برای ایجاد صلح، زنان را از همان ابتدا شامل کنید

برای ایجاد صلح، زنان را از همان ابتدا شامل کنید

صلح‌سازی اغلب با تعداد کمی از افراد در درون اتاق‌ها آغاز می‌شود. برای موفقیت آن، نیاز است که زنان در آن‌جا حضور داشته باشند. در ۲۰ سال گذشته که دولت‌ها ضروری دانسته‌اند گروه‌های زنان و خواسته‌های آنان را در روند صلح شامل کنند، تجربه‌ها و تحقیقات نشان می‌دهد که این اصل توافقنامه‌های صلح را تقویت می‌کند و به جلوگیری از شعله‌ورشدن دوباره‌ی جنگ کمک می‌کند. با این حال، شمولیت زنان که در مورد آن کم‌تر آگاهی‌دهی شده، از برخی جهات ناقص بوده است. اکنون مطالعه روندهای اخیر صلح در کلمبیا، مالی، افغانستان و میانمار راهنمایی‌های جدیدی در مورد چگونگی شکل دادن به نقش‌ زنان ارائه می‌دهد. یک درس مهم این است که باید از همان ابتدا اطمینان حاصل شود که زنان شامل روند می‌شوند.

از نظر تاریخی، مذاکرات صلح مشغولیت دولت‌ها، نخبگان و مردان بوده است. حتا با تغییر ماهیت جنگ‌ها – از درگیری بین دولت‌ها به گسترش جنگ‌های داخلی – صلح‌سازی در کنار داشتن چند نماینده‌ از نیروهای جنگی همچنان به‌عنوان معامله‌ای نخبه‌ها باقی مانده است و بخش‌های وسیعی از جامعه بیرون نگه ‌داشته شده‌اند.

با وجود این، شواهد از حدود ۵۰ درصد از توافق‌نامه‌های صلح که طی پنج سال از هم می‌پاشند، نشان می‌دهد که صلح پایدار به چیزی بیشتر از یک پیمان مذاکره‌شده بین نخبگان نیاز دارد. فرایندهای صلح پایدار باید منافع کل مردم را به‌ویژه با جبران محرومیت‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جوامع که همچنان عامل اصلی درگیری‌هاست، منعکس کند.

وعده‌ی دروغین شمولیت روزافزون

بزرگ‌ترین اجتماع و منبعی که از روندهای صلح بیرون مانده‌ است، زنان هستند. صلح با رهبری مردان، اغلب زنان را به تجربه‌‌شان به‌عنوان قربانیان خشونت تقلیل می‌دهد و حتا زنانی را ‌که نقش فعال در این درگیری‌ها داشتند، به حاشیه می‌برد. اکنون بسیاری از پژوهش‌گران و فعالان اصرار دارند که تصویر زنان به‌عنوان قربانیان منفعل، مادران و پرستاران باید با تصویری دقیق‌تر از شیوه‌های مشارکت زنان و متأثرشدن آنان از درگیری‌ها، جایگزین شود.

میانجی‌ها و سایر افراد درگیر در فرایندهای صلح معتقدند که شامل کردن صدای همه گروه‌های اجتماعی از جمله زنان در میز اصلی مذاکره غیرواقعی و ناکارآمد است و این شمولیت مذاکرات پیچیده را دست‌کم با به‌چالش کشیدن منافع رهبران قدرتمند نیروهای جنگی، پیچیده‌تر می‌کند. این مشکل منجر به منطقی «شمولیت فزاینده» می‌شود که در آن بیشتر روندهای فعلی صلح با گفت‌وگوهای غیررسمی، اکتشافی (و غالبا مخفی) در میان چند نماینده از متخاصمان اصلی آغاز می‌شود. در مرحله بعد، گفت‌وگوها رسمیت یافته و از نظر موضوعی گسترده‌تر می‌شوند. مشارکت‌کنندگان بیشتری روی میز آورده می‌شوند، به‌ویژه اگر مشارکت آن‌ها برای یک توافق موفق ضروری باشد. سرانجام، برای اجرای توافق‌نامه‌های امضاشده، از بخش‌های وسیع‌تری از جامعه دعوت می‌شود تا از طریق تشکیل مجامع، کنفرانس‌های ملی یا کمیسیون‌ها در طراحی اصلاحات ساختاری و سازوکارهای آشتی کمک کنند.

