من مدتی صبر کردم و بالاخره کاسهی صبرم لبریز شد. یک طشت آوردم؛ طشت صبرم هم لبریز شد. دیدم که ظرف کم میآورم، با خود فکر کردم که بیا به جای این همه صبر از اینها بپرس که آخر این حکومت شما چه وقت کار خود را آغاز میکند. پرسیدم. افراد عبدالله و غنی تبسمهای فجیعی کردند و گفتند «حکومت جدید خیلی وقت است که کار خود را شروع کرده». گفتم این که مثل همان حکومت وحدت ملی در دورهی قبل است. گفتند میخواهی طالبان بیایند و همه را در خانهها بندی کنند؟ گفتم نه. گفتند میخواهی یک نفر چهار صد میلیون دالر از حکومت بدزدد و مردم هم بدانند که از بیتالمال چنان پولی دزدی شده؟ گفتم نه، همین روش دزدی شما بهتر است. لطفا هر کاری هست پنهانی بکنید، طاقت دیدن و شنیدنش نمانده. گفتند دوست داری غنی و عبدالله بروند و میر رحمان رحمانی و داکتر فاروق نجرابی حکومت تشکیل بدهند؟ گفتم نه، چه قدر فحش از رحمانی و چه قدر نثر مسجعِ مشوش از فاروق نجرابی بشنویم؟
گفتند یک دقیقه وقفه. به زودی برمیگردیم.
گفتند میخواهی داوود سلطانزوی زمام امور را در دست بگیرد و قیمت هر نان یک میلیون افغانی شود؟ گفتم نه، نمیخواهم. گفتند دوست داری بشردوست رییسجمهور شود و همه به عصر غارنشینی برگردیم؟ گفتم نه. گفتند میخواهی صدیق افغان بر مسند خلافت بنشیند و از صبح تا شام برای مردم تشریح کند که چرا تعداد انگشتان دو دست آدم ده تا هستند؟ گفتم، در کل بلی، دوست دارم ایشان خلیفهی ما شود، ولی فعلا نه. گفتند اگر تحملش را داری، گلبدین حکمتیار رییسجمهور شود و اسماعیل یون مشاورش. گفتم نه، خدا به هر دویشان عمر نوح بدهد، ولی نه حوصلهی تیزاب صورت هست و نه شوق تیزاب معده.
گفتند خیلی خوب، حالا تو پیشنهادت را بگو.
گفتم من یک حکومت دموکراتیک میخواهم که در آن رییسجمهور در یک انتخابات آزاد و براساس رای مردم انتخاب شود. گفتند نه، ببین ما جدی گپ میزنیم. شوخی موقوف. گفتم مگر انتخابات آزاد و دموکراتیک شوخی است؟ گفتند شوخی نیست؟ در همین انتخابات اخیر چهار و نیم لک نفر به عبدالحی رای داده بودند. گفتم عبدالحی کیست؟ گفتند هیچ، کدام کس در بعضی ولایات آوازه انداخته بود که عبدالحی آدم خیلی خوبی است. مردم هم سر اوراق رای دهی چلیپا کشیده بودند و به مسئولان صندوقها گفته بودند که از ما عبدالحی است. هر چه به مردم گفته بودند که عبدالحی اصلا کاندید نیست، مردم قبول نکرده بودند و پیش پیراهن خود را نشان داده بودند و گفته بودند که به پیراهن ما که کاندید نیست، ما در عبدالحی میخواهیم.
گفتم به من وقت بدهید. چند روز فکر کردم و آخر به این نتیجه رسیدم که حکومت عبدالله و غنی واقعا ربطی به ارادهی بشری ما ندارد. خود خداوند چندین مصیبت را سبک و سنگین کرده و دیده که همه بدتر از غنی و عبدالله هستند. آن وقت این دو را بر ما فرود آورده. برای من حل شد. شما چطور؟
جالب بود.