بهخدا هرچه حدود اربعهی این جمله، «عالم بیعمل، مثل درخت بیثمر است» را خواندم و کشگیرک کردم، باز هم نفهمیدم. فکر کنم این جمله خیلی سخت باشد. ما در افغانستان تشکیلاتی به اسم شورای علما داریم. این شورا، هرازگاهی دربارهی بعضی مسایل ابراز نظر میفرماید. آخرین موردی که از سوی این شورا نشانه رفته، مسئلهی اختلافات قومی و دامنزدن این اختلافات قومی به دست دولتمردان است. البته این شورا از هیچکس نام نبرده که اختلافات قومی را دامن بزنند یا آستین ببرند! همان طوری که قبلاً نشانه رفته بود که بعضی از رسانهها به نشر و پخش برنامههای مغایر شئونات اسلامی میپردازند و نام هیچیکی از آن رسانهها را هم نگرفته بود. توجه کنید، مولوی اسراییل، آقای کرزی را در مهار اختلافات قومی ناتوان خوانده و برخی از مقامهای حکومتی را عامل بروز اختلافات قومی میداند؛ اما از همین «برخی مقامهای دولتی» نام نمیبرد. البته من نمیدانم در این نام نبردنها چه حکمتی نهفته است که امیدوارم نهفته باشد، ولی هرچه بر این ذهنم فشار میآورم که نفهمیده بگذرم، نمیشود. هی در ذهنم خطور میکند که هیچ حکمتی در این کار نهفته نیست و علمای محترم، از قوهی مدارای بدن خویش استفاده میبرند. قوهی مدارای بدن یک نفر، عبارت از موضع گرفتنی است که در آن، نفر مجبور است شکایت بکند، اما نمیدانم از که شکایت بکند. مثلاً اگر بنده شکایت کنم که بعضی از علما در هرات، اتهامات مجهولی را به دولت وارد کردند و در این شکایت، از مولوی اسراییل نام نبرم، باز معلوم میشود که دست به قوهی مدارای بدن خویش بردهام. این در حالی است که شورای علمای هرات در یک همایش تحت نام «هفتهی احیای سنت نبوی» در هرات دست به چنین کاری زدهاند. از رسانهها انتقاد کردهاند، اما مدارای خویش را پیش کشیده و نگفتهاند که کدام رسانه؟ از دولتمردان انتقاد کرده، اما نامعلوم! یعنی اگر من ادعا کنم که این شورای علما را بهتر است شورای درختان بیثمر بنامیم، فکر کنم خوب است. حالا از خیر و شر این شورای درختان بیثمر بگذریم.
هرچند که نتیجهی نهایی انتخابات معلوم نیست، اما صف کشیدنها برای دور دوم انتخابات شروع شدهاند. این صف کشیدنها جدا از اینکه خوب اند یا بد، مفیدند یا مضر، روح عبدالله عبدالله را شاد میکنند یا از اشرف غنی را، جدا از اینکه درصدیهای دور اول از آرای مردم را باز هم با خود خواهند داشت یا خیر، مستمندی این عزیزان را نشان میدهند. یک دفعه نگویید که از این عزیزان نام نبردم؛ همین گل آغا شیرزوی و زلمی رسول را گفتم. قانون هم عملاً پیوستن و نپیوستن این عزیزان را به رسمیت شناخته و در پناه مادههای بیکران خویش، همه را به پیوستن و نپیوستن تشویق میفرماید. حالا شرح مستمندی! مستمندی این است که انتخابات و حرص رسیدن به قدرت، کاری کند که یکی از جنس آب و دیگری از جنس آتش در یک کوچ بنشینند و برای موفقیت خویش، چندین بار به خدای متعال پناه ببرند. منظورم از نامزدان پیشتاز و نامزدان پستاز نبود، منظورم از خردهمقامهای سیاسی-مذهبی است که برای پیروزی یکی از دو تیم و رسیدن به آنچه به اینها وعده شده است، بازار مشترک تشکیل دادهاند و لوحه نوشته که دموکراسی، متاعی شدیداً دوستداشتنی است! آی مردم، بشتابید با شریک شدن در بهره بردن از این متاع دوستداشتنی، فردا و هفتهی بعد خویش را تضمین نمایید! در غیر آن صورت، اگر فلانی رییس جمهور شد، باز نگویید که شما عالمان دین و وکیلان پارلمان کجا بودید؟ ما اکنون با هزار سند و دلیل در خدمت شما قرار داریم و شما را به سوی نامزد بهتر دعوت میکنیم تا با هجوم خویش در پای صندوقهای رای، اگر احیاناً انتخابات به دور دوم رفت، بروید و حماسه بیافرینید. به زورگویان و علاقهمندان خشونت نشان بدهید که چهقدر در خون شما، آزادی و عدالت اجتماعی موج میزند! شما اگر نشان ندهید، طرفداران آن نامزد دیگر نشان خواهند داد. پس پیش از اینکه آنها خبر شوند، شما آماده و متحد باشید. اگر اتحاد باشد، حتا امریکا توان شکست ما را ندارد، چه رسد به اینکه کاکا شکستمان بدهد! اگر اتحاد نباشد، همین فرزند ملا عبدالعالم که تازه از هفده سالگی فارغ شده، ممکن است ما را شکست بدهد. بیایید ای جوانان، پدران و مادران این سرزمین، بار دیگر با مشت به دهن تروریستان و اراذل و اوباشان افغانستان بزنید! همانطور که در دور اول زدید…
خاله: بشی بشی بچیم! روز روشن دروغ میزنی. ما کی کتی مشت ده دان مردم زدیم؟ امو تروریس و امو اراذل و اوپاش از خودخو خدا نداره؟