ما و «دانشنامه‌ی هزاره»

نویسنده: جواد خاوری

در پی انتشار «دانشنامه‌ی هزاره» واکنش‌های گسترده‌ی موافق و مخالف در شبکه‌های اجتماعی پخش شدند. اطلاعات روز پاره‌ای از این بازخوردها را -که به دفتر روزنامه فرستاده شده‌اند- نشر کرده است و از این پس نیز نشر خواهد کرد. متنی که در زیر می‌خوانید یکی از آن بازخوردها است. روزنامه اطلاعات روز فقط مجال نشر دیدگاه‌ها در این زمینه را  بدون دخل و تصرف فراهم می‌کند. موضع‌گیری، ادعاها و لحن نوشتار نویسندگان این دیدگاه‌ها مربوط به خود نویسندگان است.

از آن‌جا که «دانشنامه‌ی هزاره» یک متن است و اخیرا نگاه انتقادی به آن به یک جنجال تبدیل شده است، لازم دانستم به آن عنوان کسی که دستی در تولید متن دارد، نکاتی را در این مورد بیان کنم. پیشاپیش از لحن اندرزگونه‌ای که در این یادداشت آمده، عفو می‌خواهم.

بگذارید در همین اول بگویم که «دانشنامه‌ی هزاره» نه یک متن مقدس است، نه یک اثر جامع و نه فصل‌الختام هزاره‌شناسی. فقط یکی از متن‌های ممکن در حوزه‌ی خود است. بنابراین، اگر خطا یا نقصانی در آن دیده شود، جای تعجب نیست.

متن به یک اثر مکتوب که فرصت نشر یافته است گفته می‌شود، هرچند که در بعضی از تعاریف به اثر غیرمکتوب هم اطلاق می‌شود، مثل آثار شفاهی یا تجسمی. فهم از متن و جایگاه آن در گذر زمان دچار تغییرات بنیادینی شده است. در گذشته‌ی نه چندان دور، متن یک صلابت و جایگاه والایی داشت و خلل‌ناپذیر پنداشته می‌شد. متن حاوی یک معنا بود و همگان در پی آن بودند که آن معنا را کشف کنند. کشف معنا هم در صلاحیت عده‌ای مختصص و مفسر بود و دیگران می‌بایست به آنان مراجعه می‌کردند. در تداول عامه هم اگر مطلبی از کتابی نقل می‌شد، در صدق آن جای تردیدی باقی نمی‌ماند. به محضی که گفته می‌شد «در کتاب آمده است»، قصه تمام بود. اما این جایگاه و صولت متن اکنون بسیار تنزل یافته است. اولا که متن یک چیز ازلی و مقدس نیست، بلکه اثری است که یک فرد انسانی می‌نویسد و می‌تواند در آن خطا و اشتباه راه یابد. دوم این‌که متن تأویل‌پذیر است و تنها یک معنا در نهادش نهفته نیست. بنا دو نفر ممکن است دو برداشت یا دو فهم متفاوت و حتا متضاد از یک متن داشته باشند. به همان اندازه که نویسنده در تولید متن نقش دارد، مخاطب یا خواننده نیز در فهم آن نقش دارد. متن را نویسنده و خواننده هر دو تولید می‌کنند. بنابراین، متون نه وحی مُنزل اند نه پدیده‌های ازلی، بلکه تولیدات انسانی هستند که احتمال صدق و کذب در آن‌ها می‌رود و فهم و درک شان هم به نوع نگاه خوانندگان بستگی دارد. مواجه شدن با متن نه کشف معنای نهفته و مطلق، بلکه تولید معنا است. 

«دانشنامه‌ی هزاره» هم یک متن است. عده‌ای آن را نوشته‌اند و خوانندگان هم آزاد اند که فهم خود را از آن داشته باشند. این متن اگر بتواند با خواننده تعامل کند، باقی می‌ماند، اگر قادر به تعامل نباشد، طبیعی است که از صحنه خارج می‌شود و جایگاهش را به متون دیگر می‌دهد. «دانشنامه‌ی هزاره» یک متن معاصر است و در قرن بیست‌ویک نوشته می‌شود؛ در زمانه‌ای که دنیا به‌سوی تکثرگرایی و چندصدایی در حال حرکت است. دانشنامه طبعا یکی از صداها است نه بیشتر از آن.

