اصل حرف، کمپاین است. قبل از وقتش هم زیاد مهم نیست. خود کمپاین مهم است. باید ببینیم با چه کمپاین می‌کنیم. اگر آقای غنی در قندهار می‌رود و سرکی را که چندسال پیش ساخته شده، از نو افتتاح می‌کند یا نامش را تغییر می‌دهد، این به‌صورت قطع کمپاین است. یا اگر آقای غنی در آخرین روزهای حکومتش یک نفر از قوم محروم گوجر را یک منصب دولتی می‌دهد و خبر انتصاب او را در تمام عالم لیلام می‌کند، این یک کمپاین است.

  • عیسا قلندر

یک رفیق دارم به‌نام عبیدالله میاخیل. انسان نازنینی است. میاخیل به لهجه‌ی مخصوص خودش می‌گوید که «زیاد که چیزش خوب است، دوست است.» منظورش این است، چیزی که زیادش خوب است، دوست است. بنابراین دعا می‌کنم هیچ وقتی از عدد دوستان تان کم نشود. وقتی اتفاقی در زندگی آدم می‌افتد، دوستان در مورد آن اتفاق سوال می‌پرسند؛ سوال‌های سریال‌وار.

فرض بگیرید شما ازدواج می‌کنید. تا ماه پنجم و ششم بعد از ازدواج، اگر با دوستان‌تان روبه‌رو شوید، ازدواج‌تان را مبارک می‌گویند و بهترین‌ها را برای شما آرزو می‌کنند. از شروع ماه هفتم، مبارک‌بادی‌ها کم کم کم‌رنگ می‌شود و سوال‌های سریال‌وار شروع می‌شود. از ماه هفتم تا ماه نهم دوستان‌تان از شما می‌پرسند که «چیزی درک است یا نه؟» از ماه نهم به‌بعد، این سوال جایش را به تجاهل‌العارف می‌دهد. دوستان‌تان با این‌که می‌داند هنوز پدر یا مادر نشده‌اید، اما خود را به نفهمی می‌زند و می‌پرسد «پسر داری یا دختر؟» خدا نکند از ازدواج شما بیش‌تر از یک سال گذشته باشد اما شما صاحب فرزند نشده باشید، آن‌وقت عده‌ای قریب به تمام دوستان با قیافه و ژست چنان حق به جانب از شما می‌پرسند که کی بخیر «پدر/ مادر می‌شوی؟» انگار اگر به همین زودی‌ها خبر به‌دنیاآمدن بچه‌‍‎ات را به آن‌ها ندهی، ازدواج‌تان را بدون هیچ تردیدی یک ازدواج ناموفق نام خواهند گذاشت. این سوال‌ها با به‌دنیاآمدن بچه ختم نمی‌شود. همین‌که اولین بچه‌ات به‌دنیا بیاید و تو برای رهایی از سوال‌های این‌چنینی خبرش را با همه شریک کنی، چند وقت بعد وقتی همدیگر را ببینید از شما می‌پرسند که «چند تا اولاد داری؟»، «دختر است یا پسر؟»، «چند ماهه است؟ شیشتنی شده یا نه؟ راه می‌رود؟ پشت کی رفته، پدرش یا مادرش؟ و از این قبیل سوال‌ها». تمامی هم ندارد.

حالا اصل حرف، این سوال‌های دوستانه نیست، این یک مقدمه است. حرف ما، کمپاین قبل از وقت است که این روزها با شدت تمام جریان دارد. تعدادی از نامزدان انتخابات ریاست جمهوری از شروع کمپاین انتخاباتی قبل از موعد قانونی آن شکایت دارند. قانون اساسی افغانستان و قانون انتخابات افغانستان موعد آغاز کمپاین‌های انتخاباتی را در محدوده‌ی زمانی مشخصی تعریف کرده که قبل و بعد از بازه‌ی زمانی تعریف‌شده، کمپاین نقض قانون می‌باشد. آن‌هایی که شکایت دارند سفرهای ولایتی و افتتاح پروژه‌هایی را که از چندین سال به این‌طرف قرار بود افتتاح شوند، اما نشدند، کمپاین می‌خوانند و از این بابت نگران‌اند، حق هم دارند. نامزدانی که به‌خاطر افتتاح پروژه‌ها و سفرهای ولایتی‌اش متهم به کمپاین قبل از وقت می‌شود، مدعی است که نامزدان معترض با این گیردادن‌ها کمپاین می‌کنند. خدمت‌تان عرض شود که هیچ کدام این موارد، اصل حرف نیست.

