تکه تکه‌های «برچی» خادم

اطلاعات روز

گزارشی از کارهای تازه‌ی خادم علی

قاسم لومان – ملبورن


جمعه شب تاریخ 29 جون 2018 گالری «گیرترود معاصر» در منطقه‌ی پریستون شهر ملبورن شلوغ بود. هنردوستان زیادی برای دیدن آثار تازه‌ی خادم علی آن‌جا گرد آمده بودند. آدم‌های متفاوت از هنرمند گرفته تا هنردوست و انسان‌های عادی که ذوق دیدن کارهای هنری را دارند.

من با دوستانم به خاطر ترافیک زیاد، نتوانستیم سر ساعت گشایش نمایشگاه برسیم. هرچند دیر رسیدیم ولی از لطف و زیبایی‌های این نمایشگاه چیزی کم نشده بود.‌ وقتی وارد نمایشگاه شدیم، خادم با آن لبخند ملیح همیشگی‌اش ازمیان انبوه بازدید‌کننده‌ی نمایشگاه بیرون شد و به استقبال ما آمد.

نمی‌دانم، شاید این حس بی‌وطنی باعث شده است تا چشم‌مان به یک آشنا می‌خورد، دست از پا نمی‌شناسیم. ناخودآگاه حس غریب بی‌وطنی ما را به‌ هم‌دیگر گره می‌زند. شاید هم، خاطرات گذشته، امروز و فردای ما تکه تکه به هم‌دیگر وصل اند. از این رو، گرمی و حس خودی ما با بغل‌کشی و رو‌بوسی یک دوست که شاید چند سالی‌ست ندیده‌ایم، احساس عجیبی در وجود ما شکل می‌‌گیرد.

طی این چند سال اخیر آثار تازه‌ی خادم را در قطع مینیاتور ندیده بودم و سخت دلتنگ کارهایش بودم؛ تا این‌که کار دیوار‌نگاری «دیوها»ی وی را شنیدم. آن دیوار‌نگاری بُعد دیگری از خادم و توانایی هنری وی را به نمایش گذاشت. خادم با آن دیوار‌نگاری نشان داد که ظرافت وسیع زیبایی‌شناسانه را در قالب‌های مختلف می‌پروراند. نمی‌شود گفت وی تنها در قاب مینیاتور گیر مانده است. شاید قاب مینیاتور برای ابعاد کاری که وی در خودش می‌بیند بسیار کوچک است و احساس در بند‌ بودن و در قفس بودن را می‌کند. از این رو، دوست داشتم که پیش از شروع نمایشگاه چیزی در مورد آثارش ندانم و اگر «تکه» ی تازه از اثر خادم یا خاطرات ذهنی خادم را ببینم برایم تازه‌گی داشته باشد و باز هم مرا با همان خاطرات 2005 که اولین بار به دیدنش رفته بودم و با دیدن آثارش شگفت‌زده شده بودم، مرا حیرت‌زده کند.

من بسیار سریع از دوستان و خادم فاصله گرفتم و در درون جمعیت بازدید‌کننده خودم را گم کردم. علاقه‌ی وافری که به آثار وی دارم، نگذاشت طبق معمول به خوش و بش با وی ادامه دهم. آن ولع گذشته در من‌ برای دیدن آثار وی  دوباره تولید شده بود. همین هم بود که از درون جمعیت به سختی راهم را بسوی اولین تابلوی روی دیوار باز کردم و با حرص و کنج‌کاوی عمیق در درون قاب مینیاتور وی خودم را لحظاتی فراموش کردم. تصویر تمام‌قد از بریده‌های گذشته و حالم را دیدم.

دیوها

اولین تابلوی مینیاتور وی با همان اندازه معمول مینیاتور، بیشتر در دو رنگ سیاه و سفید با برگ‌های طلایی آویزان و چهره‌های دیو‌ها با آتش‌های برافروخته ‌دور سرشان، حکایت از همان فلسفه‌ی دیوار‌نگاری «دیو» های وی دارد. این دیوها در تار و پود خادم رخنه عمیق کرده است و رخ دیگر از چهره‌های بودایی است که می‌شود گفت، تکه تکه خاطرات دیروز و امروز خادم را نمایش می‌دهند.

وقتی نگاهم از قاب اولی به قاب بعدی و بعدی لغزید، هرقاب تکه‌ی تازه‌ی بود اما مانند سریال دوام‌دار که از یک گوشه شروع شده است و تکه به تکه ادامه یافته است.

نگاه فلسفی همه‌ی قاب‌ها از دیو، درون آدم‌ها شکل گرفته و این دیوها را بسان چهره‌های مکدر و خشن وانمود کرده است. این داستان سر دراز دارد. از گذشته‌‌های دور یک رخ این چهره‌های انسانی دیوهای اند که به سان ماشین چرخش زور‌گویی قد‌علم کرده‌اند و تا امروز در قالب تانک، تفنگ و ادوات پیشرفته جنگی چهره‌اش را تغییر داده است. چیزی که در درون این سیاهی و سفیدی می‌بینیم شعله‌های افروخته آتش است و سیاهی به سان یک لکه بر دامن زند‌گی که انسان‌ها را در خود بلعیده است. انسان‌ها در درون این سیاهی گم شده‌اند. برجسته اما، نماد‌های زورگویی در قاب‌ها، سایه به سایه ‌و سریال‌گونه ادامه یافته است. ‌داستان همان داستان رستم و سهراب  است با کلاه‌خود جنگی و اما خون تازه‌ی بر زمین که با سیاهه‌های سربازان مدرن در سایه و گاه کلاه‌خود بر سر نیزه تفنگ سرباز کشته شده زنجیر‌وار در درون قاب‌ها چیده شده‌اند.

در قاب دیگر، دیو دو سر و شاهزاده‌‌ی جنگ‌جوی که خود را  میان دو هیولای دیو‌گونه بر دو چوکی که احتمالا نماد از منبر باشد تا نفس به آرامی بکشد؛ لم داده بی‌غم دنیا، دیوهای دینی با خواندن لالایی در بیخ گوش شاهزاده ،آرامش و سکون خونین را زیر پایش گسترده‌‌اند‌.

این سریال ادامه‌ی همان دیوار‌نگاری ‌دیوهای خادم است اما با سایز و ژانرهای ‌متفاوت‌تری در سایز و پرورش رنگ‌ها و سایه‌ها.

ژنراها و کاراکترها هنوز شبیه هم اند. دیو، دین، مذهب، زند‌گی، توپ و تفنگ، هواپیما و تانک.

نوعیت کارها

آثار تازه که به نمایش گذاشته شده با سایز‌های متفاوت و نوعیت‌های متفاوت اند. از قطع مینیاتور گرفته تا سایز کلان پرده‌یی که معمولا کشیده‌کاری شده روی دیوار‌‌های خانه‌های هزاره آذین می‌بندند.

همین که تفاوت سایز‌ها را در تابلوها متوجه می‌شویم، تفاوت در نوعیت آثار به خوبی نمایان می‌شود.

درین نمایشگاه مجموعا 8 اثر روی دیوارهای نمایشگاه به نمایش گذاشته شده است. 2 اثر «پرده‌یی»  گلدوزی‌شده که در واقع همان نگاه «خامک‌دوزی» قدیمی هزاره‌ها را به نمایش می‌گذارد، یک اثر ‌«تکه تکه» و در چوکات یک قالین اما با سایز «پرده‌یی» بقیه‌ی آثار همگی مینیاتور اند.

تابلوی «تکه تکه» سیال ذهن بیننده را به چالش می‌کشد. این تابلو در ظاهر طرح یک قالین دستی است ولی محتوای آن بازهم دیو‌های اند که هم باو‌رهای دینی گذشته ‌را در خود نهفته دارند. دیوهای سیاه احاطه در میان خیمه‌گاه و قتلگاه با بال‌های سفید دقیقا ترسیم است که در ذهنیات عقیدتی امروزی هزاره جایگاه عمیق قدسی یافته است و اگر سایه‌های تانک و سربازها در صحنه‌های جنگ را از آن برداریم، می‌شود صورت عینی قتلگاه کربلا. دید دینی و مذهبی ‌امروزی ما هنوز هم ادامه‌‌ی سریال گذشته است که همه چیز به سیاه و سفید ختم می‌شود و راه میانی در آن وجود ندارد.

همین اثر «تکه تکه» با چیدمان قالینی همراه با دو اثر دیگر «پرده‌یی» گلدوزی شده یک کار تازه با روش متفاوت اند. برای درک درست از دو اثر متفاوت خادم، ناگزیر به خودش مراجعه کردم و در مورد شان گپ زدیم.

خادم در توضیح این سه اثر در سایز کلان می‌گوید: طرح ‌«تکه تکه» نکته‌ی تازه نیست که من ابداع‌اش کرده باشم. وقتی جنگ و ویرانی در کشور شکل گرفت و آواره‌گی را ‌به دنبال آورد. آواره‌گان ناخود‌آگاه قالیچه‌های بافتند که در آن چهره‌ی رهبران جهادی، نقشه‌ی افغانستان و بعضی چهره‌های رهبران جهان (سیمای جنگ و ویرانی‌) را به خاطر فروش بهتر کارشان به کار گرفتند. این کار بدون کدام هدف مشخص شکل گرفته است و من فقط آن ابتکار را صورت تازه‌ی داده‌ام.

همین طور، تابلوی پرده‌یی یک کار گلدوزی است و تمام این گلدوزی‌ها در غرب کابل جایی بنام “برچی” انجام شده است. هدف از این کار، ارزش‌گذاری به هنرمندان بی‌نام و نشان است که فقط گلدوزی را برای نان و زنده ماندن انجام می‌دهند و من آن را برجسته کرده‌‌ام تا ارزش‌گذاری بهتر به این حرفه شده باشد. نگاهم به این موضوع تنها از زاویه گلدوزی محض نبوده بلکه همان گلدوزی سنتی قدیمی را صورت عینی و تازه‌ی داده‌ام.

تابلوهای مینیاتور که به نمایش درآمده‌اند نیز در “برچی” کارشده‌اند. بازهم این مینیاتورها کار خادم به تنهایی نیستند و در مینیاتورها نقش خطاط و نوع نگاه به هنر در درون کلمات نیز به خوبی چیده شده‌اند. آثار خطاطی در درون میناتورها کار علی بابا اورنگ هست.

از همین روست که وی سبک تازه “برچی” را روی کارهایش نهاده است و می‌خواهد این سبک “برچی” در ابعاد که توصیف شد ماندگار‌تر شود.

ماندگاری این سبک و آثار در چیست؟

خادم علی هدف از این نمایشگاه را بازاریابی محض نمی‌داند. وی دنبال مشتری‌های که کلکسیون خصوصی دارند نیست. دو سریال از آثار خادم علی در دانشگاه کوینیزیلند و گالری سیدنی بفروش رفته‌اند. این بار، با گالری ملی ملبورن در حال مذاکره برای فروش این سریال از آثارش می‌باشد.

وقتی آثار به گالری‌های معتبر ملی و اکادمی‌ها فروش می‌شود، حفظ و مراقبت آثار بسیار به خوبی انجام می‌شود و صدها سال آثار می‌تواند بدون هیچ صدمه‌ی نگهداری شوند اما نگهداری آثار در کلکسیون‌‌های شخصی به مراتب سخت‌تر است. با نگهداری این آثار در مکان‌های معتبر، زمینه‌ی نگهداری هویت‌های فرهنگی هم میسر می‌گردد.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه