غنی بازیِ قبیله‌ای را چگونه آموخت؟

اطلاعات روز

منبع: فارین پالیسی

نویسنده: جینیفر بریک

برگردان: حمید مهدوی

در مصاحبه‌‌ای با حامد کرزی، رییس جمهور افغانستان‌، قبل از ترک کاخ ریاست جمهوری پرسیده شده بود که چرا شیوه‌ی رهبریِ او به‌جای حکومت‌داری‌ از طریق نهادهای حکومتی، بیش از حد بر ایجاد روابط شخصی با رهبران قبیله‌ای در سراسر کشور متمرکز شده است. کرزی گفت که با استفاده از اشکال سنتیِ نمایندگیِ محلی، با مردم «نزدیک‌‌تر» بوده است تا با استفاده از نهادهای دولتی. کرزی به‌جای اعتماد کردن به نهادهای دولتی، چیزی که خودش از مردم خواسته‌ بود، به مقام‌های سنتی‌ای اعتماد کرد که به نوبت خود در مقایسه با مقام‌های حکومتی با کرزی «صادق‌تر» بودند. این روی‌کرد آقای کرزی توضیح دیگری است برای این‌که چرا تلاش‌ها در راستای دولت‌سازی  در افغانستان ناکام به نظر می‌رسند و چرا پس از یک‌ دهه‌ مردم افغانستان هنوز به حکومت خودشان اعتماد ندارند: به دلیل این‌که نهادهای رسمی حکومتی نادیده گرفته شده بودند. بررسی‌های مداوم، حمایت قویِ اجتماعی از چنین مراجعی را نشان می‌دهند. اگر رییس جمهور کرزی، خود به عواملی که خودش رسما تعیین کرده است، اعتماد نمی‌کند، پس شهروندان افغانستان چرا این کار را بکنند؟

این تنها کرزی نیست که چنین روی‌کردی به سیاست دارد. توانایی در ایجاد ارتباطات با اجتماعات از طریق مقام‌های سنتی، ممکن است نقش مهمی در تعیین نتیجه‌ی دور دوم انتخابات ریاست جمهوریِ 2014 که به تاریخ 5 ماه جون برگزار شد، بازی کند. عبدالله عبدالله، نامزد انتخابات ریاست جمهوری‌ در هفته‌های اخیر بر حکومت کرزی اتهامات جدیِ فساد را وارد کرد و کمیسیون مستقل انتخابات را به رهبریِ پر‌کردن صندوق‌های رای‌دهی به شکل غیرقانونی متهم کرد و تمام روند را «نامشروع» خواند. او هم‌چنین گزارش‌ها در مورد مشارکت بالای مردمِ مناطق پشتون‌نشین در شرق کشور در انتخابات را‌، که گفته می‌شود به نفع اشرف‌غنی است، پرسش‌برانگیز خواند. کم‌تر تردیدی وجود دارد که اشرف غنی توانایی بسیجِ پشتون‌ها در شرق افغانستان را داشت. اشرف غنی ادعا می‌کند که او می‌توانست از رهبران قبیله‌ای و ملاها بخواهد تا رای‌دهندگان را در اجتماعات بسیج کنند. قبل از دور دوم انتخابات ریاست جمهوری، اشرف‌ غنی با افتخار حمایتِ قبایل از خودش را جار می‌زد. او در تویتر خود از جریان بی‌پایانِ «رهبران» قبیله‌ای نام می‌برد که قول می‌دادند تمام دودمان‌شان به اشرف غنی رای خواهند داد. اشرف غنی صفحه‌ای از کتابِ راه‌کارهای کرزی را برداشته است. او که از یک طرف خودش را یک تکنوکرات قلم‌داد می‌کند و در مورد بازسازیِ دولت‌های ناکام «‌کتابی نوشت‌» تا کشورهای کمک کننده را به ارائه‌ی کمک‌های فنی و مالی برای تلاش‌ های خود در راستای ایجاد یک جامعه‌ی مدنیِ غرب‌گرا تشویق کند، از طرف دیگر، درک کرد که صرف با استفاده از مراجع سنتی می‌تواند جاده‌ی منتهی به کاخ ریاست جمهوری را بپیماید. او در حالی‌ که از دیدگاه یک افغانستان رو‌به‌رشد در نزد مخاطبان بین‌‌المللی دفاع می‌کرد، در صدد این بود تا روابطش با گروه‌های رای‌دهنده‌ی قومی و قبیله‌ای را مستحکم‌تر سازد. غنی متوجه شد که او ضرورت دارد تا به گروه‌های قبیله‌ایِ که به عقیده‌ی او، به احتمال زیاد از نامزدی او در انتخابات حمایت خواهند کرد، مراجعه کند، اما این کار صرف با تکیه بر مقام‌های افغان که احساس می‌شود تا حد زیادی مشروعیت دارند (مقام‌های قبیله‌ای و سنتی) امکان دارد.  در نتیجه‌ی کار گسترده‌ی میدانی‌ای که من در سراسر مناطق روستاییِ افغانستان انجام داده‌ام، می‌فهمم که اقتدار عرفی، تنها حکومت‌داری مشروع در بسیاری از اجتماعات است. در گوشه‌های کشور، حتا مقام‌های دولتی به‌شدت به چنین اقتداری تکیه می‌کنند. هرچند ارتش ایالات متحده در امر مبارزه با شورش به مراجع عرفی تکیه کرد، اما کشورهای کمک کننده تا حد زیادی از این کار اجتناب کرده و به‌جای آن به ایجاد شوراهای انکشافی روستاها و نهادهای دولتی روی آوردند. براساس ادعای برخی‌ها، از آن‌جایی که چنین رهبری‌ای در جریان چندین دهه جنگ زوال کرده است، دیگر اهمیت نداشت، اما کسانی‌ که چنین اقتداری را مانعی برای حقوق بشر و برابریِ جنسیتی می‌دانند، استدلال مخالف دارند. هرچند چنین اقتداری ناقض است، اما بسیاریِ از شهروندان هنوز تا حد زیادی به آن احترام قایل اند. اشرف غنی در یک دهه‌ی گذشته به شکل خنده‌داری گفته‌های بسیار متفاوتی را جار می‌زد که این هنجارهای سنتی را تقویت کرد. او پیوسته از تغییر جامعه‌ی افغانستان به یک جامعه‌ی مدرن صحبت می‌کرد و موفقیت‌های برنامه‌ی هم‌بستگی ملی را، که قرار بود با حمایت کشورهای کمک کننده‌، «جاگزینِ انتخابی و مدرنی را برای رهبریِ سنتی معرفی کند»، به رخ‌ می‌کشید. غنی به عنوان یک سیاست‌مدار منطقی، هیچ تردیدی در پیروی از کرزی در زمینه‌ی رهبری و سازماندهی‌‌ گروه‌های قبیله‌ای و رهبران مذهبی نداشت و وقتی به آن‌ها خیلی نیاز داشت، بر اهمیت آن‌ها بیش‌تر تأکید کرد. اشرف غنی و کرزی‌ به عنوان سیاست‌مداران زیرک، استعدادشان را‌ در زمینه‌ی صحبت با چندین مخاطب با پیام‌های ضد و نقیض‌ به نمایش گذاشته‌اند: پیامِ اهمیت دولت‌سازی به جامعه‌ی جهانی و مخاطبان بین‌المللی و پیامِ اهمیت ادامه‌ی اقتدار سنتی برای مخاطبان داخلی. در نتیجه، در نزد سیاست‌گذاران این پرسش مطرح است که‌ چگونه می‌توان چنین اقتداری را به دولت انتقال داد؟ یا عاجل‌تر از آن، چگونه چنین اقتدار و مرجعی می‌تواند در برآمدن از باتلاق کنونی کمک کند؟ درک قدرتِ سیاستِ غیر‌رسمی برای این‌که جامعه‌ی جهانی در زمینه‌ی یافتن راه‌حل‌های باالقوه برای بن‌بست کنونی در انتخابات چه روی‌کردی را انتخاب کند، کمک می‌کند.

اول این‌که، جامعه‌ی جهانی باید به‌سرعت تشخیص دهد که روند انتخابات کنونی‌ که توسط کمیسیون مستقل انتخابات اداره می‌شود، به شکل برگشت‌ناپذیری بریده است. هیچ میزانی از بازشماریِ آرا یا حساب‌رسی نمی‌تواند از دور دوم انتخابات، که با تقلب آمیخته است، یک نتیجه‌ی پاک و تمیز بیرون دهد. تمرکز روی روند کنونی صرف شکاف‌ را بیش‌تر می‌کند. یک روند جدید باید ظهور کند که هم هردو نخبه‌ی سیاسی آن‌را بپذیرند و هم مردم افغانستان باید از آن حمایت کرده و احساس کنند که صدای آن‌ها شنیده شده است. از آن‌جایی که یک نهاد بی‌طرف داخلی وجود ندارد، جامعه‌ی جهانی، احتمالا به رهبریِ سازمان ملل، باید نقش فعال‌تری در میانجی‌گریِ نزاع موجود بازی کند. جامعه‌ی جهانی هم اکنون نیز در شنود شکایت‌های هردو نامزد نقش رهبری کننده دارد. روی هم رفته، این جامعه‌ی جهانی است که انتخابات آزاد و عادلانه را معیار مهم ادامه‌ی حمایت از افغانستان تعیین کرد. هردو نامزد، عبدالله عبدالله و اشرف غنی، نقش سازمان‌های بین‌المللی در افغانستان را ستایش کرده‌اند. اشرف غنی، به عنوان یک تکنوکرات‌ که بخش بزرگی از دوره‌ی کاری خود را برای سازمان‌های بین‌المللی کار کرده‌، از نقش سازمان‌های بین‌المللی در افغانستان حمایت کرده است. اگر اشرف غنی می‌خواهد از نوعِ خشونتی که همیشه آن‌ را تقبیح کرده است، جلوگیری کند، ‌باید به چنین روندی تسلیم شود.

یافتن یک راه‌حل از طریق میانجی‌گری می‌تواند اشکال مختلفی داشته باشد: نظارتِ سازمان ملل از جریان بازشماری آرا و حساب‌رسی به آن، برگزاریِ مجدد انتخابات در ولایت‌های جنجالی یا حتا میانجی‌گری برای ایجاد یک دولت ائتلافی میان عبدالله و اشرف غنی.

سوم این‌که، یافتن هر راه‌حلی از طریق میانجی‌گری باید مردم افغانستان را‌ که با مشارکت بالا در انتخابات به تعهد‌شان وفادار ماندند، در نظر داشته باشد. در شرایطی که نمی‌توان دوباره انتخابات کرد، صدای مردم افغانستان از طریق نشستی مانند لویه جرگه، که از مردم افغانستان بیش‌تر نمایندگی می‌کند، شنیده شود. این به‌دور از ذهن نیست و ‌می‌تواند روندِ مشابه به لویه‌ جرگه‌ی اضطراری‌ای باشد که در سال 2002 برای تأیید نشست بُن دایر شده بود. در این لویه‌ جرگه می‌توان از رهبران سنتی و هم‌چنین گروه‌های نوپای جامعه‌ی مدنی در مناطق شهری خواست تا هم در مورد روند و هم در مورد نتیجه‌ی انتخابات تصمیم بگیرند. چنین شوراهایی مهرهای لاستیکی نیستند: رییس جمهور کرزی در تضاد با لویه‌ جرگه‌ای کار کرده است که ‌در سال 2013 برای بحث روی موافقت‌نامه‌ی دوجانبه‌ی امنیتی تشکیل داده بود. دموکراسی به شکل اجتناب‌ناپذیری برنده و بازنده‌ دارد. اما آیا تقریبا پنجاه درصد رای‌دهندگان افغانستان تحت شرایط مشکوک باخت را تحمل می‌کنند؟ روندی‌ مانند لویه جرگه، که به اتفاق نظر راه‌اندازی شود، می‌تواند مشروعیت حکومت جدید را تعیین کند، روندی که می‌تواند به صورت هم‌زمان در از بین بردن شکاف‌هایی که از یک روند تفرقه‌انداز ناشی می‌شود، کمک کند. آوردنِ این چنینیِ شهروندان در کنارهم، می‌تواند در اتحاد جامعه کمک کند. درس بزرگ‌ترِ دیگری برای جامعه‌ی جهانی این است که جامعه‌ی جهانی در افغانستان و سایر کشورها باید برای رویارویی با اشکال قدرتی‌ که ممکن با ایده‌آل‌های غرب هم‌خوانی نداشته باشد، راه‌هایی بیابد. با وجودی ‌که برای ترویج انتخابات دموکراتیک در سراسر جهان، میلیاردها دالر هزینه شده است، مشروعیتِ سیاسی هنوز اشکال و اندازه‌های مختلف دارد. اقدامات سیاست‌مداران افغانستان به‌وضوح نشان می‌دهد که قدرت سنتی هنوز نیروی حیاتیِ سیاسی در این کشور باقی مانده است. این تنها به افغانستان منحصر نیست، بل‌که معمای مشترکی است که لیبیا، عراق، پاکستان و دیگر کشورهای جهان اسلام که ساختار قبیله‌ای دارند، با آن مواجه اند. یافتن یک راه‌حل با استفاده از شیوه‌ی سنتی در افغانستان به این مفهوم نیست که این کشور برای دموکراسی آماده نیست، بل‌که این صرف مشکلِ فساد در حکومت را نشان می‌دهد. جامعه‌ی جهانی نمی‌تواند مردم افغانستان را تشویق کند تا فرایندی را دنبال کنند که ممکن ناعادلانه باشد. مرجع سنتی که نامزدان در جریان مبارزات انتخاباتی‌‌شان اهمیت آن‌ را درک کرده‌اند، همراه با میانجی‌گری موفق گروه سومی، می‌تواند در حل یکی از بزرگ‌ترین آشفته‌بازی‌های سیاسیِ افغانستان کمک کند.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه