بیست و ششم دلو سال 1367 هجری شمسی، نقطهی عطفی در تاریخ افغانستان است. آخرین سرباز شوروی افغانستان را ترک کرد و جهاد مردم افغانستان در برابر تجاوز شوروی به پیروزی رسید. از اینرو، بیست و ششم دلو به عنوان روز پیروزی جهاد در برابر یک تجاوز تجلیل و گرامیداشت میشود. اما کم نیستند افرادی که این روز را نه پیروزی، بلکه به عنوان یک شکست تاریخی برای افغانستان میپندارند. جهادی که انتظار میرفت متجاوز را شکست بدهد و حق تعیین سرنوشت را به ملت افغانستان بدهد، تبدیل به ننگی شد که اکنون بسیاریها از این پیروزی انتقاد دارند. مجاهدانی که برای شکست شوروی مبارزه کردند و پیروزی را در برابر ارتش شوروی رقم زدند، مسبب جنگهای شدند که صدها هزار افغان در آن کشته شدند و میلیونها نفر طعم آوارگی و مهاجرت را چشیدند. اینگونه بیست و ششم دلو و رخدادهای قبل از آن و بعد از آن، از یک طرف بازخوانی و یادوارهی عشق به وطن و شوق مبارزات استقلالخواهی است و از جانب دیگر، بازگو کنندهی اشتباهات فاجعهبار و داستان اسفناک تمامیتخواهی و قدرتطلبی.
قبل از بیست وششم دلو با مردمی مواجهید که بدون ملاحظات قومی، زبانی و مذهبی برای استقلال کشورشان جان دادهاند و خود را قربانی کردهاند و از جانب دیگر پس از بیست و ششم دلو به خشونتی روبهرویید که میلیونها شهروند بیگناه این کشور را یا کشتند، یا آواره کردند. پس نتیجهی این رخداد از یک جانب بازگویی غرور و محبت افغانها است و از جانب دیگر بازگو کنندهی یک نفرت و خشونت. اما آنچه از خروج شوروی و جهاد میتوان آموخت، چیست؟ تکلیف مردم افغانستان و زمامداران آن نسبت به تجربهی تاریخی خروج شورویها از افغانستان چیست و پیامدهایی که این خروج برای افغانستان و جهان برجا گذاشت، چه درسی برای حضور آمریکا در افغانستان دارد؟
1. خروج نیروهای شوروی از افغانستان بدترین پیامدش برای مردم افغانستان، انزوای افغانستان از جهان بود. خروج نیروهای شوروی از افغانستان، این کشور را از جهان گسست و اهمیت سیاسی افغانستان برای جهان را کاهش داد. به دنبال آن، روابط اقتصادی این کشور نیز تحت تأثیر این خروج قرار گرفت. همچنان پس از خروج نیروهای شوروی از افغانستان، تجربه نشان داد که افغانستان در آن حدی از بلوغ سیاسی و مدیریتی نرسیده بود که رهبران آن، بهویژه رهبران جهاد از پس مدیریت دولت و دولتداری در افغانستان برآید. پس از خروج مجاهدینِ که در کنار هم برای استقلال جنگیده بود، در برابر هم قرار گرفت و در لایههای سیاست قومی حل شد. آنچه پس از خروج نیروهای شوروی از افغانستان اتفاق افتاد، تقسیمات عمدی برادران مجاهد در لایههای قومی و حزبی بود. نتیجهی این دستهبندی عمدی که از عطش رهبران قومی برای قدرت ناشی میشد، جنگ ویرانگر داخلی بود. حالا پس از چند دهه، تجربهی خروج شوروی از افغانستان یکبار دیگر بایستی بررسی شود. اگر توافقنامهی امنیتی امضا نشود و نیروهای خارجی افغانستان را ترک کنند، مردم چه کارهایی را نباید انجام دهند که تجربهی پس از خروج شوروی یکبار دیگر تکرار نشود؟ آنچه پس از خروج شوروی در افغانستان اتفاق افتاد، همهی مردم افغانستان از آن متأثر شد و رنج دید. لذا مردم بایستی به این آگاهی رسیده باشند که روابط سیاسی، اقتصادی و همکاریهای امنیتی و سیاسی با جهان بخشی از منافع افغانستان است. گُسستن از جهان و بریدن افغانستان، نه یک افتخار و نشانهی استقلال، بلکه زمینهی اضمحلال و نفاق را فراهم میکند. از اینرو، مردم بایستی به رهبران سیاسی–قومی که در پی قطع روابط افغانستان با جهان است، حساب تصفیه شده داشته باشد و از جانب دیگر، تأثیرات جنگهای داخلی و نفرت ریشهدار قومی و حزبی در میان مردم افغانستان این تجربه را برای مردم ایجاد کرده است که وحدتشان چندان پایدار و قوی نیست. لذا سیاستمداران فرصتطلب میتوانند یکبار دیگر مردم را در خطوط قومیت و سمتهای حزبی بکشانند، لذا باید از آن پرهیز شود.
2. خروج شوروی از افغانستان سرانجام به سقوط این کشور به دست تروریسم و جریانهای افراطی و بنیادگرا انجامید. آنچه که بنیادگرایان در نبود جامعهی جهانی از افغانستان برای جهان خلق کرد، حادثهی یازدهم سپتامبر بود. حادثهی یازدهم سپتامبر باعث شد که امریکا و ناتو به افغانستان بیایند و در راستای مبارزه با تروریزم مبارزهی مشترکی را انجام بدهند. حالا آمریکا بایستی بداند که رها کردن افغانستان به حال خودش، یکبار دیگر میتواند این تهدید را برای امنیت جهان به وجود بیاورد که حادثهی دیگری از نوع سپتامبر توسط نیروهای بنیادگرا خلق شود. لذا حکومت افغانستان، نیروهای امنیتی این کشور و اقتصاد افغانستان نیاز به حمایت دوامدار جامعهی جهانی دارد. اگر دولت افغانستان ناتوان و ضعیف شود، تروریسم قویتر خواهد شد و اگر حمایت جامعهی جهانی از افغانستان سلب شود، شبکههای تروریستی حمایت شدهاند. لذا حفظ روابط دوامدار میان افغانستان و جهان یک ضرورت جدی برای گذار مسالمتآمیز به یک افغانستان مرفه و با ثبات است. مردم بایستی از این سیاست حمایت کنند و حکومت افغانستان و جامعهی جهانی نیز این ضرورت را درک کنند.
بیست و ششم دلو، تجربهای که باید از نو خواند
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه