احسان اطرافی
بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوری، روسیه همچنان تاثیرگذاری بر منابع اقتصادی کشورهای همپیمان سابقاش را حفظ کرده بود. دسترسی به منابع سرشار انرژی قزاقستان و ترکمنستان تنها از طریق روسیه ممکن بود. مسیر ترانزیت منابع اقتصادی از جمله گاز، یکی از استراتژیکترین ابزارهای تاثیرگذار در معاملات منطقوی و بیناللمی، در اختیار روسیه بود. این شرایط روسیه را در یک موقعیت مهم اقتصادی قرار داده بود که از یک طرف روابط سلطهجویانه بر همپیمانان سابقاش را مستحکم میساخت و از طرف دیگر جولانگاه بهتری در مذاکرات و قدرتنمایی بینالمللی را میسر ساخته بود.
کشورهای رقیب، از جمله امریکا، برای تضعیف موقف اقتصادی روسیه در صدد ایجاد پروژههای بدیل برآمد. هدف امریکا این بود که کشورهای عضو اتحاد جماهیر شوروی سابق را از روسیه دور نگاه داشته و هرگونه موازنه و وابستگی اقتصادی و سیاسی بین آن کشورها را برهم بزند. بدون شک، این اقدامات امریکا علاوه بر تضعیف موقف روسیه، هدف دستیابی به منافع اقتصادی خودش را نیز در قبال داشت. برای پیشبرد این هدف امریکا با استفاده از پاکستان که در آن زمان یکی از نزدیکترین متحدانش بود، طرح ایجاد پروژهی انتقال پایپلاین گاز ترکمنستان را با امضای یک توافقنامه بین ترکمنستان و پاکستان در 15 مارچ سال 1995 ارائه کرد (بریسکار و سایرین، 2002؛ لوین، 2007) .
در اوایل فعالیت هماهنگی برای تطبیق این پروژه از طرف شرکت ارژنتاینی بهنام «بریداز کارپوریشن» (Bridas Corporation) پیش برده میشد. اما بهزودی شرکت یونیکال امریکایی و دلتای عربستانی مشترکا کمپنییی را بهنام خط گاز آسیای مرکزی ( Central Asia Gas Pipeline, Ltd. (CentGas)) در ماه اگست سال 1996 تاسیس کرد تا کنترل آن پروژه را در اختیار بگیرد. در 21 اکتوبر 1995 کمپنی سینتگاز (CentGas) تفاهمنامهیی را جهت تطبیق پروژهی انتقال پایپلاین گاز با صفرمراد نیازوف رییسجمهور ترکمنستان به امضا رساند .
امریکا با اشتیاق فراوانی در تلاش تطبیق و تکمیل این پروژه بود. اما پیشامدهای جهانی مخصوصا واقعهی حمله بر سفارت امریکا در نایروبی بهتاریخ 7 ماه اگست 1998 امریکا را عملا درگیر بحرانهای بزرگتری کرد که از پروژهی تاپی برایش مهمتر بود. زمانیکه سفارت امریکا در نایروبی مورد حمله قرار گرفت، امریکا اسامه بنلادن را مقصر دانست. اما طالبان که در آن زمان کنترل قسمت عمدهیی از خاک افغانستان را به عهده داشت، از اسامه بنلادن اعلام حمایت کرد. این عمل طالبان باعث ایجاد بیباوری امریکا نسبت به طالبان شد و باعث شد تا امریکا بهصورت نسبی از این پروژه دست کشیده و دفتر یونیکال را -که بهمنظور تطبیق این پروژه زیر نظر عبدالسلام عظیمی (قاضیالقضات افغانستان) فعالیت میکرد- تعطیل کند.
امریکا به این عقبنشینی اتکا نکرد. بعضی از تحلیلگران به این باورند که یکی از دلایل حملهی امریکا به افغانستان نیز دسترسی به منابع انرژی و تطبیق پروژههای اقتصادیاش در منطقه بوده است (کرویسانت و سایرین، 1999).
حضور افغانستان در پروژهی تاپی
حضور افغانستان در پروژهی تاپی زمانی مطرح شد که طرح پروژه نهایی شده بود. سهیم ساختن افغانستان در پروژه نیز بر اساس فعالیت و سنجش اقتصادی استراتژیستهای افغان نه بلکه بر اثر مجبوریت امریکا و پاکستان صورت گرفت. در آن زمان روابط امریکا و عربستان با ایران بحرانی بود و این تیرگی روابط سبب شد تا امریکا به هیجوجه وارد معاملهی اقتصادی با ایران نشود. با سنجشی که امریکاییها داشتند، افغانستان نظر به موقعیت جغرافیاییاش یگانه انتخاب ممکن و از لحاظ اقتصادی موثرترین راه ترانزیت برای انتقال پایپلاین گاز بود. این شرایط امریکا و پاکستان را مجبور ساخت تا افغانستان را نیز در پروژهی تاپی دخیل سازد (بریسکار و سایرین، 2000).
تصامیم بهخاطر انتقال پایپلاین گاز زمانی صورت گرفت که طالبان کنترل افغاسنتان را در اختیار داشتند، و یا برعکس، به باور بعضی تحلیلگران، کنترل افغانستان به طالبان داده شده بود تا برعلاوهی سایر اهداف سیاسی و اقتصادی، پروژهی انتقال پایپلاین گاز نیز عملی شود. با مداخلهی مستقیم رابرد اوکلی ( Robert Oakley) سفیر وقت امریکا در پاکستان در ماه جنوری سال 1998 بین طالبان و سینتگاز (CentGas) توافق صورت گرفت (کرویسانت و سایرین، 1999) . این توافق اولین گام عملی دخیلسازی افغانستان در پروژهی تاپی بود. ولی با تغییر اوضاع منطقه و تیره شدن روابط امریکا و طالبان و مداخلات کشورهای بزرگ از جمله روسیه، امکانات تطبیق عملی این پروژه مهیا نشد.
با پیش آمدن واقعهی 11 سپتامبر و حضور امریکا در افغانستان، موضوع پروژهی تاپی دوباره جدی گرفته شد (کنیت، 2008) . در نهایت توافق جدید بهخاطر تطبیق این پروژه بین رهبران سه کشور؛ افغانستان، پاکستان و ترکمنستان در 27 دسمبر 2002 به امضا رسید (میگ ولیام، 2002) .
در سال 2005 بانک انکشاف آسیاسی بررسی تطبیقی این پروژه را انجام داد و قرار بود که کار عملی آن در سال 2006 آغاز شود، ولی نسبت مشکلات امنیتی در افغانستان و بعضی موارد دیگر، به تعویق افتاد ( مصدق احمد، 2009) .
بهتاریخ 24 اپریل سال 2008 هند نیز با امضای قرارداد خرید گاز طبیعی از ترکمنستان در پروژهی تاپی دخیل ساخته شد. به تعقیب آن، بین چهار کشور (ترکمنستان، افعانستان، پاکستان و هند) دخیل در پروژه بهتاریخ 11 دسمبر سال 2011 توافقنامهی رسمی در عشقآباد به امضا رسید (آژانس خبری اسوشیت پریس، 2011) .
بهتاریخ 16 ماه می سال 2012، پارلمان افغانستان توافقنامهی احداث لولهی گاز تاپی را تائید کرد که متعاقبا یک روز بعدش کابینهی هند نیز موضوع احداث پروژهی تاپی را تائید کرده و به شرکت گیل اجازه داد تا فعالیتاش را رسما آغاز کند (مجلهی گیزت، 2012) .
حکومت وحدت ملی و پروژهی تاپی
حکومت وحدت ملی زمانی روی کار آمد که تمام شرایط لازم برای آغاز کار پروژهی تاپی آماده شده بود؛ توافق قبلی بین کشورهای دخیل از قبل وجود داشت؛ پارلمان کشور احداث پروژه را تائید کرده بود و روابط دو همسایهی متخاصم (افغانستان و پاکستان) نیز مثل اکنون تنشآلود نبود. تنها کاری که باقی مانده بود، نواختن زنگ آغاز کار عملی این پروژه بود که در 13 دسمبر سال 2015 به اشتراک رییسجمهور غنی در ترکمنسان انجام شد.
با آنکه پروژهی تاپی یکی از حیاتیترین پروژههای اقتصادی برای افغانستان است، ولی فهرست بلند-بالایی که رییسجمهورغنی از مزایای اقتصادی این پروژه ارائه میکند، مثل منشور انتخاباتیاش، تخیلی و دور از واقعیت است. در قدم اول نگرانی عمده از تطبیق این پروژه در افغانستان است، چون گسیختگی بین اقوام افغانستان و جنجال نخبههای سیاسی به حدی است که هر روز احتمال بروز یک فاجعه متوقع است، و غنی عملا از حل این چالشها عاجز مانده که این امر حکومتاش را به یک بنبست رسانده است. در ثانی، حکومت وحدت ملی هیچ پلان منظمی برای استفاده از گاز وارداتی و محاسبهی دقیق از امکان ایجاد کاریابی این پروژه ندارد که بر اساس آن مفیدیت اقتصادی این پروژه را سنجش کرده و برای مردم گزارش بدهد.
در نهایت، نقش حکومت وحدت ملی در پروژهی تاپی فقط اشتراک در محفل شروع کار پروژهی تابی در ترکمنستان و تنظیم محفل افتتاحیهی شروع کار در هرات است.
نتیجهگیری
پروژهی تاپی یکی از پروژههای مهم و در عینحال چالشزا در سطح منطقه است. طرح این پروژه بر اساس پالیسیهای اقتصادی قدرتهای بزرگ جهانی صورت گرفته است و تطبیق آن نیز با چالش و ملاحظات آن قدرتها همراه خواهد بود.
با آنکه پروژهی تاپی برای افغانستان از نهایت مفیدیت اقتصادی برخوردار است، ولی طرح و تطبیق این پروژه مدیون پالیسیهای اقتصادی حکومت وحدت ملی نیست بلکه بیشتر نتیجهی تطبیق سیاستهای قدرتهای بزرگ اقتصادی در منطقه است.
چرا خط انتقال گاز ترکمنستان (تاپی) از افغانستان گذشت؟
با دیگران به اشتراک بگذارید