سیاه و سفیدی نصاب معارف افغانستان (8)

اطلاعات روز

جمشید خراسانی

در نصاب معارف افغانستان از گذشته‌ها تکرار شده که افغانستان «قلب آسیا» است. این تکرار در نصاب فعلی هم وجود دارد و بسیار پررنگ است. قسمی که گویا قلب آسیا بودن واقعی است و در خودش اهمیتی دارد. تا اندازه که تنها در کتاب «وطندوستی» صنف هفتم این مفهوم چند بار تکرار می‌شود و پیرامون آن نکاتی اشاره می‌شود. این موضوع از جایی مسأله دارد و مشکل‌ساز است که معلومات جغرافیایی یا در سطح بلندتر آن ژئوپلیتیک را بدون تحلیل و فهم جغرافیایی یا ژئوپلیتیکی به‌صورت شاعرانه و رمانتیک ارایه می‌کند؛ کاری که می‌تواند برای شاگرد توهم‌زا شود.

توهم گمراه‌کننده «قلب آسیا»

در قسمتی از کتاب «وطندوستی» صنف هفتم آمده است: «دانشمندان جهان، افغانستان را قلب آسيا ناميده‌اند» (ص: 42). این نکته ذیل عنوان یا درس «خصوصیات افغان‌ها» اشاره می‌شود. دو نکته در این مورد قابل اشاره است. اول این‌که نکته اشاره‌شده با عنوان ربط منطقی ندارد و به‌نظر می‌رسد از احساسات گروه تدوین سرچشمه گرفته باشد. دوم این‌که به‌صورت گمراه‌کننده‌ای بزرگ‌سازی شده است. ملاحظه می‌شود که گفته شده «دانشمندان جهان، افغانستان را قلب آسیا نامیده‌اند.» در متن اما معلوم نیست این دانشمندان کی‌هایند؛ چه اعتبار و سندی دارند، و مهم‌تر از همه این‌که این نکته، گذشته از جنبه شاعرانه‌اش چقدر درست و قابل دفاع است که آن را «دانشمندان جهان» گفته باشد. بحث قلب آسیا در همین سطح و همین‌جا خاتمه نمی‌یابد. در کتاب مذکور درسی تحت همین عنوان وجود دارد. در ادامه با به بحث گرفتن این درس به پرداخت گمراه‌کننده آن و ایجاد توهم از برای شاگردان پرداخته می‌شود.

این درس (درس نزدهم) چنین آغاز می‌شود:

افغانستان سرزميني است باستاني كه در قلب آسيا موقعيت دارد. به همين لحاظ از اهميت خاصی برخوردار است. امنيت، صلح و ثبات افغانستان به معناي صلح و ثبات در آسيا و منطقه است. موقعيت استراتژيك افغانستان اين سرزمين را به نقطه‌ی عطفی در جهان مبدل ساخته است (ص: 58).

ملاحظه می‌شود که چقدر متن گمراه‌کننده و توهم‌زا است. با مفهوم خیالی «قلب آسیا» برای شاگرد اهمیتی القا می‌شود که واقعیت عینی ندارد. با این متن شاگردان نخواهند دانست که در واقعیت افغانستان میان آسیای میانه و جنوبی موقعیت دارد و از نظر امکان اتصال این دو منطقه در سطحی از اهمیت برخوردار است. متن با بیان این‌که «امنيت، صلح و ثبات افغانستان به معناي صلح و ثبات در آسيا و منطقه است.» در سطحی بزرگ‌نمایی می‌کند که اگر شاگرد آن را بپذیرد دچار توهم حل‌ناشندنی‌ می‌شود. به‌نظر می‌رسد گروه تدوین نصاب معارف و مشخصا این کتاب مطالعه‌ای در مباحث امنیت بین‌الملل ندارند و همین‌طوری براساس ادبیات شفایی و عامیانه به تدوین این متن پرداخته‌اند. در مباحث امنیت بین‌الملل همچنان که امنیت می‌تواند به‌عنوان یک مفهوم یکپارچه مطرح باشد و امنیت یک منطقه به معنای امنیت در منطقه یا مناطق دیگر تعبیر شود، این مفهوم صورت جداگانه یا حتا معکوس نیز دارد. به این معنا که ناامنی در یک منطقه به معنای امنیت در منطقه یا مناطق دیگر تعبیر می‌شود. امروزه کشورها در ورای سیاست‌های اعلامی‌شان و در سیاست‌های اعمالی‌شان پیرو مفهوم دوم امنیت هستند. به این معنا که در ناامنی مناطق در جهت منافع خویش می‌کوشند. این موضوع حداقل از نشانی جنگ‌های نیابتی‌ که افغانستان شاهد آن بوده باید برای همه قابل درک و فهم باشد.

