جنگ افغانستان؛ تقابل روستا در برابر شهر

اطلاعات روز

علی‌رضا کارگر

تعارض و کشمکش بین شهر و روستا همواره در کشورهایی که صنعتی نشده‌اند وجود داشته است. اگر به تاریخ کشورهایی که از لحاظ جغرافیایی تا حدودی همگونی وجود دارند نگاهی انداخته شود دیده می‌شود که پدیده‌های اجتماعی چون انقلاب، جنگ و تعارضات ناشی از شکاف بین شهر و روستا بوده‌اند. مائوتسه تونگ، رهبر حزب کمونیست چین، نقل قول مشهور دارد: «شهر را محاصره کنید.» گرچه در باورهای مارکسیستی انقلاب باید از درون جامعه شهری شکل بگیرد، چون صنعتی‌شدن و طبقه کارگر صنعتی در شهر به‌سر می‌برند، ولی بر خلاف آموزه‌های مارکس در چین انقلاب از روستا شروع و به‌طرف شهر گسترش یافت. به عبارتی دیگر، روستائیان بودند که انقلاب را از حاشیه به مرکز انتقال دادند.

این روند را می‌توان در داخل افغانستان هم مشاهده کرد. براساس آمارهایی که از سوی اداره مرکزی احصائیه افغانستان انتشار شده دیده می‌شود که حدود ۷۰ درصد از جمعیت افغانستان روستانشین و فقط ۲۴ درصد شهرنشین می‌باشد (بی‌بی‌سی، ۱۱ژوئیه ۲۰۱۹). در ظاهر این آمار و ارقام فقط جنبه اطلاعاتی دارد ولی در ماهیت چنین آمار و ارقامی نشان از تنش و کشمکش بین دو جمعیت «اقلیت» و «اکثریت» است – اکثریت روستانشین و اقلیت شهرنشین. اما سوال این‌جاست که عدم توزیع عادلانه فرصت و ثروت بین شهر و روستا چگونه زمینه‌ساز تعارض در افغانستان می‌گردد؟ در ابتدا لازم است برخی از ویژگی‌هایی این دو مقوله را بنویسیم و براساس آن بتوانیم این تعارض را بازگو کنیم.

اساسا در روستا زندگی دشوار و در عین‌حال ساده است. منظور از ساده‌بودن زندگی در روستا این است که روابط اجتماعی بر پایه‌ی شناخت و تبار زودتر تبلور پیدا می‌کند. افرادی که در روستا زیست دارند در سازماندهی اجتماعی موفق‌تر هستند نسبت به‌ زندگی شهری، زیرا در روستا نهادهایی که عامل همبستگی می‌باشند در حالت بسیار ابتدایی و کمتر سلسله‌مراتبی هستند و چنین نهادهایی می‌توانند افراد روستا را نسبت به حوادث و تصمیم‌گیری‌ها زودتر بسیج بسازند. از جمله می‌توان ساختار اجتماعی ارباب‌محوری را نام برد؛ ساختاری که زمینه‌ساز رابطه ارباب-رعیتی گردیده است. در هر روستا برخی از افراد به‌عنوان «خان، بیگ، بزرگ، ارباب…» از سوی سایرین برگزیده می‌شوند، البته این انتخاب کمتر برمبنای شایسته‌سالاری بیشتر برمبنای در اختیارداشتن امتیازات مادی مثل زمین و فرزند است. افرادی که به‌عنوان ارباب انتخاب می‌شوند در تصمیم‌گیری‌ها حرف اول و آخر را خواهند زد. به گفته‌ی فردیناند تونس در روستا هنوز «جامعه» شکل نگرفته است بلکه «اجتماع» باقی مانده است. از طرفی، در روستا اخلاق اجتماعی بیشتر متکی بر «حس وفاداری» به همان ارباب یا قریه می‌باشد و این نوع احساس تعلق را به‌عنوان یک امتیاز در نظر می‌گیرند. از آنجایی‌که در روستا قدرت بلامنازعه یا منابع قدرت بدیلی وجود ندارند، افرادی که به‌عنوان تصمیم‌گیرنده برگزیده می‌شوند آسانتر می‌توانند موج ایجاد کنند. البته نباید یک نکته دیگر را فراموش کرد و آن این‌که، روستانشینان نسبت به شهرنشینان از امتیازات مادی کمتری برخوردارند و این امر باعث شده است که افراد روستا کمتر با شهر و اخلاق شهری آشنا شوند. به گونه‌ای که شخصی دیدن شهر را برای خود بزرگترین دستاورد تلقی می‌کند و حتا در برخی از روستاهای افغانستان افرادی هستند که در روستا متولد می‌شوند و در همان‌جا وفات می‌کنند، بدون این‌که متوجه شوند آن‌طرف کوه‌ها افراد دیگری هم زندگی می‌کنند. در حقیقت می‌توان گفت که عدم دسترسی به امکانات مادی و رفاهی روستانشینان را به ساکنان ناکجاآباد تبدیل کرده است.

فردیناند تونس، جامعه‌شناس آلمانی، دو مقوله‌ی «اجتماع» و «جامعه» را از همدیگر متمایز می‌داند. وی اولی را برای جوامع بدوی که هنوز مدرن نشده است به‌کار می‌گیرد و دومی را برای رسیدن به مدرنیته. براساس دیدگاه تونس شاید بتوان اصطلاح جنگ شهر و روستا را به جنگ سنت و مدرنیته هم استفاده کرد. در روستا بازیگرانی دیگری هم نقش پررنگی در بسیج‌سازی عمومی دارند و آن‌ها علما و عالمان دین هستند. در کشورهایی که عقیده پایه و اساس روابط اجتماعی و شکل‌دهنده تفکرات می‌باشد، عالمان نقش بارزی در تصمیم‌گیری‌های سیاسی، اجتماعی و حتا الگوی زندگی را دارند.

از آنجایی‌که جمعیت روستا تا حدودی پراکنده می‌باشند، نظارت از این جمعیت پراکنده به‌مراتب آسانتر از جمعیت متراکم است، در هر روستا عده‌ای از افراد شناخته شده باهمدیگر زندگی می‌کنند و بیشتر تحت نظارت اجتماع خود قرار دارند. از همین خاطر است که افراد روستانشین بیشتر افراد عقیده‌ای هستند، زیرا نظارت بر افراد بیشتر است و آن‌ها را نمی‌گذارند که برخلاف عقیده رفتار کنند. عالمان دین با شبکه‌سازی بسیار گسترده و منظمی که در طول تاریخ داشته‌اند توانسته‌اند در لایه‌های اجتماعی جای پای باز کنند. ما می‌بینیم که در دورترین نقاط افغانستان مساجد فعال هستند و در هر مسجد عالم دینی فعالیت می‌کند. شاید یک قریه سرک، مکتب و معلم نداشته باشد ولی به ضرس قاطع می‌توان گفت که ملا و مسجد دارد. در افغانستان ملاها و عالمان دین از جایگاه ویژه‌ای برخوردار هستند، زیرا آن‌ها شریعت را برای مردم تعلیم می‌دهند و مردم به آن‌ها حس وفاداری عقیدتی دارند و آن‌ها را به‌نام عالم و دین‌شناس مورد احترام و سزاوار اطاعت می‌دانند. اگر در تاریخ افغانستان نگاهی انداخته شود دیده می‌شود که عالمان دین نقش اساسی در بسیج‌کردن مردم روستاها داشته‌اند.

و اما زندگی در شهر برخلاف روستا چهره دیگری دارد. برخلاف روستا، جمعیت شهر متراکم است. نظارت اجتماعی به آن صورتی که در روستا وجود دارد در شهر وجود ندارد، چون در شهر افراد همدیگر را براساس تبار نمی‌شناسند و حس وفاداری و تعلق خاطر به همدیگر کمتر است. در شهر حلقه روابط را می‌توان به دو دسته تقسیم‌بندی کرد: ۱) حلقه‌ای که روابط در آن غیررسمی می‌باشند، مثل روابط اعضای خانواده و فامیل. در این حلقه، افراد روابط غیررسمی و صمیمی باهمدیگر دارند که دایره‌ی این حلقه کم می‌باشد؛ ۲) حلقه‌ای که روابط رسمی در آن حاکم است. دایره‌ی این حلقه نسبت به حلقه اول به مراتب گسترده‌تر و بزرگتر است. در این حلقه روابط رسمی می‌باشد، که اکثریت افراد جامعه شهری دارای این چنین روابطی هستند. از طرفی، اخلاق شهری بیشتر مبتنی بر سود است، یعنی افراد تلاش می‌کنند تا بیشترین سود را برای خود به‌دست آورند و کمتر کسی در شهر «سخاوتمند» است. برعلاوه، در شهر سلسله‌مراتب نسبتا منظمی وجود دارد و حس وفاداری نسبت به یک نهاد محکم است تا به یک فرد یا گروهی از افراد. در شهرها امتیازات مادی بیشتر در اختیار مردم قرار دارند و چنین امتیازات افراد جامعه را همواره مصروف نگه داشته است. به اصطلاح، «در شهر هرکس به‌دنبال لقمه نانی می‌دود و اگر یک روز ندود گرسنه می‌ماند.» این مصروفیت‌ها باعث شده که افرادی که در شهر زندگی می‌کنند بیشتر در جست‌وجوی منافع خود باشند تا دیگران. در کنار آن، دولت به‌عنوان نهاد تأمین‌کننده نیازها، مکلفیت دارد تا مسئولیت‌هایی که افراد روستا برعهده دارند را آن‌ها برعهده بگیرند. منظورم این است که در روستا برخی از مسئولیت‌ها را افراد تصمیم‌گیرنده برعهده دارند، همانند فیصله‌های عدلی و قضایی، تعریف منافع، موضع‌گیری نسبت به برخی از مسائل و … در حالی‌که در شهرها دولت به‌عنوان نهادی که تأمین‌کننده منافع عمومی می‌باشد در قبال اتخاذ رویکردی نسبت به موضوعی پاسخ‌گو هم می‌باشد، ولی در روستا میزان پاسخ‌گویی به‌ندرت دیده می‌شود.

در حقیقت در شهر به نحوی از انحا تقسیم کار وجود دارد ولی در روستا چنین تقسیم کار کمتر دیده می‌شود. افرادی که در شهر زندگی می‌کنند حتا نوع تفکر آن‌ها متفاوت است. به گفته‌ی کارل مارکس: «هستی اجتماعی، شعور اجتماعی» را به‌وجود می‌آورد.

باتوجه به آن‌چه گفتیم دیده می‌شود که در افغانستان همواره جنگ بین شهر و روستا وجود داشته است. اگر به صف‌بندی‌هایی که فعلا وجود دارد نگاهی بیندازیم می‌بینیم که شکاف بین روستا و شهر بسیار عمیق است. افرادی که در روستا زندگی می‌کنند خود را محروم‌شدگان از امتیازات شهری می‌دانند. آن‌ها باور دارند که کمک‌هایی که به‌نام ملت آمد به‌صورت عادلانه توزیع نگردید و انکشاف متوازنی که در قانون اساسی پیش‌بینی شده است در این مدت نتوانست جنبه عملی به خود بگیرد. گرچه این انتقاد تنها به روستا خلاصه نمی‌شود بلکه در شهرها هم انکشاف متوازن به‌معنای واقعی کلمه تحقق نیافته است ولی نسبت به روستا برخی از کارهای زیربنایی در شهر بیشتر دیده می‌شود. البته یکی از انتقاداتی که بعد از سال ۲۰۰۱ در افغانستان در مورد نحوه‌ی مدیریت وجود دارد همین است که دولت افغانستان کمتر به روستائیان توجه کرده است و نتوانست ارتباط متقابلی که مبتنی برمنفعت دوجانبه باشد بین شهر و روستا برقرار نماید. نه نیروهای مسلکی به روستا فرستاده شد و نه هم کارهای بنیادی دوامدار صورت گرفت. البته انتقاد از کم‌کاری‌های دولت در امور شهری هم براین انتقاد می‌افزاید ولی خدمات عام‌المنفعه در کلان شهرهای افغانستان نسبت به روستاها در وضعیت بهتری به‌سر می‌برد.

امروز، کسانی که در صفوف طالبان می‌جنگند اکثرا جوانان روستانشین و فرزندان دهقانانی هستند که راحت‌تر بسیج می‌شوند. عدم دسترسی به نیازهای اولیه در روستا، حس انتقام‌گیری را بیشتر می‌سازد. آن‌ها باور دارند که شهرنشینان به آن‌ها خیانت کرده و آن‌ها را به‌عنوان تافته‌‌ی جدابافته از خود می‌دانند. این باور را می‌توان در گفته‌های کسانی شنید که از امتیازات و امکانات رفاهی شهری محروم مانده‌اند و به آن‌ها توجهی نشده است و از همین خاطر وقتی طالبان (که بخشی از زندگی روستایی می‌باشد) ولسوالی یا ولایتی را تسخیر می‌کنند، به آتش می‌کشند و آن تعمیر یا ساختمان را متعلق به خود نمی‌دانند. بر علاوه، روستانشینانی که گذری در شهر داشته‌اند، اخلاق شهری را فاسد و غیرانسانی می‌دانند، زیرا شهرنشینان، روستانشینان را به‌عنوان طعمه‌ی چرب می‌دانند تا جیب آن‌ها را خالی کنند. انصافا هنوز در بسیاری از نقاط افغانستان نیازهای بسیار ابتدایی و اولیه وجود ندارد تا آن‌ها بتوانند خود را به شهر برسانند. همان‌طوری‌که گفتم هستند کسانی که در قریه متولد می‌شوند و در همان‌جا وفات می‌کنند، بدون این‌که شهر را ببینند. در روستا افراد نسبت به شهر بیشتر برخورد ایدئولوژیکی دارند و ما امروز شاهد این هستیم که «روستائیان در سدد محاصره و تسخیر شهر هستند.»

در فرجام، می‌توان گفت عدم شکل‌گیری گفتمان بین شهر و روستا، یا گفتمان بین شهرنشینان و روستانشینان، باعث شده است که هر یک به دیگری به چشم «دیگر» بنگرند. شهرنشینان، روستائیان را بدوی و اطرافی خطاب می‌کنند و روستانشینان، شهرنشینان را گمراهانی می‌دانند که نیاز به هدایت دارند.

از روزنامه‌نگاری مستقل حمایت کنید

محدودیت‌های گسترده بر رسانه‌ها و فضای عمومی در افغانستان، دسترسی شهروندان به اطلاعات مستقل را محدود کرده است. در چنین شرایطی، «اطلاعات روز» متعهدانه و مستقل به کار خود ادامه می‌دهد تا حقیقت قربانی خاموشی و فراموشی نشود.

ما وابسته به هیچ قدرتی نیستیم و تنها برای مردم می‌نویسیم.

مأموریت ما افشای فساد، بازتاب صدای سرکوب‌شدگان، تقویت پاسخگویی صاحبان قدرت، و پشتیبانی از چشم‌اندازی است که در آن همه شهروندان افغانستان از حقوق و آزادی‌های برابر برخوردار باشند و در صلح زندگی کنند.

خبرنگاران ما در شرایط دشوار و گاه خطرناک فعالیت می‌کنند تا گزارش‌های دقیق، منصفانه و مبتنی بر واقعیت منتشر شود و روایت‌های مردم به حاشیه رانده نشود. تداوم این کار، به حمایت مخاطبان و حامیان مستقل وابسته است.

هر کمک، فارغ از میزان آن، به ادامه روزنامه‌نگاری مستقل کمک می‌کند. اگر امکان کمک مالی ندارید، همرسانی این درخواست و تشویق دیگران به حمایت نیز سهمی مهم در تقویت این مسیر دارد.

در کنار حقیقت بایستید
از اطلاعات روز حمایت کنید

برای حمایت اینجا کلیک کنید
با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه