کودکان کار در مسیر اعتیاد

کودکان کار در مسیر اعتیاد

فریضه عالمی

قوطی زغال، سطل آب، صافی و دیگر وسایلی را که برای پاک‌کردن شیشه موترها لازم است، برمی‌دارد. بعد چشمانش را دور اتاق تاریک و فقیرانه‌اش می‌چرخاند تا چیزی را جا نگذاشته باشد. حمید باید عجله کند تا خودش را وقت‌تر از دیگر کودکان و دوستانش در جاده‌های مزدحم شهر برساند و پول بیشتری کار کند. او نسبت به دیگر دوستانش به پول بیشتری نیاز دارد، چون شب وقتی به خانه برمی‌گردد هم باید برای خواهران و برادران کوچک‌تر از خودش نان ببرد و هم برای خودش سیگار و چرس بخرد.

بسیاری از کودکان کار در شهر کابل در کنار مسئولیت کار و خرج خانه، به انواع مواد اعتیادآور رو آورده‌اند. از سیگار و چرس گرفته تا بوییدن چسب مایع و پترول. داستان زندگی آن ها یک نقطه مشترک تلخ دارد؛ مجبوریت برای کار و شیطنت کودکانه برای امتحان انواع مواد ساده و خطرناک اعتیادآور.

نسیم یازده ساله دوست و همکار حمید است. دو سال می شود با هم شیشه‌های موتر را پاک می‌کنند. با هم نان می‌خورند و بازی می‌کنند و پترول بو می‌کنند. نسیم قبلا فقط سیگار می‌کشید اما دو ماه می‌شود که پترول هم بو می‌کند: «اول از بوی تیل خوشم نمی‌آمد. بچه‌ها می‌گفتند مثل سیگار است، آدم کم‌کم خوشش می‌آید. راست هم شد، حالا از بو کردن پترول لذت می‌برم و حس خوبی از بوکردنش به من دست می‌دهد. دوست دارم هر روز پترول بو کنم.»

بوییدن مواد استنشاقی که بوی ناخوش دارد مثل مواد سوخت از جمله پترول و چسب‌های مایع و رنگ روغن تأثیر روان‌گردان دارد و بیشتر کودکان دچار سوءمصرف آن می‌شود. سوءمصرف مکرر این مواد توسط کودکان وابستگی ایجاد می‌کند و عوارض‌های جدی جسمی و روانی از جمله اختلال خواب، تحریک‌پذیری، لرز، تپش قلب، تعریق، تهوع، خطای ادراک، توهم و هذیان برجا می‌گذارد.

براساس آمار وزارت صحت عامه از ۸۵ هزار تا ۱۱۰ هزار کودک در کشور معتاد هستند. این کودکان در رده سنی پنج تا ۱۵ سال قرار دارند.

معصومه جعفری، معاون سخن‌گوی وزارت صحت عامه افغانستان می‌گوید که در سطح کشور ۲۰ مرکز ترک اعتیاد زنان و کودکان فعالیت دارد و قرار است چهار مرکز دیگر در ولایت‌های دایکندی، بامیان، قندوز و قندهار ایجاد شود.

خانواده نسیم نمی‌داند که او سیگار می‌کشد و پترول بو می‌کند. تنها برادر بزرگ‌ترش که او هم روی جاده شیشه‌های موتر را پاک می‌کند یا در نبود راننده در بدل پول از موترش مواظبت می‌کند، از اعتیاد برادرش می‌داند. نسیم سه خواهر و دو برادر دارد. پدرش درد کمر دارد. هفته دو یا سه بار کنار چهارراهی‌ها می‌ایستد تا کارهای سبک پیدا کند. او به توصیه داکتر مثل دیگر کارگران ساده اجازه سنگین‌کاری ندارد.

داستان زندگی حمید، تلخ‌تر از قصه زندگی دوستش نسیم به‌نظر می‌رسد. او وقتی هشت سال داشته، پدرش را بر اثر مریضی از دست داده است. بعد از آن او دست راست مادرش شده است و نان‌آور خانواده. او هر روز در کوچه پس‌کوچه‌های کابل دنبال پول برای تهیه یک لقمه نان برای خانواده و مواد مصرفی خودش سرگردان است: «می‌دانید تا زمانی که پدر خدا بیامرزم نمرده بود ما زندگی نسبتا خوبی داشتیم. پدرم کار می‌کرد و خرج خانه را می‌داد. مادرم هم خوشحال بود. آن زمان نیاز به کارکردن من نبود. من مکتب می‌رفتم و درس می‌خواندم. آن زمان تشویش کار کردن و آوردن پول در خانه را نداشتم. البته به چرس و تیل پترول هم اعتیاد نداشتم.»

براساس آمار وزارت صحت عامه از 85 هزار تا 110 هزار کودک در کشور معتادند
براساس آمار وزارت صحت عامه از ۸۵ هزار تا ۱۱۰ هزار کودک در کشور معتادند

کودکانی نیز هستند که مثل حمید به‌دلیل وضعیت بد مالی خانواده کار نمی‌کنند، آن ها فقط برای تهیه پول خرید مواد مصرفی‌شان به کارهای شاقه رو می‌آورند. معمولا از خانه و مکتب فرار می‌کنند و پنهانی در جاده‌ها موترشویی، گدایی و اسپند دود می‌کنند.

علی با یونیفرم مکتب روی جاده ایستاده و جعبه زغالی را که دود غلیظش در هوا پراکنده می‌شود، تکان می‌دهد. پسر لاغر و رنگ‌پریده است. به سختی ۱۴ ساله به‌نظر می رسد. سر به هر دکان می‌زند و با برخورد خوب و شیرین زبانی‌اش از مردم پول می‌گیرد. این پول را برای خود سیگار و پان (نسوار) می‌خرد. او با جمعی از دوستان خرد و بزرگش از مکتب فرار می‌کنند و در جاده‌های کابل با شیوه‌های مختلف پول درمی‌آورند: «یک بار مادرم در جیب لباس مکتبم سیگار دیده بود. مرا در حد مرگ لت‌وکوب کرد. مادرم گریه می‌کرد که تو در این سن خرد سیگار می‌کشی؟ با گریه و زاری مادرم را راضی کردم که سیگار از خودم نیست از دوستم است. مادر ساده‌ام هم باور کرد و به پدرم چیزی نگفت. بعد از آن همیشه متوجهم تا کسی از سیگارکشیدنم خبر نشود.»

پدر و مادر علی به او پول نمی‌دهند. به همین دلیل او برای خرید سیگار و پان برای مردم شعر می‌خواند و آن‌ها را اسپند می‌کند. او وسایل اسپندش را به دوستش می‌دهد تا کسی در خانه راجع به کار او شک نکند. هفته یک یا دو روز به بهانه مکتب طرف شهر می‌رود تا پول بیشتر برای خرید پان و سیگارش کار کند. مادر علی فکر می‌کند که او مثل دیگر خواهر و برادرش هر روز منظم مکتب می‌رود و درس می‌خواند.

کار کردن و پیدا کردن پول در این شهر برای کودکانی که به سرنوشت حمید و نسیم دچارند، ساده و بدون درد سر نیست. حمید پسر ساده و صادق به‌نظر می‌رسد و شیشه‌های موتر مردم را تمیز می‌کند، اما در مقابلش پول خوب و قابل قبولی به‌دست ‌نمی‌آورد. روزهایی هم می‌شود که مردم در مقابل کارش پولی به او نمی‌دهند. در کنار ندادن پول چند فحشی هم به بهانه‌ی این‌که که کارش را درست انجام نداده، می‌دهند.

او می گوید: «مردم بی‌انصاف‌اند. ما صادقانه کار می‌کنیم. شیشه‌های خاک‌آلود و کثیف‌شان را پاک می‌کنیم، اما در آخر برای ۲۰ یا ۳۰ افغانی صد تا مشکل می‌گیرند. می‌گویند پول نمی‌دهیم. درست شیشه‌ها را پاک نکردید. یا چرا موتر ما را خش انداختید؟ از این حرف‌ها. ما هم خسته می‌شویم و تمام جنجال‌ها و خستگی کار را با دود کردن سیگار یا چرس از یاد می‌بریم. و گرنه طاقت آوردن و کار کردن در این شهر سخت می شود برای ما.»

بنابر گفته‌های مسئولان وزارت کار و امور اجتماعی افغانستان، تقریبا ۲.۱ میلیون کودک که بین پنج تا هفده سال قرار دارند، مصروف کارهای شاقه هستند.

نزدیک به چهار دهه جنگ و خشونت در افغانستان سبب شده که هزاران کودک پدر و مادر خود را از دست بدهند یا به‌دلیل فقر و عدم دسترسی به خدمات آموزشی، از آموزش و پرورش محروم شوند.

برخلاف حمید، علی دوست ندارد کسی به او معتاد بگوید. او روزانه چهار تا پنج نخ سیگار می‌کشد. نظر علی این است که سیگار کشیدن به معنای معتاد بودن نیست. از نظر علی فقط دوستانش که چرس و تریاک می‌کشند، معتادند نه او.

حمید در کنار کار گدایی هم می‌کند. هرچند از گدایی‌ و دست‌دراز کردن پیش مردم راضی نیست اما می‌گوید مجبور است. او مثل کودکان زیاد دیگر در دام فقر و اعتیاد افتاده و تنها با پاک‌کردن شیشه‌های موتر نمی‌تواند مخارج خانه و هزینه اعتیادش را به‌دست آورد.

نوت: اسم‌های کودکان کار مستعار است.