بازار گرم لیلام وسایل خانه در کابل؛ فرار و آوارگی کلید خورده است

بازار گرم لیلام وسایل خانه در کابل؛ فرار و آوارگی کلید خورده است

به قول معروف «با مهاجرشدن هیچ‌جایی به آدم حلوا نمی‌دهد اما حداقل آدم را نمی‌کشد.» این جمله دلیل اکثر مردم افغانستان است که تلاش می‌کنند از تنور جنگ افغانستان که هر روز گسترده‌تر و داغ‌تر می‌شود رهایی یافته و خود را به ساحل امنی برسانند که دیگر صدای تق‌وتوق تفنگ را نشنوند.

جنگ و حملات روزافزون طالبان این روزها بازارهای کهنه‌فروشی کابل را پررونق‌تر از هر زمانی کرده‌ است اما دادوستد در این بازار که قبلا دوطرفه بود حالا یک‌طرفه است؛ دکان‌های کهنه‌فروشی کابل که قبلا هم جنس مستعمل می‌خریدند و هم می‌فروختند این روزها تنها خریدارند. به هر مغازه‌ی کهنه‌فروشی در کابل که سر بزنید با آدم‌های مختلفی برمی‌خورید که استیصال و ناراحتی در چهره‌‌‌‌شان مشهود است و بریده و ناامید از بهبود اوضاع به هر راهی متوسل می‌شوند که داروندار خانه‌‌شان را بفروشند تا در صورت یافتنِ روزنه‌ی خروج از کشور، وسایل خانه روی دست‌شان نماند و از طرفی بتوانند اندکی هزینه‌ی سفر خود را مهیا کنند.

در یک هفته‌ی اخیر به کهنه‌فروشی‌های مختلف کابل سر زدم. مغازه‌داری به من گفت که اکثر مراجعه‌کننده‌هایش وسایل خانه‌ و داروندارشان را در بدل قیمت ناچیزی به حراج می‌گذارند تا با وخیم‌شدن اوضاع به غارت نروند. حالا او مانده و دنیایی از اجناس و خرت‌وپرت‌های مستعملی که روی هم تلنبار شده است؛ وسایلی که زمانی مردم برای خریدنش سر و دست می‌شکستند و حالا کسی حتا قیمت‌شان را هم نمی‌پرسند.

یک مغازه‌دارِ دیگر از مراجعه‌کننده‌های بسیارش گفت که وسایلِ خانه‌‌شان را تا ۷۵ درصد زیر قیمت هم فروخته‌اند.

امیدها که دود شد

در سه ماه اخیر که تنور جنگ در ولایات داغ است و کابل در آرامش نسبی قرار دارد شهروندانش اما نگران‌تر از باشنده‌های سایر ولایات است. جمله‌ی معروف «از بیم بلا در میان بلا باشیم» خوب‌تر اوضاعِ شهروندان کابل را بازگو می‌کند. با چند نفری که صحبت کردم نگران بودند و در فکر مهاجرت. یکی از اوضاع نابه‌سامان اقتصادی‌اش گلایه داشت و گفت اگر روزنه‌‌ای برای ترک کشور پیدا کند برای این‌که صفیر گلوله را نشنود حاضر است پول قرض کند و هر مشقتی را متحمل شود تا به آرامشی که می‌خواهد برسد.

زمانی ۲۰۰ هزار افغانی درآمد روزانه‌ی شرکت کهنه‌فروشی «کهنه به نو» در کابل بود و حالا این شرکت در یک هفته هم این مقدار درآمد ندارد.

پولی که خلیل‌احمد برای تأسیس و راه‌انداختنِ شرکت کهنه‌فروشی «کهنه به نو»اش هزینه کرده به ۳۰ میلیون افغانی می‌رسد و هفت سال پیش وقتی وارد این کار شد وضع بازار خوب بود و مردم امیدوار. حالا امید جایش را به یأس داده، بازاری که کساد است و در حال سقوط و مردمانِ که زمانی علاقه‌ای به فروختنِ وسایل خانه‌شان نداشت، حالا پشت دروازه‌ی شرکتش صف کشیده‌اند تا وسایل‌شان را به قیمتِ ناچیزی بفروشند: «کارها از ۱۰۰ درصد، ۱۰ تا ۱۵ درصد هم نیست. کار ما تبدیل کردنِ وسایل کهنه و مستعمل به نو بود. حالا وضع به حدی خراب شده که ما خریدن وسایل خانه را بند کردیم. زمانی مردم علاقه‌ای به فروختنِ وسایل خانه‌ی خود نداشتند اما حالا صف کشیده‌اند تا وسایلی را که به ۲۵ هزار افغانی خریده بودند به ۱۰ هزار افغانی بفروشند.»

فروشگاه «کهنه به نو» وسایل مستعمل و مورد ضرورت خانه می‌فروشد – عکس: فیسبوک فروشگاه کهنه به نو

شرکت‌ خلیل‌احمد که زمانی چندین نمایندگی داشت و درآمد روزانه‌اش هنگفت، این روزها با خطر ورشکستگی و سقوط روبه‌رو است. قیمت اجناس مستعملی که در انبارهایش روی هم تلنبار شده به‌صورت چشم‌گیری کاهش یافته است و با همان قیمتی کمی که دارد کم‎‌تر کسی حاضر می‌شود آن‌ را بخرد. به‌طور مثال زمانی که آرامش نسبی در کابل و ولایات حکم‌فرما بود روزانه ۱۰ تا ۱۵ مشتری به دکان خلیل‌احمد مراجعه می‌کرد تا وسایل رنگ‌ورورفته‌ی خانه‌‌شان را تبدیل کرده و وسایل لوکس‌تر بخرد. این روزها که اغلب اوقات از طلوع آفتاب تا نیمه‌های شب و گاهی تا طلوع دیگر خیلی کم با خبرهای غیر جنگ برمی‌خوریم خلیل‌احمد تعداد مراجعه‌کننده‌های دکانش روزانه به پنج نفر می‌رسد که فقط برای فروختنِ وسایل خانه‌‌شان به شرکت او می‌آیند.

صلح آخرین «امید» نوید مبارز است؛ صلحی که با گذشت هر روز رنگ می‌بازد. نوید حالا ناامیدتر از همیشه است و نگران ۱۰ کارمندش که به امید رسیدن روزهای خوش زحمت کشیدند و حالا دیگر بیکار شده‌اند. بعد از آن که نوید از دانشگاه انجنیری فارغ شد با راه‌اندازی شرکتی برای ۱۰ نفر شغل ایجاد کرد تا هم او به هدفش که آبادی کشورش بود برسد و هم ۱۰ خانواده لقمه‌نانی برای خوردن داشته باشد. پنج سال از آن روزها می‌گذرد. روزهای تلخ و شیرینی که نوید و همکارانش هر طوری بود تا امروز دوام آوردند و سر کردند. اما وخامت اوضاع امنیتی و گسترش دامنه‌ی جنگ، از رونق افتادنِ بازار کار، نوید بندوبساط شرکتش را برچید و ۱۰ نفر کارمندش رفتند پی ‌کارشان که همانا بیکاری است. صدای نوید گرفته بود و نگران از آینده‌ی مبهم و نامعلومی که پیش رویش قرار دارد که نه پای رفتنِ دارد و نه امیدی برای ماندن. سرمایه‌اش هم روی دستش مانده: «برای راه‌اندازی شرکتم تلاش کرده و اندوخته‌هایم را هزینه کردم. امیدم صلح بود و این که در برقراری آن بازار کار رونق بگیرد. اما وضعیت برعکس شد. در پنج سال پروژه‌های زیادی را انجام دادیم. جنگ دلیلی شد تا وسایل شرکت را به فروش بگذارم و جواز و امتیازش را نه. وضع به همین منوال ادامه یابد احتمال دارد جواز و امتیاز شرکت را بفروشم.»

نوید می‌گوید تصمیمش این نبود که شرکت بسازد و شغل ایجاد کند و بعد آن را در نیمه‌راه راها کند. اما حالا جانش مهم‌تر از کسب‌وکارش است. از ۳ هزار دالری که نوید برای فروش وسایل شرکت قیمت تعیین کرده تاکنون هر کسی مراجعه کرده قیمت به مراتب کم‌تر از چیزی ارائه داده که او انتظارش را هم داشت.

مثل خیلی‌های دیگر نوید هم عزم مهاجرت دارد تا آب از آسیاب بیفتد و اوضاع بهبود یابد و دوباره سر کارش برگردد.

مُبل‌های مستعمل که برای فروش گذاشته شده – عکس: دنیای مجازی

آرش سه سال پیش وقتی فروشگاه آنلاین کهنه‌فروشی‌اش را باز کرد اوضاع بازار کهنه‌فروشی خیلی خوب بود و روزانه تا چهار نفر به او برای فروختنِ وسایل خانه‌اش مراجعه می‌کرد اما این روزها که اوضاع امنیتی به‌شدت نابه‌سامان است تعداد مراجعه‌کننده‌هایش به ۱۵ تا ۲۰ نفر می‌رسد که فقط برای فروختنِ وسایل خانه‌‌شان به او مراجعه می‌کنند و او با سرمایه‌ای که دارد نمی‌تواند آن را اجناس بخرد و در بازار «آب» کند چون همه فروشنده‌اند تا خریدار: «هر روز که می‌گذرد تعداد مراجعه‌کنندگان بیشتر و بیشتر می‌شود. اوضاع خراب است و مردم زیادتر خارج می‌روند. فروش کم و خرید زیاد است.»

«انسان گرگ انسان است.» جمله‌ی که به خوبی می‌تواند وضعیت نابه‌سامان افغانستان را توضیح دهد و فرزام محبی‌زاده وقتی اوضاع بحرانی و خشونت فزاینده‌ی کشورش را می‌بیند بیشتر به آن اعتقاد پیدا کند.

مثل دیگران فرزام هم عزم کوچیدن دارد؛ کوچیدن به ساحل آرامش و دور شدنِ از جنگی خانمانسوز که چهار دهه سرزمین او را در مشتش گرفته. چند روزی است که فرزام برای فروش موترش تقلا می‌کند، اما هنوز کسی پیدا نشده که بارِ گران را از دوشش بردارد و موترش را بخرد و از طرفِ دیگر دست او در روز مبادا که آمدنی است خالی نباشد.

«خلاف در شهر کابل زیاد است به همین خاطر کسی دل پر نمی‌تواند که بخرد. با وجودی که ۳۰ درصد زیر قیمت به فروش گذاشتم اما تعدادی اقتصاد یاری‌شان نمی‌کند و پولش برای خرید موتر کم می‌شود. موترم که می‌خواهم بفروشم موتر شخصی و سواری‌ام است و آمادگی برای رفتنِ است چون در اوضاع اعتبار نیست. در آینده خبرهای خوش نیست و آینده‌ی تضمین‌شده‌ای برای ما نیست.»