فرشته عباسی و فواد درویش
مقدمه
طالبان از زمان سقوط در سال 2001 توسط نیروهای ائتلاف تاکنون برای کنترل افغانستان میجنگند. آنها یک سازمان سیاسی بنیادگرای سنیمذهب مسلح هستند که بهدنبال کنترل تمام افغانستان و برقراری مجدد قوانین شریعت هستند. آنها تهدیدی برای وضع موجود و بقای دولت میباشند. این مقاله بر پسزمینه، ایدیولوژی، رهبری، تواناییهای جنگی/ استخباراتی این گروه روشنی انداخته و همچنین بر وضعیت کنونی گفتوگوهای صلح میان دولت افغانستان، ایالات متحده و طالبان تمرکز میکند.
پسزمینه تاریخی
برای فهم اینکه چرا طالبان ظهور کرد، باید به هرجومرجی که در اوایل دهه 1990 دامنگیر افغانستان شده بود، نگاهی انداخت. جنگ داخلی کشور را در حالی از هم گسیختن بود و جنگسالاران در تلاش برای کنترل مناطق وسیعتر بهطور بیرحمآنه با همدیگر میجنگیدند. بیثباتی بیانگر وضعیت موجود در جنوب افغانستان و بهویژه قندهار بود، به گونهای که قندهار به مناطقی تقسیم شده بود که بیشتر یادآور اروپای فئودالی بود. (روبین، 2002)
جنگ داخلی اقلیتهای قومی کشور را در رویارویی با یکدیگر قرار داد، به گونهای که قبیله اکثریت پشتون که در جنوب کشور متمرکز بود، با گروههای قومی تاجیک، هزاره، ترکمن، ازبیک و سایر گروهها، در حالت جنگ قرار داشت. طالبان در سال 1994 ظهور کرد، که عمدتا متشکل از افراد قبایل پشتون و پناهجویانی بود که در مدارس مذهبی پاکستان مشغول تحصیل بودند (اصطلاح طالبان به معنی دانشجویان میباشد). این گروه در پی آن بود تا مردم را از شر جنگ رهانده، نظام قانون شریعت را ایجاد کند و به آشفتگی و بیثباتی کشور پایان دهد. طالبانی که ناگزیرانه به دنبال پایاندادن به وضعیت نابهسامان موجود بودند، با استقبال مشتاقانه از سوی مردم پشتون روبهرو شد. این گروه اعلام کرده بود که هیچگونه آرمان سیاسی در قبال این کار ندارند، ولی با سقوط کابل در سال 1996 موضع آنها تغییر کرد. پشتیبانی از سوی عناصر سعودی و پاکستانی همراه با یک ایدیولوژی افراطی و افرادی مانند اسامه بن لادن که مورد ارادت زیاد این گروه بود. سپس، این گروه طبق برنامه جدید خود برای تسخیر کشور به پیشروی ادامه داد. (رشید، 1999)
در سال 2001، پس از حملات 11 سپتامبر، القاعده طالبان را در خطوط اصلی اهداف ارتش ایالات متحده قرار داده بود. ایالات متحده حملات هوایی خود را علیه مواضع طالبان در اکتبر 2001 آغاز کرد. تا دسامبر 2001، طرف اپوزیسیون افغانی در حال ترسیم نقشه سیاسی کشور بودند و تا سال 2004 حامد کرزی بهعنوان رییسجمهور این کشور سوگند یاد کرد. با این حال، انتخاب کرزی به آشفتگیها پایان نداد و با گروههای مسلح اسلامی و تجدید حیات طالبان در جنوب مواجه شد. نیروهای ائتلاف و افغان مدام مورد اهداف طالبان قرار گرفتهاند و درگیریها تا به امروز ادامه دارد. طالبان همچنان وضعیت سیاسی موجود را تهدید میکنند و مانع هرگونه پیشرفت میشوند. (کروز و تارزی، 2009)
ایدیولوژی
ایدیولوژی طالبان، بهویژه ایدیولوژی سیاسی آن را میتوان در مکتب سنیمذهب دیوبندی جستوجو کرد. اعضای طالبان که در مدارس مذهبی پاکستان آموزش دیده بودند، بعدا ایدیولوژی این گروه را شکل دادند. نظام مدارس پاکستان تفاوت قابل توجهی با نظام مدارس افغانستان داشت. به دانشجویان بهجای آموزههای اساسی اسلامی و فقه، مفاهیم افراطی چون جهاد علیه اتحاد جماهیر شوروی و جهان غرب آموزش داده شده بود. بیشتر رهبران طالبان که از افراطگرایی مذهبی پشتیبانی میکردند، فراتر از صنف پنجم پای نگذاشته بودند. نسخه انحرافی اسلام دیوبندی طالبان توسط دانشمندان اسلامی افغانستان رد شد. همچنین، از سوی سازمانهای اسلامی مانند الازهر در قاهره نیز به رسمیت شناخته نشد. فرهنگ و تاریخ افغانستان در برنامههای درسی مدارس پاکستان جای نداشت. بدون فهم از وضع موجود فرهنگی، اجتماعی و سیاسی افغانستان، طالبان جنگ را آغاز کردند، و هنر، آثار ادبی و موسیقی را ممنوع کردند. بناهای تاریخی بودایی تخریب شد و زنان بهطور سیستماتیک مورد ستم قرار گرفتند. این گروه همچنین برای ایجاد خلافت اسلامی کوشیدند؛ متعاقبا این کشور به «امارت اسلامی» تغییر نام یافت. شهروندان به اصطلاح «امارت اسلامی» اساسا تابع امیر (حاکم به حق الهی) بودند. هرکسی که از امیر سرپیچی میکرد، با اعدام روبهرو میشد. امیر همچنین حق داشت مسلمانان تابع خود را به جهاد دعوت کند. اگر امیر فرمان جنگ را میداد، جنگیدن با دشمنان امیر برای مسلمانان تابع او، امری اجباری بود. طالبان همچنین زنان و کودکان را از دسترسی به سیستمهای رفاهی و بهداشتی محروم کرد. تلویزیون ممنوع شد. مردان از کوتاهکردن ریش خود منع شدند. سربریدن، سنگسار و ضربوشتم در حضور مردم، بخشی از زندگی روزمره بود. این ملا عمر، رهبر طالبان و امیر بود که در طول قدرت طالبان بر ایدیولوژی این گروه تأثیر بهسزایی داشت. ایدیولوژی تندرو ملاعمر، اصلاحطلبان درون طالبان را که برای تغییر سیاسی-اجتماعی میکوشیند، سرکوب کرده بود. روحانیون مذهبی وفادار به ملاعمر و بینش او، توسط ملاعمر دستچین شده و بخشی از دستیاران او شدند. شورای روحانیون ملاعمر احکام مذهبی ناملایمی را صادر کرد که موجب نارضایتی در جامعه افغانستان شد. (کروز و تارزی، 2009)
رهبري و ساختار سياسي
در هسته اصلی ساختار سیاسی طالبان، امیرالمومنین «رهبر مومنان» قرار دارد. تفکر طالبان مبتنی بر قرائت افراطی از اسلام است که مسلمانان را ملزم به فرمانبرداری از حاکم خود میکند. این مفهوم افراطی فرمانبرداری، پیروان را وادار میکند تا از نارضایتیهای شخصی، عقاید و افکار مخالف چشمپوشی کنند. طبق آموزههای مذهبی طالبان، خدا از طریق امیر فرمان میراند و اطاعت از پیامبر در واقع همان فرمانبرداری از امیر است. امیر از طریق حق الهی حکمرانی میکند، بنابراین، تصمیمهای وی قابل پرسشگری نیست. (سمپل، 2014) از زمان سقوط آنها تاکنون، رهبری طالبان به کویته پاکستان فراری و پناهنده شده است؛ چنانچه مقدار قابل توجهی از قدرت در نزد شورای کویته است. (دانشگاه استنفورد، 2018)
اولین امیر طالبان ملا عمر، یک چهره جنجالی بود که در سال 1996 به قدرت رسید. برخی از کنشهای سوء وی شامل: دستور اعدام کسانی که اسلام را ترک کردند، تخریب بناهای بودایی افغانستان، و فراهمکردن پناهگاه امن برای القاعده در افغانستان میباشد. ملاعمر به اسامهبنلادن پیشنهاد داده بود تا مقر خود را در افغانستان ایجاد کند که در نهایت منجر به حملات 11 سپتامبر شد. ایالات متحده برای گرفتاری ملاعمر ده میلیون دلار جایزه پیشنهاد داد، اما ملاعمر تا زمان مرگش در سال 2013 از نیروهای نظامی ایالات متحده و نیروهای امنیتی افغان همچنان در حال فرار بود. (صدیق، 2014) پس از مرگ عمر در سال 2013، ملا اختر منصور جانشین او شد. در سال 2016، ایالات متحده ملا را در یک حمله طیاره بدون سرنشین کشت. پس از مرگ او در سال 2016 تا کنون، رهبر این گروه مولوی هبتالله آخندزاده بوده است. مولوی یکی از کهنهسربازان جنگ اتحاد جماهیر شوروی و افغانستان است و ستمگری وی هنگامی که بهعنوان قاضی طالبان کار میکرد برای اکثر مردم آشکار بود که میتوان از صدور احکام بیشمار اعدام در زمان قدرت طالبان یاد کرد. گفته میشود که مولوی مانند مورث پیشین خود ملاعمر شخصیتی غیرقابل دستیابی است. کاملا مشهود است که او یک جهادگر تندرو است و از سیاست های مورث فقید خود دور نخواهد شد. (قاضی، 2016)
تواناییهای جنگ عملیاتی و استخبارات
طبق وبسایتهای طالبان، این گروه مدعی است که دستکم 16 اردوگاه آموزشی نظامی دارد که هر کدام ظرفیت آموزش بیش از دوهزار جنگجو را دارد. جنگجوها در استفاده از جنگافزارهای سبک، هاوان، مواد منفجره، فیر از وسایط نقلیه و روش کارگذاری بمب دستساز، آموزش دیدهاند. جنگجویان طالبان در فن جنگ چریکی نیز آموزش دیدهاند. واحدهای ساحوی طالبان فهم و استفاده مناسب از مفاهیمی مانند «جنگ ضد تانک»، «انضباط آتش» ، «کنترل آتش»، «دفاع ارتجاعی»، «آتش و مانور» را از خود نشان دادهاند. طالبان حتا واحدهای عملیات ویژه خود را نیز دارند که به «واحدهای سرخ» معروفند؛ این واحدها معمولا در شب فعالیت میکنند. (ورسناپ، 2018) واحدهای سرخ مأموریتهای پیچیده ساحوی را اجرا میکنند؛ چنانچه حملاتشان را با استفاده از تجهیزات دید شب انجام دادهاند، و با استفاده از سلاحهای ساختهشدهی امریکا نیز عملیاتشان را اجرا میکنند. (رحیم و نوردلند، 2018) طالبان همچنین مفهوم بمبگذاری انتحاری را در دکترین رزمی و عملیاتی خود گنجانیدهاند. از بمبگذاران انتحاری برای تقویت حملاتشان در برابر پایگاههای نظامی، هدف قراردادن کارکنان امنیتی افغانستان و نیروهای خارجی استفاده میشود. (دانشگاه استندفورد ، 2018)
استخبارات طالبان، پس از 11 سپتمبر، با کشتهشدن برخی از شخصیتهای کلیدی آن توسط نیروهای امنیتی ایالات متحده و افغانستان، آسیب جدی دید. استخبارات پاکستان (ISI) به تسهیل جابهجایی جنگجویان طالبان که از درگیری فرار کرده بودند کمک کرد، درحالیکه برخی از اعضای استخبارات آنان موفق به فرار از دست نیروهای ایالات متحده و افغانستان شدند. شبکههای استخباراتی در جنوب مجددا پایهگذاری شدند و به تسهیل حملات آغاز کردند. تیمی از افسران متعهد استخباراتی طالبان در سراسر کشور پخش شده بود. این افسران وظیفه داشتند تا شبکههایی از مخبران را اداره کرده و به امنیت جریان اطلاعات کمک کنند. ساختار کنونی استخباراتی طالبان را بیشتر میتوان بهعنوان واحدهای استخباراتی جمعآوری و انتقال اطلاعات به سایر واحدها و فرماندهی عالی استخبارات توصیف کرد. این گروه بهشدت به اطلاعات جمعآوریشده از طریق «استخبارات منبعباز» از قریهها متکی است، در نتیجه اینکه آنها قادر نیستند تا وارد استخبارات سیگنالی شوند (بهدلیل ارتباطات رمزگذاریشده ایالات متحده). این سیستم ابتدایی جمعآوری استخبارات، اطلاعاتی را در مورد تحرکات نیروهای افغان و امریکا به طالبان ارائه میدهد و به شناسایی همکاران مشکوک و مخبران دولتی کمک میکند. این سیستم استخباراتی بهطرز قابلتوجهی به گروه شورشی طالبان کمک میکند. افغانها بهدلیل ترس از انتقامجویی طالبان، و در عین حال توجه به اعلامیههای طالبان، از همکاری با نیروهای امنیتی افغانستان امتناع میورزند. دستگاه استخباراتی طالبان در پایگاههای افغانستان نفوذ کرده و آنها را آسیبپذیر کرده است، درحالیکه باور بر این است که برخی از شبکهها دارای جاسوسانی با درجه قابل توجه نظامی هستند. (برندت، 2016)
اقدامات کنونی صلح
در جولای 2018، دولت ترمپ مذاکرات مستقیم با طالبان را در حالی آغاز میکند که دولت افغانستان را به حاشیه میراند. به سفیر پیشین امریکا در افغانستان، زلمی خلیلزاد عنوان نماینده ویژه برای مصالحه افغانستان اعطا شد. خلیلزاد ماههای زیادی را در مذاکرات جدی با رهبران طالبان در قطر گذرانده بود تا اینکه دستیابی به یک پیشرفت در مارچ 2019 اعلام شد. این سازش بهصورت یک پیشنویس تهیه شد. پیشنویس توافقنامه مواردی چون تضمین طالبان برای جلوگیری از تبدیلشدن افغانستان به پناهگاه امن برای تروریستها، چنانچه قبل از 11 سپتامبر بود، و همچنین خروج نیروهای امریکایی از افغانستان را مورد بحث قرار داده بود. خلیلزاد تصریح کرد که ایالات متحده پنجهزار نیروی امریکایی را در طول 135 روز، در بدل کاهش شدت حملات از سوی طالبان در کابل و پروان، خارج خواهد کرد. پس از آن نیروهای باقیمانده امریکایی تا پایان سال جاری به تدریج خارج میشوند. رهبران طالبان قرار بود در کمپ دیوید دیدار کنند، اما در 7 سپتامبر در واکنش به مرگ یک نظامی امریکایی در دو روز قبل از دیدار، رییسجمهور ترمپ طرح صلح را لغو کرد. گفتوگوها در دسامبر 2019 از سرگرفته شد. این امر تا حد زیادی بهدلیل مبادله زندانیان بود که در آن دولت نیت خود برای آزادی سه رهبر با نفوذ طالبان را در بدل یک شهروند امریکایی و استرالیایی که در دست شبکه حقانی (یک گروه انشعابی طالبان) بود، اعلام کرد. خلیلزاد برای از سرگیری مذاکرات با طالبان راهی کابل و سپس قطر شد؛ رویکرد او متمرکز بر پیگیری تدریجی کاهش خشونت بود که در نهایت توقع میرفت به پایان خصومتها بینجامد. مذاکرات پس از یک حمله طالبان در ماه دسامبر متوقف شد، اما در جنوری 2020 دوباره از سر گرفته شد. (توماس، 2020)
نتیجهگیری
در نتیجهی جلسات متعدد، توافقنامهای میان دولت ایالات متحده و طالبان در تاریخ 29 فبروری امضا شد. مقاله اخیرا نوشتهشده توسط سراج الدین حقانی معاون رهبری طالبان، منتشرشده در نیویورک تایمز، اظهار میدارد که پس از توافق صلح با ایالات متحده، طالبان آمادهاند تا برای پایاندادن به جنگ پرهزینه وارد مذاکرات بینالافغانی شده، یک رهبری جدید و فراگیر که از همه افغانها نمایندگی کند، تشکیل دهند. او به نگرانیها در مورد شکل جدید نظام سیاسی چنین پاسخ میدهد: «ما متعهدیم که با احزاب دیگر با یک روش مشورتی مبتنی بر احترام واقعی کار کنیم تا بر سر یک نظام سیاسی جدید و فراگیر که صدای هر افغان در آن منعکس شود و هیچ افغان احساس محروم بودن از آن را نکند، توافق کنیم.» علاوه بر این، اکنون روشن شده است که طالبان پس از دستیابی به توافق صلح، امکان همکاری و حتا مشارکت با ایالات متحده را نفی نمیکنند، بلکه امیدوارند که دولت آینده روابط خود را با ایالات متحده حفظ کند، تا آنها به همکاریهای خود در امر بازسازی و توسعهی پس از جنگ در افغانستان، ادامه دهند. توافقنامه صلح میان طالبان و ایالات متحده در تاریخ 29 فبروی و مذاکرات احتمالی بینالافغانی که به تاریخ 12 سپتامبر آغاز شد و هنوز جریان دارد، در تعیین مسیر صلح در افغانستان بسیار مهم پنداشته میشود.
در گفتوگوهای بینالافغانی که روزهای گذشته آغاز شد و هنوز جریان دارد، ابهامات زیادی وجود دارد. ساختار نظام سیاسی، آزادیهای فردی در چارچوب نظام قبولشده فعلی و حقوق زنان همچنان از مناقشهبرانگیزترین موارد روی اجندای این مذاکرات است
منابع:
(https://www.nytimes.com/2020/02/20/opinion/taliban-afghanistan-war-haqqani.html)
BIBLIOGRAPHY
• Rubin, M. (March 2002). Who Is Responsible for the Taliban? Middle East Review of International Affairs. The Washington Institute. Retrieved from:
• Rashid, A. (Nov. – Dec. 1999). Vol. 78, No. 6. FOREIGN AFFAIRS. pp. 22-35. Retrieved from:
• Crews, R & Tarzi, A. (2009). The Taliban and the Crisis of Afghanistan. Harvard University Press. pp. 115-116.
• Crews, R & Tarzi, A. (2009). The Taliban and the Crisis of Afghanistan. Harvard University Press. pp. 106-110.
• Semple,M. (2014). RHETORIC, IDEOLOGY, AND ORGANIZATIONAL STRUCTURE OF THE TALIBAN MOVEMENT. United States Institute of Peace. Retrieved from:
• Stanford University. (June, 2018). Mapping Militant Organizations. “Afghan Taliban.” Center for international security and cooperation. Retrieved from:
• SIDDIQUE, A (FEBRUARY 2014). THE QUETTA SHURA: UNDERSTANDING THE AFGHAN TALIBAN’S LEADERSHIP. TERRORISM MONITOR VOLUME: 12 ISSUE: 4. THE JAMESTOWN FOUNDATION. RETRIEVED FROM:
• Islamic Theology of Counter Terrorism, (n.d). Islamic Emirate of Afghanistan (Afghan Taliban). Retrieved from: https://itct.org.uk/archives/itct_terrorist_net/islamic-emirate-of-afghanistan-afghan-taliban
• Qazi,S (May,2016). Who is new Taliban leader Mullah Haibatullah Akhunzada?. AlJazeera. Retrieved from: https://www.aljazeera.com/news/2016/05/taliban-leader-mullah-haibatullah-akhunzada-160525161334507.html
• Worsnop, A. (June,2018). FROM GUERRILLA TO MANEUVER WARFARE: A LOOK AT THE TALIBAN’S GROWING COMBAT CAPABILITY. Modern Institute of War. Retrieved from: https://mwi.usma.edu/guerrilla-maneuver-warfare-look-talibans-growing-combat-capability/
• Rahim, N & Nordland, R. (January 2018). Taliban Fighters Using High-Tech Gear Kill Afghan Forces. The New York Times. Retrieved from: https://www.nytimes.com/2018/01/16/world/asia/taliban-red-unit-afghanistan.html?auth=login-facebook
• Brandt, B (June, 2011). The Taliban’s Conduct of Intelligence and Counterintelligence. JUNE 2011, VOLUME 4, ISSUE 6. Combating Terrorism at West Point. Retrieved from: https://ctc.usma.edu/the-talibans-conduct-of-intelligence-and-counterintelligence/
• Thomas, C. (January 2020). Afghanistan: Background and U.S Policy in Brief. Congressional Research Service. Retrieved from: https://fas.org/sgp/crs/row/R45122.pdf