هسته‌های زوال امارت

سخیداد هاتف
سخیداد هاتف

قبل از این‌که گروه طالبان در بیست‌وچهارم اسد سال ۱۴۰۰ خورشیدی وارد پایتخت شوند و قدرت را در دست بگیرند، مردم افغانستان شدیدا نگران بودند. باور عمومی این بود که طالبان دست به کشتار خواهند زد و از کسانی که به هر نحوی با نظام گذشته هم‌سویی و همراهی داشتند انتقام خواهند گرفت. آن صحنه‌های دردآور هجوم مردم به میدان هوایی بین‌المللی کابل موید همین ترس فراگیر بودند.

طالبان اما تا حد زیادی خلاف آن انتظارِ منفی عمل کردند. آنان دست به غارت گسترده‌ی اموال عمومی و دارایی‌های مردم نزدند و در حدی که انتظار می‌رفت به قتل و جرح و بازداشت شهروندان نپرداختند. تعدادی از چهره‌های مشهور منتقد طالبان در کابل ماندند؛ زنان و دختران جوان به خیابان‌ها رفتند و اعتراض کردند. رفتار طالبان خالی از خشونت نبود، اما در آن حدی که مردم پیش‌بینی کرده بودند خشونت‌آلود نیز نبود.

خویشتن‌داری اولیه‌ی طالبان و چشم‌پوشی ابتدایی‌شان از اجرای سختگیرانه‌ی شریعت طالبانی آن اثری را که باید در میان مردم می‌گذاشت، گذاشت. عده‌ی زیادی از شهروندان که از جنگ و خونریزی خسته بودند و از حکومت جمهوریت هم دل خونین داشتند، خود را تحت حاکمیت گروهی یافتند که دیگر مثل دوره‌ی قبلی حکومت خود (در دهه‌ی نود میلادی) بر مردم سخت نمی‌گرفت و از ریش تا پاچه‌‌ی مردم را با شلاق و کیبل کنترل نمی‌کرد. طالبان تلویزیون‌ها را نبستند و حتا خودشان در برنامه‌های تفریحی و جدی تلویزیون‌ها شرکت کردند. با هر محاسبه‌یی، به نظر می‌آمد که طالبان این بار تصمیم گرفته‌اند به الزامات زندگی مدرن تا حدی تن دهند و در کنار اعتقاد محکمی که خود به شریعت دارند به مردم و رضایت‌شان نیز تا حدی وزن و بها قایل شوند. بعضی می‌گفتند ملایمت نسبی طالبان در این دور ناشی از نیازشان به شناخته شدن توسط جامعه‌ی بین‌المللی است. شاید چنان بود. ولی این برای مردم اهمیتی نداشت. طالبان به هر دلیلی که از خود ملایمت نشان می‌دادند، مردم این تغییر رفتارشان را غنیمت می‌شمردند.

اما این وضعیت دوام نیاورد.

طالبان که در ابتدا موضع متصلبانه‌یی در برابر حق تحصیل، کار و فعالیت اجتماعی زنان نگرفته بودند، سرانجام رسما اعلام کردند که دختران حق ندارند تحصیل کنند. عفو عمومی‌شان نیز به تدریج کنار گذاشته شد؛ صدها نفر به ظن این که در گذشته مخالف طالبان بوده‌اند بازداشت، شکنجه و نابود شدند. اگر در گذشته گمان اکثر مردم این بود که طالبان باورهای ارتدوکس مذهبی دارند اما گرایش قومی‌شان قوی نیست، رفتارهای تعصب‌آلود و کین‌توزانه‌ی قومی‌شان در ولایت پنجشیر، پروان، سرپل و جاهای دیگر نشان داد که عصبیت قومی در این گروه بسیار قوی است. قبل از این‌که طالبان به قدرت برسند، عده‌یی این هراس را داشتند که طالبان به کوچاندن مردم از خانه و سرزمین‌شان دست بزنند و به‌جای‌شان هم‌تباران خود را جاگزین کنند. حالا معلوم می‌شود که این نگرانی بی‌جهت نبوده است. براساس گزارش‌های متعدد، طالبان سیاست غصب سرزمین و کوچاندن مردم بومی در بعضی ولایت‌ها را آغاز کرده‌اند. هر روز گزارش‌های تازه از اخاذی و زورگویی مقامات محلی طالبان نیز به رسانه‌ها می‌رسد. یکی از اشکال معروف این زورگویی رویکرد «یا سلاح بیاور، یا قیمتش را بپرداز» است. بسیاری از افراد که در عمر خود دست به سلاح نبرده‌اند، مجبور شده‌اند برای رهایی از فشار طالبان سلاح بخرند و به طالبان تحویل بدهند. یکی از روش‌های اخاذی توسط طالبان اقامه‌ی دعوای دوباره در مواردی است که قبلا به فیصله رسیده‌اند. براساس گزارش‌های معتبر، در اکثریت مطلق این موارد حق به ده‌نشین، کوچی یا طرف معامله‌یی داده می‌شود که از هم‌تباران طالبان باشند.

کشتار مردم ملکی در اندراب و پنجشیر و تیرباران کردن اعضای «جبهه‌ مقاومت ملی» (پس از اسیر شدن آن افراد) از موارد برجسته‌ی دیگری است که نشان می‌دهد طالبان -هرچند ادعای بنا کردن حکومت دارند- تصمیم گرفته‌اند مثل یک گروه قومی سرکوبگر عمل کنند و در بند هیچ ملاحظه‌ی ملی یا بین‌المللی نباشند.

طالبان به کجا می‌روند؟

هرچند باورش در همین ایام سخت است، مصادیق تاریخی بسیاری گواه‌اند که این روشی که طالبان در پیش گرفته‌اند سرانجام نیکی نخواهد داشت و این گروه را از مسند قدرت فروخواهد کشید. ظلم و حق‌کشی و جباریت هسته‌های زوال حکومت‌ها هستند و امارت اسلامی طالبان نیز مستثنی نیست. آنچه حاکمان جبار و مردم‌آزار را سرنگون می‌کند «آه مظلومان» نیست (چنان که در ادبیات تقدیرگرای کلاسیک ما گفته می‌شد). آنچه ظالم را از تخت فرو می‌اندازد، طغیانی است که پشت آن «آه» است. هیچ حکومت قهاری نمی‌تواند تمام مجاری طغیان را در میان مردم ببندد. آنچه امروز آه است، فردا آتشفشان می‌شود. این تصور که اگر فلان مردمان را از فلان مناطق کوچ بدهیم و مردمان «غیر» را از نظر اقتصادی و سیاسی ناتوان بسازیم سلطه‌ی قومی‌مان برای همیشه تحکیم خواهد شد، خیال باطلی است. آن قدرت حتا در دست استالین نبود. آن توان حتا در چنگ عبدالرحمان خان نیامد. آن فرصت حتا صدام‌حسین را در حسرت خود گذاشت.

طالبان اگر واقعا می‌خواهند حکومت کنند، هیچ چاره‌یی جز رفتن به سوی عدالت و هیچ تکیه‌گاهی جز رضایت مردم افغانستان ندارند.

با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه