خیلی نامردی است آدم باشیم و سوریه برای ما مهم نباشد. سوریه به لحاظ موقعیت جغرافیایی، در قلب دم و دستگاه امپراتوری خامنهای ایرانی قرار دارد. از لحاظ اقتصادی، همین که بشار اسد به ساز و دهل ایرانیها میرقصد، غنیمتی است در حد 40 درصد غنیسازی یورانیم. از لحاظ فرهنگی، اصلاً کدام شک و تردید نداشته باشید؛ جنگ سوریه، جنگ ایران و عربستان است. آنجا نه مشروعیت و عدم مشروعیت قدرت مطرح است و نه، خدا آدم را از شر شیطان نجات بدهد! عربستان برای شکست ایران در سوریه و برانداختن چند شیعهمذهب قدرتمند در این کشور، جهادالنکاح را عرضه کرد. دختران را مجهز به نیروی جهاد به سوریه فرستاد. به قول یکی از جهادیان از این دست، «ما در سنگرهای جهاد خیلی خرسند بودیم. همیشه فکر میکردیم که راکتها ویرانگر و کشندهاند، اما برعکس! زمانی که به نیروی مقدس جهادالنکاح مجهز شویم، یک رقم… زندگی زیباست ای زیبا پسند!/ زنده اندیشان به زیبایی رسند». این کارها در کشورهای عربی سهل است. مفتی که دستور صادر بفرماید، تمام تجهیزات شیوخ که شامل رنگ رنگ تانک و توپ و طیارهی امریکایی و روسی میشود، فتوای صادر شده را بهزور هم که شده اعمال میکند. اما این کارهای تشویقی در ایران زیاد نتیجه نمیدهد؛ چون هوای ایران زیاد گرم نیست. ایرانیها هرچند مجبورند حرفهای امپراتوری را موبهمو اجرا کنند، باز هم در این زمینه لابد این امپراتور در ذهنش خطور نمیکند که جبهات را از لحاظ معنوی پرروحیه بسازد. خوب، در این شرایط ایران باید چه کار کند؟! اگر دست بالای دست بگذارد، مرقد زینب در سوریه خراب میشود. اسد ممکن است سرنگون شود. این کارها یعنی پشت شکم زدن به عصای شمس تبریزی و حافظ شیرازی. تازه من سعدی را به خاطر علاقهی فراوانی که به لیلا فروهر دارم، تخفیف دادم. هرچند این بیشعور جاسوسان ایران در افغانستان زیادند و ممکن از وضع و حال بنده به شعرای درباری در ایران گزارش بدهند و بگویند که این آدم در افغانستان، اگر بتواند در بیست و چهار ساعت یک وعده غذای اضافی بخورد، تا خرخره از مدح و ثنای خامنهای پر خواهد شد و آن وقت این شعرا بسرایند:
سه وعده نون با پیپسی
آدم باشی میرقصی
500 دلار که کم نیست
خونه داشتن که غم نیست
پونصد دلار میدهیم
ما اعتبار میدهیم
بیا برو سوریه
فدای تو حوریه
همهمون شیعه هستیم
انرژی هستهای، حق مسلم ماست
افغانیهای خوشتیپ، داداش محترم ماست
بچههات مکتب میرن
عمهها و مامانت، میرند بهشت زهرا
همهشون هم رایگان
در مشهد و خوزستان!
به این دلیل که در کشور ما تریاک است و جنگ، به این دلیل که امنیت زیاد شده و مردم از فرط امنیت در بیکاری بهسر میبرند. به این دلیل که طالبان گفتهاند، نمیگذاریم نان از گلوی مردم تیر شود و نان هم که زیاد نیست تا به همه برسد. به یکعده که رسیده، زیاد رسیده و آنها قسم خورده که یک لقمه به دیگران ندهند. از همین خاطر، افغانها به ایران مهاجرت میکنند. در ایران رسم مردان ایرانی این است که هزینهی هر اقدام را به حداقل کاهش بدهند. جنگ در برابر مخالفان بشار اسد، برای ایران هزینه دارد. هر جوان ایرانی که در این راه بمیرد، دولت ایران رسوا و رسواتر خواهد شد. دولت و مقام معظم رهبری ناچارند برای مسکوت ماندن قضایای جنایی خویش، از پناهجویان افغانی استفاده کنند. بساط تزویر مذهبی پهن کنند و آدمسادهها را احساساتی و به کام مرگ بفرستند. یک عده، بهشمول امریکاییها، از این کار ایران بهشدت انتقاد میکنند. اما باید بدانید که ایران مجبور است. باور کنید، حتا اگر شیر هم باشی، روز مجبوریت، صدای روباه را میکشی. خودم شخصاً یکبار در یک هوتل، هرچه در صف دستشویی مردانه ایستادم، نوبت نرسید. وضعیت هم اضطراری شد. مجبور شدم به دستشویی بخش نسوان بروم. نمیدانید که چه زن خوبی شده بودم؛ ده دفعه صدای یک خانم را تمثیل کردم تا چندنفر را فریب دادم. ایران هم مجبور است این کار را بکند. شما بگویید، اگر افغانیهای پناهنده را به سوریه نفرستد، شما امریکاییها حاضر میشوید که به سوریه بروید و برای منافع ایران شهید شوید؟! آیا شما افغانیهایی که پناهندهی ایران نیستید، آیا حاضرید بروید؟! نخیر! معلوم است که نمیروید. پس به ایران حق بدهید که در مجبوریت، سر افغانیها حساب کند! این طرف وزارت خارجهی ما نیز مجبور است که زیاد به فکر این مسئله نباشد؛ چون ما انتخابات دور دوم پیشرو داریم، پیمان امنیتی با امریکا را روی میز کار داریم. به این فکر هم مبتلا باید باشیم که وزارت مهاجران اگر به کمک نیاز داشت، ما میتوانیم کمکی برایش فاتحه بخوانیم!