با تأسف، اطلاع حاصل نمودم که طالبان بر 49 ولایت همزمان حمله نمودهاند. هرچند تلفات طالبان در این حملات بهمراتب از تلفات ناطالبان بیشتر است، باز هم این شعر را در وصف حملات طالبان تقدیم میکنم:
گاه پنچر، گاه پرباد، انتحاری میکنی
گاه با یک ساطور خشم، کوفتهکاری میکنی
گاه از تیغ حلال و حرمت چاقوی خود
میبری و قطعه قطعه چون شکاری میکنی
ای که نامت چرخهی دستگاه ناامنی شده
آن برادر راضیها، مشغول خوشیمنی شده
آن برادر راضیها، یکی وکیل یکی رییس
و آن دیگر رفته و یک شهردار تایمنی شده
صبر تلخ است طالب من! اندکی، زود میگذرد
راضیان اینجا به نفع قدرت و سود میگذرد
حال قانون زارتر، از اسرای من و توست
طالبا! قسم به غیرت، همچو دود میگذرد
در این قسمت به یک میانشعر(!) نیاز داریم. معمولاً تا زمانیکه گزارشها از وضعیت بد کودکان در جنگ و جدل سخن بگویند و از طرف دیگر، مردان روزگار گرفتار مسابقهی بخور و نمان باشند، نمیتوان خیلی ساده از کنار میانشعر گذاشت. این جملهی ساده را توجه کنید: اطفال در جنگ ضرر میکنند. بعضی اطفال که پدرانشان قوماندان اند، منظور ما نیست، منظور ما از اطفالی است که پدرانشان نتوانسته قوماندان باشند. قوماندانان هم به چنددسته تقسیم میشود: 1- اگر نتواند شهرک بسازد، اگر نتواند کودک برباید، اگر نتواند خشم امپراتوری مدنیت، یعنی حقوق بشر را بیانگیزاند، هیچ قوماندان نیست. 2- اگر بتواند هم قانون را دور بزند، هم دندان مخالفان را مسواک و هم دهان مصروفان انتخابات را بو بکشد، خیلی قوماندان است. 3- عدهای هستند که نه قوماندان اند و نه میتوان آنها را قوماندان نگفت. این عده معمولاً لای حریر قانون خوابیدهاند. زیاد بیرون نمیشوند، اما مدام بیرون را تخریب و بیرونیها را تحریک میکنند که بر سر و روی همدیگر تف بیاندازند. حداقل یکبار که از خود بپرسیم در این بخور و نمانهای فعلی، ما در کجا قرار داریم؟
یک، ما قرار داریم روی پلچکا
دو، پایههایش است ملک دولتا
سه، پایههایش را اجاره کردهاند
چار، پارلمان و دادستان و قاضیا
پنج، پارلمان هروقت کمی مرد میشود
شش، شیشهگکها را نمیمانند سیاه
هفت، وقتی از روی زمین حرف میزنند
هشت، آن علفچرها و این گوسالهها
نُه، میگویند، شکایت میکنیم
ده، به پیش آن رییس سارقا!
حال ما این است طالب جان من!
ای فدایت کرزیاً سلطاننا
یک وقت نگویید که چرا با طمطراق مینویسند که طرفهای درگیر جنگ، یعنی نیروهای امنیتی داخلی، نیروهای امنیتی خارجی و طالبان، باید قواعد جنگ را رعایت کنند و به کودکان آسیب نرسانند. فرض کنیم این خواستهی حقوق بشری در جنگ رعایت شد، آیا جنگ مشروع خواهد شد؟ نه! اصلاً وقتی جنگ باشد، آدم کی میتواند به نفع یکی از نامزدان، به دیگران فحش بدهد. مثلاً بگویند، در دور دوم انتخابات، هرکسی به عبدالله عبدالله رای داد، ترکیب خونش از لحاظ روشنفکری و طرح و برنامه، 6-0 به نفع کاملاً بیمنطقی است. یا هرکسی به اشرف غنی رای بدهد، شدیداً بالای سر ارزشهای جهاد و مدنیت و دموکراسی و همگرایی ایستاده و لحظه به لحظه تف کرده و با کف بوت خویش آن را به روهای مبارک ارزشهای فوق، میمالند و اینجاست که:
روزی از روزها، کمی اشرف شدم
رفتم عبدالله شدم، مصرف شدم
رو به سوی رای مردم میکنم
یا او را یا خود را گم میکنم
اصلاً حرف اصلی روی جنگ بود. جنگ نکنید، ممکن است در جنگ، کودکانتان شما را با تفنگ و چاقو و تبر رسم کنند که در حال کشتن یک نفر دیگر هستید. مگر نمیدانید که نسل نو، از دم نقاش و رسام میبرآیند. براساس اطلاعاتی که در اختیار بنده قرار گرفته، همین چندروز پیش یک نفر تا متولد شده بود، پنسل خواهرک صنف دومش را برداشته بود و روی یک ورق، طالبان چاقوکش، کرزی صلحپیش، وکیلان را با شهردار بر لب یک سفرهی خاک و لوی دادستان را با یک متر و یک قیچی رسم کرده بود. بعدش شروع کرده به عععععععععععععععععععع، نععععععععععععععع، اونعععععععععععععع…