شمسیه نازنین!
در قدم نخست جا دارد از خودت برای زحمات شباروزیات تشکر کنم و موفقیتات را تبریک بگویم. دست پرمهر پدر و مادرت را به گرمی میفشارم و احترام و تبریک قلبی خویش را برایشان تقدیم میکنم.
شمسیه عزیز!
دیروز وقتی از دفتر کارم برگشتم، مثل همیشه سراغ موبایل و فیسبوک رفتم. اصلا نمیدانستم که قرار است امروز نتیجه امتحان کانکور اعلام شود. به محض بازشدن صفحه، به خبر اولنمرهشدن شما در آزمون سراسری کانکور مواجه شدم. خیلی لذتبخش و مایهی شادمانی بود. به پیگیری اخبار در مورد خودت ادامه دادم تا رسیدم به مصاحبههایتان. مصاحبهها را یکی پی دیگری میدیدم، خیلی با اعتماد به نفس بلند حرف میزدید و این خود عالی است. نکتههای ظریف زیادی در صحبتهای شما وجود داشت. شاید باور نکنید وقتی مصاحبههایتان را دیدم، چند بار گریستم. من که جمعهها تا دیروقت میخوابم، این جمعه سحرخیز شدهام، کمپوترم را روشن کرده و این نامه را برایت مینویسم.
به باور من یکی از نکتههای قشنگ در صحبتتان، داشتن انگیزه بود؛ انگیزه برای بهترکردن شرایط زندگی خود، خانواده و جامعه. انگیزه برای خدمت به جامعهی رنجدیده و سرزمین پارهپارهات که از طریق تحصیل، طبابت و پشتکار ممکن میشود. شما انگیزه محکم برای حرکت داشتهاید و همین نکته باعث شده که دشواری درسخواندن و آمادگی کانکور برای شما لذتبخش بوده است. امام علی در بحارالانوار میگوید: «اراده و تصمیم قوی، از دوراندیشی است. هر گاه اراده با دوراندیشی توأم گردد، سعادت و نیکبختی کامل میشود.»[1]. باری در جایی از ارل نایتین گل خوانده بودم و او میگوید: «انسان بهدرستی همان میشود که اغلب به آن فکر میکند.»[2]. یا به قول فروید: «شخص صاحب سجایا کسی است که میداند چه میخواهد، اسیر احساسات نیست و مطابق اصولی صحیح رفتار میکند»[3]. مهم این است که شما میدانید چه میخواهید و برای بهدستآوردن آن کمر همت بستهاید و این خود مبارک است.
عزیز! تأثیرگذاری صحبتهای شما باعث شد تا من زندگی خودم را مرور کنم. حالا که زندگیام را مرور میکنم، میبینم که من و تو و هزاران انسان این سرزمین چقدر قصههای مشابه داریم. من سال ۲۰۰۹ امتحان کانکور دادم و مثل خودت محرک اصلیام خانواده و سرزمینام بود. کانکور را سپری کردم و در انتخاب اولم که دانشکده اقتصاد دانشگاه کابل بود، قبول شدم. سپس بورسیه هند قبول شدم. لیسانسم را در دانشگاه پونه کشور هندوستان تمام و ماستری خودم را در دانشگاه امریکایی افغانستان در کابل خواندم.
عزیز! میدانی وقتی هنوز امتحان کانکور نداده بودم، بی نهایت شب و روز تلاش میکردم. وقتی برای بورسیه امتحانهای نفسگیر را سپری میکردم، خیلی انگیزهی قوی داشتم. شب را به روز و روز را به شب بخیه میزدم و اوقات فراغت را یکییکی کنار هم میدوختم تا بیشتر از پیش بخوانم و بفهمم. وقتی وارد دانشگاه شدم، کمی از این انگیزه کاسته شد. بعد از ختم درسهایم برای خدمت به سرزمینام به وطن برگشتم و شب و روز دنبال وظیفه دویدم. بلاخره کار گرفتم و توانستم صاحب درآمد شوم. هم کار میکردم و هم درس میخواندم. در دوران ماستری چون روزها در کار بودم، شبها با خوردن قهوه تا نیمههای شب بیدار میماندم تا بتوانم به درسهایم برسم. خودت تصور کن، یک خانم که روز کار میکند بعد از ختم کارش، دانشگاه میرود و درس میخواند و شبها باید تا دیروقت بیدار بماند تا بتواند پروژههای دانشگاهی و کارخانگیهایش را تکمیل کند. در ضمن نوعروس که صدها تا نگاه به او دوخته شده و هر دم حرکات و سکناتاش را ارزیابی میکنند و در عین زمان صد نوع توقع و انتظار وجود دارد که باید به همهاش رسیدگی شود، ولی من با تلاش، سختکوشی، صبر، شکیبایی، نادیدهگرفتن خودم و گاهی هم با پرخاشگری همهاش را انجام دادم. در دانشگاه شاگرد اول نبودم ولی همیشه در رده شاگردان برتر قرار داشتم.
شمسیه عزیز! من از طریق کار و درآمدم شاید توانستم به یک سری اهداف و برنامههایم که قبلا در ذهن داشتم برسم، ولی به وضاحت میدیدم/میبینم که دیگر انگیزه تلاش شبانهروزی در من به مرور زمان فروکش کرده و کمرنگ میشود. بعد از ختم دوره ماستری و کمشدن مشکلات و فشارها، حالا جمعهها تا دیروقت میخوابم و به خودم میگویم که بعد از تلاشهای نفسگیر و یک هفته کار در دفتر حق داری کمی به خودت برسی، انرژی ذخیره کنی و جمعهها تا دیروقت بخوابی. در کارهای خانه تنبل میشوی و کمتر کتابی برای مطالعه باز میکنی. در اندکترین مریضی و خستگی خودت را مستحق میدانی تا یک تفریح و استراحت طولانی داشته باشی.
راستش این است که تو امروز باعث شدی تا من این جمعه سحرخیز شوم، صبحانه آماده کنم، دخترکم را صبحانه داده و دواهایش را برایش بدهم؛ زیرا «رها» زکام کرده است. سپس با رها بازی میکنم. در جریان بازی با دخترکم، خیالات خودم را مرور کنم، به دخترم و آیندهاش متمرکز میشوم. دخترم بعد از بازی با من خواب میرود و من کمپیوترم را روشن کرده، برایت نامه مینویسم تا توانسته باشیم از راه دور گفتوگو کنیم.
نازنین! مادرم دوست داشت که من مایه افتخارش شوم و تا حدی چنین شد. من نیز دوست دارم و آرزو میکنم که روزی دخترم مایه افتخار من، خانواده و کشورش شود. حالا من میتوانم به تمام معنا خوشی مادرت را حس کنم؛ چون خودم حالا مادرم و دختری خردسالی دارم که از حالا هزاران خیال و آرزو برایش میبافم.
مهربان! صحبتهایت پیرامون «داشتن انگیزه » بود. من امروز از مرور زندگی خودم به این نتیجه رسیدم که انگیزه اکثرا در زمان مشکلات با آدم است و دلیل اصلی تحرک، تلاش و پویایی آدم میشود. دلیل اصلی تمام موفقیتها در زندگی نیز داشتن همین انگیزه است. وجود مشکلات در زندگی خودش منبع تولید انگیزه میشود. تولید انگیزه سبب میشود تا تصور کنی که انسان مفید و هدفمند شدهای و دست نیازمندان را میگیری. زمینهی خوشی، رفاه و آرامش را برای خانواده فراهم میکنی، به گوشه و کنار کشورت سفر میکنی و نیازهای موجود را با چشم میبینی، نیازها را با امکانات موجود خودت میسنجی و در حد توانت اقدام به کارهایی میکنی که از این مشکلات بکاهد و گُل خنده بر لبان هموطنان بنشیند. در کنار تلاشهای مداوم و همیشگی، برای بهترشدن توانمندیهایت و از قوه به باالفعلدرآوردن آنها برنامه داری تا بتوانی هر روز نسبت به روز قبل مفیدتر واقع شوی. در این گیرودار کتاب چیز جداناپذیر از تو و زندگیات است تا توانسته باشی با دانشمندان و افکار آنان در تماس باشی و بر بالندگی شخصیتات بیفزایی. درواقع شخص فروتن در او اوج قدرت و توانایی و شخص سخاوتمند در اوج ناداری!
عزیز! تمام این چیزهای را که گفتم شاید خیالات من و خیلی از جوانان دیگر نیز باشد، ولی امروز که به اندک رفاه رسیدهایم، متأسفانه بسیار اتفاق میافتد که روزها، هفتهها و حتا ماهها کتابی را ورق نزنیم و مجلهای را برای مطالعه باز نکنیم. قلم نگیریم و از دردی ننویسیم. من که سعی میکردم برای مبارزه و مشکلات کلان کشور آماده شوم، امروز از خستگی کارهای روزمره خود مینالم. جمعهها دیر میخوابم و برای یک زکام عادی تا هفتهها برنامه ظرفیتسازیام را به تعویق میاندازم. باری خانم منیره یوسفزاده، معاون وزارت دفاع کشور در مصاحبهاش با اطلاعات روز گفته بود: «من خودم را جزء انسانهای خوشبخت میدانم که در زندگیام نعمت وجود مشکلات را داشتهام». وجود همین مشکلات در زندگی باعث میشود که انسان حتا به اجبار هم که شده به حرکت بیاید و به رشد و شکوفایی استعدادهای خدادادی و نهفته در خود بپردازد. اینجاست که شاعر میگوید:
اگر باشد تلاش و جستجوها
توان از درد درمان آفریدن
فکر میکنم تا این جا با من موافق باشی که وجود مشکلات در بسیار جاها منبع الهام، انگیزه و رشد استعدادهاست. اما میبینیم که همیشه هم این طور نیست. وجود مشکلات در زندگی یک تعداد، آنها را به انسانهای عقدهمند، مستبد و بیانصاف تبدیل میکند. آنها فکر میکنند هر که از آنها بهتر است حتما فرصت بهتر را از آنان دزدیده و باعث شدهاند که اینها با مشکلات دست و پنجه نرم کنند. یک تعداد دیگر فکر میکنند که خداوند نعمتهایش را ناعادلانه تقسیم کرده است و بیانصافی عظیمی در این قسمت صورت گرفته است. این قشر از انسانها بهجای حل مشکلات، تنبل میشوند، بُغض میکنند و تمام انرژي، استعداد و وقت گرانبهایشان را در بیبرنامگی، کاهلی، انتقامگیری و عقدهگشایی مصرف میکنند. من خیلی خوشحالم که خودت از جمله انسانهای هستی که مشکلات زندگی را به دید فرصت میبینی و مثبتاندیشانه به میدان مبارزه قدم میگذاری.
خواهر من! از مشکلات و انگیزه اگر کمی فراتر رویم، بحث مهم دیگر حفظ انگیزه در جریان زندگی است. شاید مشکلات زندگی انگیزهی مبارزه برای خیلیها باشد، اما همانطور که خودم را مثال زدم، وقتی که از سختی عبور میکنند، غرق در روزمرگی میشوند. دیگر انگیزهی مبارزه و تلاش بیشتر ندارند و مثل هزاران انسان دیگر روز را به شب میرسانند و شب را به روز. همه آرزویشان راحت و بیدرد سر زندگی کردن است. خواهر گلم! نمیدانم که با من موافق هستی یا نه ولی بهنظر من سختتر از داشتن انگیزه در زندگی، حفظ انگیزه در تمام قسمتهای زندگی است. فکر میکنم انسانهایی که در یک قسمت زندگیشان باانگیزه زندگی کردهاند، انسانهای قشنگیاند، ولی قشنگتر کسانیاند که توانستهاند حداکثر زندگیشان را با انگیزه زندگی کنند و زیباتر از همه کسانیاند که تمام عمر انگیزه و هدف جهت رسیدن به کمال، پویایی، تغییر، کمک به دیگران و ارزشهای والای انسانی دارند و هیچ وقت از مبارزه غافل نمیشوند. شاید سختیهای راه، گاهی آنها را دلگیر کنند، اما آنها هرگز متوقف نمیشوند. هر صبح میدانند، که برای چه هدفی خلق شدهاند و چه باید کنند.
خواهری! در کنار رسیدن به رفاه و برآوردهشدن اهداف کوچک، عدم استفاده درست از تخصص، عدم توزیع عادلانه ثروت و قدرت، مشکلات راه جهت رسیدن به اهداف، مخصوصا در کشوری مثل افغانستان دلیل اصلی تعدادی کثیریاند که به زندگی روزمرگی غرق شدهاند. در کشوری که من و تو زندگی میکنیم، مشکلات امنیتی، تعصب و بازیهای کثیف سیاسی تمام بخشهای کشور را متأثر کرده است. راه مبارزه و پیشرفتن در هیچ بخشی آسان نیست. به قول معروف باید گردهی کلان داشت تا وارد این میدان پرخموپیچ شد. شاید خیلی سخت و طاقتفرسا باشد که بتوانیم در همچو شرایط، هر صبح که از خواب برخاستیم بدانیم که برای چه خلق شدهایم و امروز چه کارهای را باید انجام داد تا بتوان یک قدم دیگر به اهداف نزدیک شد. این را نیز نباید فراموش کرد ما قبل از شما ستارگان دیگری اعم از دختر و پسر نیز داشتیم که در کانکور اولنمره شده بودند. ولی بعد از کانکور و وارد شدن به دانشگاه یا زندگی واقعی گُم شدند، هضم شدند و دیگر کسی تا امروز از آنها چیزی قابل توجه نخوانده، ندیده و نشنیده است.
نازنین! خودت آغاز قشنگ و هدفمند داشتهای و داری. برایت خیلی خوشحالم و از صمیم قلب برایت آرزوی سلامتی و شادکامی دارم. امیدوارم وقتی وارد دانشگاه/پوهنتون شدی و با دنیای واقعی زندگی دانشجویی، چپتر و استاد آشنا شدی باز هم با هدف و انگیزه درس بخوانی و پایان دانشگاهت پربارتر از ورود به دانشگاه باشد. وقتی درسهایت نصف شد، بازهم با انگیزه باشی و هدف گُم نکنی. وقتی که درسهایت تمام شد بازهم انگیزهی خدمت به انسانهای این سرزمین در تو زنده باشد. وقتی در جریان مأموریت و اجرای وظیفه با نابرابریها، تعصب، عدم شایستهسالاری، دگماندیشی، کجسلیقگی و لایحههای ترسناکتر مواجه شدی، باز هم استوار بمانی. وقتی به بلندی رسیدی، پستیها را فراموش نکنی و وقتی لغزیدی ناامیدی در تو اوج نگیرد. من از ته قلب خوشحالم که مادرت، دختری چون شما به دنیا آورده، بزرگ کرده و به جامعه افغانستان تقدیم کرده است. ممنونت که باعث شدی دوباره انگیزه بگیرم، خودم و زندگیام را از نو مرور کنم، تعهدات جدید برایم داشته باشم. از تنبلیام بکاهم، از لذتهای آنی درگذرم و در عوض بیشتر از قبل برای ارزشها و باورهایم مبارزه کنم.
با ارادت
امیربیگم رضایی
[1] «من الحزم العزم»؛ مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج ۷۴، ص ۲۰۸، بیروت، دار احیاء التراث بیروت، چاپ دوم. «اذا اقترن العزم بالجزم کملت السعاده»؛ عیون الحکم و المواعظ، ص ۱۳۵.
[2] Earl Nightingale
[3] Sigmund Freud
خانم رضایی مقاله ات را خواندم واقعاً قشنگ ، مفصل و واقعیت ها که مصداق امروزی زندگی ماست نوشته بودی . براستی هم با انگیزه زیستن در این سرزمین و وضعیت بسیار مشکل و طاقت فرساست ! خدا کند خانم شمسیه با فریب و نیرنگ همصنفی هایش و مردم از انگیزه اش دست بردار نشود ! تشکر
امیر بیگم عزیز، تو خود مایه انگیزه و الهامی. میبالم به وجود شیر دختران مثل شما.
اتفاقن من هم میخواستم همچین چیزی بنویسم برای شمسیه و پیام کامل امیربیگم را خواندم، قشنگ و واقعبینانه نوشته است.
با وجودی که شمسیه اینروزها مرکز توجه و استقبال همه (بهخصوص جوانهای جامعه) قرار گرفته است و تبدیل به نمادی از وحدت و الهام شده برای اکثر مردم، خیلی بهتر خواهد بود که برای ادامهی تحصیل اش، بورسیهی بیرونکشوری در نظر گرفته شود. در افغانستان و در شرایط کنونی و بعد از این (آینده نا معلوم)، با انگیزهترین انسانها نامید و مایوس میشوند و استعدادهای زیادی ظهور و غروب میکنند. با وجودی که من به اهداف، انگیزه و پشتکار شمسیه باور دارم، اما داشتههای اینگونه افراد نباید آسیب ببیند و یا انگیزهاش فروکش شود.