اصل حرف، کمپاین است. قبل از وقتش هم زیاد مهم نیست. خود کمپاین مهم است. باید ببینیم با چه کمپاین می‌کنیم. اگر آقای غنی در قندهار می‌رود و سرکی را که چندسال پیش ساخته شده، از نو افتتاح می‌کند یا نامش را تغییر می‌دهد، این به‌صورت قطع کمپاین است. یا اگر آقای غنی در آخرین روزهای حکومتش یک نفر از قوم محروم گوجر را یک منصب دولتی می‌دهد و خبر انتصاب او را در تمام عالم لیلام می‌کند، این یک کمپاین است. از طرف دیگر، اگر مثلا یک کاندیدای دیگر می‌آید و در بازار چیغ می‌زند که «او مردم، فریب تقرری‌های فرمایشی غنی را نخورید! فریب افتتاح پروژه‌ها و تغییر نام بناها و ساخته‌ها را نخورید…» این هم کمپاین است. من از همین حالا به شما اطمینان صددرصد می‌دهم که هیچ تیمی با برنامه‌های از قبل تعریف‌شده به سراغ شما نخواهد آمد. منظور از برنامه‌های از قبل تعریف‌شده نویدهای مانند ایجاد یک میلیون شغل نیست، چون آقای اشرف غنی بهتر از هر کسی می‌داند که نویددادن با برنامه فرق دارد.

برنامه‌ای مدون از دل شناخت محدودیت‌ها و فرصت‌ها می‌آید. محدودیت‌ها و فرصت‌ها در افغانستان به لطف تاریخ پنج‌هزار ساله چنان زیاد و پیچیده است که اکنون اگر نامزدان هرقدر هم یک برنامه‌ی کوچک را طراحی کنند و به مردم اعلام کنند، خیلی زود به یک وعده‌ی بزرگ و پوچ تبدیل می‌شود. درست مثل ایجاد یک میلیون شغل. ایجاد یک میلیون شغل، کوچک‌ترین وعده‌ای‌ست که یک تیم انتخاباتی با ادعای فهم و فکر برتر می‌تواند مطرح کند، اما وقتی فهم قابل قبولی از محدودیت‌های ایجاد شغل در کشوری مثل افغانستان نداشته باشد، نه تنها یک میلیون شغل ایجاد نمی‌کند که چندصدهزار شغل را از بین هم می‌برد. آقای غنی فکر می‌کرد که با فروختن زمین‌های دولتی به نرخ کتان، می‌تواند چند سرمایه‌گذاری را راه بیندازد و در نتیجه چندهزار شغل ایجاد کند، اما خیلی زود قناعتش حاصل شد که «گهی لُپ لُپ خورد گه دانه دانه/ اگر در خواب بیند پنبه دانه.» می‌خواهم بگویم که کاندیدا جرأت مطرح‌کردن برنامه را ندارند. چرا؟ پاسخ این سوال ریشه در وضعیت امنیتی افغانستان دارد. فرض بگیرید یکی از این کاندیدا بیاید سوگند بخورد که در صورت پیروزی، تروریزم را ریشه‌کن خواهد کرد (هیچ نامی از طالبان هم نبرد) و راه‌های این ریشه‌کنی را توضیح دهد. فکر می‌کنید چه اتفاق خواهد افتاد؟ شاید اولین گروهی که از این کاندیدا روی‌گردان می‌شود، خُسُرخیل‌اش باشد. کاندیدا دوست ندارند رای از دست بدهند و تا وقتی امنیت وجود نداشته باشد، هر برنامه‌ای دیگر محکوم به شکست است. می‌خواهم با جرئت بگویم که کمپاین یک دوره‌ی دروغ‌گفتن است. دروغ در شیرآباد وقت خاص ندارد. هرجا و هر وقت که لازم شد، دروغ می‌گویند دیگر.

حالا یک ربط ضعیف میان داستان کمپاین‌های انتخاباتی و سوالات بی‌پایان دوستان بعد از ازدواج وجود دارد. اگر شما این ربط را پیدا کردید، به من هم درس بدهید. از شما متشکر خواهم شد. من کاندیدا نیستم، کمپاین هم نمی‌کنم. شما هم به هرکسی که از نظر شما شایسته است، رای خواهید داد. مطمیینم!

دیدگاه بگذارید

avatar
  Subscribe  
Notify of