از طرف دیگر افغانستان دهه‌هاست که شاهد ناامنی بوده و روی صلح و ثبات را ندیده است. در این زمان خلاف آنچه متن می‌گوید نه منطقه و نه آسیا وضعیت افغانستان را نداشته است که مطابق منطق متن ناامن و بی‌ثبات باشد. برخلاف آن، با مطالعه‌ دقیق‌تر می‌بینیم که بسا کشورهای منطقه در همین دوره از ثبات و امنیت برخوردار شدند و جایگاه خود را در منطقه تثبیت کردند.

متن در تأیید آنچه از آن در بالا آورده شد، شعر زیر از اقبال لاهوری را می‌آورد که در آن افغانستان به قلب آسیا تشبیه شده است:

در نهـاد ما تب و تاب از دل است          

خاک را بیداری و خواب از دل است

تن ز مرگ دل دگرگون می‌شود            

در مساماتش عــــرق خون می‌شود

از فســـاد دل بدن هیچ است هیچ                  

دیده بر دل بنــد و جز بر دل مپیچ

آسیا یک پیکر آب و گــل است            

ملت افغان در آن پیکــر دل است

از فســــاد او فـســــــاد آسیـــــا               

وز گشـــــاد او گشـــــاد آســـیا

تـا دل آزاد اسـت آزاد است تــن          

ورنه کاهي در ره باد است تـــــن

همچـــــو تن پابند آيین است دل                  

مرده از کین زنده از دین است دل

قبل از این‌که مرتبط با بحث مشخصا به شعر فوق پرداخته شود، باید گفته شود که به‌نظر می‌رسد از دید گروه تدوین نصاب معارف و مشخصا این کتاب اقبال لاهوری از دانشمندان جهانی‌ است که متن درس در بالا به آن اشاره داشت. و نکته جالب توجه دیگر این است که گروه تدوین نصاب معارف با اخلاصی که به این شاعر پاکستانی دارند ــ شاعری که از ایدئولوگ‌های اسلام سیاسی است و مثل هر ایدئولوگ دیگر نیاز است آرایش با دید انتقادی مطالعه شود ــ از آن به هر بهانه‌ای یاد می‌کنند و در متن دیدگاه می‌آورند. بحث انترناسیونالیسم اسلامی در نصاب معارف که در قسمت دیگر این نوشتار مورد بحث قرار داده شد نیز از آرای همین شاعر در متن مطرح شده بود. به اضافه که همین کتاب که تحت عنوان «وطندوستی» است معرفی این شاعر پاکستانی را در خود دارد. حالا اما به شعر برمی‌گردیم.

در شعر لاهوری اگر از بحث رابطه دل و تن یا به عبارتی جسم و روح، با ذکر این نکته که برای شاگرد صنف هفتم چندان مناسب نیست بگذریم، باید گفته شود که اقبال لاهوری از جفرافیا و ژئوپلیتیک چیزی نمی‌دانسته و اگر در سطحی ابتدائی هم می‌دانسته تحت تأثیر مناسبات اوایل قرن بیست بوده که برای آموزش شاگردان در اوایل قرن بیست یک مناسب نیست. رشته لاهوری فلسفه بوده که تا مقطع دکترا در این رشته تحصیل کرده. با این وجود در شعر فوق دچار گیسختگی موضوعی است. آغاز بحث با دل و تن از آدرس فلسفه اسلامی بحث بسیار تکرار شده و بحث قدیمی در فلسفه اسلامی است. یعنی لاهوری در آغاز شعر فوق در این مورد سخن جدیدی ندارد. یک بحث بسیار تکرارشده را به عبارت دیگر بیان می‌کند. آن‌جا که می‌خواهد این بحث را تعمیم داده و با آن به بحث یا مورد جدیدی نقب بزند، دچار گسیختگی موضوعی می‌شود. بحث دل و تن را با رمانتسیم شاعرانه، بدون دانش جغرافیایی یا ژئوپلیتیکی با موضوعی جغرافیایی و ژئوپلیتیکی پیوند می‌زند. در پایان نتیجه‌ی رابطه دل و تن را که گفتیم در فلسفه اسلامی بسیار تکرار شده، به‌صورت ناشیانه و بدون کدام واقعیت یا دلیل علمی برای رابطه «ملت افغان» و آسیا استخراج می‌کند.

بیت «آسیا یک پیکر آب و گــل است / ملت افغان در آن پیکــر دل است» هیچ معلومات جغرافیایی یا ژئوپلیتیکی در خود ندارد. در نظریه‌های ژئوپلیتیک پیوستگی آسیا-اروپا به نام «اوراسیا» یاد می‌شود. اگر قرار باشد از یک «پیکر آب و گل» صحبت شود، باید از پیوستگی اوراسیا صحبت شود. بعد این‌که «ملت افغان» در این «پیکر دل» باشد هم بسیار مجازی و شاعرانه است. در جفرافیا چهار سمت را با قسمت‌های میانه‌ای‌شان که با ترکیب دو سمت مشخص می‌شود و وسط یا مرکز را داریم. چیزی به‌عنوان قلب یا دل که نشان‌دهنده موقعیت جغرافیایی باشد در مطالعات جغرافیایی به‌صورت توافقی هنوز مفهوم‌سازی نشده است و وجود ندارد. بیت بعدی هم که می‌گوید «از فســــاد او فـســــــاد آسیـــــا / وز گشـــــاد او گشـــــاد آســـیا» همان مشکلی را دارد که در قسمت بالا در مورد مقدمه تشریح شد و نشان از عدم دانش ژئوپلیتیکی شاعر دارد.

قسمی که ملاحظه شد، متن به عوض این‌که برای شاگردان از واقعیت‌های علمی بحث کند، برای آن‌ها توهم‌های شاعرانه ارایه می‌کند. تشبیه یک موقعیت جغرافیایی به قلب یا دل و بر آن اساس امتیاز قایل‌شدن به آن گمراه‌کننده است. کسانی که با مطالعات جدید ژئوپلیتیک آشنایند می‌دانند که در عصر حاضر مهم‌ترین عامل ژئوپلیتیکی انسان است؛ موردی که خلاف مطالعات قدیم ژئوپلیتیک است. در مطالعات قدیم ژئوپلیتیک زمانی که در مورد عوامل تأثیرگذار بر ژئوپلیتیک کشوری صحبت می‌شد، تأکید بیش‌تر بر عواملی چون موقعیت، وسعت، شکل، توپوگرافی، منابع و از این قبیل عوامل صورت می‌گرفت. امروزه اما با وجودی که این عوامل هنوز مطرح است، مهم‌ترین عامل، عامل انسانی دانسته می‌شود. در این بحث کیفیت عامل انسانی یا جمعیت مطرح می‌شود. موردی که شامل دانش و توانایی ذهنی و عینی افراد است و تأکید بر توانایی آن‌ها در پیش‌بینی حوادث و امکان تغییر آن برای داشتن زندگی باثبات دارد. در این معنا اگر عامل انسانی از کیفیت برخوردار باشد، می‌تواند بر چالش‌های که از ناحیه عوامل دیگر متوجه کشوری می‌شود غلبه کند. در واقع ژئوپلیتیک مطالعه فرصت‌ها و چالش‌های است که از نشانی جغرافیا بر زندگی جمعی یا به عبارتی دقیق‌تر سیاسی تأثیر می‌گذارد. در این میان اگر انسان یا جمعیت باکیفیت باشد، می‌تواند از فرصت‌ها استفاده بهینه کرده و به مقابله با چالش‌ها برود. همچنان قابل ذکر است که فرصت‌ها و چالش‌ها تحت تأثیر عوامل تکنولوژیک از زمانی تا زمان دیگر متفاوت است و نیاز به انسان باکیفیت برای تطبیق با تغییرات و محیط تحت تأثیر تحول تکنولوژیکی دارد.

متن به عوض بیان نکات فوق و تأکید بر تلاش ورزیدن شاگردان، برای آن‌ها توهم گمراه‌کننده قلب آسیا را القا می‌کند. درحالی‌که نیاز است در این درس‌ها به صراحت از چالش‌ها و فرصت‌ها صحبت شود و برای شاگردان تأکید شود که آن‌ها به‌عنوان نسل فردای کشور باید تلاش بورزند که به‌عنوان جمعیت باکیفیت از فرصت‌ها استفاده حداکثری کرده و با دانش و توانایی ذهنی و عینی خود به سراغ چالش‌ها بروند.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه