خبرنگار ناراضی

هادی دریابی

سوال کردن مهم است. در مورد هرچیزی که نفهمیدید، سوال کنید. سوال ‌کردن عیب نیست، ندانستن عیب است. راه‌های سوال کردن بسیار است. شما از راهی که سوال مطرح کنید، جوابی خواهی شنید. مهم نیست جواب را که می‌دهد، مهم این ‌است که شما سوال مطرح کرده‌اید و باعث بیرون شدن جواب‌ از بدن یک انسان می‌شوید!
اصلاً اگر هیچ مورد‌ دیگری به ذهن‌تان نرسید، من در خدمتم. از من سوال کنید. مثلاً از من بپرسید که میزان علاقه‌ی بنده نسبت به هرکدام از کاندیدان، با توجه به آینده‌ی درخشان دختران و پسران‌شان، چقدر است؟ باز بپرسید که من تا‌به‌حال برای فرزندان هریک دوکتورین (اشرف غنی احمدزی و عبدالله عبدالله)، چکار کرده‌ام؟ یا آن‌ها برای من چکار کرده که من به پدران‌شان رای بدهم؟ یا خیلی ساده، تمام این سوال‌ها را برمی‌گردانم به خود شما. راستی این اقارب و خویشاوندان و اموات این دو نامزد برای شما چه کرده‌اند که این قدر تلاش دارید به آن‌ها رای بدهید؟! آیا وقتی که باران می‌بارد و بعدش سیل می‌آید و خیلی راحت شما بالای شهردار کابل قهر می‌شوید‌ و بعدش که سیل تمام می‌شود و شما به‌سختی‌ آرام می‌شوید، آن‌ وقت این دو نامزد بدون نقطه، به شما فکر کرده؟ اصلاً آیا در فیس‌بوک خویش عکس سیلاب را به نمایش گذاشته و گفته که مرگ بر این سیلاب ویران‌گر که به حال ملت بی‌چاره و آماده‌ی رای ‌دادنِ افغانستان رحم نمی‌کند؟ مسلم است که نکرده. شما باید در این زمان، یعنی وقتی که سیل می‌آید و مجبورید که خود را از دم سیل پس کنید، به فکر سوال کردن از اشرف غنی و عبدالله نباشید. شما باید تا توان دارید، از گوشه گوشه بروید یا کاری کنید که آسایش خودتان به‌هم نخورد. همین چندروز پیش که سیل آمد، من از یک نفر سوال کردم که تو برای این مملکت چه کردی که حالا مثل عروسان صدساله روی سرک پخته راه می‌روی؟! چرا نمی‌توانی حالا که سیل آمده، تو جای یک بوجی خاک، کار بدهی؟…
نفر هم چه نفری! گفت، عزیز دلم! گفتم، بلی. گفت، خاک برسرت نشود، کدام چیزی به‌نام عقل در سر داری یا خیر؟ گفتم، چطور مگر؟! گفت، اصلاً تو برای این مملکت چه کردی؟ نه! برای مملکت هم نه، بگو تو برای خودت چه کردی که از من توقع داری برای مملکت کاری کرده باشم؟! بگو! گفتم، راست می‌گویی به‌خدا. اصلاً من برای مملکت چه، که برای خودم هم هیچ‌چیزی نخوردم. برایش گفتم، مرا ببخش! بنده‌ی خدا راحت بخشید. من هم راحت گفتم، حالا که بخشیدی، خوب یک نصیحت کن مرا؟

مرا چنین نصیحت فرمود: «عزیزم! عزیز دلم! عزیز گرده و روده و ششم! عزیز استخوان لگن خاصره‌ام! عزیز قلب و هوش و حواسم! فکر نکن تو عقل کل جامعه هستی. با توجه به حرف و سوال امروزت، تو بیش‌تر شبیه دیوانه‌ها می‌مانی. برو کمی تمرین هوشیاری کن».

هیچ‌چه دیگه! از آن وقت تا حالا، من یک‌سر هوشیاری تمرین می‌کنم. دیروز در جریان تمرین متوجه شدم که بعضاً اتفاق می‌افتد، آدم به زبان‌های خارجی نیز شعر بسراید. منم این شعر را سرودم بااجازه!

حتما حالا به هوای شعر هستید، اما کور خوانده باشید. از شعر معر خبری نیست. باز هم تأکید می‌کنم که سوال کردن بهتر از ندانستن است. مثلاً وقتی بنده نمی‌دانستم که چرا افغانستان در طول این سال‌ها نتوانسته بحران ناامنی را مهار کند؟ چرا افغانستان نمی‌تواند به جای پیمان امنیتی، روی بلند رفتن تعداد معتادان در شهر کابل لویه‌ جرگه دایر کند؟ چرا اقتصاد افغانستان به یک هیتلر فساد‌کش نیاز دارد؟ از خودم، از خیلی آدم‌های دیگر سوال کرده‌ام و می‌کنم. تا حالا چند‌جواب هم در این زمینه دریافت کرده‌ام. یکی از این جواب‌ها این بود:

برو گم‌شو قیافه، دلم را زار کردی

آیا خودت کدام وقت، یگان جای کار کردی؟

بگو از آن شمشیر، که تو زدی سر کار

بگو خر لنگ من! چرا فرار کردی؟

خودت هزار سال است که مالک قدرتی

در جنگل سوال‌ها، آیینه‌ی عبرتی

برو کمی آب بزن، به صورت قشنگت

رعایت ادب کن! در قیل و قال و جنگت

چون خیلی از جواب‌ها جالب خواهند بود، باید همیشه از خود و دیگران سوال کنیم. در دور اول انتخابات، وقتی رفتم رای دادم و انگشتم را رنگ کردند، به خانه آمدم و طرف انگشتم نگاه کردم و گفتم، ای انگشت! تو امروز چه کردی؟! محشر کردی. با خود گفتم که من در خبرها شنیده‌ام، هر انگشتی که داخل بوتل رنگ فروشود، در حقیقت داخل بوتل رنگ فرو‌‌نمی‌شود، بل‌که به کدام جای طالبان فرو‌می‌شود که از دردش، طالبان از حدود اربعه‌ی افغانستان گرفته تا ریاست بوکوحرام‌ فریاد می‌کنند!

روزتان پر‌سوال باد!‌ از لوی سارنوال بپرسید که چه کرده که شهردار چه کرده که جاده به نامش مسما‌ست. از کاپیتان فرهنگی افغانستان بپرسید که چرا یک سرک را به نام عبدالغنی کرده، بابا این غنیون را که ما می‌شناسیم، اگر افغانستان را هم به نام‌شان بکنیم، کم است!

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه