بارها شنیدهام و شما نیز شنیده باشید که در افغانستان، کار به اهلش سپرده نمیشود. رنگ رنگ نهاد خارجی، گروه گروه گروههای تحقیقاتی، بغل بغل شبکههای نظارتی و سبد سبد کارشناسان ملی و بینالمللی این ادعا را دارند که نبود شایستهسالاری، ران ضعیفالجثهی کارها در افغانستان را لنگ کرده و با ران لنگ که نمیشود پیش رفت. به باور اقلامی که در بالا ذکر کردم، اگر مردم افغانستان، دولت افغانستان و جامعهی جهانی خواهان پیشرفت امور، با توجه به استندردهای موجوده هستند، باید ادارهها را از آدمهای لایق و شایسته پر کنند. البته ما قبول داریم که نمیتوانیم قبول کنیم، وقتی رییس باشیم، مدیریت را کسی غیر از بچهی خاله و عمهی ما بگیرد. این خاصیت تنها به من و کارمندان بلندرتبهی دولت مربوط نمیشود، بلکه عمومی است. فرض کنید شما یک فرد سرمایهدار هستید. میخواهید 12 نفر را برای تحصیل به کانادا بفرستید. هزینهی تحصیل این 12 نفر را نیز از جیب خود پرداخت میکنید. شما دوست دارید از 30 میلیون نفر در افغانستان، که پیرهمردان و پیرهزنان را کسر کنیم، شاید 15 میلیون واجد شرایط برای تحصیل باقی بمانند، حالا شما از مجموع این 15 میلیون نفر، که را و به کدام اساس خواهید فرستاد؟ (مطمئنم اگر سرمایهی بیل گیتس هم به شما برسد، این کار را نخواهی کرد).
در قدم اول، برادر، فرزند، خواهر، برادر و خواهرزاده و خویش و قوم خویش را خواهی فرستاد. نترسید، این حق طبیعی شماست. شما میخواهید یک کار خیر کنید، حالا چه بهتر که خیرتان به دوست و قریب خودتان برسد. اگر شما بهجای فرزند خود که شدیداً به علوم اشتباهی (گیمهای کامپیوتری، دیدن فلمهای هیجانی، رفتن به جاهای تفریحی) علاقه و نبوغ دارند، فرزند و برادر مرا که یک تکه افتاده جان حقوق، به کانادا بفرستید، مردم پشت سر شما خواهند گفت که «قود قودش ده خانه، تخمش ده صحرا». حتا اگر برای جلوگیری از همچو حرف به دست مردم هم باشد، شما باید اول از خانه و خانوادهی خویش شروع کنید. تا اینجای کار، هیچ نهاد و نظامی با شما مخالفت ندارد. اما من مخالفت دارم. شما به عنوان یک فرد خیّر، مکلفید به کسی خیر برسانید که بعدها میزان بازخیررسانی او در مقایسه به میزان خیررسانی دوست و قریب شما بیشتر باشد. باز هم مثلاً فکر کنید که کانادا به شما 12 بورس در بخش علوم کامپیوتری داده، حالا از قضا و بخت کج، تمام فرزند و برادرزادههای شما از دم چسبیده به علوم اجتماعی شبیه حقوق، جامعهشناسی و ادبیات که همه هم به نحوی در این زمینه استعداد شگوفا دارند. این طرف من حضور دارم که حاضرم 63 ساعت پشت کامپیوتر بنشینم تا چیزی جدیدی یاد بگیرم یا ایجاد کنم. اگر شما مرا نفرستید و یکی از فرزندان خویش را که علاقهی فراوان به نظریات تاریخی دانشمندان و فیلسوفان دارد، بفرستید، نه تنها کار خیر نکردهاید، که زمینهی رشد آن فرزند نازنین و من کامپیوترپور را عملاً گرفتهاید. خوب از این مسایل بگذریم، گفتیم شکایتها زیادند که کار به اهلش سپرده نمیشود. همه تلاش دارند در آشفتهبازار کار دولتی افغانستان، رفقا، بستگان و سفارش شدههای بزرگتران از خود را جا بزنند.
اما… چندی است که کار به اهلش سپرده میشود. همیشه کار را به اهل کار سپردن هم جواب و نتیجهی آدمافروز نمیدهد. پیکارهای انتخاباتی از بدو ثبت نام کاندیدان، عملاً شروع شده و تا حالا جریان دارد. در طول جریان کاروزار انتخاباتی، کارهایی بودند که به اهلش سپرده شدند. مثلاً یکی از بزرگان سفارش کرده بود، پول داده بود و آدم استخدام کرده بود که بیست و چهار ساعت، از مزایا و خوبیهای حاج آقای نامزد لاف بزنند. این لاف زدنها نه تنها ره بهجایی نبردند، که برای نامزد مذکور، بد هم شدند. من خودم به خدایی که نفس کاندیدان به دست اوست، قسم میخورم که برای این کار استخدام شده بودند، اما آخر سر، رای به کسی دادند که بارها علیه او در فیسبوک نوشته بودند. (حالا به ذهنتان راه ندهید که چطور من از رای آنها باخبر شدم. بابا من سالهاست با یکی از اینها رفیقم و این قدر با هم محرم هستیم که چنین چیزها را باهم شریک کنیم). این رفیق من اهل همین کار بود. او در تعریف و بزرگنمایی یک نفر دست بالا دارد و روی هم رفته، در تخریب و تحقیر دیگران نیز پای بالا دارد. یک خاطره برایتان قصه کنم: بهاری در یکی از کوهها چکر رفته بودیم. وقت چای، من داخل گیلاس چای او یک دانه پشقل گوسفند انداختم، طوری که او متوجه نشود. وقتی بیخبر جرعه سرکشید، پشقل گوسفند نیز داخل دهنش رفت. بعد که فهمید کار من بوده، خواست مرا تخریب کند. بلند شد، چنان لگد به بازویم زد، که قسم میخورم بعدش با دست مربوطهی همان بازو، یک گیلاس چای را گرفته نمیتوانستم. بقیهاش را خود دانید!
هنوز هم همین اهلکارها در فیسبوک هستند!