صائمه فتحی
ویدیو با چهره خستهی یک پیر مرد آغاز میشود. درون خیمه نشسته است و از گرمای جهنمی این روزهای کابل شکایت دارد. تمام وسایل خانهاش داخل خیمه است و چند طفل هم در کنارش به سمت دوربین میبینند و لبخند میزنند. حرفهایش شکایت از بیخانگی، بحران مسکن و فقر و بیکاری است. در آخر، میان حرفهایش ناگزیری و ناچاری حس میشود و با لحنی خسته، ناراض و معترض میگوید: «امارت باید غم ما مردم را بخورد.» بعد از دیدن ویدیو، تصمیم گرفتم از این خیمه که در میان خاک در فصل تابستان برپا شده گزارش بنویسم. آدرسش را پیدا میکنم و حرکت میکنم.

ساعت از یک پسازچاشت گذشته است. در هر قدم راه رفتن، شتک موجهای گرما تمام جان آدم را بیحال میکند. از دکاندار سر کوچه میپرسم: «یک نفر در همین کوچه خیمه زده است؟» در جواب گفت: «آری.» وقتی جرئیات بیشتر خواستم، با تردید از حرف زدن خودداری کرد. بعد از اصرار زیاد من گفت: «برو برادر. دنبال دردسر نیستم. همین امروز صبح هم افراد طالبان آمده بودند. دنبال همین چیزها نگرد.» داخل کوچه میشوم. بوی خاک و زباله بینیام را پر میکند. در میان کوچه در یک حویلی خالی یک خیمهی کوچک و کهنه برپا شده است. حیدر با خانوادهاش در این خیمه زندگی میکند. طفلها و زنان هم داخل هستند. خیمهای که او برپا کرده در غرب کابل، زیر هوای تموز تابستانی است.
بعد از حدود دو ماه دنبال خانه گشتن، خانوادهی حیدر نتوانسته خانهی مناسب و منطبق با شرایط خود پیدا کنند. خانههایی که پیدا کردند بیش از حد گران بودند. بهگفتهی پدر حیدر، این خانواده دو سال است که روز صد افغانی هم درآمد دوامدار و ثابت ندارند.
خانه پیدا کردن در کابل به یک کابوس بدل شده است. در همین حال ساختوساز خانه عملا ممنوع است یا طالبان با موانع قانونی عجیب مانع آن میشوند. حیدر زمینی دارد که چند سال قبل خریده است. اما طالبان اجازهی ساخت خانه را نمیدهند. او بعد از اینکه در کابل خانه پیدا نتوانسته است و طالبان هم اجازهی ساختن خانه ندادهاند، مجبور شده است در زمینی که مال خودش است خیمه برپا کند و با خانوادهاش، با طفلهای قدونیمقد و زنان، در این خیمه زندگی کند.
حیدر و خانوادهاش در این خیمه نه برق دارند و نه آب. هر روز، برای تهیه آب باید از تانکرهای آبفروشی مقدار زیادی آب بخرند و برای شستن ظرف و مصرف روزانه در گودال کوچکی بریزند که نزدیک خیمه کندهاند. شبها، تنها روشناییشان چراغ موبایل کوچک با باتری نیمهجان است. آن هم خیلی زود خاموش میشود و بعد تاریکی و سکوت خیمه را پر میکند. این خانواده تمام وسایل زندگی خود را در این حویلی آوردهاند؛ خیمهای کهنه و پوسیده که چادرهایش از پارچههای رنگرفته و پاره تشکیل شده؛ اطرافش پر است از جعبهها و کیسههای خاکگرفته که لباسها، ظرفها و چند وسیله اندک در آنها جای گرفتهاند. در گوشهای، گودالی کوچک پر از آب کدر زیر لایههای گردوخاک است. وزش باد، گردوخاک روی سطح آن را به حرکت درمیآورد. تصویری از زندگی این خانواده در ذهنم شکل میگیرد: تصویری تلخ از زندگیای است که بر لبهی تحمل و انتظار ایستاده، در دل شهری که حتا برای زنده ماندن، آب پاک و سقفی محکم به آسانی در دسترس نیست. برای اعضای این خانواده چنین شکلی از زندگی در کابل حتا تا دو ماه پیش «قابل تصور نبوده است».

این نوع زندگی در خیمه، بیش از آنکه صرفا تداعی فقر و بیخانمانی باشد، نمایش عریان بیعدالتی و قفل شدن امید در فضای متروک کابل است. حیدر و خانوادهاش در جایی زندگی میکنند که نه امکانات اولیهای دارند و نه آیندهای روشن در برابرشان هست. ممنوعیت ساخت خانه و گرانی غیرقابل تحمل مسکن، نشان میدهد که شرایط اقتصادی و سیاسی چگونه زندگی مردم را به ورطهای کشانده که حتا کوچکترین حق اولیه انسان، مثل داشتن سرپناهی امن، از دسترسشان دور شده است. این خیمه زیر آفتاب سوزان تابستان، فریادی خاموش است که از فشار ناشی از ناامیدی، ترس و تحمیلهای بیرونی خبر میدهد. مردم از شدت ترس طالبان، از آیندهی خود میترسند و ناچار اند با سختیها بسازند. در نهایت در این شرایط، کسی صدای کسی را نمیشنود، چه برسد که کسی دیگری را کمک کند.
