شبکه‌ی خنده و کاراکترهای آن

خادم‌حسین کریمی
خادم‌حسین کریمی
خادم‌حسین کریمی متولد 1371 خورشیدی و فارغ‌التحصیل دانشکده‌ی ژورنالیزم دانشگاه کابل است. از تابستان 1396 به عنوان گزارشگر و دبیر در روزنامه اطلاعات روز کار می‌کند....

خادم‌حسین کریمی
من از نسلی هستم که بر مردگان کف زدند

در یازدهمین روز بهار 1363، وقتی تپه‌ها و علفزارهای حومه‌ی شهر گل‌های سرخ از لاله‌های ظریف و ساق‌باریک پوشیده شده بود، قابله پروین، شهره‌ترین پرستار شهر، به همسر دوم عبدالرئوف کمک کرد تا فرزند دومش را به دنیا بیاورد. او را کمی پس از تولد، غلام‌نبی نام گذاردند. نوزادی در میانه‌ی اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ و مقاومت دشواری که آزادی‌طلبان افغان در برابر هجوم سربازان شوروی به سرزمین‌شان از پنج سال قبل آغاز کرده بودند. وقتی نبی برای بازی‌ها و جست‌وخیزهای خستگی‌ناپذیر کودکانه به‌خوبی پا گرفته بود، سربازان شوروی هنوز افغانستان را ترک نکرده بودند. او به همراه دیگر کودکان همبازی‌اش، می‌توانستند با دویدن از پشت کاروان تانک‌های ارتش سرخ که هرازگاهی شهر را گشت می‌زدند، از سربازان شوروی، قلم، دفترچه، بیسکویت و کنسرو ماهی دریافت کنند. حتا هفت سال بعد، وقتی او به همراه گروهی از دانش‌آموزان برخی از مکاتب شهر، به محل اعدام یک متهم به دزدی از سوی فرماندهان مسلح مجاهدین محلی، اعزام شده بودند، تبعات جنگ، هم‌چنان برای روح کودکانه‌ی‌شان نیش و دندان نشان می‌داد. پس از اعدام متهم، کودکان دانش‌آموز، به دستور مدیر مکتب و به نشانه‌ی اجرای عدالت، هورا کشیدند و کف زدند. در بحبوبه‌ی درگیری‌های خونبار میان گروه‌های مختلف مجاهدین در شهر، نبی از پشت بام خانه‌اش سعی می‌کرد با الهام از کنجکاوی کودکانه، به شلیک‌های یکی از اسلحه‌های مرگبار دقت کند و آن را بشمارد. او می‌خواست بفهمد آیا تعداد شلیک‌های چهل میله، واقعا چهل تاست!
در پاییز 1380، نبی جوان از شهر کراچی، می‌توانست سخنرانی رییس دولت موقت کشورش را از کانال‌های تلویزیونی غربی تماشا کند. افغانستان از درون جنگ بنیادبراندازی برخاسته بود که عمر آن حتا از تعداد سال‌های زندگی نبی نیز فراتر می‌رفت. اکنون او و خانواده‌اش مثل دست‌کم پنج میلیون افغان که در طول 22 سال جنگ مهاجر شده بودند، می‌توانستند به برگشت به سرزمین‌شان امیدوار باشند. چند ماه بعد از تشکیل دولت موقت به‌رهبری حامد کرزی در کابل، خانواده‌ی عبدالرئوف پس از پنج سال آوارگی، به زادگاه‌شان در شهر مزار برگشتند. غلام‌نبی، با گذراندن آزمون تثبیت سویه، شامل صنف هفت لیسه‌ی باختر شد.
اواسط بهار 1386، مسوولان تلویزیون خصوصی نوبنیاد طلوع فراخوان اشتراک داوطلبان جوان در یکی از برنامه‌های کمیک-تفریحی این تلویزیون را در مزارشریف منتشر کردند. غلام‌نبی که سابقه‌ی اجرا در یکی از برنامه‌های تفریحی شاخه‌ی ولایتی تلویزیون ملی افغانستان را داشت، مشتاق بود که در فراخوان تلویزیون طلوع ثبت‌نام کند. دوستانش هم استعداد کافی او برای برنده شدن را تأیید می‌کردند. شرایط تقریبا روبه‌راه بود. در روز برگزاری مراسم ثبت‌نام، خیبر و دو همصنفی دیگرش، پول تاکسی نبی را فراهم کردند تا او به هوتل محل مراسم برود. نبی، در برنامه‌ی کمیک خنده‌بازار تلویزیون طلوع ثبت‌نام کرد و شش ماه بعد در پایان این برنامه با رأی هواداران‌اش، به‌عنوان دوم دست یافت. پس از آن، او کار رسمی‌اش در برنامه‌های کمیک و انتقادی تلویزیون طلوع را آغاز کرد.
یک دهه پس از استخدام در تلویزیون طلوع، نبی روشن اکنون یکی از کمدین‌های محبوب و نام‌آشنای این شبکه‌ی تلویزیونی برای افغان‌هاست. از ادبیات فارسی دانشگاه بلخ و داروسازی انستیتیوت صحی مولانا مدرک لیسانس دارد. کمدین اهل مطالعه که دوست دارد همواره با گذراندن دوره‌های آموزشی حرفه‌یی در زمینه‌ی طنزپردازی و کتاب‌خوانی و مشورت و آموختن از پیش‌کسوت‌های این حوزه، همگام با رشد نسلی مخاطبان حرکت کند. «افغان‌ها اگرچه اکنون اکثرا بی‌سواد/کم‌سوادند اما مردم در حال رشد اند. همواره سعی می‌کنم کیفیت کارم را برای سال‌های پیش رو که شاهد یک نسل باسوادتر خواهیم بود، بهبود بخشم.» او در کنار دو همکار دیگرش، از قریب به چهار سال به این‌سو، اجرا و نقش بازی در احتمالا پربیننده‌ترین برنامه‌ی کمیک-انتقادی تلویزیونی افغانستان را به عهده دارد. شبکه‌ی خنده که طرح آن از دل چندین برنامه‌ی تفریحی، کمیک و انتقادی قبلی تلویزیون طلوع و بازپروری تجربه‌های به‌دست‌آمده ریخته شد، اکنون با توجه به عدد درشت نیم میلیون بیننده در بیست‌وچهار ساعت پس از انتشار کلیپ‌های ویدیویی این برنامه در کانال‌ها و شبکه‌های اجتماعی، به قطع محبوب‌ترین برنامه‌ی کمیک تلویزیونی برای افغان‌هاست. شبکه‌ی خنده، عملا جایش را به‌عنوان یک برنامه‌ی انتقادی تأثیرگذار بر فساد و ناکارآمدی در ادارات دولتی و عوارض و بدرفتاری‌های فرهنگی-اجتماعی باز کرده است. دو هفته قبل، یک دختر جوان با مراجعه به خانه‌ی آقای روشن، از او خواسته بود که بدرفتاری و درخواست جنسی رییس یک دانشگاه خصوصی در بدل استخدام او که برای دریافت کار به آن‌جا مراجعه کرده بود را در برنامه‌اش پوشش بدهد. «آن دختر جوان، عملا یک انسان بی‌پناه بود. نمی‌توانست موضوع را با خانواده‌اش در میان بگذارد چون احتمالا از کارکردن‌اش در بیرون جلوگیری می‌کردند. او حتا نمی‌توانست با برخی از هم‌صنفی‌هایش که مثل او می‌خواستند به آن‌جا برای استخدام شدن مراجعه کنند، موضوع را در میان بگذارد. پس از پایان حرف‌هایش که با اعتماد و صداقت شرح داده بود، همراه با خانمم گریستم. وقتی سوژه را با همکارانم در میان گذاشتم، آن‌ها توضیح دادند که چنین موضوعی قبل بر آن کار شده است. در شبکه‌ی خنده گاه به مواردی برمی‌خوریم که فارغ از مایه‌ی کمیک و تفریحی آن، بسیار تراژیک است.»

یکی از هواداران آقای روشن، عکس او و رییس‌جمهور اندونیزیا را در کنار هم گذاشته و در صفحه‌ی فیسبوک‌اش منتشر کرده است.

آقای روشن در پاسخ به پرسشم مبنی بر دشواری‌های طنزپردازی و اجراهای کمیک-انتقادی تلویزیونی، می‌گوید که طنز و نقد سیاسی-اجتماعی در افغانستان، چیزی شبیه به «کشتن گاو در مناطق گاوپرست هندوستان» است. با وجود چنین دشواری‌هایی که قطعا در حوزه‌های مختلف در برابر بهبود وضعیت وجود دارد، ادعای او در مورد آبادی و رفاه افغانستان، ستایش‌برانگیز و جاه‌طلبانه است. «آرزوی همه‌ی افغان‌ها این است که افغانستان ساخته شود. به نظر من این راه‌حل نیست. افغانستان را باید بسازیم. ما نسلی هستیم که یکی از بهترین فرصت‌های تاریخ معاصر افغانستان را در اختیار داریم. عملکرد جمعی این نسل، فردای افغانستان را تعیین خواهد کرد.»
از کودکی مستعد فکاهی‌گویی بودم
وقتی آقای کرزی کمی پس از سقوط طالبان، برای زیارت مزار عبدالحق، یکی از فرماندهان جهاد و مقاومت در برابر جنبش طالبان، وارد شهر جلال‌آباد شد، یک جوان بیست‌وسه ساله که همراه با خانواده‌اش به‌تازگی از آوارگی و مهاجرت در شهر پشاور برگشته بود، سر از پا نمی‌شناخت. او که تولدش مقارن با تجاووز ارتش سرخ به افغانستان بود و تا بیست‌ودو سال بعد از آن، کشورش را جز در سیما و احوال جنگ و جنون ندیده بود، اکنون در یک تصور رؤیاپردازانه احساس می‌کرد که «دیگ عریان افغانستان، مالک یک سرپوش شده است.» جوان بیست‌ودو ساله، تحت تأثیر نشاط و امید ناباوارنه‌ی ناشی از پایان جنگ و ورود رییس دولت پس از ویرانی به شهرش، فاصله‌ی جلال‌آباد تا ولسوالی سرخرود را از پشت کاروان موترهای زرهی حامل رییس‌جمهور پیاده دوید. ابراهیم نمی‌خواست فرصت استثنایی همراهی کاروان رهبری که مأمور اداره‌ی دولت پس از دو دهه ویرانی و خشونت بود را از دست بدهد.
ابراهیم، همگام با تجاوز شوروی به افغانستان، در ولسوالی سرخرود ولایت ننگرهار زاده شد. یک دهه بعد که دانش‌آموز صنف چهارم بود، به‌خوبی می‌توانست با حرکات خنده‌دار فیزیکی و جُک‌گویی، از پس خنداندن میهمانان خانواده یا تجمعات کوچک محلی برآید. یک بار وقتی پس از پایان نقش‌بازی‌های خنده‌دار و جُک‌هایش در یک تجمع کوچک بومی، مردم به پا ایستادند تا با کف زدن او را تشویق کنند، ابراهیم نمی‌دانست که این کار، به مقصد تشویق و تحسین او انجام شده است. «تصور می‌کنم آن روزها، من بیش از هر زمانی در زندگی‌ام ترغیب می‌شدم که به فکاهی‌گویی و خنداندن مردم ادامه داده و به این حوزه کشانده شوم.»

ابراهیم عابد در نقش رییس‌جمهور اشرف غنی

ابراهیم کمی پس از پایان یک آوارگی چندین ساله و برگشت از پشاور به ننگرهار، پرستاری خواند. در سال‌های مهاجرت و تا مدتی پس از آن در ننگرهار، همزمان خیاطی و گلدوزی را نیز فراگرفته بود. اگرچه در یک فاصله‌ی زمانی قریبا ده ساله از مهاجرت آن‌ها به پاکستان در اوایل دهه‌ی هفتاد تا پس از سقوط طالبان و برگشت به افغانستان، ابراهیم نتوانسته بود استعداد تحسین‌برانگیزش در زمینه‌ی کمدی و فکاهه را پرورش دهد، اما پرستاری یا خیاطی و گلدوزی، شغل‌ها و آموزش‌های از سر ناگزیری که به آن‌ها روی آورد نیز نتوانست مسیر شغلی او را عوض کند. ابراهیم، یک سال قبل از آقای روشن، با ورود به برنامه‌ی خنده‌بازار، رسما در تلویویون طلوع استخدام شد. پس از کار در برنامه‌های عمدتا تفریحی-منتقدانه امروز و امشب، قندیل، قاب گفت‌وگو و طنز بامداد در پست‌های تولید و اجرا، اکنون از چهار سال به این‌سو، او یکی از نقش‌پردازان شبکه‌ی خنده است. او به موانع و دشواری‌های فرهنگی و اجتماعی نقش‌پردازی و اجرای برنامه‌های کمدی در جامعه‌ی سنتی افغانستان به‌عنوان چالش‌های طبیعی کار در کشوری می‌نگرد که «همه چیز در آن از امور سیاسی و عرفی تا شیوه‌های غذاخوردن و معاشرت در مقیاس با دیگر جوامع و کشورهای جهان، استثناست». او معتقد است که اگرچه چنین شغل‌هایی در افغانستان، عملا با چالش‌های بسیاری روبه‌روست ولی «کسی که هوای داشتن فیل دارد، بایستی جور ساختن فیل‌خانه را هم بکشد».
وقتی از آقای عابد پرسیدم که آیا در برابر چالش‌ها، دشواری‌ها و گاهی تهدیدهای برخی از سیاست‌مداران زورگو می‌ایستد، با قاطعیت حق‌به‌جانبی واکنش نشان داد: «می‌ایستی چیست؟ هم‌اکنون و از سال‌های نخست ورودم به برنامه‌های کمیک و انتقادی تلویزیون طلوع به این‌سو، ده‌ها بار در برابر تهدیدها و چالش‌ها ایستاده‌ایم و همچنان مقاومت خواهیم کرد.»
حتا تشویق‌های افغان‌ها گاهی توهین‌آمیز است
یکی از روزها، آقای سیر متین که مسوولیت دریافت تماس‌ها و پیام‌های مخاطبین شبکه‌ی خنده را به عهده دارد، تماسی از یک خانم میان‌سال دریافت کرد. زن افغان، در تماس‌اش به شماره‌ی اختصاصی این برنامه، از کارگزاران آن‌ها خواسته بود که یک موضوع-مشکل خصوصی زندگی‌اش را در برنامه‌ی‌شان شبیه‌سازی کنند. او که همسر بسیار فقیرش را در سال‌های نخست ازدواج‌شان با کارهایی مثل ظرف‌شویی و خدمتکاری در بیرون از خانه یاری کرده بود، اکنون و پس از دست‌یابی همسرش به ثروت، در کنار فرزندانش مورد تحقیر و توهین قرار می‌گرفت. همسرش پس از بهبود