قدرت شاخ و دُم ندارد. حتماً لازم نیست جای کرزی قرار داشته باشی تا مردم فکر کنند آدم قدرتمندی هستی یا خودت بخواهی اعمال قدرت کنی! همین که وزیر مخابرات در پوستش نمیگنجد، خودش قدرت است؛ چون هیچچیزی به اندازهی قدرت ویرانگر نیست. حالا از شاخ و برگ «افغان ست1» نپرسید که من هم مثل وزیر مخابرات، از فرط شادی سنگین خواهم شد. بلی! حتماً لازم نیست که جای کرزی قرار داشته باشیم تا اعمال قدرت کنیم. شما به فرمایشات مسواکفروشِ آقای والی گوش جان فراسپردید و دیدید که چهقدر این آدم قدرتمند بود. من شخصاً وقتی قدرتش را دیدم، به این فکر افتادم که بروم در ولایت پکتیکا یک مسجد بسازم، آن مسجد را تا گلو از سلاح سبک و سنگین پر کنم. حتما به فکرتان رسیده باشد که مسجد، جایی برای سلاح و آدمهای شرور و ترورآوری مثل من نیست. بلی، حق با شماست. به خالق یزدان قدرتمند قسم که حق با شماست. فکر شما درست است. فکر من هم درست است. شما که فکر میکنید مسجد از قداست و حرمت خاص خودش برخوردار است، این فکر درست است. من که فکر میکردم میتوانم از این قداست و حرمت مسجد در باور عمومی مردم، به نفع خود و گروه ترورپاور خود استفاده کنم، هم فکر درستی بود. شما حق نداشتید به من شک کنید؛ چون من فرزندان شما را درس علم و دین میدادم. من مولوی بودم و پیوند من با گروه تروریستان، در سایهی مرد دین و مذهب بودن، پنهان شده بود. به همین خاطر، من وسوسه شدم که قدرت داشته باشم. هیچراه دیگری برای قدرتمند شدن من نبود. میخواستم مسواکفروشی باز کنم، اما اعتماد عطا محمد نور در این زمینه لازم بود. من باید شخصاً از آقای نور امضا میآوردم تا حکومت فعلی، مرا به مسواکفروشی میماند! اما نتوانستم. عطا فرد زرنگی بود. او از اول میفهمید که من چه نیت شومی دارم. همین شد که من مولوی شدم. همین شد که من مسجد را پایگاه ساختم. همین شد که من فکر کردم این باور عمومی، سپر خوبی برای افعال و اهداف رنگارنگ من است. شما اگر جای من بودید، چهکار میکردید؟ آیا در حدی وسوسه میشدید که بر دختر 10 ساله یا 14 ساله تجاوز کنید، یا به ساختن مسجد به عنوان دیپوی سلاح و دفتر طرح ترور و تخریب بسنده میکردید؟ معلوم نیست! خدا میداند شما چهقدر از من پیشرفتهتر باشید، فکرتان نابتر، طرحتان مخربتر، اهدافتان شومتر و جرأتتان خرواریتر میبود. میبینید که قدرت شاخ و دُم ندارد. سوء استفاده از باور مردم، حربه قرار دادن مسواک در جهت دهن شکستن افرادی که خوشمان نمیآید، مسجد آباد کردن و مملکت خراب کردن، همه و همه بهنحوی قدرت اند. اما همین دولت، همین که یکی از والیانش عطا محمد نور است و دیگرش موسیخان اکبرزاده، نمیگذارد آدم مقتدر شود. آمدند و مسجد بنده را در پکتیکا تصرف کردند. سلاحهایم را کشف و ضبط کردند. بر من حمله کردند و بدون درگیری، مرا دستگیر فرمودند. سپس امر تحقیقات در مورد سایر مساجد را صادر کردند. این دولت همهچیز را برای خودش میخواهد. بابا بگذارید کمی ما مردم نیز مقتدر شویم. در شهر و خانهیمان که نمیگذارید سلاح انبار کنیم و از آن در جهت کشتن وکیلان پارلمان استفاده کنیم. همان وکیلانی که مقتدر اند. قدرتشان را با قدرت شهردار در یک میدان به رقابت انداخته! همان وکیلانی که خواهان کمک هوایی و فوری از جناب کرزی شده تا شهردار کابل را برکنار فرماید. نمیگذارید آدم یک روز، به این مردم بفهماند که باورهایتان را از نو بررسی کنید. نقاط ضعف را دریابید و به سگهای مثل من اجازه ندهید که شما را پله قرار داده و برای خود دم و دستگاه درست کنم. من میدانم که هرچه بیشتر سگ باشم، دیرتر افشا خواهم شد. اما یک روزی، حتا اگر سه دهه بعد از مردنم باشد، من افشا خواهم شد که چه سگی بودهام. یک روز یکی هواداران سهآتشهی بنده در تلویزیون خواهد گفت که برای بردن نام این لعین، اول ضرورت است که با مغز روده آشنایی حاصل کنیم. روزی خواهد رسید که دولت، هیچمسجدی را به حال خودش رها نکند و نگذارد که طالبان و پاکستانیها، آن را پایگاه و دفتر کارشان برای دست یافتن به قدرت استفاده کنند. از سر لطف به وزارت مخابرات و تکنالوژی مینویسم که لطفاً از طریق ماهوارهی خویش، تمام مساجد را کنترول کنید. برادران داخلی و خارجی من که همه مجهز به درس دین و مذهب شدهاند، ممکن است مساجد بیشتری را از سلاح و ترور پر کنند! یک وقتی نگویید که تو بیشرف چرا نگفتی!
اگر توجه نکردید، خودتان بیشرف هستین! از من گفتن بود!