به نظر من یکی از علت‌های جنجال بر سر دانشنامه این است که ما آن را اول و آخر کار هزاره‌شناسی می‌دانیم و فکر می‌کنیم که هست و نیست هزاره به آن گره خورده است؛ درحالی‌که دانشنامه فقط یک گام است، هرچند یک گام مهم و ارزشمند. نه نویسندگان می‌توانند ادعای کمال مطلق در کارشان کنند، نه آنانی که از محتویات دانشنامه رضایت ندارند، لازم است خیلی نگران باشند و نه ممکن است که متن بی‌نقصی تولید شود. این‌که یک اثر عنوان دانشنامه را داشته باشد، الزاما آن را مرجع مطلق نمی‌کند؛ آن‌گونه که بعضی از منتقدان نگران اند. فرض مرجعیتِ مطلق معمولا در متونی است که منبع آسمانی داشته باشد. البته انتظار از «دانشنامه‌ی هزاره» این است که اقرب الی‌الصواب باشد، ولی اگر نباشد، بنیاد هزاره بر هم نمی‌ریزد. نهایت چیزی که رخ می‌دهد این است که خود دانشنامه با آشکار شدن ضعف‌هایش به یک متن بی‌اعتبار تبدیل می‌شود. متن بی‌اعتبار هم با تولید یک متن با اعتبار از میدان خارج می‌شود. هزاره‌ها تنها یک بار شانس نوشتن دانشنامه را ندارند. اگر همت کنند می‌توانند صد تا دانشنامه بنویسند. و کاش بنویسند. هر متنی یک امکان و یک گام به پیش است.

حالا آنچه که مسأله است، نوع مواجهه‌ی ما با این متن موجود است. ما اگر ادعای رشدیافتگی داریم، باید از تولید متن و از تکثر روایت استقبال کنیم. ممکن است ما روایت دیگری از قضایا داشته باشیم و این حق ما است، اما نمی‌توانیم روایت خود را تنها روایت صادق و صائب بدانیم. این داعیه که یا باید روایت ما را قبول کنید یا دهان ببندید، معنایی جز جمود و استبداد ندارد. دنیای تک‌روایتی و تک‌متنی دنیای بس خطرناکی است.

دانشنامه یک تلاش فرهنگی مغتنم است؛ یک قدم ارزشمندی است که عده‌ای از فرزندان همین مردم برداشته‌اند. حالا ممکن است کارشان خالی از نقص و اشتباه نباشد، اما نواقص کار را نباید به باطل بودن کل کار تعبیر کرد. احتمال نقص و اشتباه در هر کاری طبیعی است. دانشنامه همه بی‌گمان نواقص خود را دارد. اما خوب است که نواقص آن را به‌عنوان عوارض کار تلقی کنیم، نه این‌که کلیت کار را به موارد ضعف و نقص کار فرو بکاهیم. متأسفانه رویکردی که بعضی از منتقدان پیشه کرده‌اند از این دست است. کلیت کار دانشنامه را به نواقص آن فروکاسته و آن را از اساس ناکارآمد خوانده‌اند. بعضی از این هم فراتر رفته و دانشنامه را یک پروژه‌ی خائنانه برای تخریب فرهنگ و هویت مردم هزاره دانسته‌اند. الزامی ندارد که دنیا دور سر ما و فهم ما بچرخد. این‌که ما خود و فهم خود از قضایا را معیار و محک قرار بدهیم، کشاندن جامعه به سمت تاریکی، تک‌صدایی و تک‌ساحتی است. جامعه‌ی تک‌صدا جامعه‌ی سرد و تاریکی خواهد بود که همه نوع شرارت از آن خواهد زایید. عقب‌ماندگی، تعصب، تبعیض و خشونت از عوارض جوامع تک‌صدایی است.

