عارف یعقوبی
کتاب «آشوب: کشورها چگونه با بحران کنار میآیند»، جدیدترین اثر جرد دایموند، دانشمند شناختهشدهی امریکایی و استاد جغرافیا و فیزیولوژی در دانشگاه کالیفرنیا، لسآنجلس است. در این کتاب، آقای دایموند به این سوال اساسی جواب میدهد: علاج کشورهای بحرانزده چیست؟ او با ارایهی یک تصویر سازمانیافته از سرگذشت هفت کشور شیلی، جاپان، فنلاند، اندونزی، آلمان، استرالیا و امریکا، دوازده راهکار برای علاج و درمان کشورهای بحرانزده پیشنهاد میکند. تیوری جالب دیگر نویسنده این است که میگوید راه و چارهی افراد در مقابله با بحرانهای شخصی، میتوانند برای کشورهای گیرمانده در بحران آموزنده باشند.
دایموند بیشتر بهخاطر کتابهای علمی عامهفهم خود شناخته میشود. کتابهای «اسلحه، میکروب و فولاد» که برندهی جایزهی پولیتزر شد، «فروپاشی»، «سومین شامپانزه» و«جهان تا دیروز» قبلا توسط این نویسنده منتشر شدهاند. جرد دایموند همیشه مسایل کلّی را بررسی میکند؛ سعی دارد برای سوالهای کلان جهانی پاسخ ارایه کند. مثلا چرا اروپاییها پیشرفت کردند، اما افریقاییها عقب ماندند؛ چه شد که برخی جوامع، فرهنگها و قبایل فروپاشیدند، اما برخیهای دیگر به رفاه، استقلال و خودشکوفایی اقتصادی دست یافتند. او هیچ علاقهای به سوالهای کوچک و محدود به یک کشور و منطقهی خاص ندارد؛ مایل نیست کتابی منتشر کند که فقط جنبش آزادیخواهی در آمریکا، جنگ داخلی سوریه، مشکل آلودگی هوا در هند یا مسایل دیگر از این دست را بررسی کند. از این بابت، کتابهای آقای دایموند برای مخاطبان جهانی، جذاب و آموزندهاند. کتاب «آشوب» که درواقع «تاریخ تطبیقی» (comparative history) است، میتواند برای خوانندهها در کشورهای بحرانزده مانند افغانستان بسیار مفید و آموزنده باشد. بهصورت ویژه، مطالعهی این کتاب برای دانشجویان سیاست، استراتژیستها و کارمندان نهادهای پالسیسازی در افغانستان، توصیه میشود.
بحران فردی و بحران ملی
جرد دایموند در آغاز کتاب بهصورت مفصل در مورد دو نوع بحران صحبت میکند: بحران فردی و بحران ملی. منظور ایشان از دستهبندی بحران این است تا این تئوری را تبیین کند که میان بحران فردی و بحران ملی، شباهتهای زیاد وجود دارد. آدمها در زندگی شخصیشان همواره با بحران و آشوب و هرجومرج روبهرومیشوند؛ کشورها نیز همینطورند. برای مثال، در سطح شخصی، انسانها در زندگیشان ناگهان یکی از دوستان و عزیزان خود را از دست میدهند؛ از همسرشان جدا میشوند؛ از کار برکنار می شوند یا با استرس و اضطراب مفرط گرفتار میشوند. این یک بحران شخصی است. در سطح ملی، کشورها با جنگهای داخلی روبهرو میشوند؛ مورد حملات تروریستی قرار میگیرند؛ کودتای نظامی تجربه میکنند؛ در معرض خشکسالیهای شدید قرار میگیرند یا با قطع رابطه با همسایگانشان مجبور میشوند. این یک بحران ملی است. حالا، براساس تیوری آقای دایموند، رابطه میان این دو نوع بحران این است که علاج و راهکارهای که افراد برای حل بحرانهای فردی بهکار میگیرند، میتواند برای کشورها، در جهت مهار بحرانهای ملی، آموزنده باشد. مثلا، وقتی افراد در زندگی شخصیشان با بحران دچار میشوند، سعی میکنند، از دوستان و نزدیکانشان کمک بگیرند، وارد گفتوگو شوند و از تجربهی دیگران بیاموزند؛ کسانی که قبلا در وضعیت مشابه قرار گرفته و برای بیرون رفت از آن، چارهای اندیشیدهاند. کشورها نیز میتوانند از عین روش و رفتار برای کنارآمدن با بحرانهای ملی، استفاده کنند. هرچند تمام راه و روشی که تک-تک افراد برای مواجهه با بحران بهکار میبرند، در مورد حل بحرانهای ملی قابل تعمیم نیستند. بهعنوان نمونه، در رویارویی افراد با بحران و هرجومرج در زندگی شخصی، نقش رهبری برجسته نیست؛ اما در مسألهای مقابله با بحران ملی، نقش رهبری بسیار پر اهمیّت است.
علاج کشورهای بحرانزده؛ درسهای که میتوان از دیگران آموخت
جرد دایموند دوازده راهحل برای بیرون رفت از بحران ارایه میکند. در این نوشته، مجال توضیح تمام این موارد نیست؛ بهصورت گذرا به چهار مورد آن -که بهنظر میرسد برای مخاطبان در افغانستان مهم باشند- اشاره میکنم.
۱- پذیرش بحران: به عقیدهی جرد دایموند، یکی از موارد اصلی چارهسازی بحرانهای ملی، پذیرش و اجماع نظر در مورد موجودیت بحران است. ابتدا کشورها باید قبول کنند که دچار بحران شدهاند؛ همانگونه که افراد برای فایق آمدن با بحرانهای شخصی، پیش از هرچه چیز دیگر، بایست بپذیرند که گرفتار بحران شدهاند. براساس تیوری نویسندهی «آشوب» کشوری که نمیپذیرد گرفتار بحران شده یا مردمان آن روی موجودیت بحران به یک اجماع نمیرسند، دیر یا زود دچار بحرانهای بیشتر و بدتر خواهند شد. بهعنوان نمونه، آقای دایموند میگوید ایالات متحده امریکا در حال حاضر دچار یک بحران سیاسی است، اما اجزاب سیاسی و ملت امریکا روی این «بحران» توافق نظر ندارند. بخش مردم فکر نمیکنند که آمریکا دچار بحران است. پیشبینی آقای دایموند این است که امریکا تا «کمتر از یک دهه دیگر یک کشور دموکراتیک نخواهد بود.»
۲. پذیرش مسئولیت و گریز از قربانیپنداری خود: دومین راهحل پیشنهادی آقای دایموند برای بیرونرفت از بحران، پذیرش مسئولیت است. به باور این نویسنده، خود را قربانی فکرکردن و انداختن تمام مسئولیتها بهدوش دیگران، یکی از بنیادیترین دلیل بحرانزدگی کشورهاست. ملتهایی که تقصیر تمام نارساییها را به گردن دیگران میاندازند و خود را یک قربانی بیقصور جلوه میدهند، هرگز نمیتوانند بر مشکلات و وضع بحرانی فایق آیند. اما از سوی دیگر، ملتهایی که مسئولیت را میپذیرند و دنبال مقصر بیرونی نمیگردند، میتوانند در مواجهه با بحران پیروز شوند. مثلا به آلمان توجه کنید. «آلمان، پس از جنگ جهانی دوم، مسئولیت کامل اعمالش را قبول کرد و سرانجام توانست متحول شود و به یکی از پیشرفتهترین و موفق ترین کشورهای جهان تبدیل شود.»
۳. انعطافپذیری: مورد مهم دیگر در رویارویی با بحران، انعطافپذیری است. همانگونه که انعطافپذیری در مقابله با بحرانهای شخصی میتواند راهگشا باشد، در مواجهه با بحرانهای ملی نیز میتواند سودمند و باارزش باشد. کشورها باید بدور از هرگونه نگاه ایدیولوژیک و غیرقابل تغییر در مقابله با بحران برخورد کنند. جایی که لازم است کوتاه بیایند؛ در جایی که ضرورت ایجاب میکند در روابطشان با دیگر کشورها بازبینی کنند و در مواردی هم از همسایهها و کشورهای دوست، طلب همکاری کنند. تجربهی دیگر کشورها نشان میدهد که غرور بیجا و خودستایی میتواند سرنوشت کشورها را با بحرانهای ویرانگر روبهرو کند. به گذشتهی کشور شیلی نگاه کنید. وقتی دایموند در سال ۱۹۶۷ به شیلی سفر میکند، این کشور به دموکراتیکبودنش میبالد. رهبران سیاسی شیلی تصور میکنند که جنرالان نظامی برای همیشه حرفشنو خواهند ماند؛ از اینرو در برابر انتظارات آنها انعطافپذیری نشان نمیدهند. محاسبهی رهبران سیاسی آن وقت شیلی این بوده که در کشورشان کودتای دوامدار نظامی نخواهد شد؛ پس نیازی نیست به خواستهای فرماندهان ارتش توجه کنند. اما این خودخواهی و نبود انعطافپذیری رهبران دولت شیلی، کار دستشان میدهد. برای سالهای دیگر ژنرال پینوشه -که با کودتای نظامی به قدرت میرسد- در این کشور حکمرانی میکند و بیش از حاکمان دیگر کشورهای امریکای لاتین، در شیلی کشتار و خونریزی راه میاندازد.
