تا قبل از تسلط دوبارهی طالبان در قدرت، یکی از مهمترین دغدغههای جوانان کشور، تحصیل در دانشگاه بود که تقریبا برای دانشآموزان و خانوادههایشان مهمترین هدف تلقی میشد. خانوادهها زمان و هزینهی مالی زیادی را برای موفقیت فرزندانشان در مکاتب و آزمون کانکور صرف میکردند، چون اغلب دانشگاه را تنها راه ورود به جامعه، کار و فعالیت میدانستند/میدانند. این مسأله به دانشآموزان و خانوادههایشان محدود و منحصر نمیشد و شاید بتوان گفت که بهعنوان هدف محوری برای آموزگاران، مکاتب و سیستم آموزشی نیز مطرح بود. افزایش میزان و اهمیت مراکز آموزشی خصوصی برای آمادگی کانکور، رقابت شدیدشان برای جذب دانشآموزان بیشتر و میزان پول قابل توجهی که هرساله در مراکز آموزشی برای آمادگی کانکور جابهجا میشد، همه شواهدی برای اهمیت ورود دانشآموزان و بهویژه دختران به تحصیلات عالی بود.
طالبان اما تمام مراکز آموزشی را منبع خطری برای جایگاه و هویت خود تلقی میکنند. دانشگاه کابل، مراکز آموزشی موعود، کاج، کوثر دانش و مکاتب سیدالشهدا، عبدالرحیم شهید و دهها نهاد و مرکز آموزشی دیگر بهصورت مستقیم و غیرمستقیم توسط طالبان مورد حمله قرار گرفتند تا بهباور این گروه، مانع ادامهی تحصیل فرزندان کشور و باعث پیروزی خودشان شوند. با به قدرت رسیدن دوبارهی این گروه در قدرت، نه تنها دستآوردها و تلاشهای دختران و زنان نابود شد بلکه تمام زیرساختهای توسعهای کشور نیز از کار افتاد.
از میان تمام نابسامانیهایی که طالبان بعد از دستیافتن به قدرت بر سر کشور آوردهاند، وحشتناکترین آنها منع دختران از تحصیل است. اتفاقی که وقتی با معیارهای جهانی و حقوق بشری سنجیده شود، یکی از فاجعهآمیزترین رویدادها در سطح جهان و جنایت بشری به شمار میآید. محروم کردن نصفی از جمعیت کشور از ابتداییترین حقوقشان فقط از گروهی مثل طالبان قابل انتظار است. حالا برای دختران، چشمانداز تحصیل در مقطع بالاتر از صنف ششم و همچنین دانشگاهها تیره و تار است. آنان درس خواندن در مکاتب و ادامهی تحصیل در دانشگاهها را در داخل کشور و با بودن طالبان در قدرت ناممکن و بهمثابهی یک رویای دستنیافتنی میدانند. رویای فردای بهتر و زیباتر که از نسل جوان کشور به شکل ظالمانهای سلب شده است.
این موضوع را با حامد عرفانی (مستعار)، استاد جامعهشناسی در یکی از دانشگاههای خصوصی کابل در میان گذاشتم. آقای عرفانی باور دارد که تحصیل دختران از نگاه طالبان در تضاد با اهداف بنیادین این گروه قرار دارد، چون طالبان میخواهند جامعه را طوری مدیریت نمایند که زنان هیچ نقشی در بیرون از خانه و در اجتماع نداشته باشند. طالبان میخواهند از بستر سنتهای دستوپاگیر حاکم در خانوادهها و فرهنگ معیوب جامعه، زنان را در جهل و بیسوادی و ناآگاهی نگهدارند تا در آینده هیچ توانایی برای نقشآفرینی و مسئولیت در اجتماع نداشته باشند.
آقای عرفانی میگوید: «مرجعیت فکری بنیادینی که طالبان ایدئولوژی حکومت شان را بر آن بنا نهاده، شریعت است. شریعتی که در همآمیزی با سنت قرار دارد. طالبان برداشت خود از اسلام را تنها برداشت اصیل و راستین از این آئین میداند و بر اجرای احکام شریعت به همان صورت رایج در قرون نخستین اصرار میورزند. شریعت مورد قرائت این گروه، بخش بزرگی از رفتار آنان را تا به امروز به وضوح تفسیر میکند و نیز از فتواهای دینی مورد استناد ملا هبتالله آخوندزاده و رفتار و عملکرد این گروه در جنگ و خشونت، عملیات انتحاری و بمبگذاریها و کشتار مخالفان، تفاسیری واضح بهدست میدهد. ملا هبتالله آخوندزاده، امیر این گروه و فتواهای او به منزلهی قانون نهایی و فصلالخطاب امارت به حساب میآید. امیری که از انظار عمومی پنهان است و حتا در هنگام اقامهی نمازهای عید، پشت به مردم سخنرانی میکند تا مورد شناسایی قرار نگیرد.»
آقای عرفانی عنوان میکند که ممکن افرادی در میان گروه طالبان باشند که از پیآمدهای منفی منع دختران از تحصیل آگاهی داشته باشند، اما بهخاطر منافع شخصی و مصلحت گروهیشان مسأله را نادیده میانگارند. چون همیشه راهی برای بستن چشمها، گوشها و دهان خود یافتهاند، و مواردی که آزاردهنده مییابند را نادیده میگیرند یا انکار و نفی میکنند. تعداد زیادی از اعضای طالبان در زیست روزمرهی خود اغلب از اشکال متنوع نادانی یا جهل خودخواسته سود میبرند.
بهباور آقای عرفانی، مشکل تنها در سطح طالبان هم نیست. کودک خردسال وقتی تصویری در آیینه میبیند، نمیشناسد. حتا آن را تصویر خود نمیداند، بلکه خیال میکند کودک دیگری است. بازشناسی خویشتن بهطور طبیعی یا خودجوش رخ نمیدهد. زبان، فرهنگ اعضای جامعه برای رخدادن این بازشناسی ضروری اند. بیدلیل نیست که ما امروز در جامعهی سنتی افغانستان در برابر امر و نهی و فتواهای رهبر طالبان شاهد مخالفت گسترده و منسجم نیستیم، چون بخشی از جامعه با این رویکرد طالبان تا حدود زیادی موافق هستند و آن را با ارزشهای فرهنگی و سنتی خود منطبق میدانند. به همین خاطر، جامعهی مردسالار افغانستان در طول تاریخ به نحو نظاممندی به زنان فرصت رشد نداده و خشونت علیه زنان را نادیده گرفته است.
او معتقد است: «وقتی افراد کسی را ابژهی میل خود قرار میدهد یا از او تصویر آرمانی میسازد، خیلی وقتها پای جهل در میان است. از این زاویه، برای طالبان، باور کردن حرف ملا هبتالله مقدم بر دانستن محتوای سخنان او است. وقتی باور و دانش با هم در جایی باشند، دانش اغلب به کناری رانده میشود. امروز هبتالله از بستن دروازهی مکاتب و دانشگاههای کشور بر روی دختران رضایت خاطر دارد و این با عقاید و باورهای او سازگار است. اما میل به ندانستن برای این امیر به همان اندازه برای بقایش در قدرت نیز اهمیت دارد. چشمبستن، ندیدن مسأله یا به یاد نیاوردن پیآمد فاجعهبار محرومیت تحصیل دختران، استراتژیای هست که سایر اعضای طالبان از آنها استقبال میکنند و این برای تحکیم قدرت او در میان یاران و پیروانش کار میدهد.»
بهگفتهی آقای عرفانی، طالبان رویکرد حمایت از جهل را برای حفظ روابط بین گروهی به کار میگیرند. در میان گروهی که مقام رهبری موروثی پنداشته میشود، این افراد و اعضای گروه هستند که از واقعیتهای جهانی و عصر مدرن چشمپوشی میکنند؛ نتیجه چیزی است که اشتیاق به جهل و تداوم جایگاه رهبر تمامیتخواه را از نسلی به نسل دیگر ممکن میکند.
عرفانی میافزاید: «برای طالبان، بیسواد و ناآگاه نگهداشتن دختران بهترین فرصت است تا کشور را مطابق میل خود مهندسی کنند و اذهان افراد جامعه را در راستای استقرار و پایداری حاکمیتشان مدیریت نمایند. از اینرو، مدارس دینی در کشور هم با این مأموریت گسترش یافته که افکار اعضای جامعه را مدیریت کند و مخالفتها را با تدریس و ترویج ایدئولوژی مورد حمایت خود تضعیف سازد. ضمنا، طالبان قصدا وضعیت مکتب و دانشگاه را نامناسب میسازند تا افکار و رفتارهای افراطی خودشان جایگزین ارزشها و مفاهیم مدرن شود.»
او توضیح میدهد که مردم افغانستان شاهد بودند که علما در تعداد زیادی از کشورهای مختلف اسلامی، همچنان کشورهای مختلف و نهادهای حقوق بشری عملکرد طالبان را در مورد منع تعلیم و تحصیل زنان بارها نکوهش کردند اما طالبان هیچگاهی از اشتیاق به جهل منصرف نشدند و به تذکر و هشدار هیچ نهاد و کشوری اعتنا نکردند. همینطور طالبان، به خواست هیج طرفی در افغانستان گوش ندادند.
این استاد دانشگاه، تقاضای گستردهی دختران برای تحصیل را نشانهی رشد آگاهی و شناخت عمیق آنان از تواناییها و ظرفیتهای اجتماعیشان و عزم جدیشان برای تعین سرنوشت میداند. او در مورد پیآمدهای اجتماعی تحصیل دختران گفت: «امروز، دختران به این درک رسیدهاند که تحصیل برایشان حیاتی است چون برای توسعهی شغلیشان در آینده ضروری است. دختران، توسعه و موقعیت شغلی و حرفهای خود را در آینده در گرو کسب دانش و مهارت و تجربیات تحصیلی میدانند. علاوه بر آن، تحصیل برای دختران از لحاظ سیاسی هم میتواند به افزایش دسترسیشان به مجاری قدرت و اقتدار منجر شود.»
او میافزاید که محدودیتهای دستوپاگیر طالبان در نهایت نمیتواند مانع تحصیل دختران در کشور شود، چون آنان با تحصیل و یادگیری از طریق فرصتهای ممکن، به شکل جدی و قوی، عزم خویش را برای تکوین هویتی نوین و ساختن آیندهی تحصیلی، شغلی و اجتماعی جزم میکنند. امروز، آموزش و تحصیل برای دختران و برای زندگیشان معنا و کارکرد جدیتر پیدا کرده است. آنان به این باور رسیدهاند که میتواند با تحصیلات و آموزش، به مشاغل و استقلال مالی دست پیدا کنند و زندگیشان را حتا مستقل از مردان ادامه دهند. بهگفتهی او، ورود به تحصیل و آموزش برای دختران یک گام گذار از دوران نوجوانی به دوران بلوغ است. دختران در این گذار، از شرایط تعیینشده بهوسیله تاریخ و زیستشناسی بهسوی امکان کنشگری و انتخاب بیشتر حرکت میکنند.