ما هزاره‌ها خود قربانیان تعصب، نارواداری و خشونت هستیم. صلاح نیست که خود ما در تعامل با خود و دیگران به این بیماری مبتلا شویم. هزاره یک مفهموم متکثر مرکب از افراد، قبایل، افکار و گرایش‌های مختلف است. ما باید تلاش کنیم این تکثر را بربتابیم و عادی‌سازی کنیم. ما نمی‌توانیم به‌جای درک پیچیدگی‌های اجتماعی و تلاش برای یافتن راه‌حل، آن‌ها را ساده‌سازی کنیم و با خلاصه کردن آن‌ها به چند تا شعار، مدعی شویم که کلید معما در دست ما است. وقتی ما دم از وحدت هزاره می‌زنیم و خود ما با زبان نیش‌دار به تفکیک هزاره‌ها به من و تو می‌پردازیم، طبیعی است که به نتیجه نمی‌رسیم. معنای وحدت این نیست که زیر چتری که من افراشته‌ام جمع شوید، معنای وحدت پذیرش تفاوت‌های یک‌دیگر و کنار هم ایستادن است.

خوشبختانه ما هزاره‌ها به یک قوم رشدیافته، فرهنگی و مدنی شهرت یافته‌ایم. علاقه به تحصیل، درخشش در صحنه‌های فرهنگی، علمی، ورزشی و نیز رفتار مدنی الگوسازی که در جامعه داشته‌ایم مؤید این ادعا است. ما باید این رویکرد را حفظ کنیم و ارتقا بدهیم.

ما باید به زمان اجازه‌ی حرکت بدهیم. متوقف کردن زمان یا متوقف ماندن در زمان چیزی را عوض نمی‌کند. ممکن است کسی در زمانی و زمانه‌ای نقش خوبی بازی کرده باشد، اما این به آن معنا نیست که او همیشه بازیگر خوبی خواهد بود. زمان جدید الزامات دیگری دارد. ممکن است کلیدهای قدیمی قفل‌های قدیمی را خوب باز کرده باشد، اما قفل‌های جدید را باز نمی‌کند. متأسفانه نسل پیشین ما با تمام کارآمدی که داشته‌اند در حس نوستالوژیک خود گرفتار اند و فکر می‌کنند نسخه‌ای که آنان در دست دارند، شفابخش درد در همه زمان‌ها است. اهمیت گذشته و نقش آنان البته که قابل انکار نیست، اما گذشته را نباید به گردن آینده و آیندگان آویخت. بگذاریم آینده با الزامات خود عمل کند.

در این شکی نیست که توانایی، نیرو و کارآمدی جامعه‌ی هزاره در حال حاضر بیشتر از هر وقت دیگر است. هزاره امروز به مراتب توانمندتر از دیروز است و در عرصه‌های مختلف حرف برای گفتن دارد. نادیده گرفتن این نیروها و توانایی‌ها، بستن چشم بر واقعیت است. نسل گذشته هرچه خوب عمل کرده باشند، مطابق و مناسب با شرایط آن روزگار عمل کرده‌اند، و البته در نقش خود قابل قدر اند؛ اما نسل امروز در آن شرایط نیست. این‌که اینان چون آنان عمل نمی‌کنند، به معنای بی‌کاره بودن اینان نیست. حوزه‌های کاری عوض شده است.   

این‌که از تفنگ به قلم رسیده‌ایم، البته که جای خورسندی است، اما باید توجه داشته باشیم که در عصر تفنگ خود را با دشمن روبه‌رو می‌دانستیم، ولی در عصر قلم با هم‌سرنوشت خود روبه‌روییم. فرض روبه‌رویی با دشمن نابودی دشمن است، اما فرض روبه‌رویی با هم‌سرنوشت، یافتن راه‌حل مشترک است. ما اگر از قلم همانند تفنگ استفاده کنیم و هدف ما از بین بردن فکر و شخصیت مخالف ما باشد، باید بدانیم که چیزی تغییر نکرده است. نقد قلمی در صورتی کارآمد است که به‌منظور اصلاح کار باشد، نه نفی کار و خارج کردن حریف از صحنه.

نقدهایی که بر دانشنامه صورت گرفته است حداقل در دو دسته قابل تقسیم است. یک دسته نقدهایی است که به نواقص کار اشاره کرده‌اند که البته مفید و کاربردی است و اصحاب دانشنامه باید هم استقبال کنند. ساحت دانشنامه مثل هر کار دیگر از ضعف و نقص و اشتباه بری نیست. اما یک دسته از نقدها، در واقع برخورد است. بدوبی‌راه گفتن به کلیت کار و دست‌اندرکاران آن است. هدف از این‌گونه نقدها راه‌انداختن هیاهو، ایجاد جو مخالف و موج‌سواری است. برای این دسته از منتقدان، دانشنامه فرصتی است برای عرض اندام. می‌خواهند با سیاه‌نمایی، خود را دلسوز نشان دهند. پروای آن را هم ندارند که دارند یک کار جمعی را خراب می‌کنند.

