نظامیان و سیاست خارجی

نظامیان و سیاست خارجی

سیاست خارجی پاکستان را چه کسانی می‌سازند؟

اشاره: این نوشته نخستین نوشته از یک سلسله نوشته‌ها در مورد مسائل پاکستان است که از این آدرس به نشر خواهد رسید.

نظامیان و سیاست

در مورد حضور نظامیان در سیاست دو دیده‌گاه وجود دارد. افرادی طرفدار دیدگاه نخست، براین باورند که نظامیان نباید وارد سیاست شوند. نظامیان باید از سیاست دور نگهداشته شوند، زیرا سیاسی‌شدن نظامیان سبب می‌شود تا این نیروها از حالت بی‌طرفی خارج شوند و این کنش می‌تواند تبعات زیانبار داشته باشد، از جمله اضمحلال و فروپاشی ارتش. تأکید این دیدگاه براین است که نیروهای نظامی باید کار ویژه و مأموریت اصلی، یعنی حفاظت از تمامیت ارضی و تأمین امنیت، را انجام بدهند. ساموئل هانتینگتون نظریه‌ی ارتش حرفه‌ای (Professional Army) را مطرح می‌کند. به عقیده‌ی او هر اندازه نهاد دموکراتیک تقویت شود، احزاب و دستگاه اجرایی قدرتمند باشد، فضا را برای مداخله ارتش محدود می‌کند. البته ارتش حرفه‌ای رابطه مستقیم با توسعه یافتگی و رشد اقتصادی دارد. نظامیان نمی‌توانند در جوامع مدرن و بسیج‌شده حکومت کنند. اگر فرض براین باشد که نظامیان در یک جامعه مدرن روی کار بیایند، این دوره موقتی و برای مدت معین خواهد بود تا دوباره حکومت غیرنظامی دیگر شکل بگیرد.

دیدگاه دوم، براین باور است جوامع کمتر توسعه‌یافته و جهان سومی بیشتر مستعد روی‌کار‌آمدن نظامیان است. چون هراندازه درامد دولت نسبت به مصارف کلی دولت کمتر باشد احتمال دخالت نظامی بیشتر می‌شود. طرفداران این دیدگاه معتقدند که هر گاه حکومت نتواند کارویژه اصلی خود یعنی امنیت، آرامش، آزادی و رفاه برای شهروندان را به ارمغان بیاورد، نظامیان باید وارد میدان شوند و زمام امور را به‌دست بگیرند. ضعف در نهاد مدنی و حکومتی از عوامل دیگر مداخله نظامی است. اندرسکی معتقد است که تعداد نظامیان نیز می‌تواند مزید بر علت شود. به عقیده او هر قدر صلاحیت و تعداد نظامیان بیشتر باشد احتمال وقوع کودتا یا مداخله نظامیان بیشتر می‌شود. از این منظر باید نیروهای نظامی را دسته‌بندی کرد و دید که کدام بخش نیروهای نظامی بیشتر مستعد گرفتن حکومت هستند. از نظر اندرسکی نیروهای زمینی ارتش به‌دلیل تعداد زیادشان و صلاحیت بیشترشان می‌توانند به حکومت برسند.

با طرح مقدمه‌ی بالا می‌خواهیم وارد این بحث شویم که تصمیم‌گیران/تصمیم‌سازان سیاست خارجی پاکستان چه کسانی هستند؟

پاکستان و نظامیان

مسأله حضور قدرتمند و همیشگی نظامیان در زندگی سیاسی و اجتماعی مردم پاکستان تابع دو دسته از عوامل داخلی و خارجی است که از منظر تاریخی می‌بایست مورد بررسی قرار گیرد. حضور نظامیان در سیاست پاکستان به آغازین سال‌های تشکیل این کشور بازمی‌گردد. محمد‌علی جناح به‌عنوان بنیانگذار استقلال پاکستان از هند، یک شخصیت غیرنظامی بود، اما نظامیان پاکستانی که قبلا بخشی از ارتش هند را تشکیل می‌دادند، در فرایند استقلال و مهاجرت مسلمانان هند به پاکستان و همچنین تلاش برای جداسازی ایالت مسلمان‌نشین کشمیر از هند دارای نقشی برجسته در قالب کمک‌های لوجستیکی و عملیاتی بودند. ارتش پاکستان در نگاه مردم به نگهبان هویت ملی در برابر تجاوز احتمالی هند تبدیل شد چرا که پاکستانی‌های مسلمان هویت ملی خود را در چارچوب خصومت با هویت هندو تعریف می‌کردند.

نظامیان بخش مهمی از تاریخ پاکستان بوده‌اند، گاهی این نظامیان به‌صورت مستقیم حکومت را شکل دادند و یا هم به‌صورت غیرمستقیم در تشکیل حکومت‌ها شامل بودند. نظامیان پاکستان تا حالا سه بار از طریق کودتای نظامی حکومت را به‌دست گرفته‌اند.

کودتای نخست در سال ۱۹۵۸، در ۱۷ اکتوبر جنرال اسکندر میرزا نخستین رییس‌جمهور قانون اساسی را لغو و مجلس نمایندگان را انحلال کرد و نخست‌وزیر ابراهیم اسماعیل چندریگار را برکنار کرد. چندریگار سومین نخست‌وزیری بود که در حکومت اسکندر میرزا برکنار می‌شد؛ قبل از او چودهری محمدعلی و حسین شهید سهروردی نیز سبک‌دوش شده بودند. وجود فساد گسترده اداری و عدم مدیریت درست او سبب شد تا جنرال ایوب‌‌ خان فرمانده کل ارتش پاکستان در ۲۷ اکتوبر با کودتای نظامی حکومت او را سرنگون کند.

دومین کودتای نظامی در سال ۱۹۷۷، در نیمه‌شب ۵ جولایی ۱۹۷۷ کد یا رمز کودتا که «بازی جوان‌مردانه» بود فعال شد. حکومت نخست‌وزیر ذولفقارعلی بوتو توسط جنرال ضیاالحق سرنگون شد. جنرال ضیاالحق تمام سران حزب مردم پاکستان را دستگیر کرد و نخست‌وزیر بوتو را اعدام کرد. دوران حکومت نظامی ۱۱ ساله جنرال ضیاالحق، دوران اوج حضور نظامیان در سیاست پاکستان بود. در این دوره رابطه ایالات متحده و پاکستان گسترش یافت. در این دوره اسلام سیاسی نیز در پاکستان افزایش چشم‌گیر داشت.

سومین کودتای نظامی ۱۹۹۹، زمانی‌که جنرال پرویز مشرف رییس ستاد ارتش در حال بازگشت از سریلانکا بود، هواپیمای حامل او اجازه نشست در فرودگاه را پیدا نمی‌کند. این موضوع سبب می‌شود تا نظامیان طرف پرویز مشرف، حکومت نخست نوازشریف را سرنگون و حکومت نظامی را اعلان کنند. مشرف چهارمین جنرال نظامی بود که رییس‌جمهور پاکستان می‌شد.

نظامیان و سیاست خارجی

تحلیل و تجزیه سیاست خارجی به‌مثابه‌ی رمزگشایی جعبه سیاه است. چون تحلیل سیاست خارجی کاریست سخت و نیازمند افراد متخصص خود این حوزه که بر مبانی تیوریک این حوزه اشراف دارند. تحلیل سیاست خارجی در حینی که جذاب و مهم است به همان اندازه پیچیده و مشکل است.

از زمان پیدایش پاکستان در ۱۹۴۷ تاکنون این کشور در سیاست خارجی خود دو هدف عمده را تعقیب کرده است. امنیت و بقا از طریق بالابردن توانایی نظامی و توسعه و رشد اقتصادی دو هدف اصلی سیاست خارجی پاکستان است. سیاست خارجی پاکستان بر این مبنا طراحی شده است تا این کشور را از هرگونه حمله‌ی بیرونی ایمن کند. البته این هراس در سیاست خارجی پاکستان بی‌جهت و بدون دلیل هم نیست. پاکستان با دو همسایه‌ی خود، یعنی افغانستان و هند، مناقشه اراضی و تاریخی دارد. افغانستان همواره مدعی بوده است که مناطق قبایلی و پشتون‌نشین به‌لحاظ تاریخی جزو قلمرو این کشور بوده است. این مسأله در سیاست خارجی پاکستان تبدیل به یک معمای امنیتی شده است. هراس از این که حکومت افغانستان به این مناطق یورش ببرد یا هم رهبران آزادی‌خواه‌ پشتون و بلوچ را بسیج کند تا علیه حکومت پاکستان شورش کنند، در اذهان سیاست‌گذاران خارجی پاکستان وجود داشته است.

جامو و کشمیر، معضل دیگر در سیاست خارجی پاکستان است که لاینحل باقی مانده است. مسأله‌ی جامو و کشمیر میراث دوره استعمار است. بعد از استقلال هند، این کشور به کشور مسلمان و هندو تقسیم شد. همین موضوع سبب شد تا یکی از جدی‌ترین مناقشات ارضی در نظام بین‌الملل میان هند و پاکستان شکل بگیرد. تاکنون هند و پاکستان چندین بار به‌صورت جدی با همدیگر وارد جنگ (سخت و شدید) شوند و چندین بار هم این منازعه به نبردهای کوچک (خفیف) و مرزی ختم شده است. آخرین جنگ شدید میان هند و پاکستان به نبرد کارگیل در ۲۰۰۹ بر می‌گردد.

این دو فکتور سبب شده است تا نظامیان بیشتر مداخله را در سیاست خارجی پاکستان داشته باشند. نظامیان پاکستان با این استدلال که هرآن امکان دارد یکی از این دو همسایه‌ی متخاصم به پاکستان حمله کند، در متن سیاست سازی خارجی بودند و عملا ارتش و سازمان اطلاعات پاکستان خطوط سیاست خارجی پاکستان را می‌سازند و وزارت خارجی مجری آن است.

البته ارتش پاکستان از نظر قانون اساسی نیز دست باز دارد. پس از استقلال و زمانی‌که قرار بود نقش ارتش در قانون اساسی واضح شود، رییس شورای نظامی و وزیر دفاع و نخست‌وزیر وقت پاکستان لیاقت‌علی خان گفت که نظامیان دو کارویژه داخلی و بیرونی دارند؛ که این سبب می‌شود تا نظامیان پاکستان دستِ بازی در سیاست داخلی و خارجی پاکستان داشته باشند. سیاست‌های امنیتی و خارجی پاکستان همواره براساس برآوردهای استراتژیک ارتش و داده‌های سیری سازمان اطلاعات داخلی شکل می‌گیرد.

در دهه‌ی اخیر و پس از پایان حکومت نظامی جنرال پرویز مشرف حرف‌ و حدیث‌های فراوانی پیرامون کاهش نقش ارتش در سیاست خارجی مطرح گشته است. اما ناظران پاکستان معتقد هستند که هنوزهم نظامیان کارگزاران اصلی سیاست خارجی پاکستان هستند.

به‌صورت کلی، روابط هند و پاکستان و معضل کشمیر، روابط افغانستان و پاکستان و مسأله‌ی خط دیورند و روابط چین، امریکا و پاکستان از مهمترین عواملی هستند که سبب حضور دوام‌دار نظامیان در سیاست خارجی پاکستان شده است.