جمشید خراسانی
در تاریخ افغانستان جنگ بسیار بوده است. در سطحی که جنگ و جنگآوری در میان بخش عمده مردم و ادبیات عامیانه از ارزش بالایی برخوردار است. نارامی مداوم، دلیل توصیف و تمجید آنهایی بوده که از قدرت و توانایی جنگیدن برخوردار بودهاند. در سطحی که در گفتن از آن تهییج دیده میشود. با توجه این، ادعای ما در این بخش، مثل یکی دو بخش دیگر این سلسله این است که در بخشهای مختلف از نصاب معارف افغانستان مورد فوق (تهییج در گفتن از جنگ) بارها آمده و مشاهده میشود. موردی که با پرداخت انتخابی، جهتدار و سلیقهای به ایجاد روایتی تاریخیای میپردازد که جهانبینی شاگرد را خلاف واقعیتها جهت داده و بر روند پیشرفت و توسعه کشور صدمه میزند. در زیر با آوردن بخشهایی از دروس مرتبط، به بررسی و تشریح بیشتر موضوع پرداخته میشود.
تهییج در گفتن از جنگ
در قمستهای مختلف از نصاب معارف به بهانههای مختلف تلاش شده از جنگ و جنگآوری گفته شود و شاگردان با ذکر مکرر و همراه با تهییج از جنگهای «ملت قهرمان افغان» در مقابل اسکندر مقدونی! انگلیسها و اتحاد جماهیر شوری به جنگ و جنگآوری تشویق میشوند. بهعنوان مثال در زیر به درسی (درس چهارم) کتاب «وطندوستی» صنف نهم میپردازیم.
این درس تحت عنوان «ارزشهای ملی» است. ذیل این درس، از آنجا که مطالعهی معیاری و قابل توجه قبلی در مورد موضوع صورت نگرفته، نکاتی به خواست و سلیقهی گروه تدوین بهصورت پراکنده و نامرتبط آورده میشود و در آخر در تلاش برشمردن «ارزشها»، با تهییج و ادبیات عامیانه از جنگ و جنگآوری گفته میشود. قبل از پرداختن به این بحث که در متن درس بهصورت موردی آمده است، به نکاتی در مقدمه درس پرداخته میشود. در آغاز درس میخوانیم:
ترکیب اجتماعی افغانستان بسیار دلچسپ است. چنان تنوع و رنگارنگی در آن وجود دارد که نظیر آن در ملتهای دیگر کمتر دیده میشود. این تنوع به گلهای یک باغ میماند، چنانکه به هر اندازهای که گلهای این باغ متنوع باشند، به همان اندازه زیبایی باغ بیشتر به چشم میخورد (ص: 11).
ملاحظه میشود که از یک طرف رابطه این پاراگراف با عنوان بهصورت واضح و معنادار برای شاگرد مشخص نشده و از طرف دیگر آنجا که گفته میشود «چنان تنوع و رنگارنگی در آن وجود دارد که نظیر آن در ملتهای دیگر کمتر دیده میشود.» معلومات اشتباه، سلیقهای و جهتدار به شاگرد ارایه میشود. میدانیم که امروزه کشورهای زیادیاند که در تنوع فرهنگی، با فیصدی کم یا زیاد نسبت به افغانستان متنوعاند و به آن تنوع براساس حقوق بشر و شهروندی و ارزشهای انسانی احترام میگذارند. خواننده میتواند بخش عمدهای کشورهای غربی را که از دههها مقصد مهاجران بودهاند و از سراسر دنیا، شامل فرهنگ و هویتهای مختلف مهاجر پذیرفتهاند در نظر بگیرد؛ کشورهایی که در آن مهاجران، با زمینههای مختلف فکری و فرهنگی تابعیت دریافت کردهاند و امروزه در جوامعی متنوع آن از حقوق و امتیازات برابر برخوردارند. متن درس در شرایطی این ادعای همراه توهم را دارد که تنها گروه بهلحاظ دینی و فرهنگی متفاوت در کشور که هندوها و سیکها باشند، در نتیجه بیاحترامی، خشونتها و زورگوییهای که در مقابلشان بوده مجبور به ترک کشور و فرار از آن بودهاند. اضافه بر این، درحالیکه تاریخ افغانستان تاریخ تعصب و تحمیل، و تفوق و برتریطلبی بوده است متن درس، کاملا خلاف واقعیت وضعیت را «گل و گلزار» میداند.
در ادامهی این درس «وحدت ملی»، «خانه و تاریخ مشترک»، «جرگه» و «بیرق و نشان ملی» شمارهوار از «ارزشهای ملی» خوانده شده و پیرامون آن بحث میشود. ذیل این نکات که ارزشهای ملی خوانده میشود و معلوم نیست براساس چه مطالعه، سروی، همهپرسی یا منطقی انتخاب شده، با تهییج صحبت از جنگ و جنگآوری میشود. طوری که در سه مورد از چهار مورد بالا، به استثنایی «جرگه» صحبت از جنگ «افغانها» و پیروزیهای آن میشود.
در مورد اول، ذیل عنوان «وحدت ملی» میخوانیم:
یکی از خصوصیتهای افغانها است. شاید گاهی افغانها در میان خود مشکلات و جنجال داشته باشند، که لازمهی زندگی مشترک میباشد؛ اما در برابر دشمن یکپارچه میشوند. اوراق تاریخ گواه خوب این مدعاست. هر زمانی که اشغالگران بیرونی قصد حمله به این کشور را نمودهاند، افغانها همه جنجالهای داخلی خود را یکسو گذاشته و به دشمن جواب دندانشکن دادهاند (ص: 12-11).
ملاحظه میشود که در متن فوق تاریخ قتل و کشتارهای جمعی و فردی، کوچهای اجباری، غصب زمین و خانه، تعصب و تحمیل، و تفوق و برتریطلبی داخلی در جمله «شاید گاهی افغانها در میان خود مشکلات و جنجال داشته باشند» خلاصه شده. به آن «شاید» توجه شود؛ گروه تدوین نصاب معارف و مشخصا این کتاب، اگر از دوره امیر عبدالرحمن حساب شود نزدیک به یکونیم قرن مشکل داخلی و تجلیهای زشت آن را که در جمله قبلی فهرست شد، با «شاید» بیان میکند. زشتتر از آن، جنایات تاریخی در آن سطح را عادی جلوه داده و «لازمهی زندگی مشترک» میداند. این نکته که ممکن گروه تدوین نصاب آگاهی نداشتهاند، به عادیسازی جنایت کمک میکند. براساس هیچ مبنا و معیاری درست نیست جنایاتی در سطح تاریخ افغانستان «لازمهی زندگی مشترک» خوانده شود. کتمان واقعیتهای تاریخی و بیان آن با ادبیات عامیانه در قالب «شاید»، و آموزش آن برای شاگرد خلاف اصول کار علمی و روشمند است. از طرف دیگر فهم گروه تدوین نصاب معارف و مشخصا این کتاب از «وحدت ملی» در سطح و حدود جنگ در مقابل تجاوز بیرونی است. این همان فهم شفاهی، محدود و ابتدایی است که گروه تدوین بدون تحقیق و تفحص بیشتر آن را به صورت انتخابی و سلیقهای شامل کتاب درسی ساخته و برای نسلهای بعد آموزش میدهد. در این فهم، وحدت ملی بهعنوان شرایطی که گروههای مختلف هویتی به اعتبار حقوق شهروندی از حقوق، امتیازات و فرصتهای مساوی برخوردار باشند و در نتیجهی آن احساس نزدیکی و سرنوشت مشترک داشته باشند مطرح نیست. اینجا وحدت ملی مرتبط با مجبوریت دفاع از خانه و زندگی، درحالیکه کشور مورد تجاوز قرار بگیرد تعریف میشود. تجاوزی که اگر دقیق دیده شود، خلاف پرداخت سلیقهای کتاب خود نتیجه عدم وجود وحدت ملی بوده است. با توجه به نکات فوق، نیاز است برای نسلهای بعد بهجای ارایه معلومات نادرست بهصورت انتخابی، جهتدار و سلیقهای و پرورش آنها همراه با توهم، از واقعیتهای تاریخی گفته شود و نظر به اشتباهات، زشتیها و کژیهای که بوده تأکید شود که برای داشتن یک جامعه خوب باید از تکرار آن اشتباهات، زشتیها و کژیها بر مبنای حقوق شهروندی و برابر جلوگیری شود.
در مورد دوم از این درس ذیل عنوان «خانه و تاریخ مشترک» میخوانیم:
افتخار دیگر افغانها است. تاریخ و سرزمین قدیم افغانستان محصول فداکاری همهی افغانها است. در برابر دشمن مشترکا قربانی داده و با مشتهای آهنین خود دشمن را تار و مار نموده، کشور خود را از چنگال بیگانگان نجات دادهاند. هر گاه ما به تاریخ گذشتهی خود نظر اندازیم، میبینیم که از اسکندر مقدونی گرفته تا ارتش سرخ شوروی سابق، هر تجاوزگری که بالای خاک ما تجاوز نموده، ملت قهرمان افغان با دست خالی و با احساس اسلامی و جذبهی وطنی دشمن را شکست داده، با ذلت و شرمساری از این سرزمین اخراج نمودهاند (ص: 12).
ملاحظه میشود که این مورد نیز در رابطه با جنگ تشریح میشود. در واقع معلومات مورد اول اینجا به عبارت دیگری تشریح میشود. آنچه متن بیشتر از حد نشان میدهد و تلاش ساختن آن را دارد «ملت افغان» و پیوند آن با «قهرمانی» است. متن نصاب معارف هم «ملت افغان» و هم «قهرمانی» را میخواهد براساس دروغ و بهصورت مصنوع بسازد. تقابلها و جنگ و دشمنیهای قومی و گروهی را که امروزه به حافظه تاریخی و جمعی گروهها و قومها راه یافته، انکار کرده و با وجودی تمام ضعفهای تاریخی موجود داد از قهرمانی میزند. روایت تاریخی را که شاگرد از مکتب یاد میگیرد با روایت تاریخی که از واقعیت زیسته نزد پدر و مادرش موجود است، متضاد است. در روایت واقعی بهجای «ملت افغان» قوم وجود دارد که اگر کشته قهرمانی کرده و اگر کشته شده مظلوم واقع شده. حل این تضاد مستلزم مطالعه، تحقیق و تفحص به مراتب بیشتر از روایت مصنوعی است که در متن درس آورده شده است. نکته دیگری که بهصورت سلیقهای و جهتدار در متن آورده شده و بیشتر به هجو میماند جنگ در مقابل اسکندر مقدونی است که با «ملت قهرمان افغان» و «احساس اسلامی و جذبهی وطنی» پیوند داده شده. ملاحظه میشود که تهییج در سطحی است که جنگی در قبل از میلاد با «ملت افغان» و «احساس اسلامی و جذبه وطنی» پیوند داده میشود.
در مورد سوم از این درس «جرگه» از ارزشهای ملی خوانده میشود و بیان میگردد که «افغانها» جرگههای داشتهاند که در تاریخ «با خط زرین» ثبت شده است. در مورد چهارم ذیل عنوان «بیرق و نشان ملی» باز از جنگ و جنگآوری گفته میشود. بیرق و نشان ملی «ارزش مشترک فرزندان این سرزمین» خوانده شده که «آن را همیشه بلند نگه داشتهاند.» در ادامه با جزئیات از «جنگ میوند» و قهرمانی «ملالی» و دیگر جنگجویان «افغان» گفته میشود. گذشته از این که در مورد اصلیت قصه «ملالی» در منابع مختلف شک وجود دارد و نسخه بدل و ساختهشده «ژان دارک[i]» خوانده شده که شواهد کافی برای وجود و حضور فیزیکی او در دست نیست، متن با چنان تهییجی از آن میگوید که شاگرد را هر لحظه آماده جنگ میسازد. بعد از گفتن با تفصیل از این جنگ جمله «جنگ به پایان رسید پیروزی فاتحان افغان پایههای پارلمان لندن را بهشدت تکان داد» (ص: 13) در متن آمده است.
نتیجه اینکه در نصاب درسی معارف کشور کوشش میشود بهصورت سلیقهای و جهتدار حس وطندوستی با گفتن مکرر از جنگ و جنگآوری تقویت شود. در این گفتن روایت تاریخی تحریف و سادهسازی شده و با دادن آن به خورد شاگرد، شاگرد گژفهم پرورش مییابد. از نظریات در باب تاریخ یکی نظریه «ساخت روایتها» است. به این معنا که میتوان فهم و روایت تاریخ را ساخت. با وجودی که خود این نظر محل بحث است، آنچه مسلم است این است که نمیتوان با انکار فکتهای تاریخی روایتی ساخت و خوشبین بود که مورد قبول قرار گیرد. در روایت تاریخی نصاب معارف در بسا موارد فکتهای تاریخی و واقعیتهای اجتماعی انکار شده و به ارایه یک روایت ضعیف از تاریخ پرداخته میشود. نیاز است گفتن مکرر و همراه با تهییج از جنگ و ارایه روایت ضعیف از تاریخ در نصاب معارف اصلاح شود تا ذهن شاگرد دچار کژفهمی و تناقض نشود.
[i] قهرمان ملی فرانسه که در جنگ صدساله بر ضد انگلستان رهبری فرانسویها را برعهده داشت.