مهاجران چه میکشند؟
ساعت از سه پسازچاشت میگذرد. دو روز پیش شنیدم که مهاجران بعد از پیدا نشدن خانه دکانهای تجارتی مارکتها را با قیمتهای بلند کرایه کردند و در آن زندگی میکنند. بهسوی مارکت حبیبی حرکت میکنم. در مارکت، وسایل خانهی بسیاری از مهاجران افغانستان که از ایران و پاکستان آمدهاند، موجود است. مارکت حالت آشفته و فضای سرد و پرتنش دارد. مهاجران برگشته به افغانستان، که هر کدام داستانی از مهاجرت، دوری و بیخانمانی به دوش میکشند، وسایل زندگیشان را در گوشهوکنار دکانهای اجارهای کوچک چیدهاند. جایی که نه امنیت واقعی وجود دارد و نه آرامشی که بتوان آن را خانه نامید. بهگفتهی نگهبان مارکت، مردان شبها همینجا میخوابند، روی کف دکان و بین جعبهها و بستههای وسایل و زنان شب را در خانهی فامیلهای خود میروند. روزها مجبور اند در میان کوچهها و سرکهای کابل دنبال سرپناهی ارزان و کاری برای تأمین چند لقمهنان باشند. این مارکت، بهجای پناهگاه امن، بیشتر به محفظهای کوچک و محدود تبدیل شده است که در آن مرز میان زندگی و خوابیدن در سرک به سختی قابل تشخیص است.
داخل یکی از دکانها در منزل چهارم، زنی نشسته است که چهرهاش از بیماری و خستگی رنگ پریده و حالا به وضوح در حال مبارزه با تب و ضعف است. او با آرامش نسبی میگوید که پنج هفته است همراه با شوهر و دو پسرش دنبال خانهای مناسب میگردند، اما هر بار با درهای بسته و سرد جامعه مواجه میشوند. خانههایی که یافت میشود قیمتهایی سرسامآوری دارند که هیچ تناسبی با درآمد ناچیز و پسانداز این خانواده ندارد. بهگفتهی او، این خانهها که اجارهیشان بین هشت تا ۲۰ هزار افغانی در ماه است، بیش از توان بسیاری از این مهاجران است.
این وضعیت تعلیق در روزگار مهاجران نهتنها در محدودیت مالی و اجتماعی آنان نمود دارد، بلکه ترس و وحشت از تفتیش و مداخلات غیرقانونی طالبان نیز فشار را دوچندان کرده است. وقتی برای ثبت تصویر از فضای داخل دکانها اقدام میکنم، پاسخ زن خسته و مضطرب منفی است و با هشدارهایی نیز همراه است. بهگفتهی او، چندین بار مأموران طالبان با لباس شخصی به این مکانها سر زدهاند و با سؤالات بیربط و تهدیدآمیز فضای ناامن و ترس و تحقیر را بیشتر کردهاند. این بازدیدها بهعنوان نمادی از کنترل و محدودیت و تهدیدی مستقیم علیه همین اندک امیدها و تلاشهای آنان برای بقا عمل میکند و هر روز زندگیشان را بیش از پیش شکننده و بیثبات میسازد.
مهاجرانی که سالها دور از وطن خود زندگی کردهاند، حالا در شرایطی اسفبار و بیثبات گرفتار شدهاند که نه خانهای دارند و نه کاری که امنیت زندگیشان را تضمین کند. آنان که روزگاری در ایران و پاکستان برای ساختن آیندهای بهتر تلاش کرده بودند، امروز در میان غبار و گردوخاک کابل، زیر سایه سنگین فقر، تبعیض و بیعدالتی با روحهای گمشده در جستوجوی تکهای آرامش و نجات دستوپا میزنند. مارکت و دکانهای اجارهای با وسایل خانه و چند گیلاس چای نمادی تلخ از سرنوشت هزاران مهاجر است که در این شهر با غریبی و ناامیدی بهسر میبرند و چشمانتظار روزی هستند که شاید دوباره بتوانند خانهای داشته باشند و زندگیای که شایسته آن هستند.
بعد از شنیدن روایت این زن با شرمندگی از آنجا بیرون میشوم. به مردم کابل و صاحبخانههای کابل فکر میکنم. به همان مردمی که چند روز پیش با شور و هیجان، با موترهای پر از گل و دستهای باز به استقبال مهاجران رفتند؛ مردمی که آن روزها نوید امید و مهربانی میدادند. اما انگار آن اتفاق فقط هیجان قبل از حادثه بود. حالا که فاجعه اتفاق افتاده است، آن هیجان جای خود را به خشم و طمع داده، صاحبخانهها قیمتها را به آسمان رساندهاند و بیرحمانه از درد و نیاز مردم سوءاستفاده میکنند.
چرا بازار مسکن بحرانی شد؟
بحران مسکن در دوران جمهوریت هم بهدلیل رشد سریع شهرنشینی وجود داشت. اما آن زمان حکومت وقت با بحرانی شدن وضعیت بازار مسکن مقابلهی تاحدی مؤثر میکرد. پس از سقوط جمهوریت بازار مسکن در افغانستان وارد فاز دیگری شد. چند ماه پس از بازگشت طالبان به قدرت، کمیتهای بهنام «جلوگیری از غصب زمین» از سوی این گروه تشکیل شد. بعد از تشکیل آن ساختوساز در بیشتر نقاط کشور ممنوع شد. این ممنوعیت، باعث صفر شدن عرضه در بازار مسکن شد و تا امروز ادامه دارد. کمیتهی جلوگیری از غصب زمین نحوهی توزیع زمینها و سندهای توزیعشده در دوران گذشته را قبول ندارد. در طول چند سال، این کمیته بسیاری از زمینها را «امارتی» اعلام کرده است. در کابل کسانی که حاضر میشوند پول گزاف جواز ساخت و مالیه را بدهند، از سوی همین کمیته یا شاروالی، زمین شان تثبیت ملکیت نمیشود. براساس گفتهها، طالبان سند شرعی میخواهند؛ اما این سند، روشن نیست که چه نوع سندی است و از کجا بهدست میآید.
در عین زمان، طالبان در دو سال گذشته در ۱۵ ناحیه از ۲۲ ناحیه شهر کابل، بیش از ۱.۵ میلیون متر مربع زمین را «پاکسازی» کردهاند که صدها خانهی مسکونی تخریب شده است. بیشتر این تخریب در شش ناحیه بهصورت گسترده صورت گرفته است. از شش ناحیهای که بیشترین تخریب در آنها صورت گرفته، سه ناحیه هزارهنشین و دو ناحیه تاجیکنشین بودهاند. مشاهدات میدانی هم نشان میدهد که وضعیت بازار مسکن در کابل بیشتر در نقاط هزارهنشین و تاجیکنشین بحرانی است.
برگشت مهاجران از پاکستان و ایران در دو سال گذشته با ممنوعیت ساختوساز و تخریب گستردهی خانههای مسکونی منطبق شده است. این روند که در مقیاس میلیونی صورت گرفته است، روی بازار مسکن فشار شدیدی آورده است. طالبان در مقابل رنج و بیخانگی مردم و مهاجران تازهبازگشته در سکوت فرو رفتهاند. این گروه هیچ برنامهای برای اسکان مجدد مهاجران در شهرها انجام نداده است.
در اغلب کشورها، زمانی که رشد جمعیت شهری یا موج بازگشت مهاجران فشار بر بازار مسکن را افزایش میدهد، دولتها با مجموعهای از سیاستها سعی میکنند تعادل عرضه و تقاضا را حفظ کنند. اقداماتی مانند تشویق سرمایهگذاران به ساختوساز از طریق وامها، تخصیص زمین ارزان برای پروژههای مسکن، کاهش مالیات ساخت، یا حتا اجرای طرحهای اضطراری اسکان موقت در واحدهای ساختهشده و خوابگاههای عمومی. این سیاستها هدفی روشن دارند: جلوگیری از جهش میزان اجارهها، پیشگیری از گسترش حاشیهنشینی و حفظ حداقل استاندارد زندگی برای اقشار کمدرآمد.
اما در افغانستان، طالبان مسیری کاملا معکوس را برگزیدهاند. بهجای افزایش ظرفیت عرضهی مسکن، با تشکیل کمیته «جلوگیری از غصب زمین» عملا ساختوساز را متوقف کرده و همزمان با تخریب گستردهی خانهها، بهویژه در مناطق هزارهنشین و تاجیکنشین، عرضه را به صفر رساندهاند. این سیاست نهتنها بحران موجود را عمیقتر کرده، بلکه همزمان با بازگشت صدها هزار مهاجر از ایران و پاکستان، تغییرات جمعیتی شدیدی را رقم زده که فشار مضاعفی بر بازار مسکن و زیرساختهای شهری وارد کرده است. نتیجه، انفجار قیمتها، کمیابی خانه در مناطق خاص و گسترش زندگی در شرایط غیرانسانی مانند خیمه، دکانها و ساختمانهای نیمهکاره است.
نوت: نامها مستعار انتخاب شده است.