حسام حسیب
سال گذشته که ما مصروف تجلیل سال نو بودیم، دیوار سفارت کبرای افغانستان در واشنگتن فروریخت. دیواری که ملکیت مشترک سفارت افغانستان و یک شهروند امریکایی بود.
کمی بعد از فروریختن دیوار، همسایه مهربان سفارت افغانستان به سفارت میآید و به احتمال زیاد راجع میشود به هارون حکیمی که یکی از کارمندان برحال سفارت است. هارون حکیمی که دیپلمات خوشقیافهای نیز هست، از همسایه خبر میشود که دیوار سفارت فروریخته و همچنان قضاوت میکند که همسایه مقصر است؛ چون گاراژ موترش بلندتر از کف حویلی سفارت است و احتمالا وزن زیاد موتر او بر آن بلندا باعث ریزش دیوار شده است. او میگوید «تو باید این دیوار را بسازی.» همسایه میگوید که نه ما باید مشترک این را بسازیم. چون ملک هر دوی ماست.
قصه به سفیر میرسد و خانم رویا رحمانی، سفیر جوان و خوشنام ما دقیقا سخن همکارانش را برای آن همسایه دربهدیوار تکرار میکند: «مقصر شمایید، دیوار را شما بسازید.»
این دو دیدار و دو سخن تکراری بود که برای 70 متر دیوارکشی، 1.8 میلیون دالر خرج شد.
دنکشوت که سودای پهلوانی در سر دارد، در برگشت از اولین سفر برای پهلوان سرگردان بودن و عدل و داد گستر کردن، در مسیر راه به اولین چالش پهلوانیاش برمیخورد. میبیند که در درون مزارع، مردی پسری را بسته است و چوبکاری میکند. دنکشوت با خوشحالی که این میتواند نام او را گسترش دهد و آوازهاش را در جهان بهعنوان پهلوان جدید آن عهد پخش کند، شتابان با اسب و نیزهاش میرود به کمک آن نوجوان. صاحب کار و آقای آن نوجوان او را که مزدورش است، به درختی بسته و از این جهت میزند که مزرعهاش را حیوانات چریده و تقصیر مزدورکارش بوده که در این مورد چندین بار بیتوجهی کرده است. اما آن نوجوان شکایت میکند که چندین ماه است مزدش را نداده و برای اینکه من مزد نخواهم و بدهکاریام را طالب نشوم، لتوکوب میشوم. دنکشوت بهسان پهلوانی آن مالک را تهدید میکند و خلاصه اینکه توافق میشود مالک در برگشت به خانه حساب 7 ماهه و کفارهاش را به آن جوان بپردازد. دنکشوت بیخشونت فیزیکی به گمان خودش اولین قدم برای عدالت و مهمتر از همه، شهرهشدن به پهلوانی را برداشته است. اما همین که دنکشوت از محل واقعه دور میشود، دوباره آن مرد محکمتر و بیشتر آن نوجوان را لتوکوب میکند و میگوید دست پهلوان سرگردانت هم خلاص.
آنچه در سفارت افغانستان اتفاق افتاده، یادآور این فصل از دنکشوت است. سفیر و سفارت به خیال اینکه، مقام و مکان دیپلماتیک دارد، پیشنهاد همسایه برای بازسازی مشترک دیوار را رد میکند و بازسازی دیوار را مسئولیت همسایه میداند. همسایه از رفتار و سخن مقامات سفارت ناراحت و ناامید میشود و میگوید حالا که این طور است، من هم بیکس نیستم.
این گونه میشود که 70 متر دیوار ساخت دوبارهاش ماهها طول میکشد و پای نامدارترین شرکتهای جهان برای ساختش باز میشود. تصور کنید که DLA PIPPER روزگاری برسد که حتا برای 70 متر دیوار هم قراردادی بگیرد و واقعا دخیل دعوای حقوقی شود. این شرکت 150 هزار دالر به جیب زده است تا در این پروژه یا بهتر است «لجورزی با همسایه» برای ساخت 70 متر دیوار «مشوره حقوقی» بدهد. شرکتی که در افغانستان کارمندانش از دولت افغانستان ساعت حدودا 700 دالر معاش میگیرند تا قانون ترجمه کند یا بخواند.
درحالیکه با سخن معقول و رفتار همدلانه با همسایه، این دیوار حداکثر با 300 هزار دالر ساخته میشد، ساختش 1.8 میلیون دالر روی دست حکومت و مردم افغانستان خرج گذاشت. رفتار ناشی از غرور کاذب و همان بیبندوباری حاکم بر رفتار مقامات دولتی و قدرتمندان در افغانستان باعث شد که چنین رفتاری با همسایهی سفارت که رفیق پمپئو نیز هست، خرج 1.8 میلیون برای حکومت برجا بگذارد. همسایه در پی این رفتار سفارت وادار میشود که هر چه سناتور و مقام میشناسد، برای دعوای بزرگ و سیاسی علیه سفارت خرج کند و دیوار طبق برنامه خودش به بالاترین قمیت ممکن و با جنجال فراوان، ساخته شود.
بیتردید برای ساخت دیواری نیاز به مشوره حقوقی نیست. اما برای یک دعوای سیاسی – حقوقی که میان سفارت و همسایهاش بهدلیل آن رفتار بهوجود آمد، سفارت نهتنها مجبور شد که یکی از مشهورترین نهادهای حقوقی جهان را وارد دعوا کند، بلکه همسایه نیز خواستار بازسازی دیوار به بالاترین قیمت ممکن شد. روی هم رفته در طی بیشتر از یک سال بالاخره دیوار سفارت که 70 متر کامل بود ساخته شد و با جزییات ذیل حدود 1.8 میلیون دالر خرج روی کف حکومت گذاشت:
۱۵۰ هزار برای مشوره حقوقی؛
۱۳ هزار برای سروی؛
۶۵ هزار برای مشوره تخنیکی؛
۱۲ هزار برای معاینه خاک؛
۱ میلیون ۵۸۶ هزار برای پاککاری و ساختوساز.
خبر مهم در مورد رویا رحمانی…………….
این خانم از ابتدا در فساد، جعل و پنهانکاری مهارت خاصِ داشته. در سال ۲۰۰۶ میلادی، در حال که شهروند کشور کانادا بود، به کابل برگشت و با تقلب شامل مراحل اخذ بورسیه های تحصیلی فولبرایت شد که از طریق سفارت امریکا به افغانهای مستحق و مستعد اعطأ میشود. تقلب در اینجا این است که برنامهٔ فولبرایت صرفاً برای افغانهای یک تابعته است. چون مسولین بخش فولبرایت سفارت امریکا از هویت کانادایی خانم رویا اطلاع نداشتند، و از آنجایکه خانم رحمانی در کشور دومی اش یعنی کانادا زبان انگلیسی را خوبتر اموخته بود، به زودترین فرصت برندهٔ بورسیه فولبرایت شناخته شد و در یکی از معتبر ترین پوهنتون های امریکا (پوهنتون کولمبیا در شهر قیمتی نیویارک) با مصارف بسیار گزاف شامل برنامهٔ ماستری شد و برنامه را از سال ۲۰۰۷ الی ۲۰۰۹ تکمیل نموده دوباره به کابل برگشت. مصرف کُلی برنامه به شمول پول فیس برنامه و خرچ و مصرف یک محصل بین المللی در این پوهنتون در آنزمان بیشتر از دوصد هزار دالر آمریکایی به دولت آمریکا تمام میشد. در حال که خام رحمانی به مصرف شخصی خود (چون بی نهایت پولدار هم بودن و هستند – برادرش ــ رویین رحمانی ــ مالک پوهنتون و مکتب کاردان در کابل است) به سادگی میتوانست شامل یکی از پوهنتون های کانادایی شود، ترجیح میدهد که تقلب کند. شهروندی کانادایی اش را از سفارت امریکا پنهان میکند و از طریق بورسیهٔ های فولبرایت، که در حقیقت حق جوان های مستعد افغان ولی بی بضاعت میباشد، را میدُزدد و راهی شهر نیویارک میشود.
مطبوعات محترم و دولت افغانستان باید از سفارت آمریکا در این مورد وضاحت بخواهد. مطبوعات باید سفارت و دولت آمریکا را وادار بسازد تا پولِ را که صرف برنامهٔ ماستری خانم رحمانی در امریکا شده است از وی اخذ نموده دوباره شامل بودجهٔ برنامهٔ فولبرایت بسازد تا با استفاده از آن یک جوان مستحق کشور بتواند از این برنامه سود ببرد و سفارت امریکا نیز در همچو موارد در آینده ها محطات باشد.