انسانها از دیرباز در برابر حوادث طبیعی ایستادهاند و سعی کردهاند معنایی برای آنها بیابند. زمینلرزهها، سیلابها، آتشسوزیها و قحطیها همواره موجب حیرت و پرسش از معنای وجودی و نقش خدا شدهاند. این پرسشها در جوامع مختلف، بسته به سطح خردگرایی، دانش علمی، باورهای مذهبی و ساختار سیاسی، پاسخهای متفاوتی یافتهاند. برخی بلاها را پیام الهی میدانستند و برخی دیگر، نتایج طبیعی و قابل پیشبینی قوانین طبیعت تلقی میکردند.
در این یادداشت، با محور قراردادن زمینلرزهی لیسبون در سال ۱۷۵۵ و مقایسهی آن با زمینلرزهها و حوادث طبیعی افغانستان امروز، تلاش نمودم تا نگرشهای مختلف به بلاهای طبیعی و نقش تصویر خدا در شکلدهی سرنوشت انسانها را تحلیل کنم.
زمینلرزهی لیسبون: نقطه عطف تاریخ اروپا
اول نوامبر سال ۱۷۵۵ روزی بود که اروپا را تکان داد. زمینلرزهای سهمگین شهر لیسبون، پایتخت پرتغال را لرزاند و بین ۳۰ تا ۵۰ هزار نفر جان خود را از دست دادند. این فاجعه همراه با سونامی و آتشسوزی عظیمی بود که تقریبا تمام شهر را ویران کرد و زندگی اجتماعی، اقتصادی و سیاسی پرتغال را برای دههها مختل ساخت.
واکنشهای اولیه
واکنش اولیه مردم و کلیسا، همانند سنتهای قرون وسطایی، این بود که فاجعه را مجازات الهی بدانند. این دیدگاه که خداوند مستقیما انسانها را برای گناهانشان مجازات میکند، ریشهای عمیق در جهان غرب داشت و تا قرن هجدهم همچنان حاکم بود. اما زمینلرزهی لیسبون پرسشهای بنیادینی ایجاد کرد. چرا خدا باید بیگناهان و کودکان را مجازات کند؟ این پرسشها آتش بحثهای فلسفی، دینی و علمی را روشن کرد.
واکنش روشنفکران و فلاسفه
ولتر، روسو و دیگر فلاسفهی روشنگری، با نقد خوشبینی سادهلوحانه و تفسیر سنتی از خدا، نشان دادند که دیدگاههای سنتی در برابر فجایع طبیعی ناکارآمد و غیرمنطقی هستند. ولتر در «کاندید»، به طنز و نقد، بیعدالتی و فجایع طبیعی را بازنمایی میکند و نشان میدهد که خرد و تجربهی انسانی میتواند جایگزین توجیهات کورکورانه شود.
نتیجه این بود که اروپا پس از زمینلرزهی لیسبون، مسیر عقلانیت و خرد را آغاز کرد و علم زمینلرزهشناسی، مهندسی مقاومسازی، مدیریت بحران و قوانین شهری مقاوم شکل گرفت. فاجعهای که میتوانست موجب ترس و جبرگرایی شود، در نهایت به رشد علم و فلسفه انجامید.
پیآمدهای اجتماعی و فرهنگی
زمینلرزهی لیسبون نهتنها در فلسفه و علم بلکه در سیاست و جامعه نیز اثر گذاشت. دولتها و نهادهای مدنی مسئولیت بیشتری در پیشگیری از بلاهای طبیعی را بر عهده گرفتند، و جامعهی اروپایی به تدریج از تصویر خدای انتقامجو بهسوی نگرش عقلانی و مسئولیتپذیر حرکت کرد.
افغانستان امروز: بازتولید الهیات وحشت
در زمینلرزهی اخیر که در تاریخ ۳۱ آگست ۲۰۲۵ (۹ سنبله ۱۴۰۴) در شرق افغانستان رخ داد، بیش از دو هزار و ۲۰۰ نفر جان خود را از دست دادند و بیش از سه هزار و ۶۰۰ نفر نیز زخمی شدند. این زمینلرزه با شدت شش درجهی ریشتر در ولایتهای کونر و ننگرهار به وقوع پیوست و باعث تخریب بیش از هشت هزار خانه شد. بسیاری از بناها در این مناطق از مصالح ضعیف ساخته شده بودند و در نتیجهی پسلرزهها و بارشهای شدید، آسیبهای بیشتری دیدند. براساس گزارشها، حدود ۹۸ درصد از ساختوسازها در ولایت کنر تخریب یا آسیب دیدهاند.
در حالی که سازمانهای بینالمللی مانند سازمان ملل متحد و صلیب سرخ بینالمللی برای ارائهی کمکهای فوری به آسیبدیدگان تلاش میکنند، طالبان نهتنها ارادهای برای تسهیل در امدادرسانی ندارند بلکه با محدودیتهای شدید برای زنان در عرصهی امداد و کمکهای بشردوستانه، روند کمکرسانی را پیچیدهتر کردهاند. این رویکرد نهتنها بر شدت بحران میافزاید بلکه نشاندهندهی ناتوانی در تطابق با نیازهای انسانی و استانداردهای بینالمللی در مواجهه با بلایای طبیعی است.
برخی از مبلغان طالبان این فجایع را نتیجهی سرکشی انسانها از دستورات الهی عنوان کردند، که این رویکرد دوگانه، رعب و ترس را چند برابر میکند. مردم هم از بلا میترسند و هم از انتقام خدا بهدلیل نافرمانی.
پیآمدهای اجتماعی و انسانی
نگرش طالبان به بلاهای طبیعی پیآمدهای جدی دارد.
• توجیه خشونت علیه زنان و کودکان: محرومیت از آموزش، منع کار و محدودیتهای اجتماعی و حتا مجازاتهای خشن با توجیه دینی اجرا میشود.
• فقدان مدیریت علمی و پیشگیری: وقتی بلاها، «خواست خدا» یا نتیجهی سرپیچی انسانها قلمداد شود، ضرورتی برای ایجاد زیرساخت مقاوم، سیستم مدیریت بحران و اقدامات علمی برای کاهش آسیب احساس نمیشود.
• ایجاد فرهنگ ترس و تسلیم: جامعهای که هم از طبیعت و هم از ایدئولوژی حاکم میترسد، توان رشد، یادگیری و همدلی را از دست میدهد.
در زمینلرزهی دو سال قبل در هرات و بادغیس نیز گزارشها حاکی بود که طالبان بخش عمدهی کمکها و اقدامات امدادی را محدود به مکانهایی کردند که تحت کنترل کامل آنان بود. حتا در مواردی، کمکرسانی را مشروط به تبعیت از قوانین ایدئولوژیک خود کردند. زنان بهطور عمده از فعالیتهای امدادی حذف شدند.
خدای وحشتناک و خدای مسئولیتپذیر
تصویر خدا در افغانستان امروز، خدای وحشتناک است. خدایی که ابزار ترس، خشونت و کنترل میشود. این تصویر ساختهی ذهن انسانها است و نه لزوما نمایندهی ذات الهی.
در مقابل، تاریخ اندیشه و عرفان، تصویری متفاوت ارائه کرده است. خدای مسئولیتپذیر و رحمانی که انسان را به خرد، همدلی و مسئولیت در برابر طبیعت و دیگران فرا میخواند. در این نگاه، فجایع طبیعی فرصتی برای اندیشیدن، یادگیری و اقدام انسانی هستند، نه بهانهای برای جبرگرایی یا سرکوب.
فلسفهی بلا و مسئولیت انسانی
مسألهی بلاهای طبیعی، فلسفهی شر و عدالت الهی را به چالش میکشد: آیا فجایع طبیعی پیام خدا هستند یا نتایج قوانین طبیعت که انسان هنوز آنها را نمیشناسد؟
• نگرش سنتی: فاجعه نشانهی خشم یا مجازات خدا است.
• نگرش مدرن: بلایا پیام خدا نیستند بلکه قابل پیشبینی و کاهش هستند.
• پیام فلسفی: مسئولیت انسانی، پیشگیری و مدیریت علمی، جایگزین ترس و تسلیم میشود.
این تفاوت فلسفی، مستقیما بر سرنوشت اجتماعی و سیاسی مردم تأثیر میگذارد. اروپا توانست از دل فجایع طبیعی، خرد و علم بسازد؛ افغانستان هنوز در مسیر دشوار عبور از «خدای وحشتناک» به «خدای مسئولیتپذیر» ایستاده است.
تراژدی دوگانه: اروپا و افغانستان
میتوان تراژدی را تحت عنوان «تراژدی دوگانه» بررسی کرد:
• لیسبون: مردم قربانی طبیعت شدند، اما از دل فاجعه، علم و فلسفه رشد کرد و جامعه مسیر خرد و مسئولیتپذیری را پیش گرفت.
• افغانستان: مردم هم قربانی طبیعت اند و هم قربانی ایدئولوژی خشن که نهتنها بلا را توجیه میکند، بلکه زندگی روزمره را محدود و وحشتناک میسازد.
این تفاوت نشان میدهد که نگرش به بلاهای طبیعی و تصویر خدا، تعیینکنندهی سرنوشت اجتماعی است.
نتیجهگیری
زمینلرزهی لیسبون اروپا را وادار کرد تا از جبرگرایی و ترس از خدا بهسوی خرد و علم حرکت کند. اما امروز در افغانستان، طالبان همان مسیر قرون وسطایی را تکرار میکنند و با تصویر خدای وحشتناک، رنج انسانی را توجیه کرده و توسعه و خرد را سرکوب میکنند.
تصویر خدا و واکنش به بلاهای طبیعی، نه فقط مسألهی اعتقادی بلکه یک مسألهی اجتماعی، اخلاقی و سیاسی حیاتی است. پیشرفت، حفاظت از زندگی انسانها و کاهش آسیبها، تنها با گذار از خدای وحشتناک به خدای مسئولیتپذیر و خردمند ممکن است؛ خدایی که انسان را به عمل، پیشگیری و همدلی فرا میخواند، نه خشونت و تسلیم کورکورانه.
تراژدی امروز افغانستان یادآوری تلخ اما حیاتی است: وقتی انسانها تصویر خدا را ابزار ترس و سرکوب میکنند، هم طبیعت و هم جامعه قربانی میشوند. اما خرد، مسئولیت و علم میتواند مسیر دیگری بسازد؛ مسیری که در آن بلاهای طبیعی فرصتی برای یادگیری، همدلی و رشد جامعه باشند، نه توجیه خشونت و سرکوب.