۴. الگوبرداری از دیگران: مورد دیگری که آقای دایموند به آن بهعنوان راهحل کشورها در مواجهه با بحران اشاره میکند، الگوبرداری از کشورهای موفق است. همانطور که افراد در سطح شخصی میتوانند با الگوبرداری از دوستان و آشنایانیکه قبلا بر مشکلات مشابه چیره شدهاند، میتوانند با بحران های فردی کنار بیایند، ملتها نیز میتوانند برای حل بحرانهای ملی به سرگذشت دیگر ملتها ببیند و از آنها بیاموزند. بهعنوان نمونه جاپان را در نظر بگیرید. «جاپان در دوران امپراتور مِیجی، که برای مدرنیزهکردن این کشور تلاش میکرد، توانست با حفظ ارزشهای فرهنگی جاپان، بخشهای فرهنگ غربی را نیز بپذیرد و آن را مطابق با نیاز و ضرورت جاپانیها بومی کند و مورد استفاده قرار دهد». سرانجام جاپان به یکی از پیشرفتهترین کشورها در جهان تبدیل شد.
تمرکز در کلیات، اشتباه در جزئیات
جرد دایموند به نسلی تعلق دارد که با تکنالوژی و اسباب و وسایل مدرن چندان آشنا نیست. مثلا او هنوز نمیداند که کامپیوتر چگونه روشن و خاموش میشود. یک تلفن دارد که فقط میتوان با آن زنگ زد، اما زنگ دریافت نمیکند. میگوید پیشنویس کتابهایش را کسی دیگر برایش تایپ میکند و بعدا ویرایش میشوند. این نویسندهی نامدار امریکایی با افتخار اظهار میکند که با تکنالوژی بسیار بیگانه است. نگرانی آقای دایموند این است که درگیری بیش از حد مردم با ابزارهای مدرن تکنالوژی چون تلفنهای هوشمند، کامپیوتر و رسانههای اجتماعی، میتواند در دراز مدت به ساختار اجتماعی و روابط آدمها صدمهی جدی وارد کند. از این بابت سعی میکند مشغولیتی با تلفنهای هوشمند و دیگر وسایل مدرن برقی نداشته باشد. اما این ظاهرا کل مسأله نیست. دایموند نه تنها با ابزارهای مدرن تکنولوژی آشنا نیست، بلکه در جمع آوری اطلاعات و دادهها و استفاده از منابع تحقیق نیز روشهای کهنه و گاهی غیراستاندارد را بهکار میبرد. مثلا وقتی در مورد سیاستهای کشور شیلی یا جاپان صحبت میکند، از دوستانش نقلقول میکند و گفتهها و اظهارات شخصی آنها را در متنِ کتاب بهعنوان روایتهای اصلی جا میزند. این روش، برای دانشمندی پرآوازه مثل او میتواند مشکلساز باشد و از اهمیت و اعتبار کار او بهشدت بکاهد. آقای دایموند، در برخی موارد دچار اشتباه فاحش میشود و فکتها را بهصورت نادرست ارایه میکند. بهعنوان مثال، وقتی میخواهد آماری از حملات تروریستی در خاک امریکا ارایه کند، میگوید «تا پیش از حملات تروریستی بالای برج های مرکز تجارت جهانی در سال ۲۰۰۱، تنها یک مورد شناختهشده از کشتهشدن شهروند امریکایی در داخل خاک آمریکا وجود داشت؛ حملهی تروریستی در واشنگتن دی.سی. بر یک مامور قبلی دولت شیلی». درحالیکه این آمار درست نیست. در سال ۱۹۹۳ یک بمبگذاری تروریستی در مرکز تجارت جهانی در نیویورک نیز صورت گرفت که در نتیجهی آن شش نفر کشته شدند و بیش از هزار نفر دیگر زخمی شدند.