طبق گزارش‌ها، قرار است در رونمایی کتاب «احمد ظاهر، احمد ظاهر نیست»، فیلسوف جهان، صدیق افغان، سخنرانی کند و از طریق علمی-ریاضیکی-فلسفکی ثابت بسازد که احمد ظاهر، احمد ظاهر نیست.

کتاب «احمد ظاهر، احمد ظاهر نیست» از چاپ برآمد. این کتاب توسط انتشارات «شمس‌الله محسود ایند برادرز کوالیتی پابلیکیشن لمتد» در تیراژ بیست‌هزار در پیشاور پاکستان چاپ شده است. محمدخان استالفی گردآورنده‌ی این مجموعه به خبرنگاران گفت:

کتاب «ناشناس، ناشناس نیست» خیلی مورد پسند مردم افغانستان قرار گرفت. ما تصمیم گرفتیم که یک خدمت به احمد ظاهر جان هم کنیم. درباره‌ی احمد ظاهر جان مطلب زیاد بود. من همه‌ی‌شان را جمع‌آوری کردم و در کتاب «احمد ظاهر، احمد ظاهر نیست» منتشر کردم.

وی در پاسخ به این سوال که چرا اسم کتاب خود را «احمد ظاهر، احمد ظاهر نیست» انتخاب کرده، گفت:

«ناشناس که ناشناس نباشد، احمد ظاهر جان که بالکل احمد ظاهر نیست. این قسم شد، جان.»

محمدخان استالفی درباره‌‌ی گردآوری مطالب در این کتاب توضیح داد:

«از وبسایت بی‌بی‌سی فارسی مطلب‌های خود را اخذ کردم. ۱۳ هزار مطلب درباره‌ی احمد ظاهر دارد. البته منابع دیگر هم بودند. شش مطلب از استاد غریب‌دوست گرفتم. استاد در زمان احمد ظاهر سه ساله بوده و در تمام کنسرت‌هایش شرکت کرده. خاطراتش خیلی شیرین‌اند. یک بار به چشم خود دیده که یخن احمد ظاهر سرخ بوده و خدا گردنش را نگیرد آن روز چهارشنبه بوده و مرحوم پدر استاد غریب‌دوست به‌صورت مخفی وزیر خارجه‌ی افغانستان بوده و به همین خاطر در آن وقت وطن ما مثل حالا نبوده که هر سگ چیز شود. قانون بوده، خود اعلی‌حضرت به نانوایی‌ها سر می‌زده و داوودخان به اردو دستور داده بود که پاکستان اگر خود را شور داد، بزنید خاکش را باد کنید.»

وی ادامه داد:

«احمد ظاهر را کشتند. خدا بیامرز صدایش صدا بود دیگر. در آن زمان ضیاالحق پادشاه پاکستان بود. خدا گردنم را بسته نکند یک رفیق کاکایم که به خانه‌ی ما رفت‌وآمد داشت، می‌گفت که ضیاالحق گفته بوده این بچه اگر کشته نشود، ما را تباه خواهد کرد. کشتندش. احمد ظاهر در جلال‌آباد کشته شد. جنازه‌اش را شباشب به پاکستان انتقال دادند. سالنگ‌-مالنگ نبود. کلش دروغ است. همین حالا اسامه بن‌ لادن در برزیل زندگی می‌کند. چند روز پیش نواسه‌ی من یک فیلم را نشان داد که اسامه بن لادن پیش خانه خود نشسته و چای می‌خورد. باور نکنید. من می‌گویم اگر احمد ظاهر زنده می‌بود، اجازه نمی‌داد که وطن ما به این حال و روز برسد. طرفدار زیاد داشت. یک امر می‌کرد کل مردم این سگ‌ها را از چوکی پایین می‌کردند. خدا بیامرز از مرگ خود خبر داشت. گفته بود من به‌دست مزدورهای پاکستان کشته می‌شوم. گفته بود خواب دیده‌ام که جنازه‌ام را در چهارراهی آویزان می‌کنند. همین‌طور هم شد. این سگ‌های پاکستانی به محض که داخل کابل شدند، او را از دفترش کشیدند، کشتند و جنازه اش را … عفو می‌خواهم قصه از پیشم گد خورد. داکتر صاحب نجیب -جایش جنت‌ها- بین قصه ما آمد. ولی احمد ظاهر جان هم از مرگ خود خبر داشت. در آن وقت عقیده بود، ایمان‌داری بود.»

آقای استالفی درباره‌ی کتاب «ناشناس، ناشناس نیست» گفت:

«شهید ناشناس هم آدم کلانی بود. نمی‌گویم که کتاب درباره‌ی او نوشته نشود. نوشته شود. ولی در خواندن‌های او چند بار کلمه شراب ذکر شده است. نمی‌دانم که در آن دنیا خداوند با او چه خواهد کرد. داکتر صاحب صبور سیاسنگ آیا این مشکلات شهید ناشناس را به گردن خود می گیرد؟»

وقتی به آقای استالفی گفتند که ناشناس شهید نشده، وی جواب داد:

«شهید فقط به آدمی که کشته شده باشد، گفته نمی‌شود. در ادبیات دری شهید برای احترام گفته می‌شود. در غزوه‌ی اُحُد واسکت پیامبر گرامی ما پاره شد. چرا ما امروز آن را شهید واسکت می‌گوییم؟ برای احترام است دیگر.»

وی در پاسخ به این سوال که آیا احمد ظاهر در آهنگ‌های خود کلمه‌ی شراب را ذکر نکرده، گفت:

«فرق می‌کند. اول، احمد ظاهر که شراب می‌گوید منظورش خداوند جل‌وشانوهو می‌باشد. دیگر این‌که احمد ظاهر هیچ وقت نگفته که شراب بیاورید که بخورم. می‌گفت «غرق دریای شرابم کن و بگذار بمیرم.» از شراب این قدر نفرت داشت. فکر کنید که آیا اگر در دریای شراب جنازه افتاده باشد، دیگر کسی از آن دریا شراب می‌نوشد؟ حاضر بود خودش در دریای شراب غرق شود تا کسی نتواند شراب بخورد. گپ ساده نیست. من چند سال پیش در رستورانت بهار کابل نان می‌خوردم، یک دانه کفش بچگانه از بین شوربا برآمد. باور به خدا کنید که قریب بود استفراغ کنم. جنازه را که بمان.»

طبق گزارش‌ها، قرار است در رونمایی کتاب «احمد ظاهر، احمد ظاهر نیست»، فیلسوف جهان، صدیق افغان، سخنرانی کند و از طریق علمی-ریاضیکی-فلسفکی ثابت بسازد که احمد ظاهر، احمد ظاهر نیست.

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of