در عمل، این الگو بیشتر گروه‌های جامعه مدنی – از جمله زنان – را به‌عنوان‌ تماشاگران یک توافق سیاسی که گفته می‌شود به‌نام آن‌ها مذاکره شده است، طبقه‌بندی می‌کند. به آن‌ها فقط فرصت داده می‌شود تا نظرات خود را از طریق مجامع مشورتی غیررسمی، دادخواست‌ها، نظرسنجی‌های عمومی، تأیید همه‌پرسی‌ها، انتخابات پس از توافق یا اقدامات غیرخشونت‌آمیز مانند اعتراضات خیابانی بیان كنند. در این حالت خیلی دیر و [بعید] است که شمولیت گروه‌های زنانه تأثیر معنادار بر محتوا و سرعت اصلاحات دولت داشته باشد.

برای چالش‌های زمان‌بندی و تعیین تسلسل در گسترش شمولیت، پژوهش و عملکردها در شناسایی افراد دخیل و چگونگی اجرا و تطبیق، پیشرفت‌هایی داشته است اما ما هنوز در مورد زمان دقیق چنین اتفاقی که منجر به همه‌شمولی شود، اطلاع اندکی داریم.

یک پروژه تحقیقاتی که توسط بنیاد برگف (Berghof) با کمک مالی موسسه صلح ایالات متحده انجام شده است، افزایش تدریجی ‌شمولیت جامعه مدنی و گروه‌های مسلح غیر امضاکننده در چهار معاهده صلح یا توافق‌نامه آتش‌بس را که بین سال‌های ۲۰۱۵-۲۰۱۶ منعقد شده است، آزمایش و بررسی کرده است. شواهد – از کلمبیا، مالی، افغانستان و میانمار- نشان می‌دهد که وقتی روند رو به پیشرفت است، شمولیت گروه‌های زنان اغلب کارساز نیست. این امر نمی‌تواند منافع آن‌ها را به اندازه کافی تأمین یا آرزوهای آن‌ها را به مشارکت سازنده در روند صلح یا جامعه پس از جنگ تبدیل کنند. برای تأمین منافع و مشارکت سازنده‌ در روند صلح یا پیشرفت جامعه پس از جنگ، زنان باید از همان ابتدا شامل روند شوند.

زنان حمایت عمومی از فرایندهای صلح را تقویت می‌کنند

تجربه کلمبیا نشان می‌دهد که مشارکت زنان در مراحل اولیه تعیین آجندای یک فرایند صلح، می‌تواند به آن‌ها فرصت دهد که در مراحل بعدی مذاکرات رسمی و اجرای توافق‌نامه، از یک رویکرد مداوم جنسیتی اطمینان حاصل کنند. مشارکت زنان در مجامع عمومی که برای تعیین آجندا در سراسر کلمبیا برگزار شد، به ایجاد اعتماد از سوی مردم و احساس مشروعیت در جریان مذاکرات کمک کرد. این موارد همچنین کمک کرد تا زمینه برای دولت و چریک‌های فارك مهیا شود که در حین گفت‌وگوهای رسمی در هاوانا از نمایندگان جامعه مدنی دعوت کنند – تصویری از قدرت یک نمونه شمولیت در ابتدا برای تأثیرگذاری بر تحولات بعدی.

موثرترین سازوکار برای مشارکت فراگیر در گفت‌وگوهای هاوانا، کمیسیون فرعی [مبتنی] بر جنسیت بود که توسط دولت کلمبیا و جنبش شورشی فارک ایجاد شد. این كمسیون فرعی که موفق شد شامل زبان و اقدامات حساس به جنسیت در طول توافق‌نامه‌ی صلح باشد، زمینه گفت‌وگو با جنبش‌های اجتماعی را به نمایندگی از زنان آواره در اثر خشونت، زنان کشاورز، نمایندگان زنان آفریقایی-کلمبیایی و بومی و فعالان لزبین‌ها، گی‌ها، دوجنسه‌گرایان، تراجنسیتی‌ها و میان جنسی‌ها (LGBTIs) تسهیل کرد. در نتیجه، توافق‌نامه به حقوق زنان و سایر جوامع که به لحاظ تاریخی به حاشیه رانده شده بودند، توجه ویژه‌ای مبذول داشت. بر این اساس توافق‌نامه‌ی صلح کلمبیا توسط متخصصان مختلف صلح‌سازی و حقوق زنان به عنوان فراگیرترین توافقنامه‌ی صلح در تاریخ توصیف شده است.

متاسفانه روندهای صلح به‌طور معمول گروه‌های اجتماعی را از مذاکرات اولیه خارج می‌کنند. گروه‌هایی که در ابتدا در حاشیه بوده‌اند، در مراحل بعدی روند صلح کم‌تر سهم می‌گیرند و گاهی احتمال دارد در برابر اجرای توافق نهایی مقاومت کنند. این مورد در میان مالایی‌ها در هنگام مذاکره روی توافق‌نامه الجزایر که در سال ۲۰۱۵ بین دولت مالی و دو ائتلاف گروه‌های مسلح از شمال کشور، منعقد شد، دیده شده است.

تحت فشار میانجی‌های بین‌المللی برای تسریع در مذاکرات و انعقاد توافق، نه طرف‌های مذاکره و نه میانجی‌های اصلی (در ابتدا بورکینافاسو، سپس الجزایر) طرفدار گسترش مشارکت در میز [مذاکره] نبودند. گروه‌های مدافع حقوق زنان از مذاکرات اولیه آتش‌بس کنار گذاشته شدند و در طول مذاکرات، جایی‌که جنگ مسلحانه تنها معیار ورود معنادار [به میز مذاکره] بود، هیچ نقش معناداری ایفا نکردند. اگرچه مذاکره کنندگان چند زن را به‌عنوان بخشی از هیات‌های جامعه مدنی در مذاکرات رسمی در الجزیره انتخاب و دعوت کردند، یک فعال جوان مصاحبه‌شده برای تحقیق گفت که او احساس می‌کند فقط به‌عنوان یک «مرحله» جهت مشروعیت بخشیدن به روند، عمل می‌کند و «در متن توافق‌نامه حتا یک تک کامه براساس مشارکت جامعه مدنی تعدیل نشده است.» کنار گذاشتن زنان و بخش‌های وسیع جامعه منجر به مقاومت مردمی در برابر توافق در باماکو، پایتخت مالی و مناطق اطراف آن شد. این مقاومت مانع اجرای توافق‌نامه شد و به کودتای نظامی در اگست ۲۰۲۰ در مالی کمک کرد.

نقش‌های اولیه زنان به اجرای توافق‌نامه‌های صلح کمک می‌کند

در کلمبیا زنان در کمیسیون‌های مختلفی که برای اجرای توافق‌نامه‌ی هاوانا تشکیل شده بود، نقش‌های رهبری را داشته‌اند. در سایر روندهای صلح برعکس، تأخیر در مشارکت زنان و سایر گروه‌های حاشیه‌ای، تأثیرگذاری [مفید] آن‌ها در اجرای توافق‌نامه‌ای را که در مذاکره‌اش شرکت نکرده‌اند، با مانع مواجه کرده است. اگر زنان در مذاکره و تهیه پیش‌نویس توافق‌نامه هیچ نقش اصلی نداشته باشند، نقش آن‌ها در اجرای توافق‌نامه اغلب مشخص نیست، بنابراین در مراحل بعدی مانع گسترش تدریجی شمولیت می‌شود.

این پدیده در افغانستان قابل مشاهده است. توافق‌نامه سال ۲۰۱۶ میان دولت افغانستان و گروه شورشی حزب اسلامی به صراحت از منافع زنان و حقوق مبتنی بر جنسیت محروم بود. این [توافق‌‌نامه] فقط حاوی یک تعهد بلاغی برای محافظت از «حقوق و امتیازات هر شهروند افغان، اعم از زن و مرد» است. با این حال، بدون هیچ ماده خاصی برای اثبات قانونی این اصول و هیچ مکانیزمی برای مشارکت گسترده‌تر در مرحله اجرا، بدیهی است که آن‌ها حقوق زنان افغان را رعایت نمی‌کنند. همین الگو در مالی اعمال شد، جایی‌که به حاشیه راندن زنان از جامعه مدنی در طول مذاکرات و در مکانیزم‌های پی‌گیری پس از توافق‌نامه، منجر به اعتراض سازمان‌های زنان در برابر نمایندگی محدود آن‌ها در روند اجرای [توافق‌نامه] صلح شد.

درس‌هایی برای روندهای فعلی صلح

برای تضمین مشارکت موثر گروه‌های زنان، میانجی‌ها باید از مشارکت زنان در صحنه‌های اولیه تعیین آجندا که تأثیر آن‌ها را در هنگام مذاکرات رسمی بسیار افزایش می‌دهد، اطمینان حاصل کنند. میانجی‌ها همچنان باید اطمینان حاصل کنند که توافقنامه‌های صلح نحوه‌ی حضور نمایندگان زنان در مرحله اجرا را مشخص می‌کند. این روش‌ها می‌توانند حمایت دیپلماتیک  فنی و مالی را که اغلب توسط بازیگران بین‌المللی برای ارتقای مشارکت معنادار زنان در روند صلح ارائه می‌شود، تقویت کنند.

در سراسر میانمار (برمه) زنان در مرکز اصلی مقاومت معروف بدون خشونت در برابر کودتای نظامی فبروری ۲۰۲۱ علیه یک دولت غیرنظامی منتخب، قرار گرفته‌اند. نتیجه مبارزه فعلی هرچه باشد، در نهایت روند صلح میانمار باید برای بازنگری در نظر گرفته شود تا نمایندگی زنان فعال را نشان دهد. نه دولت، نه احزاب سیاسی و نه سازمان‌های مسلح قومی نمی‌توانند مانند گذشته زنان را کنار بگذارند. این نخبگان ناگزیر از گنجاندن زنان را در گفت‌وگوی سیاسی به‌عنوان مثال از طریق سهمیه‌های نمایندگی و مشارکت اختصاصی در کمیسیون‌های موضوعی خواهند بود،

کلمبیا نشان دهنده‌ی تأثیر دعوت از فعالان حقوق زن به گفت‌وگوهای قبل از مذاکره و تعیین آجنداست. زنان سپس فرصت بیشتری برای تنظیم مباحث و برنامه‌ها و معاشرت با مذاکره کنندگان از طرف‌های درگیر تا نگرانی حوزه‌های انتخابیه خود دارند. این درس‌ها برای روند صلح در افغانستان، جایی که زنان متحدین اساسی در اجرای توافق نهایی خواهند بود، بسیار حیاتی است. طراحی مرحله قبل از مذاکره جای امیدواری را داده است که روند فعلی با طالبان مانند توافق با حزب اسلامی، فقط در انحصار [مردان] نخواهد بود. هنگامی‌که هیاتی از دولت و جامعه افغانستان در جولای سال ۲۰۱۹ با نمایندگان طالبان نشستند و در مورد شکل دادن یک روند صلح بحث و گفت‌وگو کردند، این هیات شامل تقریبا ۲۵ درصد زنان بودند. فقط این شمولیت اولیه، همراه با تلاش‌های گسترده شبکه زنان افغانستان – بسیج و آموزش زنان افغان در جامعه مدنی – این امید را خلق می‌کند که هنوز ممکن است به زنان افغان اجازه مشارکت معنادار داده شود و حقوق آن‌ها برای یک فرصت خیالی پایان سریع درگیری معامله نمی‌شود.

ورونیکا دودویت و اندرس شادل مشاوران بنیاد Berghof مستقر در برلین هستند. این مقاله از پژوهش‌های تهیه شده است که در سال ۲۰۱۹-۲۰۲۰ با کمک مالی انستیتیوت صلح ایالات متحده (USIP) انجام شده است.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *