جمشید خراسانی
پیشرفت جهان غرب، سلطه و دست بالای آن در جنگهای منفعتطلبانه دلیل شکلگیری جریانهای در جهان اسلام بوده که راهحل را در اسلام بهعنوان یک ایدئولوژی سیاسی دیدهاند. این جریانها که تحت عنوان «جنبشهای اسلامی معاصر» مطالعه میشوند، با وجود تفاوتهای بسیار در این نقطه اشتراک دارند که راهحل مشکلات امروز جوامع اسلامی را در داشتن نظامی اسلامی، هر کدام مبتنی بر روایت خویش، یا برگشت به صدر اسلام میدانند. نزد عمدهی این جریانها، خلاف واقعیت متفاوت سیاسی جهان امروز که مبتنی بر سرمایه و سود است، هنوز هم جهان به دو بخش در مقابل هم، اسلام و غیراسلام تقسیم میشود. برای تقویت روایت خویش، این جریانها بهصورت انتخابی از قصهها و واقعیتهای تاریخی، با مضمون نشان دادن روزگار خوش جهان اسلام تحت سلطهی نظامی اسلامی بهره میبرند و به تشویق دیگران، بهویژه جوانان برای همراهی میپردازند. در این میان عوامل معاصر تکنولوژیک و انسانی، به معنای انسان باکیفیت که از عوامل برتری جهان غرب بوده پنهان مانده و به آن پرداخته نمیشود. در نوع دید این جریانها تمام امور اجتماعی و خصوصی با دین مرتبط میشود و واحدهای سیاسی و انسان از این آدرس تعریف و شناسایی میشوند.
این نوع نگاه که بیشتر منطبق با قرون وسطا و جهان پیشامدرن است، برای جهان درهمتنیدهای امروز پاسخگو نبوده و جریانهای مربوط به آن در اکثر موارد با شکست مواجه شده و برای کشورهای مربوط شکستگی و عقبماندگی به ارمغان آورده است. در افغانستان این نوع دید با به قدرت رسیدن «حزب دموکراتیک خلق افغانستان» و حمله اتحاد جماهیر شوری، در قالب جریانهای مختلف با تشویق مردم به جهاد وارد شد. بهدلیل عدم انطباق این جریانها با جهان مدرن، با وجود موفقیت در جنگ مقابل اتحاد جماهیر شوروی که البته نقش حمایتها و کمکهای خارجی هم در قالب رقابت «جنگ سرد» برجسته بود، در بعد از پیروزی نتوانستند دولت باثباتی ایجاد کنند. جنگهای داخلی افغانستان که طرفهای آن جریانهای مختلف اسلام سیاسی بود و بعد به قدرت رسیدن طالبان که خود یک جریان دیگر اسلام سیاسی بود، از دلایل اصلی شکستگی و عقبماندگی این کشور است. در واقع بدترین ویرانیهای کشور در قرن بیست با حضور و جنگ این جریانها رقم خورد.
تقویت ایدئولوژیک اسلام سیاسی
با توجه به آنچه گفته شد، افغانستان نیاز داشته است نظر به فرصت پیشآمده بعد از 2001 روایت فوق را که از دین استفاده ایدئولوژیک میکند، تغییر دهد و مطابق جهان امروز یک روایت معتدل و کثرتگرا را جایگزین آن کند. اما بهنظر میرسد برخلاف آن، چنین کاری صورت نگرفته و هنوز هم روایت ایدئولوژیک اسلام سیاسی در کشور قدرتمند است. یکی از دلایل قدرتمندی این روایت نظام تعلیم و تربیه کشور است. در جاهای مختلف از نصاب این نظام، اسلامگرایی به صورت ایدئولوژیک با تهییج تبلیغ و ترویج میشود. جهانبینی شاگردی که در این نظام پرورش مییابد قرون وسطایی و پیشامدرن خواهد بود. در ادامه با آوردن مثالی از درس هشتم کتاب «وطندوستی» صنف نهم که تحت عنوان «ملت افغانستان جزء جداییناپذیر امت اسلامی» است، بیشتر به بررسی این موضوع در نصاب معارف پرداخته میشود.
آغاز این درس تحت عنوان فرعی «بنای امت اسلامی» خلاف فکتهای علمی و تاریخ ادیان، امت اسلامی را «یگانه امتی» میداند که «براساس عقدهی توحید بنا یافته است». در این قسمت اسلام تنها دینی خوانده میشود که در آن «خدای یگانه» پرستش میشود و کتاب و پیامبر آن یکی است (ص: 23). ملاحظه میشود که متن از همین آغاز در سطحی پرداخت سلیقهای و جهتدار دارد که خلاف فکتهای علمی و تاریخی است. کسانی که با تاریخ ادیان آشنایی دارند، میدانند که یکتاپرستی تاریخ طویلی دارد و میتوان آن را از دین زرتشتی تا یهودیت، مسیحیت، اسلام و حتا در ادیانی بعد از آن پی گرفت. در مورد یهودیت و مسیحیت که در دین اسلام نیز صحبت شده و این ادیان با وجودی که بعدا مردود دانسته شده، در زمانشان درست و حق بیان شده است، چیزی از آن در متن دیده نمیشود. متن درس خلاف اصول پرداخت بیطرفانه و چندبعدی که از اساسات کار علمی است، ذهن شاگرد را محدود به معلومات ناقض گروه تدوین ساخته، و زمینه را برای نکات بعدی فراهم میکند.
در ادامه این درس تحت عنوان فرعی دوم که «جایگاه افغانستان در میان امت اسلامی» است، چنین آورده شده که «ملت افغانستان جزء جداییناپذیر امت اسلام و سرزمین افغانستان خطهی تاریخی و پربهای عالم اسلام است» (ص: 24). ملاحظه میشود که این جمله شبیه شعارهای جریانهای افراطی ایدئولوژیک اسلام سیاسی از «امت اسلام» و «عالم اسلام» صحبت میکند. این صحبت در حالی میشود که در عمل چیزی بهعنوان امت اسلام یا عالم اسلام وجود ندارد و آنچه دیده میشود تعدادی از کشورهای است که مردم آن با روایتها، فرق و مذاهب مختلف به اسلام باور دارند. در این میان اگر بحث ایدئولوژیک نباشد، دیده میشود که دو کشور بزرگ اسلامی، یعنی عربستان سعودی و ایران یکدیگر را قبول ندارند و در مقابل هم هر لحظه آماده جنگاند. مثال دیگر عدم وجود امت و عالم اسلامی رابطه افغانستان، پاکستان و ایران است. در این روابط در عمل چیزی وجود ندارد که یکی را «جزء جداییناپذیر» دیگری بسازد.
درحالیکه کشورهای مختلف اسلامی برای خود منافع ملی تعریف میکنند و در مقابل هم و جاهای دیگر جنگهای نیابتی راه میاندازند، در متن درسی نصاب معارف افغانستان صحبت از امت و عالم اسلام شده و افغانستان جزء جداییناپذیر آن دانسته میشود. به عبارت دیگر متن واقعیت تاریخی چند قرنی ملت-دولت یا ملت-کشور[i] را قبول ندارد و در مقابل بهصورت آرمانی از امت و عالم اسلامی صحبت میکند.
این بحث در قالب روش تشویق و ترغیب جریانهای اسلامی معاصر پیش میرود. در ادامه درس میخوانیم:
سلطانمحمود غزنوی و احمد شاه ابدالی از همین مرز و بوم درفش اسلام را بر ویرانههای شرک و بتپرستی شبه قارهی هند و سرزمینهای پهناور همجوار خراسانزمین برافراشتهاند… ملت مسلمان افغانستان همیشه برای وحدت مسلمانان و همکاری در قضایای اسلامی، به خصوص در قضیهی فلسطین نقش پیشگام و فعال را ایفا نموده است (ص: 24).
ملاحظه میشود که متن از حمله به شبهقارهی هند، ویرانی معابد، غنیمت و به غارت بردن که تاریخ حملههای سلطانمحمود غزنوی و احمدشاه ابدالی به هند را تشکیل میدهد، بهنام «برافراشتن درفش اسلام» به افتخار و رضایت، و با تهییج یاد میکند. این در حالی است که جمهوری هند بهعنوان میراثدار اصلی شبهقاره از بزرگترین کمککنندهای افغانستان در دو دهه اخیر بوده است. به عبارتی متن درس افتخار به حمله و کشتن کشور و مردمی را به شاگردان تحت عنوان «شرک و بتپرستی» یاد میدهد که آن کشور برای افغانستان سرک، پل، مکتب، بند آب، شفاخانه، پارلمان و… میسازد. این منطق خلاف منافع ملی و منطق دولت-ملت، همان ایدئولوژی اسلام سیاسی است که جهان را به اسلام و غیراسلام تقسیم میکند. به همین دلیل هم با وجود تمام فقر و بیچارگی که افغانستان از آغاز قضیه فلسطین تا امروز داشته، در متن درس پیشگام و فعال قضیه پنداشته میشود. این در حالی است که در «جنگ ششروزه» (1967) اسرائیل در مقابل ارتش چندین کشور قدرتمند عربی، از جمله مصر و عربستان سعودی، به پیروزی رسید و از آن زمان به بعد در آن منطقه قدرتنمایی میکند. در سطحی که رفتهرفته کشورهای عربی معتقد شدهاند که اسرائیل را به رسمیت شناخته و با آن روابط دیپلماتیک ایجاد کنند. در کتاب درسی نصاب معارف، افغانستان که از زمان قضیه فلسطین اکثرا در جنگ و بدبختی بوده و از قدرت و ثروتی هم برخوردار نبوده است، در آن قضیه پیشگام و فعال خوانده میشود. این همان نگاه ایدئولوژیک اسلام سیاسی است که واقعیتهای جهان را انکار کرده و با تهییج میخواهد سرباز پرورش داده و استخدام کند.
در ادامه درس آمده است:
بالمقابل، امت اسلامی در سراسر جهان اسلام سرزمین افغانستان را دوست دارند و به مردم مؤمن و با شهامت این مرز و بوم با دیدهی احترام و تقدیر مینگرند. در مبارزات آزادیخواهی مردم افغانستان، مسلمانان جهان در پهلوی مردم این سرزمین قرار گرفتهاند که بهترین نمونهی آن همکاری و مشارکت مسلمانان از گوشه و کنار دنیا همراه با مردم مسلمان افغانستان در دوران جهاد ملت ما در مقابل تجاوز اتحاد شوری سابق میباشد که تعداد زیادی از فرزندان امت اسلامی از گوشه و کنار جهان در این سرزمین جهاد نمودند و شهید گردیدند. بنا بر آن، ملت افغانستان با حفظ ارتباط و همبستگی خود، با امت بزرگ اسلامی میتواند افتخارات و قوت و عزت خود را حفظ نماید (ص: 25-24).
ملاحظه میشود که چقدر متن سلیقهای و گمراه کننده است. گروه تدوین نصاب معارف و مخصوصا این کتاب یا ایران و پاکستان را با وضع رقتبار و هر روزه توهین و تحقیر مهاجرین افغانستان در این دو کشور مسلمان و از امت اسلامی حساب نمیکند ویا با ایدئولوژیک عملکردن چشم خویش را بر واقعیتها میبندند. با این همه توهین و تحقیری که همه روزه مردم افغانستان در کشورهای مختلف اسلامی میشوند، متن درسی همراه با توهم از احترام و تقدیرشدن صحبت میکند.
امروز که اکثر کشورهای اسلامی روابط خود را با جهان در قالب منافع ملی شامل قراردادهای بزرگ تجارتی و خرید تسلیحات پیش میبرند، متن درسی نصاب معارف افغانستان بهصورت ایدئولوژیک از همبستگی مردمی صحبت میکند که هر لحظه امکان درگیری و جنگ میانشان میرود. در وضعی که در عمل دههها میشود کشورهای اسلامی، از جمله ایران، پاکستان، قطر، عربستان سعودی و… در خرابی افغانستان کوشیدهاند و سالها میشود پاکستان بر افغانستان راکتپراکنی میکند، کتاب درسی ما از همستگی اسلامی سخن میگوید. متن از حضور جنگجویان خارجی در دوران جهاد در افغانستان بهعنوان مثال همبستگی امت اسلامی استفاده میکند. پرداخت متن در این قسمت، خلاف واقعیت بهصورت سلیقهای و جهتدار با کتمان همراه است. میدانیم که جنگجویان خارجی در قالب برنامهای که کشورهای مختلف بر بنیاد منافع ملی خود در قالب و با استفاده از فرصت رقابت جنگ سرد تدوین کرده بودند در افغانستان حضور یافتند و بعد جنگ نیابتی آن کشورها را در افغانستان به پیش بردند. از مثالهای مشهور این جنگجویان که کتاب به تعریف آنها میپردازد «اسامه بن لادن» است. از طرف دیگر هنوز هم بخشی از آن جنگجویان، به اضافهی تعدادی دیگر، در کنار طالبان باز هم با روایت جهاد میجنگند. در متن درسی تلاش شده با کتمان واقعیتهای تاریخی، مباحث بهصورت آرمانی تشریح شده و به تشویق و ترغیب شاگرادن پرداخته شود.
نتیجه اینکه نصاب معارف افغانستان خلاف منافع ملی کشور در قالب مناسبات سیاسی و اقتصادی با جهان، براساس ایدئولوژی اسلام سیاسی به پرداختی رو آورده که خلاف واقعیتهای موجود امروز است و شاگردانی پرورش میدهد که خلاف منافع ملی مانع روند رشد و تکامل کشور خواهند بود. نیاز است سادهسازی روابط پیچیده جهان مدرن در نصاب معارف که براساس ایدئولوژی اسلام سیاسی صورت گرفته و از دین استفاده ابزاری و سیاسی دارد، اصلاح شده و پرداخت متن براساس منافع ملی و بر محور روابط افغانستان در قرن بیستویک برای شاگرادن استوار شود.
[i] Nation State