حامد کرزی رییس جمهور در مراسم آغاز سال جدید آموزشی گفت: «طالبان با ما تماس میگیرند و میخواهند که مذاکره کنند». او با تأکید به اینکه صلح در افغانستان آمدنی است، گفت: «اکنون افراد گروه طالبان پاکستان با مقامات این کشور درحال گفتوگو است و صلح در این کشور خواهد آمد، زیرا رهبران پاکستان توان ادامهی این حالت را در کشورشان ندارند». آقای کرزی تلویحا گروه طالبان را دستپروردهی پاکستان خواند و گفت: «خود کرده» را درمان نیست. ولی ما به پاکستان پیشنهاد میکنیم که خواهان همکاری هستیم و میخواهیم در درمان این «خود کرده» کمکشان کنیم.
این امیدواریها در حالی ابراز میشوند که روز پنجشنبه حملهی تروریستی در نزدیک کاخ ریاست جمهوری جان 9 انسان را گرفت. در این حمله که چهار عضو یک خانواده کشته شدند، اعتراضهای زیادی علیه سیاستهای نامشخص حکومت در قبال گروه تروریستی طالبان صورت گرفت. دیروز نیز جمعی از خبرنگاران و فعالان مدنی از عملکرد ضعیف و دوگانهی حکومت در قبال گروه تروریستی طالبان انتقاد کرده و رییس جمهور را مسئول چنین وضعیتی (کشتار غیرنظامیان) عنوان کردند.
در چند ماه اخیر مخالفتهای مردمی علیه گروه تروریستی طالبان افزایش یافته و مردم افغانستان طالبان را «تروریست» میدانند و صلح با این شبکهی تروریستی را ناممکن و ضیاع وقت میدانند. اما حامد کرزی سالهاست که اصرار میکند تا گروه تروریستی طالبان به میز مذاکره حاضر شوند و با مذاکره به صلح و ختم جنگ دست یابد. در حالیکه مردم رسیدن به صلح از مجرای گفتوگو را ناممکن و حماقت میدانند، دولت و در رأس آن آقای کرزی، مذاکره و صلح را یگانه راه ختم جنگ و خشونت در افغانستان میپندارد.
اما پرسش این است که در این تفاوت دیدگاه و موضع دوگانه در قبال گروه تروریستی طالبان، نقطهی اتصال و توافق در کجاست؟
اول، اگر قرار است گفتوگو با طالبان به نتیجهای ختم شود که جنگ در افغانستان پایان یابد، در آن صورت حکومت ناگزیر است اطلاعات بیشتر از جزئیات پروسهی صلح و گفتوگوهایش با طالبان به مردم بدهد. چیزی که تا کنون مردم نمیدانند و از اینرو هیچگاه به گفتههای کرزی و سایر مقامهای حکومتی باور ندارند. در این وضعیت که مردم نمیدانند ماجرا چگونه است، هرآنچه کرزی به رسانهها بگوید، مردم بدون تأمل فکر میکنند که کرزی دروغ میگوید. این قضاوت ناشی از طولانی شدن تلاشهای صلحجویانهی حکومت است که تا هنوز به جای گفتوگو و صلح، آنچه مردم دیدهاند، خشونت و ترور و کشتار است. لذا مردم واقعاً نمیتوانند باور کنند که رییس جمهورشان راست میگوید و چون راست میگوید، از موضع او حمایت کنند.
از اینرو، برای اینکه نگاه ما به شبکهی تروریستی طالبان و گفتوگوهای صلح به نقطهی واحدی برسد و برای اینکه مردم از تصمیم دولت حمایت کنند، حکومت ناگزیر است به مردم اعلام کند که گفتوگوها با طالبان در چه مرحلهای رسیده است، قرار است چه شود و دلایل و مستنداتی را به مردم ارائه کند که مردم بپذیرند که ممکن است صلح میسر و ممکن شود.
دوم، اگر حکومت نتواند به صلح با گروه تروریستی طالبان دست یابد (امری که تاکنون محال به نظر میرسد) در آن صورت، مردم نیز نیار دارد که برای رهایی از ترور و خشونت طالبان، گامهای جدیتری را برای متقاعد کردن حکومت به برخورد قاطعانه با گروه تروریستی طالبان بردارد. آنچه مردم افغانستان تا هنوز انجام دادهاند، نه ترحم طالب را برانگیخته است و نه خشم حکومت را. در چنین وضعیتی که حکومت هیچفشاری را برای مبارزهی قاطعانه علیه این گروه تروریستی احساس نمیکند، شماری از حلقات همسو با طالب هرگز به رییس جمهور اجازه نخواهند داد که رییس جمهور طالبان را تروریست بخواند و مرگ را سزای تروریست بداند. از اینرو، به نظر میرسد بخشی از کار ناانجام شدهی مردم، همسویی برای وادار کردن حکومت به جنگ علیه گروه تروریستی طالبان است. گزارشهایی وجود دارند که در بسیاری مواقع نیروهای امنیتی کشور تنها حق دفاع از خود را دارند، نه حق حمله به تروریست و دشمن را. مردم باید حکومت را متقاعد کنند و فشار بدهند که این سیاست مماشات را کنار بگذارد و تروریست را بکُشد.
پس پایان ترور و خشونت بدون همسویی دولت و مردم ممکن نیست. یا حکومت مردم را متقاعد کند که صلح ممکن هست و میشود بدون سلاح جنگ را ختم کرد، یا مردم دولت را متقاعد کنند که تنها جنگ تروریست را نابود میکند و جنگ را ختم. اگر چنانکه به این توافق دست نیابیم، مردم همچنان فکر میکنند که حکومت به طالبان عشق میورزد و پروای نفرت آنان را از این گروه تروریستی ندارد.
طالبان؛ عشق حکومت و نفرت مردم (در حاشیهی سخنان رییس جمهور کرزی)
با دیگران به اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه
بدون دیدگاه