معصومه قاسمی
سالها پیش در کتابی از یک نویسندهی امریکایی دربارهی ارگ نخستوزیری افغانستان خواندم، من وقتی کاخ نخستوزیری را ملاقات نمودم، ساعت بزرگی روی دیوارش آویخته بود که ساعت 10:10 دقیق را نشان میداد، اما بعد از ده سال که باز گذارم به آنجا افتاد، باز ساعت آنجا 10:10 بود؛ اینجا بود که فهمیدم زمان در کشور افغانستان همیشه متوقف است.
گاهی با خود فکر میکنم که آیا بهراستی زمان در کشور من متوقف نیست؟ من نتوانستم دلیلی بر حرکت زمان در این کشور بیابم. فقط مرگومیر آدمها را نتیجهی فرسایش زمانی نه که برایند روند سیر صعودی و پیری هورمونها میدانم. افغانستان و افغانستانداران ما بهراستی که در متن زمان زندگی نمیکنند، زیرا هیچگاهی نتوانستهاند از زمان استفادهی لازم را ببرند. این عدم استفاده از زمان، تاریخ طولانی در مدار قدرتداری این دیار دارد، زیرا وقتی در چرخهی قدرت ملی منافع یک فرد یا یک جمع محدود مطرح باشد، همانند حرصمندی انسانی هیچگاهی برای رسیدن به آرزوهای نامحدود فردی از مرگ لحظهها بهرهبرداری نشده و تأسفی هم به دنبال نخواهد داشت. فقط اینجا از مرگ ثانیهها به دیدهی فرصتی بهتر برای رسیدن به مطلوب استقبال میگردد. کشورهای فقیر دنیا همانند افغانستان همیشه از فرصتهای طلایی پیش آمده در عرصهی منافع ملیشان سود فراوانی بردهاند، مثلا کوریا یا چاپان یا هند و حتا همین پاکستان، که تاریخ تولدش با تاریخ پیوستن افغانستان به جامعهی بینالمللی یکسان است، را دیدیم که چگونه از هر فرصتی برای ارتقای منزلت ملی خویش در سطح جهانی بهرهبداری میکند.
کوریای شمالی و آلمان غرب و جاپان از دیگر نمونههاییاند که میتوان یاد کرد که چگونه از حضور منظومههای قدرت به نفع ملیشان سود جستند. افغانستان اما حکایتی وارونه دارد؛ اینجا به علت روحیهی قبیلهمداری، همیشه دیگران را مدیون احسان خویش میدانیم و غرور قبیلهگرایی ما اجازهی برداشت از کمال هیچکشوری را به ما نداده است. یکی از بدترین حوادث تاریخ سیاسی افغانستان، ضدیت این کشور پُرغرور با قدرت برتر قرن 19، یعنی بریتانیا بود که این ضدیت توانست کشور ما را قرنها به عقب باز گرداند و ما را برای همیشهی تاریخ گدای دروازههای جهانی سازد. برای روحیهی ملی ما هیچچیزی بهتر از القاب دهن پُرکن تاریخی، نظیر بتشکن قرن، ابرقدرتشکن، غیرتمند و شیران بیشهی همت افتخار آفرین نبوده است. افغانستان امروز اما حضور 12 سالهی تمامی کشورهایی را تجربه میکند که هم در عرصهی دانش و هم در پهنهی فنآوری و تکنالوژیک و هم در صحنهی رفاه اقتصادی حرفهای فراوانی برای گفتن دارند، ولی آیا افغانستان به جز فروختن واژههایی با ماهیت غرور و سردمداری مجموعهای از ناهنجاریهای سیاسی-اجتماعی چیز دیگری برای معامله با این کشورها داشته است؟ آیا به جز سرآمدی در عرصهی فساد و سو مدیریت و صدها ناهنجاری دیگر، دستآوردی از همنفسی با جهان مدرن داشته است؟
تاریخ قدرت سیاسی در افغانستان، تاریخ انحصار این پدیده توسط عدهی خاصی بوده است که هیچربطی به ملت و منافع ملی این سرزمین نداشته است. شوربختانه این تاریخ دوباره، اما اینبار در نقاب دموکراسی خویش میرود تا دوباره تکرار شود. به عبارت دیگر، تاریخ قدرت سیاسی در افغانستان، تاریخ تکرار زخمهای کهنهی دیروز است. جامعهی جهانی طبق اصول مشخص دموکراتیک خود بعد از حضور نظامیاش در افغانستان خواهان تداوم همکاری با این کشور است تا هم دستآوردهای دموکراتیک این کشور نابود نگردد و هم پاسخی برای مالیه دهندگان کشورهایشان داشته باشند، ولی افغانستان با یک دهنکجی که ریشه در تاریخ دراز سیاست این کشور دارد، تمامی ملاحظات ملی و منطقهای این کشور را میبرود تا فدای خواستههای شخصی عدهای خاص نماید، خواستههایی که رد پایشان در تاریخ این کشور ملموس و قابل رویت است. این روزها تنشهای فزایندهای میان متحدان افغانستان و این کشور در جریان است؛ امریکا به حیث طلایهدار حضور در افغانستان بهتازگی تهدید به گزینش گزینهی صفر نموده است، اما افغانستان همچنان با اتکا به توانمندیهای تاریخی که ندارد، همچنان اصرار بر برآورده شدن شرایط خویش دارد و به این زودیها هم احتمال رفع تنش وجود ندارد، زیرا یکی از خواستههای ریاست جمهوری ما مصئونیت بعد از گذار دورهی ریاستش است و دیگری هم درخواست حمایت امریکا از نامزد مورد نظر ارگ، تا در آیندهی قدرت سیاسی باز هم رییس جمهوری در سکان ادارهی سیاست کشور کنار گذاشته نشود، خواستههایی که در تقابل با استراتژی ایالات متحده قرار دارند و میتوانند حتا تمامی نظام مدرنیسم را زیر سوال ببرند.
تنشهای بیاهمیت بر سر امضای قرارداد امنیتی دقیقا افغانستان و جامعهی جهانی را از رسیدگی به مسایل اصلی و اساسی و حیاتی باز داشته است، مسایلی که میتوانند با سرنوشت نظام کنونی در پیوند باشند؛ مانند روند صلح با مخالفان و برگزاری انتخابات شفاف در سال آینده.
به هر روی، اگر از هماکنون توجه افغانستان و کشورهای جهان به جای چانهزنیهای بیحاصل قرارداد امنیتی متوجه نیازهای مبرم اتخابات و صلح و فردای موجودیت افغانستان نگردد، معلوم است که تاریخ نبردهای خانگی این کشور به جلو خواهد افتاد. این همان وضعیتی است که هم تمامی مردم افغانستان (به غیر از ارگنشینان) و هم جامعهی جهانی را بهشدت نگران ساخته است، نگرانیای که متکی به پشتوانهی تاریخی خود است.
اگر نگاهی به تاریخ قدرت سیاسی در افغانستان انداخته شود، معلوم میشود که در این کشور منافع خانوادگی و فردی همیشه بر منافع ملی اولویت داشته است، زیرا ساختار جامعهی افغانی به گونهای مهندسی شده است که ملتی در آن زندگی نمیکند، بلکه این کشور مکان زیست ملیتهایی است که تاکنون و متأسفانه هیچمنفعت عمومی و ارزش مشترک برایشان تعریف نشده است، بلکه جانبداری از منافع فردی خانوادگی همیشه شکافهای قومی و لسانی و زبانی را فقط برای بهرهبرداری عدهی محدودی گسترش داده است. اینبار اما بازهم ترسی که جامعهی ما را در خود فرو برده، همین است که مبادا دیگرباره عقدههای تاریخی ملیتگرایی با چاشنی کشندهی منافع همسایگان همانند آتشفشان بیرحمی فوران نموده و هستی نداشتهی مردم درد کشیدهی ما را ببلعد. به هر روی، آیا اگر تعقل سیاسی کاخنشینان ما یکباره از منفعتگراییهای فردی به سوی منافع علیای ملی سوق یابد، باز هم انتخابات آیندهیمان سلامت ملی جامعهیمان را با توجه به گستردگی تقلبات در انتخابات گذشته تضمین خواهد نمود؟ آیا مشروعیت انتخابات آینده، مالیات دهندگان غربی را مجاب خواهد ساخت تا پولهایشان را به پای حکومتی خرج کنند که در ردهی بدنامترین حکومتهای تاریخ جای دارد؟ و اگر چانهزنیهای ارگ ریاست جمهوری همچنان رد پای منافع خانوادگی را دنبال نماید، آیا باز هم امیدی برای تداوم حضور قدرتهای خارجی در این کشور خواهد بود، حضوری که اقلا در بیش از یکدهه توانسته است ما را از گزند دردبار دخالتهای همسایگان در امان نگه دارد؟ نمیدانم تاریخ اما اینبار با مردمی که یک روز خوشی در زندگیشان ندیدهاند، با این رهبران خردمند چه معاملهای خواهد کرد؟
فرصتی که از دست میرود
با دیگران به اشتراک بگذارید
1 دیدگاه
1 دیدگاه
Hi there! I just wanyed to ask if you ever have any trouble with hackers?My
last blog (wordpress) was hacked and I ended up losing sevral
weeks of hard work due too no data backup. Do you have any solutions to prevent hackers?