چرا ما باید فکر کنیم که ما هزاره‌تریم و سزاوارتر به فهم مصالح و منافع هزاره؟ دست‌اندرکاران و نویسندگان دانشنامه هم هزاره هستند و حق دارند که برای هزاره دانشنامه بنویسند. حالا اگر ضعفی در کارشان است یا روش کارشان مطابق میل ما نیست، نباید به معنای بطلان کارشان و تنزل درجه‌ی هزارگی‌شان باشد. همان‌گونه که من به‌عنوان هزاره به خود حق می‌دهم که دست به کمر بایستم و از هزاره حرف بزنم، مخالف من هم حق دارد که از هزاره حرف بزند؛ ولو به‌گونه‌ی دیگر. مخالفت او با من نه عیار هزاره بودن او را می‌کاهد و نه حق سخن گفتن او را در مورد هزاره صلب می‌کند. او صدای خود را دارد و من صدای خود را. نه او حق دارد صدای مرا خاموش کند و نه من حق دارم صدای او را خاموش کنم.

«دانشنامه‌ی هزاره» روش کار خود را بر بی‌طرفی اتخاذ کرده است. روش معمول دانشنامه‌نویسی هم همین است. چرا من باید یخن دانشنامه‌نویس را بگیرم که تو باید باطرف بنویسی؟ یک متن مستند قدرت خود را از منابع خود می‌گیرد نه از جهت‌گیری خود. ما می‌توانیم یخن دانشنامه‌نویس را بگیریم که تو چرا از منابع معتبر استفاده نکرده‌ای و یا چرا استنتاج تو از این منابع غلط است؛ منابع چیزی می‌گویند و تو چیز دیگر، اما نمی‌توانیم بگوییم چرا فهم مرا از منابع استنتاج نمی‌کنی.

شیوه‌ی «دانشنامه‌ی هزاره» بر بی‌طرفی و بر عدم قضاوت و ارزشگذاری، به نظرم قابل دفاع است. این رویکرد اگر منصفانه اجرا شود، می‌تواند تصویر واقعی‌تر و جامع‌تری از هزاره ارائه کند تا رویکردهای جانبدارانه. مطابق این شیوه تنها به قهرمانان پرداخته نمی‌شود، بلکه به ضدقهرمانان هم پرداخته می‌شود. یک قصه را تنها قهرمان نمی‌سازد. ضدقهرمان هم در ساختن قصه نقش دارد. نادیده گرفتن ضدقهرمان به معنای ناقص روایت کردن قصه است. در «دانشنامه‌ی هزاره» باید مدخلی برای امیر عبدالرحمان هم باز شود، برای این‌که او با سرنوشت هزاره پیوند خورده است. او ۶۲ درصد هزاره‌ها را قتل‌عام کرده و بنیاد یک تبعیض و ستم تاریخی را علیه هزاره‌ها گذاشته است که تا اکنون بار دوش مردم هزاره است. گشودن مدخلی به‌نام امیر عبدالرحمان به معنای تأیید و تصدیق او و اعمالش نیست، بلکه به معنای شناخت واقعیت‌های تاریخی هزاره است. «دانشنامه‌ی هزاره» باید یک واقع‌نامه باشد که واقعیت‌های خوب و خراب هزاره را توئما به نمایش بگذارد، نه یک ستایش‌نامه که فقط به قهرمانان بپردازد یا قهرمان‌سازی کند. متنی که براساس واقعیت نوشته شود و جوانب مثبت و منفی کار را در برداشته باشد، بسیار پذیرفتنی‌تر و تأثیرگذارتر از متنی است که یک‌جانبه یا طرفدارانه نوشته شده باشد. نیازی نیست که امیر عبدالرحمان در دانشنامه لعن و نفرین شود، همین که اعمال شوم او در قتل‌عام هزاره، کوچاندن و به بردگی کشیدن هزاره‌ها توصیف شود، خودبه‌خود چهره‌ی سفاک او ترسیم می‌شود. مطمئنا چنین مدخلی دانشنامه را عبدالرحمان‌نامه نمی‌کند. مرحوم کاتب در «سراج‌التواریخ»، تعابیری چون ظلوم و جهول و بغاوت‌پیشه را در مورد قوم هزاره به کار برده است. ما کاتب یا «سراج‌التواریخ» را براساس این تعابیر قضاوت نمی‌کنیم. ما کلیت کار را می‌نگریم و کاتب را بابت ثبت وقایعی که بر همین هزاره‌های ظلوم و جهول رفته است، تحسین می‌کنیم. 

هر جامعه‌ای ممکن است افراد بیکار و تنبل و حتا خرابکار داشته باشد، اما کسانی که برای پیشبرد جامعه کار می‌کنند هم کم نیستند. ممکن است نقش افراد کم و زیاد باشد اما جامعه با کار جمعی پیش می‌رود نه فردی. دگرگونی‌های اجتماعی هم آنی اتفاق نمی‌افتد بلکه طی یک فرآیند و تحت تأثیر عوامل گوناگون، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، رخ می‌دهد. طبیعی است که نقش آن عوامل را نمی‌توانیم انکار کنیم. این‌که ما از خود شوالیه بسازیم و همه چیز را به خود ختم کنیم جز پندار خودبرتربینی چیز دیگری نیست. بعضی از ما در هر صحنه‌ای می‌خواهیم شوالیه باشیم. مدام طبل انا الرجل می‌زنیم و با طرد دیگران در صدد اثبات خود هستیم. غافل از این‌که با این دن کیشوت بازی‌ها بیشتر بر پهلوان‌پنه بودن خود صحه می‌گذاریم. ما نباید نقش دیگران را به‌خاطر آن که با نقش ما فرق داشته انکار کنیم.

دانشنامه‌ها معمولا به‌روز می‌شوند. مدخل‌های جدید در آن‌ها وارد و اشتباهات شان اصلاح می‌شود. بنابراین، انتقاد از دانشنامه کار خوبی است و می‌تواند منجر به رشد و اصلاح آن شود، اما شرطش این است که از موضع انتقاد و اصلاح باشد نه مقابله و براندازی. دانشنامه یک فرصت است که برای فرهنگ، تاریخ و هویت مردم هزاره ایجاد شده است، هرچند که تنها فرصت ممکن نیست. این فرصت از آسمان به مردم هزاره اهدا نشده است، بلکه به همت و تلاش بانیان و دست‌اندرکاران دانشنامه ایجاد شده است. اما حالا که این فرصت بدست آمده، صلاح نیست که تباه شود. نه اصحاب دانشنامه با سهل‌انگاری و ضعیف‌نویسی آن را به یک متن بی‌خاصیت تبدیل کنند و نه منتقدان با سیاست تقابل جلوگیر آن شوند. دانشنامه برای اصلاح و بقای خود نیاز به روشن‌بینی و همکاری جمعی دارد. هم اصحاب دانشنامه باید به واقعیت‌ها تن بدهند و با رویکرد اصلاح‌گرایانه به رفع نواقص کار بپردازند و هم منتقدان به کمک شان شتافته، چراغ راه شان باشند.

دیدگاه‌های شما
  1. جغول بل جغول؛
    تیم نویسندگان دانشنامه کذایی بجای که اشتباهات خود را قبول کنند و در پی اصلاح باشند، اشتباه خود را توجیه می‌کنند و دفاعیه می نویسند. توجيه اشتباه نهایت ذلت ، بیچارگی و درماندگی یک نویسنده است و مرگ یک کاری علمی و تحقیقاتی.
    جواد خاوری یک آدم گم نام است که خواسته با این نوشته مزخرف اشه از این فضای آلوده برای خود با توهین بر مردم هزاره و جریان عدالتخواهی و توف بر صورت خود شهرت کسب کند. آدم لوده.

  2. آقاي جواد خاوری یک کمی از مدیران دانشنامه ای هزاره جانبداری میکند و ضمنا از مشکلات در دانشنامه دفاع میکند. عيب مدیران را در این پروژه کمرنگ نشان میدهد. دانشنامه نامه باید عيب گيري شود و اصلاحات بطور هتمی صورت بگيرد.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *