آشتی به سبکِ غنی

اطلاعات روز

حسرت


اعلام آتش‌بس یک‌طرفه‌ی محمداشرف غنی با طالبان، خیلی‌ها را شگفت‌زده کرد.  هرچند کارنامه‌ی حکومت وحدت ملی پُر است از این دست موضع‌گیری‌ها، اما بحث اصلیِ یادداشت حاضر، نگاهی به ناکارآمدیِ سیاست صلح محمداشرف غنی و سبکِ منحصربه‌فرد اش در زمینه‌ی صلح‌پروری و گذار از منازعه‌ی جاری  است.  قدر مسلم این است که سیاست صلح  و تلاش‌های حکومت وحدت ملی و سلف‌اش برای آشتی با طالبان به‌رغم تبلیغات رسانه‌یی و صرف منابع بی‌حساب و نزدیک به یک‌ونیم دهه زمان،  ناکام و بی‌نتیجه بوده‌اند. جزییات سیاست صلح و  برنامه‌ی صلح‌پروری محمداشرف غنی و رییس‌جمهور حامد کرزی نشان می‌دهند که اگر نتایج دیگری جز این، به‌دست آمده بود، مایه‌ی شگفتی می‌شد. به عبارت دیگر، آشفتگی، سردرگمی، بی‌اعتمادی، خشونت‌ بی‌کران کنونی و دگردیسی تاکتیکی و فعال شدن طالبان زیر اسامی و عناوین دیگر از پیامدهای مستقیم سیاست صلح در این یک‌ونیم دهه بوده‌اند. کاستی‌ها، ناکامی‌ها و نتایج  معکوسِ تلاش‌های صلح حکومت‌های محمداشرف غنی و حامد کرزی را بیش از همه در تشخیص منازعه و تجویز برنامه‌ی صلح‌پروری و رویکردِ گذار از منازعه می‌باید جست‌وجو کرد.

تشخیص منازعه

تشخیص و فهم منازعه در مناسبات جمعی خیلی شبیه تشخیص بیماری در یک فرد است. بدون توجه به پیشینه و تاریخ منازعه، پی‌بُردن و درک ریشه‌ها و انگیزه‌های منازعه تقریباً ناممکن است. از این‌رو، پیشینه و تاریخ منازعه، یکی از کانون‌ترین عناصر تحلیل و تشخیص خشونت، جنگ و منازعه شمرده می‌شود. در این‌جا، با ترکیب دو ابزار تحلیلیِ منازعه؛ خطوط زمانی )  (Timelineو الگوی پیاز )  (Onion مُدلی از منازعه افغانستان ترسیم می‌کنیم که در آن ماهیت، طرف‌ها و سنخ منازعه به راحتی قابل فهم باشند. از لحاظ زمانی و سنخ‌شناسی منازعه، تاریخ سیاسی افغانستان همیشه با منازعات میان‌قومی ( Inter-ethnic ) و درون‌قومی ( Intera-ethnic ) همراه بوده است. ناسیونالیسم افغان، شمایل دولت، ساختار قدرت و قاعده‌ی بازی سیاستِ افغانستان  از درون این منازعات قومی برآمده‌اند. بر همین روال، فرهنگِ سیاسی افغانستان است. فرهنگ سیاسی ما همواره با عدالت، دادخواهی، پی‌گیری جنایت و دلجویی از قربانی‌ها بیگانه بوده است.

‌پیازِ منازعه‌ی افغانستان لایه‌های گوناگونی دارد. با این تفاوت که بُرش‌ها و لایه‌های بیرونی آن در مراحل اولیه‌ی شکل‌گیری این کشور، با حضور نیابتی کلونیالیزم انگلیسی تعریف می‌شد و اکنون اما با رادیکالیزم اسلامی توجیه می‌شود. از پیشینه و لایه‌های تاریخی منازعه‌ی افغانستان اگر بپرهیزیم، ظهور و زوال طالبان در ادامه‌ی خطوط زمانی منازعه، نقاط کلیدی به حساب می‌آیند. باوجود این‌که از بدوِ ظهور طالبان همواره با رادیکالیزم اسلامی توجیه شده‌اند، از لحاظ سیاسی اما همیشه بر مبنای آجندای قومی عمل کرده‌اند. ازین رو، درک خشونت طالبانی با ترکیب نگاه رادیکال مذهبی با آجندای قومی بیشتر امکان‌پذیر است تا با تفسیرهای متعارف دیگر. حمایت گسترده‌ی اجتماعی، فرهنگی و نیز هم‌‌دِلیِ سیاسیِ بخش‌های کلیدیِ حکومت وحدت ملی و حکومت آقای کرزی  از طالبان  نیز در پرتو این نگاه قابل فهم است.  ضمناً، به‌رغم خشونت‌ورزی و جنایت‌‌های بی‌شمارِ حقوق‌بشری، این گروه همواره در سیاست رسمی دولت‌های افغانستان، برادران ناراضی، اغفال شده‌ها و عنوان‌های مبهمی از این قماش یاد شده‌اند. بنابراین، تجویز دولت‌های بعداز سال 2001 برای گذار از منازعه و تأمین صلح نیز اغلب بر مبنای همین نگاه عرضه شده است.

 تجویز گذار و صلح‌پروری

برمبنای یافته‌های پژوهشی که مرکز ملی تحقیقات پالیسی دانشگاه کابل در مورد کارکرد و دستاورد شورای عالی صلح انجام داده، بعد از فروپاشی طالبان در کُل چهار برنامه‌ی گذار از منازعه در افغانستان طرح و اجرایی شده‌اند.  برنامه‌ی آغاز جدید افغانستان، انحلال گروه‌هاي مسلح غيرقانوني در افغانستان، برنامه‌ی تحکیم صلح و سرانجام برنامه‌ی صلح و ادغام مجدد که در عمل هیچ‌کدام منجر به تأمین صلح و ثبات سیاسی نشده‌اند. شورای عالی صلح و تقلاهایی که به‌ظاهر برای گفت‌وگوهای صلح انجام می‌دهند واپسین تلاش‌های رسمی حکومت افغانستان است که تاکنون هیچ دستاورد ملموسی در پی ‌نداشته است. این نهاد به‌رغم سرمایه‌گذاری‌های مالی، فنی و همکاری‌های فراوانِ کشورهای اروپایی و امریکا، کماکان از فقدان یک برنامه‌ی راهبُردی و برنامه‌ی عملِ مبتنی بر راهکارهای فنی و تحقیقی رنج می‌برد. یادداشت‌هایی که در وبسایت آن به نشر رسیده، چیزی جز گزارش کارهای روزمره، شکلی از ساختاراداری و شرح دیدارها و بازدیدهای کارمندان و اعضای شورا نیست. گزارش‌ رسانه‌ها از هزینه و مصارف مالی شورا نیز متنوع و گاه تکان‌دهنده‌اند. هیچ‌یک از مسوولین، به‌شمول سخن‌گوهای این شورا، شرح و اطلاعات دقیق و مستندی از منابع مالی، شیوه‌ی مصرف و دستاوردهای مثبت این شورا ارایه نمی‌کنند. کلیت این برنامه‌ها و تلاش‌های یادشده برای گذار از منازعه و صلح‌پروری در کشور در چارچوب کلی سیاست صلح حکومت وحدت ملی و سلف‌اش در طی بیش از یک‌ونیم دهه‌ی اخیر صورت گرفته است. تازه تمام این تلاش‌ها زیر عنوان صلح و تأمین ثبات یاد شده؛ حال‌آن‌که صلح‌پروری و تأمین صلح از لحاظ فنی، بعداز آن آغاز می‌شود که طرف‌های درگیر منازعه از خشونت‌ورزی و تداوم جنگ دست بکشند. نمونه‌هایی چون سیرالیون، آفریقای جنوبی، تیمور شرقی، کمبوج، سریلانکا و حتا ایرلند شمالی به روشنی نشان می‌دهند که طرح و تدوین برنامه‌های کارآمد و موفق صلح‌پروری و گذار از منازعه، با پنهان‌کاری، دروغ، عوام‌فریبی و برخورد‌های شتاب‌زده و احساسی امکان‌‌پذیر نیست. دیدار سرزده از مقر ارتش پاکستان، تجدید ساختار شورای عالی صلح، مذاکرات مخفی از مجاری نهادهای امنیتی، توسل به دعا و نیایش و فتاوای علما تا جدید‌ترین موضع آقای غنی در قبال اعلام آتش‌بس یک‌طرفه همه نشان‌دهنده‌ی آشفتگی ذهنی، بی‌برنامگی و هرج‌ومرج در رویکرد حکومت وی نسبت به جنگ و صلح افغانستان است. ناکارآمدی برنامه‌ها و تجویزی که آقای غنی  برای گذار از منازعه‌ی جاری عرضه کرده است همه گواهِ است بر  تشخیص نادرست، درک آشفته و فهم ناقص وی از ریشه‌ها، زمینه‌ها، انگیزه‌ها و دینامیزم منازعه‌ی جاری در کشور. در سطوح مختلفی تصمیم‌گیری، امنیتی و نظامیِ حکومت وحدت ملی و حکومت آقای کرزی تلاش مستمر این بوده تا طالبان را از لحاظ نظامی شکست‌ناپذیر جلوه دهند و همواره این انتباه شایع  شده که گویا راه‌حل نظامی برای تضعیف و شکست طالبان کارآمد نیست. این انتباه در میان اقشار مختلف سیاسی، امنیتی و بیش از همه در میدان جنگ دمار از روزگار نیروهای دفاعی و امنیتی کشیده است. تلفات ملکی و نظامی فزاینده در سال‌های اخیر نیز نسبت مستقیمی دارد با  این نگاه منفعلانه‌ی تصمیم‌گیرنده‌های سیاسی و نظامی. موضوع جدیدِ آقای غنی در اعلام آتش‌بس یک‌جانبه نیز در پیوستار سیاست رسمی صلح و جنگ یک‌‌ونیم دهه بیشتر قابل درک است تا خبرهایی که گویا مذاکرات پنهانی در حدی پیشرفت داشته که نیازمند صحنه‌سازی برای ورود به فاز رسمی و علنی بوده است. بعد از اعلام آتش‌بس آقای غنی، سناریوهای مختلفی قابل پیش‌بینی است. اما آن‌چه که در عمل اتفاق خواهد افتاد این است که اعتماد مردم نسبت به روند صلح بیش از پیش آسیب خواهد دید و شکاف میان گروه‌ها و نیروهای مختلف سیاسی در حکومت وحدت ملی بیشتر خواهد شد. آن‌گونه که در نمونه‌ی آشتی با حکمتیار دیده شد – بی این‌که به پیامد عملی و افکار عمومی توجه شود –  اصرار بر حفظ روند کنونی مصالحه تاحال به‌صورت تعمدی  تکرار شده است. بیشتر به این دلیل که با عریان شدن خطوط قومی و زبانی، عقبه‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی زمامداران کنونی تقویت شده و حضور و تداوم قدرت آن‌ها را – بر فرض مصالحه با طالبان و  پیوستن و پذیرش آن‌ها به‌مثابه‌ی گروه سیاسی مشروع – در سال‌های بعد ضمانت خواهد کرد.  این رویکرد گزینشی و ابزاری  همواره  ناکارآمد بوده است. حکومت وحدت ملی و طالبان تنها طرف‌های منازعه نیستند، برعکس،  آن‌چه که در مُدل پیاز در ابزار تحلیل منازعه ملاحظه شد، طرف‌های بی‌شمار دیگری نیز وجود دارند. قربانی‌های خشونت، آسیب‌دیدگان جنگ، سازمان‌های مدنی و حقوق‌بشری و از همه مهم‌تر مردم افغانستان از طرف‌های غیر مستقیم منازعه جاری‌اند. کافی است مردم و افکار عمومی از برنامه‌های یک‌سویه، موقتی، ناکارآمد سازش حکومت وحدت ملی و طالبان زیر نام قرار داد صلح مشروعیت‌زدایی کنند، آن‌گاه، تلاش‌های پنهانی و سازش‌های موقتی به سرعت ناکام خواهند شد.

برعکس آن‌چه تاحال به نام تأمین صلح در افغانستان آزموده شده،  تلاش‌های کارآمدِ صلح‌پروری و برنامه‌های گذار موفقانه، مدام بر  اجزاء و مولفه‌های محوری صلح (یا به عبارتی فنی‌تر صلح مثبت) تکیه داشته‌اند. در صلح‌پروری برای تأمین صلح مثبت همواره تلاش شده است تا نه‌تنها ختم جنگ و خشونت در نظر گرفته شود که هم‌زمان با آن تمامی مراحل منازعه، زمینه و ظهور آن نیز به‌جد، مورد توجه قرار گیرد. تشخیص ریشه‌های اصلی منازعه و شناسایی مسأله‌ی کانونی و مشکل طرف‌های درگیر کمک می‌کند تا منازعه به‌صورت ساختاری و درازمدت متحول شود. این امر با توسل به رفتارهای احساسی، مقطعی و گزینشی امکان‌پذیر نیست، برعکس از مجرای صلح مثبت که در آن نه‌تنها با خشونت مستقیم و جنگ که با مناسبات خشونت‌پرور، منازعه‌برانگیر و خشونت ساختاری نیز مبارزه صورت گیرد. آن‌چه که طالبان به‌ظاهر انجام می‌دهند سویه‌ها و اشکال مختلف خشونت مستقیم و عریان است اما خشونت ساختاری و فرهنگی کماکان پوشیده و چه بسا از نظرها پنهان است. در نتیجه، نه‌تنها رفتارهای احساسی نظیر آتش‌بس یک‌طرفه‌ی آقای غنی کارآمد و موفق نیست که برعکس افکار عمومی را منحرف و تأمین صلح مثبت و ثبات پایدار سیاسی، صلح‌پروری و برنامه‌های گذار موفقانه از منازعه‌ی جاری را به تأخیر می‌اندازد.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه