یکشنبه ۵ سنبله ۱۳۹۶

افغانستان برای پیشرفت به راه‌حل سیاسی نیاز دارد

اندیشکده‌ی سیاستگذاری جهانی؛ رَند / رِبِکا زیمِرمَن- پژوهشگر سیاسی در رَند است و با سابقه‌ی یک دهه کار در رابطه به افغانستان به مطالعه‌ی حکومتداری و امنیت […]

اندیشکده‌ی سیاستگذاری جهانی؛ رَند / رِبِکا زیمِرمَن- پژوهشگر سیاسی در رَند است و با سابقه‌ی یک دهه کار در رابطه به افغانستان به مطالعه‌ی حکومتداری و امنیت پرداخته است.
ترجمه: جلیل پژواک
این پوشیده نیست که رییس‌جمهور دونالد ترمپ از جنگ در افغانستان پریشان است و می‌خواهد تغییرات جسورانه‌یی را برای دگرگون‌کردن استراتژی جنگ ایالات متحده به‌میان آورد. هرچند که نقش نظامیان امریکا برای حفظ اندک‌ثبات، حیاتی است، متخصصان اما با این فرضیه که در قدمِ اول راه‌حل واقعی بحران افغانستان نیازمند توجه به سیاست‌های افغانستان است، موافق‌‌اند.
بعضی از تحلیلگران مستقیما به روند صلح یا ثبات منطقه‌یی می‌پردازند. برجسته‌سازی این موارد به‌عنوان اهداف درازمدت و نهایی درست است اما آن‌ها قلبِ چرکینِ مشکل افغانستان را نادیده می‌گیرند: آشکارسازی به‌هم ریختگی‌یی که –در- دولت افغانستان است.
پس راه‌حل غیرنظامی چیست؟ ایالات متحده باید آنچه را وعده کرده انجام دهد.
ضعف اساسی افغانستان فقدان دولتی مشروع، قادر به مدیریت امور و دارنده‌ی اعتماد مردم است. در ۲۰۱۴، به‌تعقیب یک انتخابات جنجالی، دو رقیب پیشتازِ ریاست‌جمهوری، اشرف غنی و عبدالله عبدالله توافق‌نامه‌ی تشریک قدرت را برای تشکیل یک حکومت وحدت ملی، به‌عنوان رییس‌جمهور و رییس اجرائیه امضا کردند. این توافق‌نامه که توسط وزیر امور خارجه‌ی وقتِ امریکا، جان‌کری تنظیم و با حضور سفیر امریکا و نماینده‌ی خاص سازمان ملل به تصویب رسید، لویه‌جرگه‌یی را پیش‌بینی کرد که باید در طول دو سال از زمان توافق برگزار شود و نقش رییس اجرائیه را به‌عنوان نخست‌وزیر رسمی، اصلاحات انتخاباتی را نهایی و انتخابات محلی را نیز برگزار کند.
اما ایالات متحده و جامعه‌ی جهانی از وعده‌ی خود برای کمک به دولت افغانستان برای دست‌یابی به اصلاحات واقعی، پیروی نکردند. انتخابات پارلمانی ۲۰۱۵ به تعویق افتاد و باعث تاخیر در اصلاحات انتخاباتی‌یی شد که هرگز به شکل قانون درنیامد. فقدان انتخابات ولسوالی‌ها – عدم امکان تدارک صوری- مانع پیش‌رفتن به سوی برگزاری لویه‌جرگه‌ی قانون اساسی شده است. به این خاطر که نمایندگان ولسوالی‌ها نیازمند یک حد نصاب -برای برگزاری این جرگه- اند.
اگر جامعه‌ی جهانی برای تحقق این اصلاحات در سال ۲۰۱۴ تلاش می‌کرد، به احتمال بسیار زیاد برآورده می‌شد. حالتی از امیدواری و وحدت، بخش زیادی از کشور را اشباع کرده بود. اما جامعه‌ی جهانی سکون را با تعادل اشتباه گرفت و تلاش برای اصلاحاتِ سیاسی را متوقف کرد. وقتی شکاف‌های جناحی باز شد، جهان به‌سادگی تمام، غنی و عبدالله را به همراهی همدیگر توصیه کرد، به این امید که هیچ‌یک از جناح‌ها و احزاب درگیر، نمی‌خواهند هزینه‌ی خروج از دولت را به جان بگیرند. اما این فرضیه شاید بیش از این دوام نیاورد: معاون اول رییس‌جمهور، عبدالرشید دوستم، سُکانِ هدایت ائتلافی از احزاب قومی را برای مخالفت با دولت فعلی به دست گرفته و حتا طالبان و بازیگرانِ محلی نیز در تلاش تقویت سلطه‌ی خود در ولایات افغانستان هستند.
چرا مجموعه‌یی از چنین وظایف دشوار را به عهده بگیریم؟
این تلاش‌ها به دولت مشروعیت می‌بخشد. لازمه‌یی برای توافق صلح در کشوری که از دیرزمان تحت تاثیر فرقه‌بازی سیاسی است. دولت افغانستان باید با جناح‌های صلح‌آمیز مانند دوستم، مخالفت‌ها را حل‌و‌فصل کند و بعدا به کسانی که در حال جنگ هستند برسد.
علاوه بر این، اقداماتی که برای کمک به عملکرد مناسب دولت انجام می‌شوند، استقلال دولت از بازیگران خارجی را تقویت و باعث ظرفیت‌سازی دولتی می‌شود که در چالش‌های جناحی غوطه‌ور است و اغلب تصمیمات تاثیرگذار روی کارکرد دولت و ولایت با تاخیر روبه‌رو و یا هم فراموش می‌شوند. در نهایت، اصلاحات سیاسی دولت را قادر می‌سازد تا بیشتر در روابط سازنده‌ی منطقه‌یی سهم بگیرد. به‌شمول ایجاد یک رابطه‌ی سه‌جانبه‌ی پایدار با هند و پاکستان.
ایالات متحده می‌تواند جامعه‌ی جهانی را برای برگزاری حتمی انتخابات پارلمانی سال آینده رهبری کند. این انتخابات باید زیرِ چترِ همان قانون انتخابات ناقص و قدیمی –با درک این مسأله که این قانون نمی‌تواند تا تمدید اختیارات پارلمان از طریق روند انتخابات، تغییر کند- برگزار شود.
پس از این انتخابات یک لویه‌جرگه باید قبل از انتخابات ۲۰۱۹ ریاست‌جمهوری برگزار شود. بدون انتخابات شورای ولسوالی‌ها این لویه‌جرگه نمی‌تواند واقعی باشد اما سابقه‌ی برگزاری لویه‌جرگه‌ی مشورتی وجود دارد، که باید معطوف به رایزنی روی یک پیشنهاد برای مقام نخست‌وزیری باشد. بعد از لویه‌جرگه، پارلمان باید اصلاحات انتخاباتی را با جدیت پیگیری کند. در هر نقطه‌یی از این روند، ایالات متحده می‌تواند به‌عنوان قهرمان، کارگزار، چریک یا خرمگس عمل کند.
پیگیری این مراحل می‌تواند به‌عنوان یک روند اعتمادسازی میان دولت و مردم افغانستان کار کند و از مشروعیتی مطمئن شود که به افغانستان اجازه‌ی حرکتِ روبه‌جلو همگام با صلح و رفا را خواهد داد. وقتی که راهی وجود ندارد، تنها انتخاب، عبور از آن است.

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of