادی به تیر‌گی ‌گرایید. چینی‌‌ها در سال ۱۹۷۹ به ویتنام حمله کرده و در همین سال گفت‌وگو‌ها برای تمدید قرار داد همکاری‌های دوجانبه‌ی چین-شوروی (۱۹۵۰) را با به میان کشیدن ادعای «ناحق» مرزیِ شوروی به‌هم زدند [۴۸]. این درحالی بود، که مسکو، چین را به مداخله در امور «جمهوریِ دموکراتیک افغانستان» متهم می‌کرد، اتهامی که تا حدود زیادی واقعیت داشت [۴۹]. چینی‌‌ها به دنبال کودتای ثور، به‌ویژه بعد از عقد قرارداد دوستی افغان-شوروی در دسامبر ۱۹۷۸، از گسترش نفوذ روس‌ها در منطقه نگران بودند. بنابراین، تلاش می‌کردند تا نفوذ شوروی را با تضعیف دولت پیرو مسکو در کابل از طریق تمویل گروه‌های مائوویست افغان و هم‌چنان تجهیز و تربیه‌ی گروه‌های مجاهدین در پاکستان، محدود سازند [۵۰]. بنا به ادعای روس‌ها، آن‌ها حتا به اسنادی دست یافته بودند که از همکاری جاسوس‌های چینی و امریکایی در پاکستان حکایت می‌کرد. شاید بخش‌هایی از این اتهام‌ها واقعیت داشته باشند، هرچند قسمتی از موضع‌گیری‌های مسکو در قبال چین، واکنش به پروپاگندها و تحرکاتی بود که چینی‌‌ها در اواخر دهه‌ی هفتاد میلادی به طور گسترده علیه شوروی در منطقه راه‌اندازی کرده بودند. به گونه‌ی مثال، هوانگ‌هو، وزیر خارجه‌ی وقت چین، در سفری به ایران، به مقام‌های ایرانی از طرح برنامه‌ای برای نزدیکی «جهان سوم» با اروپای غربی جهت خنثا‌سازیِ برنامه‌ی مسکو برای «سلطه بر جهان» خبر داد [۵۱]. این‌ها همه عواملی بودند‌ که شوروی را از تحرکات چین در منطقه، به‌ویژه از نفوذ در امور افغانستان نگران ساخته بود.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه