منبع: الموندو- روزنامهی اسپانیایی
برگردان: مختار یاسا
تماشاچیان حیران منظرهی عجیب و غریبی را که در پایین شکل میگیرد، از بالای پل میبینند. زنی، نمیتواند جلو اشکهایش را بگیرد. در حالی که کوشش میکند از بالای پل بعضی از جوانان را که در زیر پل گردهم جمع شدهاند، بشناسد، محزون و دلشکسته میگوید: «چندین روز میشه که بچیم به خانه پس نامده، او ره میپالم.»
پل سوخته یکی از پلهای دریای کابل، پایتخت افغانستان است. نام آن زیبا نیست. پل سوخته در زبان فارسی که یکی از زبانهای رسمی افغانستان است، «پل در آتش سوخته» معنا میدهد. هر روز صدها جوان برای سوزاندن و دود کردن زندگیشان در زیر این پل گم میشوند و خودشان را هیرویین تزریق میکنند. اکثریت آنها سرنگ (پیچکاری) را در گردن یا آلهی تناسلیشان فرومیکنند، چون دیگر رگی برای تزریق باقی نگذاشتهاند. آنان در روز روشن کابل گردهم میآیند. نیاز نیست به کدام ولایت دوردست بروند. با آمدن در پل سوخته، یکی از آنها میپرسد که این همه کمک بینالمللی که سالانه به افغانستان میرسد، در کجا مصرف میشود؟
بوی زیر پل، استفراغآور است. کوههایی از کثافت کنار هم، در پهلوی آب دریا افتادهاند که کوپههای سرمهایرنگ کثافات را ساختهاند. آنها مدفوع و ادرارشان را همانجا دفع میکنند و در گرد شعلههای کوچک آتش که در زیر پل روشن کردهاند، دسته دسته جمع میشوند تا سرنگشان را ضدعفونی کنند. جمع آنان را یک دود سیاه، در یک محیط غیرقابل استنشاق و مخوف، در خود گم میکند. بعضی از این جوانان تیوبهای شیشهای را برای کشیدن مواد مخدر میفروشند و بعضیهای دیگر بمبههای پیچکاری و زرورق را. تمام لوازم مورد نیاز برای استفادهی مواد مخدر، اینجا در زیر پل قابل دسترس اند.
گیج و سرگردان در شهر
با دیدن یک زن در پل سوخته، بعضی از این معتادان گیج و قدم زنان از خبرنگار میپرسند: شما داکترید؟ شما داکترید؟ اما واکنش آنها با دیدن کمرهی عکاسی تغییر میکند. بعضیهایشان مرا سرزنش میکنند و بعضی دیگر حتا طرف من سنگ میاندازند.
داکتر نصیر احمد صافی، مسئول پروژهی کاهش تقاضای مواد مخدر در افغانستان از جانب دفتر جرایم و مواد مخدر سازمان ملل (UNODC ) با تأسف میگوید: «در حال حاضر در افغانستان در حدود 100 مرکز بهداشت معتادان مواد مخدر با ظرفیت 28000 بیمار وجود دارد. یعنی تنها 2.8 درصد از معتادان مواد مخدر، کمک صحی دریافت میکنند.» نیازمندیها بیش از حد زیادند و منابع اندک. تنها دو کشور از بین 50 کشوری که در افغانستان نیرو دارند، روی این مشکل مهم سرمایهگذاری کردهاند: ایالات متحده و جاپان. در گذشته آلمان و کانادا نیز در این بخش سرمایهگذاری میکردند.
طبق یک نظرسنجی که در سال 2009 از جانب دفتر جرایم و مواد مخدر سازمان ملل به همکاری وزارتهای مبارزه با مواد مخدر و صحت عامه انجام شده است، نشان میدهد که یک میلیون افغانستانی بین سنین 15 تا 64 سال به مواد مخدر عادت کردهاند. گفته میشود که در حال حاضر این رقم به 1.3 میلیون نفر رسیده است و شمار معتادان هیرویین از 50000 به 120000 نفر پس از 2005 رسیده است که یک افزایش 140 درصدی را نشان میدهد.
داکتر صافی افزود: «اکثر معتادان بهدنبال درمان از مناطق روستایی به شهرها آمدهاند و به همین خاطر است که هم اکنون به طور مثال، شمار بزرگی از معتادان در مکانهای مشخص شهر کابل دیده میشوند.» ناصر در حالی که کارتش را که نمایانگر کار او با نیروهای خارجی است، نشان میدهد، با چهرهی گرفته و ناشسته میگوید: «من رانندهی یک کامیون بودم و برای نیروهای خارجی در ولایت هلمند کار میکردم، اما جذب پولیس شدم و سپس به هیرویین معتاد شدم.» قمبر، یکی دیگر از معتادان پیش از گم شدن در زیر پل، با اندوه و تأسف میگوید: «من در ایران معتاد شدم. میخواهم ترک کنم. به شفاخانهی جنگلگ هم رفتم، اما از من میخواهد تا یک پایواز داشته باشم و من کسی را ندارم.»
بیتوجهی و تداوی زودگذر
جنگلک یکی از مراکز بهداشت معتادان مواد مخدر در کابل است. رییس آن داکتر احمد ظاهر سلطانی، شانهاش را بالا میاندازد و میگوید که او بیش از این کاری نمیتواند. در شفاخانه، 200 بستر وجود دارد و 100 نفر دیگر در فهرست انتظار قرار دارند. درمان آنان تقریبا 45 روز دوام میکند که باید معجزهآسا باشد. داکتران جنگلک باید مریضانی را که یکبار از شفاخانه مرخص میشوند، با پیگیری تداوی و مشاوره برای آنان، اطمینان حاصل کنند که دیگر به اعتیاد برنمیگردند، اما به نظر میرسد که این کار ممکن نیست؛ چون فرصت این کار را ندارند.
داکتر سلطانی «نبود کار، خانه، دوری از وطن و جنگ» را دلایل اعتیاد نام میبرد، که سبب افتادن میلیونها جوان افغانستانی در یک چاه بیسر و ته و تاریک میگردد. علاوه برآن، افغانستان کشوری است که در تولید تریاک مقام اول را در سطح جهان دارد. بهدست آوردن مواد مخدر برای معتادان افغانستانی، آسان و ارزان است. به گفتهی داکتران، «یک گرام هیرویین در بدل 250 افغانی که معادل 3.3 یورو است، خریده میشود.»
قربان، یک تن از دستفروشانی است که ده سال میشود بالای پل سوخته لباسفروشی میکند. او با نارضایتی میگوید: «خستهام! چه بگویم؟ از معتادان خسته شدهام.» وی شکایت میکند، «دوسال میشود که اینجا پر از معتادان (پودریها) است.» قبلا آنها در خانهی فرهنگ روسیه که بر اثر راکتاندازی مجاهدین از تپههای بالای آن تخریب شده بود، جمع میشدند. با آغاز بازسازی شهر کابل، ساختمانهایی که در اثر جنگ ویران شده بودند، بازسازی شدند و پس از آن، دریای کابل به محل تجمع معتادان تبدیل شد.