اوضاع مالی، دختر جوانی را به‌عنوان زن دوم برگزیده بود. تهیه‌کنندگان و مجریان شبکه‌ی خنده با در خواست او موافقت کردند. پس از آن‌که شبکه‌ی خنده، یکی از برنامه‌هایش را به پوشش و شبیه‌سازی وضعیت زندگی آن خانم، اختصاص دادند و اجرای آن‌ها منتشر شد، زن شاکی دوباره با آن‌ها تماس گرفت و از این‌که بهبودی در رفتار همسرش نسبت به او و فرزندانش صورت گرفته بود، از آقای متین تشکر کرد.
سیر متین، دیگر کاراکتر و نقش‌پرداز برنامه‌ی محبوب شبکه‌ی خنده، در سال ۱۳۶۷ در گذرگاه کابل به‌دنیا آمد. او از دانشکده‌ی ادبیات انگلیسی دانشگاه کابل، لیسانس دارد. وقتی پس از آزمون کانکور، به دانشکده‌ی ادبیات راه یافت، تمام تلاشش را به کار برد تا خودش را به دانشکده‌ی هنرهای زیبا تبدیل کند اما از بخت بد، در همان سال، وزارت تحصیلات عالی، تبدیلی میان دانشگاه و دانشکده‌ها را ممنوع اعلام کرد. آقای متین، به‌دلیل حاضرنشدن هیچ دختر/زنی به اجرا در شبکه‌ی خنده، در مواقع نیاز، نقش زن را در سوژه‌های این برنامه به عهده می‌گیرد. در سامان ذوق و تمایل افغان‌ها، نقش‌های مردانه و معطوف به قدرت و وجهه‌ی برتر اجتماعی-سیاسی در سینما و تمثیل‌های کمیک تحسین، شهرت و محبوبیت بیشتری به همراه دارد، اما آقای متین معتقد است که یک هنرمند باید نقشی را به عهده بگیرد که به بهترین وجه از پس اجرای آن برآید. «مشکل ما در سینما، نمایش و نقش‌پردازی‌های کمیک حتا فارغ از مخاطبان و در حوزه‌ی هنرمندان این‌جاست که تصور می‌کنیم باید نقشی مطابق به تحسین و ذوق مردم را به عهده بگیریم تا هنرمند موفقی باشیم.»
باری، در جریان رانندگی در سطح شهر وقتی آقای متین از کنار یک موتر شیشه‌سیاه می‌گذشت، سه جوان خوش‌پوش او را با لحن و محتوای دشنام‌آلودی خطاب قرار داده بود، دشنامی که البته فارغ از لحن خشن و توهین‌آلودش، پیام حمایت و تحسین داشت. «در افغانستان، مخاطبان و مردم گاهی حتا ابراز علاقه و حمایت‌شان را با دشنام همراه می‌کنند. اتفاق‌هایی این‌چنین ناملایم را در افغانستان به‌عنوان برخواسته‌های طبیعی ناشی از تبعات مخرب روانی و فرهنگی چندین سال جنگ و بدبختی پذیرفته‌ایم. حتا تهدیدها و موانع زورگویانه‌یی که عمدتا از طرف سیاست‌مداران زورگو دریافت می‌کنیم را به‌عنوان عوارض گریزناپذیر اجتماعی کشورمان پذیرفته‌ایم ولی کارمان را متوقف نمی‌کنیم. پایان و توقف کار ما فقط زمانی اتفاق خواهد افتاد که بار دیگر، افغانستان به کام گروه‌هایی سقوط کند که زبان‌ها و دهان‌ها را ببندند و با میله‌ی تفنگ و تلخی خشونت بر گرده‌ی مردم سوار شوند.»

سیر و ابراهیم در جریان ثبت یکی از برنامه‌های شبکه‌ی خنده- استدیوی تلویزون طلوع

آقای متین اگرچه لیسانس زبان و ادبیات انگلیسی دارد اما اجرا در برنامه‌ی کمیک تلویزیونی را فارغ از سرگرمی و شغل رسمی، «یک عشق و علاقه‌ی مفرط شخصی» می‌خواند. او سعی می‌کند با مراجعه به منابع و مطالعات و آموزش‌های فنی، کاستی ناشی از ورود به عرصه‌یی خارج از تخصص‌اش را جبران کند. او احساس می‌کند در کنار هزاران افغانی که در عرصه‌های مختلف برای رشد و حرکت رو به جلو و بهبود افغانستان کار می‌کنند، با نقش پردازی در پربیننده‌ترین برنامه‌ی کمیک-انتقادی تلویزیونی افغانستان، سهمی در ایجاد رابطه میان مردم و دولت و چرخه‌ی بزرگ جریان‌های منتقد فساد و ناکارآمدی دولتی و عوارض اجتماعی و فرهنگی دارد. «به آینده‌ی افغانستان و آمدن ثبات و رفاه بسیار امیدوارم، زیرا کار و تلاش می‌کنیم. اگرچه چالش‌هایی بسیاری در پیش داریم اما باید بپذیریم که آبادکردن یک سرزمین ویران و برخواسته از دو دهه جنگ با هزاران عارضه و ویرانی که به بار می‌آورد، بدون موانع و چالش‌های هرچند بسیار دشوار، یک نوع تنبلی و عقب‌نشینی خفت‌بار است.»
پشت فرمان شبکه‌ی خنده کیست؟
در سال‌های اختناق و ویرانی و حاکمیت جنبش طالبان بر افغانستان، یکی از تفریح‌های جذاب رفیع و نسل‌اش این بود که جوانان و دانش‌آموزان هرازگاهی، گروه-گروه به استدیوم غازی هجوم می‌بردند تا تماشای صحنه‌ی تیرباران محکومان به اعدام را از دست ندهند. نظام سیاسی، خشونت ایدئولوژیک و قرائت سختگیرانه و افراطی‌شان از دین را با چنان شدتی اجرا و تبلیغ می‌کردند که عملا تماشای اعدام می‌توانست برای جوانان وسوسه‌برانگیز و جذاب باشد. رفیع به همراه دوستان‌اش، گاهی به کوچه‌ی قصابی شهرنو می‌رفتند تا اجرای حکم شرعی پولیس جنبش طالبان بر متهمان به دزدی یا اتهام‌هایی از این دست را ببینند. او جمله‌ی معروف و آشنای «هر کس دزدی کند، حالش از این بدتر» را که طالبان با مارکر بر دست‌های قطع‌شده‌ی متهمان می‌نوشتند، به‌خوبی به یاد دارد. «دستاوردهای افتخارآمیز و امیدوارکننده‌ی هفده سال اخیر افغانستان را تنها کسانی به‌خوبی می‌فهمند که کابل را در سال‌های جنگ و گلوله‌باری و حشر فراگیر خشونت دیده باشند. در آن سال‌ها که جاده‌ی دهمزنگ-دارالامان، از خلوت، بیم و ویرانی ناشی از جنگ سوت می‌کشید و فقط گاهی والگایی با بار پیاز و کچالو بر این جاده می‌دیدیم، حتا نمی‌توانستیم تصور کنیم که روزی، افغانستان صاحب ارتش و رسانه و نظام سیاسی برآمده از انتخابات و پارلمان و انترنت و تکنولوژی‌های جدید شود.»
رفیع تابع، کارگردان و تهیه‌کننده‌ی ارشد شبکه‌ی خنده، در سال ۱۳۶۷ همزمان با خروج ارتش سرخ از افغانستان در تپه‌ی سلام شهر کابل به‌دنیا آمد. چهارسال بعد، وقتی پا گرفت و زبان باز کرد، مجاهدین با سقوط دادن حکومت کمونیستی، وارد کابل شده بودند. خانواده‌ی او اگرچه کابل را ترک نکردند اما با مشقت بسیار و گاه ده بار جابه‌جایی در یک سال و پناه‌گزینی به هر نقطه‌یی از شهر برای فرار از مرگ، در پایتخت یک جنگ «همه در برابر همه»، دوام آوردند. پس از سقوط حکومت مجاهدین و استقرار امارت اسلامی جنبش طالبان بر کابل، رفیع، دانش‌آموز شد. چند ماه پس از سقوط جنبش طالبان، یکی از روزها، تعدادی از کارمندان رادیو بی‌بی‌سی دری برای استخدام چند نوجوان در درامه‌ی «خانه‌ی نو، زندگی نو» به لیسه‌ی حبیبیه مراجعه کردند. مدیر مکتب، دو دانش‌آموز فعال و شایسته‌ی صنف نهم؛ رفیع و دلاور را به آن‌ها معرفی کرد. از آن پس، رفیع رسما وارد فعالیت‌های رسانه‌یی شد و تا امروز، به هیچ شغل دیگری رو نیاورده است.
در سال ۱۳۸۶، رفیع پس از شش سال کار در بی‌بی‌سی، به استخدام تلویزیون طلوع درآمد. پس از آغاز به کار در تلویزیون طلوع، تا هفت سال بعد، او تهیه‌کنندگی ارشد برنامه‌های هنری-تفریحی ستاره‌ی افغان، آواز افغانستان، لحظه به لحظه، میهمان یار، بامداد خوش و در مواردی گویندگی را به عهده داشت. در بهار ۱۳۹۳، رفیع و چهار تهیه‌کننده‌ی ارشد دیگر، در یک گفت‌وگوی نسبتاً طولانی، طرح نخست و اولیه‌ی یک برنامه‌ی کمیک و انتقادی که متفاوت و بهتر از تمام برنامه‌های مشابه قبلی باشد را ریختند. ابراهیم عابد، سیر متین و نبی روشن به‌عنوان کاراکترهای این برنامه در جلسات و شور و مشورت‌های بعدی، به نهایی شدن طرح برنامه‌ی جدید کمک کردند. آن‌ها شبکه‌ی خنده را در تابستان ۱۳۹۳ روی آنتن فرستادند.

از راست به چپ: رفیع، یکی از کارمندان طلوع، سیر، نبی و ابراهیم

جوان خوش‌لحن و مؤدبی که پشت فرمان رهبری و کارگردانی محبوب‌ترین برنامه‌ی انتقادی-طنزی تلویزیونی در افغانستان نشسته است، در آستانه‌ی آغاز برنامه‌ی ماستری‌اش در رشته‌ی ژورنالیزم قرار دارد. کارگردان چیره‌دستی که به آینده‌ی افغانستان، «صددر‌صد» خوش‌بین و امیدوار است، برای ادعای احتمالا خوش‌خیالانه‌اش دو استدلال روشن دارد. «رشد نهادها و زیرساخت‌ها و بهبود سطح سواد در مردم» او را تا آن‌جا به پیش می‌برد که با قاطعیت به ظهور و رخ دادن یک انقلاب فکری در نسل نو افغانستان ایمان دارد. ایمان او به افغان‌ها و مقاومت تحسین‌برانگیز این مردم در برابر دشوارترین مصیبت‌ها اما خالی از عتاب هم نیست. «در بحران‌های پیش‌آمده‌ی افغانستان، 90 درصد مردم را مقصر می‌دانم. فی‌المثل در هیچ کجای جهان، شهردارها بر دم دروازه‌های مردم کارمند پاک‌کاری مؤظف نمی‌کنند. مردم خود شهرشان را پاک نگه می‌دارند. ما مقصریم. حکومتی که داریم هم تا حد بسیاری، برخاسته از دیدگاه و نگرش ملت است.»
شبکه‌ی خنده، در آستانه‌ی ورود به چهارسالگی‌اش، اکنون پربیننده‌ترین برنامه‌ی کمیک-انتقادی تلویزیونی در افغانستان است. در این برنامه که هفته‌یی یک بار و به‌مدت یک ساعت روی آنتن می‌رود، فساد در ادارات دولتی، رفتارها، ناشی‌گری‌ها و سخنرانی‌های سیاست‌مداران، عوارض و بدرفتاری‌های اجتماعی و فرهنگی با لحن و پرداخت عوام‌پسندانه و در لفاف طنز و نقش‌پردازی‌های خنده‌آور به زیر تیغ نقد کشیده می‌شود. کارگزاران این برنامه‌ی جذاب برای افغان‌ها، سوژه‌های‌شان را از شبکه‌های مجازی، تماس‌ها و پیام‌های مخاطبان به شماره‌ی اختصاصی این برنامه، مراجعه‌ی مردم به پشت دروازه‌ی دفتر کار و حتا خانه‌های کاراکترها و مسوولین آن دریافت می‌کنند. سوژه‌ها و موضوعاتی که گاه بیشتر شبیه به دعواهای حقوقی همراه با چندین ورق و اسناد و مدارک کافی برای اثبات واقعیت ادعاها هستند، پس از تحقیق و بررسی و اثبات واقعیت‌های آن و مشورت و گفت‌وگوی کاراکترها و کارگردان به مرحله‌ی ثبت و اجرا می‌رسند. آقای سمیع حامد، در نوشتن دیالوگ‌ها و بازپروری سوژه‌ها، همکار این برنامه است.
شغلی به حساسیت نقش‌پردازی در شبکه‌ی خنده، چالش‌ها و موانع ویژه و گاه خطرآفرین خودش را در افغانستان دارد. آقای تابع می‌گوید که در موارد متعددی آن‌ها مورد تهدید و توهین قرار گرفته‌اند و با توجه به اوضاع جامعه و سطح بسیار پایین سواد در افغانستان، بخش بزرگی از این موانع، بدیهی و توجیه‌پذیر است. «چندین بار در خیرخانه و پغمان، بر کارمندان ما در جریان ثبت شلیک کردند. گاه کاراکترهای ما تا حد فحش به خواهر و مادر توهین می‌شوند. قرار گرفتن در جای یکی از این سه نفر واقعا دشوار است. آن‌ها صبر و حوصله‌ی تحسین‌برانگیزی دارند.»

از راست به چپ، رفیع: سیر در نقش ایوانکا ترامپ، نبی در نقش یکی از حاکمان پادشاهی‌های عرب، ابراهیم در نقش ترامپ و یکی از همکاران‌شان

شبکه‌ی خنده، فارغ از میزان محبوبیت و تعداد مخاطبان، یکی از معدود برنامه‌هایی است که عملا در بخشی از موارد تأثیرگذار واقع می‌شود. آقای سیر متین می‌گوید که نقدهای آن‌ها بر بخش‌هایی از فساد و کم‌کاری در نهادهایی مثل پولیس، شهرداری و برخی از خانواده‌ها، معطوف به نتیجه است. «بارها اتفاق افتاده است که فی‌المثل به ازدحام و انباشت زباله در بخشی از شهر تاخته‌ایم و بلافاصله پس از حداکثر چند روز متوجه شده‌ایم که کارمندان شهرداری زباله‌های آن بخش از شهر را به کل تمیز کرده است.»
با وصف زبان برنده و جسورانه‌ی شبکه‌ی خنده در نقدهای گاه خطرآفرین اجتماعی و سیاسی، کارگزاران این برنامه هنوز هم سعی می‌کنند از ورود به برخی حوزه‌های فوق‌حساس و تنش‌زا خودداری کنند. به اعتقاد آقای روشن، برخی از حوزه‌ها به‌دلیل تقدس، حساسیت‌برانگیزی فوق‌العاده و مستعد خلق تنش‌های اجتماعی در جامعه‌ی مرزبندی‌شده و سرشار از نفرت و خشونت افغانستان، هنوز غیرقابل دسترس است. «دین، قوم و زبان تاکنون از التفات ما به دور بوده است. در این سه حوزه و به‌خصوص امور دینی، نفس نقد و طنزپردازی به شیوه و سبکی که در شبکه‌ی خنده اجرا می‌شود، واقعا خطرناک است. حتا نمی‌توانیم آشکارترین بدعت‌ها و خرافات دینی و عوارض ناشی از حساسیت‌ها و مرزبندی‌های قومی را نقد کنیم.»
در جامعه‌ی به‌شدت قومی و سرشار از مرزبندی‌های گوناگون، از میان خیل کثیری از سیاست‌مداران، سلیبریتی‌های اجتماعی، هنری، ورزشی و چهره‌های بلندآوازه‌ی افغانستان، کاراکترهای شبکه‌ی خنده، از معدود کسانی‌اند که فارغ از تعلق تباری و مذهبی، برای مخاطبان برنامه‌های تلویزیونی افغانستان محبوبیت و شهرت به دست آورده‌اند. این محبوبیت و شهرت کم‌نظیر، فارغ از مهارت آن‌ها در نقش‌پردازی‌های جذاب و خنده‌آور که به افغان‌های غالبا افسرده و نیازمند نشاط خنده و شادمانی به ارمغان می‌آورد، مرهون کیفیت و فراگیری توجه شبکه‌ی خنده به سوژه‌های گوناگون و متعلق به هر گروه سیاسی و تباری نیز هست. افغان‌ها به‌خوبی می‌دانند که در میان رسانه‌های عمدتا سیاسی و متعلق به گروه‌های خاص مذهبی و تباری و چهره‌های سیاسی، شبکه‌ی خنده در حد قابل قبولی، نه‌تنها از افتادن در دام تخریب و توصیف‌های جانبدارانه به نفع یکی از طرف‌های سیاسی و اقوام درگیر در امان مانده که به‌زعم خود و متناسب به توان و حوزه‌ی کار این برنامه، هم‌گرایی و امتناع از گروه‌گرایی تباری و سیاسی را تبلیغ کرده است.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

حمایت می‌کنم

در افغانستان، جایی که آزادی رسانه‌ها، مانند بسیاری از آزادی‌های دیگر، سرکوب شده است، اطلاعات روز به ایستادگی در برابر سرکوب ادامه می‌دهد.

با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید