صبور کنعان
با سقوط جمهوریت در آگست ۲۰۲۱، طالبان نهتنها ارگ، وزارتخانهها و ساختارهای حکومتی را به تصرف خود درآوردند بلکه بخش کلانی از کلیدیترین داراییهای نظام پیشین را نیز به میراث بردند: دستگاه استخبارات و تمام زیرساختهای اطلاعاتی آن. از بانکهای بیومتریک و پروندههای محرمانه گرفته تا شبکههای جاسوسی میدانی، همگی بهدست امارت افتاد و زمینه را برای شکلگیری یک شبکه پیچیدهی کنترل و سرکوب در کشور فراهم ساخت.
ریاست عمومی استخبارات طالبان (GDI) که بر پایه ساختار پیشین امنیت ملی شکل گرفت، امروز نهتنها مأموریتهای ضدجاسوسی و امنیت داخلی را در اختیار دارد بلکه به بازوی فشار رژیم برای خاموشکردن صدای منتقدان، تعقیب مخالفان سیاسی و مهندسی فضای اجتماعی بدل شده است. این نهاد، در تلاش برای در کنترل گرفتن عرصههای عمومی و خصوصی زندگی شهروندان، آرامش و مصونیت را از مردم سلب کرده است.
این گزارش، که براساس گفتوگوی محرمانه با دو منبع آگاه امنیتی (یک افسر پیشین امنیت ملی و یک منبع داخلی GDI) و تحلیل گزارشهای بینالمللی نوشته شده است، به بررسی ساختار استخبارات طالبان و نقش ریاستهای کلیدی آن میپردازد.
ماهیت و کارکرد سازمان استخباراتی در نظامهای سیاسی
سازمان اطلاعاتی در هر نظام سیاسی، ستون فقرات امنیت ملی به حساب میآید. ماهیت کار آن، جمعآوری، تحلیل و بهرهبرداری از اطلاعات برای پیشگیری از تهدیدها، حفاظت از حاکمیت و حمایت از سیاستهای کلان کشوری مورد حمایت قانون است. در رژیمهای دموکراتیک، این سازمانها تحت نظارت پارلمان و قوه قضائیه عمل میکنند و بر اصول قانونمندی، شفافیت و حقوق بشر استوار اند. اما در نظامهای اقتدارگرا، مانند آنچه طالبان در افغانستان برپا کردهاند، نه برای دفاع از مردم و شهروندان بلکه نقش بازوی سیاسی حاکمیت برای سرکوب مخالفان را دارد.
یک سازمان اطلاعاتی کارآمد باید دارای ویژگیهای اساسی باشد: حرفهایگرایی در جمعآوری و تحلیل اطلاعات، پاسخگویی قانونی، احترام به حقوق بشر، استقلال عملیاتی در چارچوب قانون، و شفافیت در برابر نهادهای نظارتی. همچنین باید از فناوریهای پیشرفته برای تحلیل اطلاعات استفاده کند و نیروهای متخصص و آموزشدیده داشته باشد- چیزیی که نهاد استخباراتی در افغانستان در طول تاریخ به لحاظ کارآمدی و اثربخشی با چالشهای جدی روبهرو بوده است: کمبود امکانات فنی و تکنولوژیک، فساد گسترده در ساختار امنیتی، وابستگی سیاسی و فقدان استقلال، نبود نیروی متخصص و آموزشدیده، ضعف در هماهنگی بین نهادهای امنیتی، و نفوذ شبکههای قومی و قبیلهای در ساختار اطلاعاتی. این مشکلات باعث گردیده است که نهاد اطلاعاتی نتواند مأموریت اصلی خود را برای شناسایی و تثبیت مجرمان واقعی انجام دهد. در مقابل دائما شهروندان بیگناه قربانی سوءظن بوده و سرکوب شدهاند.
بخش اول، ارث جمهوریت؛ زیرساخت آماده برای طالبان
وقتی در آگست ۲۰۲۱ طالبان ریاست عمومی امنیت و سایر ادارات مرکزی زیرمجموعه آن را در کابل تصرف کردند، با گنجینهای از اطلاعات و زیرساختهای پیشرفته روبهرو شدند که دولت پیشین با کمک بینالمللی طی دودهه ساخته بود (البته، طبق اطلاعات یکی از خبرگان این عرصه، طالبان نتوانستند تمام بانکهای اطلاعاتی را باز کنند. بعضی از اطلاعات با چند لایه محافظت میشدند). ریاست عمومی امنیت ملی، که قویترین نهاد اطلاعاتی افغانستان در دورهی جمهوریت بود، سیستمهای پیچیدهای برای نظارت، ردیابی و جمعآوری اطلاعات ایجاد کرده بود. سیستمها و پروندهها شامل اطلاعات شخصی، سوابق کاری، وابستگیهای سیاسی، و فعالیتهای اجتماعی افراد بودند. سیستمهای بیومتریک که برای ثبت اطلاعات کارمندان دولتی، نیروهای امنیتی و حتا شهروندان عادی استفاده میشد، در اختیار طالبان قرار گرفتند. این سیستمها شامل اثر انگشت، عکسهای چهره و اطلاعات عنبیه چشم میشود که امکان شناسایی آسان و دقیق افراد را فراهم میکند.
شبکههای جمعآوری اطلاعات که در زمان جمهوریت ایجاد شده بود، نیز به طالبان منتقل شد. مقامهای طالبان، عدهی کمی از افراد مورد اعتماد خود را که برای نهادهای امنیتی دولت پیشین کار میکردند و از لحاظ قومی نیز با آنان نزدیک بودند، نگهداشتند. این افراد، از مهارت خوبی برای جمعآوری اطلاعات، شناسایی شبکههای مخالف و نفوذ در جامعه برخوردار بودند. طالبان همچنین به تجهیزات فنی پیشرفتهای دست یافتند که امریکا و متحدانش برای نیروهای امنیتی افغانستان فراهم کرده بودند. دستگاههای شنود، سیستمهای نظارت دیجیتال، تجهیزات ردیابی و سیستمهای مخابراتی پیشرفته که اکنون در خدمت ریاست استخبارات طالبان قرار دارد.
این ارث، مزیت استراتژیک قابلتوجهی برای طالبان ایجاد کرد. آنان از بعضی جهات مهم نیازی به ساختن زیرساخت از صفر نداشتند، هرچند به کمک چین ارکان اطلاعاتی جدیدی هم ساختند. همین بود که برای استخبارات طالبان، شناسایی کارمندان دولت پیشین، اعضای نیروهای امنیتی، فعالان مدنی، روزنامهنگاران و مخالفان سیاسی، با استفاده از این اطلاعات آماده (در کنار ذخایر اطلاعات احصائیه مرکزی، وزارت کار و امور اجتماعی و وزارت معارف و تحصیلات عالی)، کار کمهزینه و سادهای شد.
بخش دوم، ساختار سازمانی استخبارات؛ کدهای عددی، مأموریتهای مخفی
طالبان پس از تسلط بر کشور، ساختار استخباراتی خود را براساس تجربه دودهه جنگ چریکی و با بهرگیری از زیرساختهای موجود بازسازی کردند. ریاست عمومی استخبارات (General Directorate of Intelligence – GDI)، که بهمثابهی بازوی اطلاعاتی حکومت طالبان عمل میکند، جانشین ادارهی امنیت ملی (NDS) دولت جمهوری پیشین گردید. این نهاد، مستقیما زیر نظر هبتالله آخوندزاده فعالیت میکند (با شعار رسمی «ما ضربه میزنیم تا نابود کنیم») و بودجه و تعداد دقیق پرسونل آن محرمانه نگه داشته شده است.
ساختار نهادی استخبارات طالبان، بخشها و تقسیمبندی متنوع و پیچیدهای دارد: بخش اطلاعات داخلی که عهدهدار نظارت بر فعالیت شهروندان، شناسایی مخالفان و متمرکز بر کنترل فضای اجتماعی است؛ بخش ضدجاسوسی که به شناسایی و خنثیسازی جاسوسان خارجی میپردازد؛ بخش فنی که مسئول نظارت بر مخابرات، اینترنت و شبکههای اجتماعی میباشد؛ و بخش عملیات که به دستگیری، بازداشت و بازجویی از مظنونان میپردازد.

ساختار کلان منطقهای و محلی استخبارات طالبان
یک افسر پیشین امنیت ملی که اجازه داشته نزدیک به دو سال در استخبارات طالبان کار کند، از ویژگیهای بارز ساختار این گروه را ادغام نیروهای قدیمی طالبان با تعداد معدودی از کارمندان نهادهای امنیتی جمهوریت میداند؛ کسانی که به عقیدهی او، قبلا نیز با شماری از مقامهای طالبان ارتباط مخفیانهای داشتهاند و امروز از افراد مورد اعتماد این گروه به حساب میآیند. او میافزاید که طالبان، بهطور انتخابی برخی از کارمندان با تجربهی ریاست امنیت ملی را -بیشتر از نزدیکان، قوم و قبیلهی خودشان که از مهارتهای فنی بر خوردار بودند- در بخشهای فنی و تخنیکی نگهداشتهاند. با این وجود، در جریان وظایف این افراد همچنان تحت نظارت شدید قرار دارند، اما دانش تخصصی آنان در زمینهی سیستمهای دیجیتال، تحلیل اطلاعات و روشهای پیشرفتهی جمعآوری اطلاعات، برای طالبان ارزشمند میباشد.
بخش سوم، ریاستهای اختصاصی؛ ستونهای سرکوب
ریاست عمومی استخبارات طالبان، شبکه پیچیدهای از ریاستهای اختصاصی با کدهای عددی ایجاد کرده است. یک منبع آگاه از ساختار استخبارات طالبان، شماری از ریاستهای مرکزی این نهاد را عبارت از نظارت بر تجارت مواد مخدر (کد ۰۲) کنترل مالیات و جلوگیری از نفوذ داعش، روابط با گروههای شبهنظامی خارجی مانند القاعده و تیتیپی (کد ۱۲)، و جاسوسی در سفارتخانهها (کد ۵۹) میداند. همچنان، ریاستهای کلیدی مانند ضدجاسوسی داخلی، فناوری سایبر (کد ۲۴) و نظارت بر انجیاوها (کد ۳۷۶) نیز بر میشمارد. بهگفتهی او، این ریاستها با بهرهگیری از زیرساختها و بانکهای بیومتریک و تجهیزات مصادرهشده از NDS به فعالیتهای تجسس، کشف، تثبیت و گرفتاری میپردازند. البته همهی این کدها ثابت نیستند و هرازگاهی تغییر میکنند.
1. ریاستهای اوپراتیفی؛ قلب سرکوب
ریاست ضدجاسوسی داخلی، که با واحد اوپراتیفی ویژه شناخته میشود، پایگاه اصلی عملیات سرکوب در افغانستان تحت حاکمیت طالبان به شمار میرود. ریاست ضدجاسوسی داخلی، مستقیما تحت نظارت تاجمیر جواد، معاون اول ریاست استخبارات، فعالیت میکند. این نهاد مسئول شناسایی، ردیابی و بازداشت عناصری به شمار میرود که بهحیث «جاسوسان داخلی» یا «عوامل خارجی» محسوب میشوند. از برجستهترین تاکتیکهای این ریاست، عملیات یورشهای شبانه است. برخلاف روشهای سنتی بازداشت، این عملیات معمولا بعد از نصف شب و نزدیک بامداد انجام میشود؛ زمانی که اهداف در خواب هستند و احتمال مقاومت یا فرار به حداقل میرسد.
یک نظامی پیشین امنیت ملی، به شرط ذکرنشدن نامش، میگوید: «طالبان از تجربهی امریکاییها در عملیات ویژه (شبانه) درس گرفتهاند و استفاده میکنند- بهخاطری که میدانند یورش شبانه نهتنها از نظر عملیاتی مؤثر است بلکه ترس روانی عمیقی نیز در جامعه ایجاد میکند. وقتی خانوادهها نمیدانند چهکسی ممکن شب بعد هدف قرار گیرد، همه به سکوت و خودسانسوری روی میآورند.» این نظامی پیشین باور دارد که هیچ افسر پیشین امنیت ملی در کشور در امنیت نیست و جزء اهداف اصلی استخبارات طالبان قرار دارد.
گزارشهایی از سازمان ملل متحد و دیدبان حقوق بشر نیز وجود دارند که نشان میدهند استخبارات طالبان بعد از آگست ۲۰۲۱، بهطور سیستماتیک بهدنبال شناسایی، بازداشت و حتا اعدام نیروهای امنیتی پیشین بهویژه افسران پرسونل امنیت ملی بودهاند. این اقدامات بیشتر وقتها تحت پوشش «پاکسازی» انجام میشود و شامل جستوجوهای خانهبهخانه، شکنجه و ناپدیدسازی اجباری است. از سوی دیگر، یک نظامی پیشین امنیت ملی توضیح میدهد که بسیاری از افراد بازداشتی توسط استخبارات طالبان، پس از روزها یا هفتهها در بازداشتگاه، بدون محاکمه یا حتا اعلام اتهام، ناپدید شدهاند. خانوادههای آنان نهتنها از سرنوشت عزیزانشان بیاطلاع میمانند بلکه خود تحت فشار مستمر قرار میگیرند تا از پیگیری پرونده منصرف شوند.
او روشهای بازجویی در این ریاست را نیز بیرحمانه میداند. شکنجههای فیزیکی، تهدید به آسیب رساندن به اعضای خانواده و استفاده از فشارهای روانی طولانیمدت روش معمول این حوزه استخبارات طالبان است. او توضیح میدهد که در برخی موارد، بازداشتشدگان، مخصوصا چهرههای مشهورتر اجتماعی، مجبور میشوند تا «اعترافات» ویدیویی بدهند که سپس در رسانههای داخلی طالبان منتشر میشود. این نیز نوعی از ابزار متعارف طالبان برای تضعیف روحیه مخالفان و تبلیغ قدرت خودشان به حساب میآید.
2، شبکه جاسوسان و منابع محلی
علاوه بر آن، استقامت اوپراتیفی استخبارات طالبان، مسئول جمعآوری اطلاعات انسانی از سراسر کشور است و بزرگترین شبکه جاسوسان و منابع اطلاعاتی محلی را در اختیار دارد. ساختار این استقامت، بر پایه سلسلهمراتب سنتی اطلاعاتی استوار میباشد: در رأس، مقامهای ارشد قرار دارند که طرحهای عملیاتی را تدوین میکنند؛ در لایه میانی، هماهنگکنندگان منطقهای هستند که شبکههای جاسوسی و منابع اطلاعاتی محلی را مدیریت میکنند؛ و در پایینترین سطح، جاسوسان یا منابع اطلاعاتی محلی قرار دارند.
| روشهای جمعآوری اطلاعات | |||
| الف) منبع انسانی (جاسوسی انسانی) | |||
| تعریف | روشهای عملیاتی | ابزار | مثال در GDI |
| جمعآوری اطلاعات از منابع انسانی (منابع اطلاعاتی، جاسوسان، زندانیان، شهروندان). | استخدام منابع محلی (از مساجد، بازارها، قبایل).بازجویی زندانیان (با شکنجه یا تشویق).نفوذ در گروههای مخالف. | مساجد، بازارها، هتل، وکلای گذر، آموزگاران | استخبارات طالبان از منابع اطلاعاتی مردمی در کابل و همه ولایات کشور برای شناسایی نظامیان پیشین و مخالفان خود بهره میگیرند. |
از روشهای اصلی این استقامت، فشار بر خانوادههای افرادی میباشد که خارج از افغانستان فعالیت سیاسی دارند. منبعی آگاه از ساختار این حوزه میگوید: «طالبان به خوبی میدانند که جامعهی افغانستان بر پایه روابط خانوادگی و قبیلهای متکی هستند. با فشارآوردن به خانوادهها، آنان نهتنها فرد هدف را تحت کنترل در میآورند بلکه میخواهند ترس و وحشت را در سطح جامعه عمومی بسازند؛ این پیام را به همه برسانند که هیچکس از دسترس استخبارات خارج نیست. علاوه بر این، از تکنیکهای پیشرفتهتری نیز استفاده میکنند. جاسوسان محلی معمولا بهصورت مخفی در مساجد، بازارها، هتلها و حتا مراسم مذهبی و ختم حضور مییابند، یا منابعی دارند که گفتوگوهای خصوصی را رصد کنند. آنان گزارشهای منظمی از افرادی که انتقاداتی از سیاستهای امارت دارند، افرادی که با خارجیها ارتباط داشتهاند یا حتا کسانی که بهطور مشکوک رفتار میکنند، ارائه میدهند.»
3، نظارت دیجیتال
افزون بر این موارد، استخبارات طالبان، زیرساختهای نظارت دیجیتال را در دست دارند. بهگفتهی منبع، این گروه حالا با استفاده از فناوریهای چینی و پاکستانی، سیستمهای فیلترینگ اینترنت را پیادهسازی کرده و دسترسی به شبکههای اجتماعی، رسانههای خارجی و محتوای مخالف را محدود میکند. البته با توجه به تنشهای اخیر میان پاکستان و طالبان، احتمال دارد طالبان بیشتر بر افزارها و تکنیکهای چینی متکی باشند. نظارت بر مکالمات تلفنی، پیامرسانها و فعالیتهای آنلاین شهروندان، بهویژه فعالان مدنی، روزنامهنگاران و مخالفان سیاسی انجام میشود. در مواردی که چنین نظارتی هم وجود ندارد، طالبان میکوشند به مردم این تصور را القا کنند که همه چیز تحت نظارتشان است و از این طریق رعب و وحشت پخش میکنند. وبسایتهای خبری مستقل و پلتفرمهای رسانههای اجتماعی بهطور منظم رصد و در صورت لازم مسدود میشوند؛ به این هدف که جریان اطلاعات را کنترل کرده و از انتشار اخبار منفی دربارهی امارت جلوگیری شود.
همچنین دستگاه اطلاعاتی طالبان، با جمعآوری دیتاهای بیومتریک و ایجاد پایگاههای اطلاعاتی جامع، کنترل اجتماعی را افزایش دادهاند. این اقدامات در کنار محدودیتهای شدید بر آزادی بیان، فضای دیجیتال افغانستان را به عرصهای برای سرکوب و کنترل مبدل ساخته است.
| روشهای جمعآوری اطلاعات | |||
| ب) اطلاعات سیگنالها (شنود الکترونیک) | |||
| تعریف | روشهای عملیاتی | ابزار | مثال در GDI |
| شنود و تحلیل ارتباطات الکترونیک (تلفون، اینترنت، پیامک). | IMSI Catcher (دستگاه جعلی برج مخابراتی).شنود تماسها و پیامکها ردیابی GPS و Wi-Fi .تحلیل دیتاهای تلگرام/واتساپ. | تجهیزات مصادرهشده NDS | GDI از دستگاه IMSI Catcher چینی در کابل و قندهار برای شنود تماسهای مخالفان استفاده میکند (منبع محرم). |
از طرف دیگر، در ساختار استخباراتی طالبان، جمعآوری اطلاعات از منابع باز، بهعنوان روشهای نوین و کمهزینهی نظارتی جایگاه مهمی دارد. این نوع اطلاعات، برخلاف عملیات میدانی یا منابع انسانی، از رسانهها، شبکههای اجتماعی، وبسایتها، و اسناد در دسترس عموم بهدست میآید و امکان نظارت گسترده بر رفتار و گفتار شهروندان را فراهم میکند. این واحد با استفاده از حسابهای جعلی در پلتفرمهایی چون ایکس و تلگرام، فعالیتهای کاربران، بهویژه خبرنگاران، فعالان مدنی و منتقدان رژیم را ردیابی میکند.
| روشهای جمعآوری اطلاعات | |||
| ج) اطلاعات منبع باز (عمومی) | |||
| تعریف | روشهای عملیاتی | ابزار | مثال در GDI طالبان |
| جمعآوری اطلاعات از منابع عمومی و قابل دسترس (رسانه، اینترنت، اسناد، شبکههای اجتماعی). | تحلیل پستهای ایکس، فیسبوک، تلگرام.بررسی ویدیوهای اعتراضی.جستوجو در آرشیوهای دولتی/رسانهای.هوش مصنوعی برای تحلیل دادههای بزرگ. | واحد سایبر (ریاست ۲۴) | GDI از حسابهای جعلی در ایکس و تلگرام برای ردیابی فعالان حقوق بشر استفاده میکند. |
در پیوند به این مورد، منبع آگاه امنیت ملی همچنین یادآوری میکند که طالبان، در زمینه سایبر از قدرتهای منطقهای مانند چین، روسیه و ایران آموزش دیدهاند. آنان امروز از ابزارهایی استفاده میکنند که پیشتر تنها در اختیار دولتهای پیشرفته بود. این شامل نرمافزارهای جاسوسی، سیستمهای شناسایی چهره و ابزارهای نظارت بر ترافیک اینترنتی میشود. نظارت بر مهاجران افغانستانی در کشورهای همسایه بخش دیگری از فعالیت به شمار میرود.
بخش چهارم، ریاستهای خارجی؛ افراطگرایی فراملی
1، ریاست ۳۷۶: نظارت بر انجیاوها و ضدجاسوسی خارجی
ریاست ۳۷۶ وظیفهی مهم نظارت بر انجیاوها را بر عهده دارد. مسئولیت رهبری این ریاست را دکتر مولوی بشیر، که والی ننگرهار نیز بوده، به عهده دارد. پس از بازگشت طالبان به قدرت، صدها NGO بینالمللی که در افغانستان فعالیت میکردند، با محدودیتهای گستردهای مواجه شدند، اما برخی همچنان، به دلایل انسانی، به فعالیتهای محدود خود ادامه دادهاند. ریاست ۳۷۶ مسئول نظارت بر این سازمانها و اطمینان از اینکه آنها به «جاسوسی» یا «ترویج ارزشهای غربی» نمیپردازند، است.
روشهای کاری این نهاد، شامل نفوذ در انجیاوها، نظارت مستمر بر کارمندان افغانستانی و خارجی، و حتا بازداشت افرادی است که مشکوک به همکاری با سرویسهای اطلاعاتی خارجی هستند. در برخی موارد، کارمندان انجیاوها مجبور میشوند تا گزارشهای منظمی از فعالیتهای خود به بخش یادشده ارائه دهند.
علاوه بر انجیاوها، ریاست ۳۷۶ همچنین مسئول نظارت بر شرکتهای امنیتی خصوصی و مشاوران خارجی بوده که در گذشته با حکومت پیشین همکاری داشتند. این افراد تهدیدات بالقوه امنیتی به شمار رفته و بسیاری از آنان در فهرستهای سیاه ریاست مربوطه قرار دارند.
2، ریاست ۹۰: روابط با گروههای متحد و تقویت شبکههای افراطگرایی
ریاست ۹۰ استخبارات طالبان مسئول مدیریت روابط امارت با گروههای افراطگرایی متحد، بهویژه القاعده میباشد. علیرغم تعهدات طالبان در توافقنامهی دوحه مبنی بر قطع رابطه با گروههای تروریستی، شواهد متعدد نشان میدهد که این روابط نهتنها قطع نشده بلکه عمیقتر شده است. ریاست ۹۰، بهعنوان رابط اصلی بین امارت و القاعده عمل میکند و هماهنگیهای عملیاتی، تبادل اطلاعات و حتا آموزشهای مشترک را مدیریت میکند. قابل ذکر است که این کدها ممکن است گاهی تغییر کنند.
گزارش سازمان ملل متحد نیز تأیید میکند که جنگجویان القاعده همچنان در افغانستان حضور دارند. بسیاری از آنان در مناطق تحت کنترل کامل طالبان مستقر هستند. این حضور، که با مدیریت ریاست ۹۰ تسهیل میشود، به امارت امکان میدهد تا از تجربیات تاکتیکی و ایدئولوژیک القاعده بهرهمند شود.
علاوه بر این، ریاست ۹۰ در تقویت روابط با گروههای افراطگرایی در پاکستان، آسیای میانه و حتا خاور میانه، برای تبدیل افغانستان به کانون جهانی افراطگرایی نقش کلیدی دارد. از همینرو، نظامی پیشین امنیت ملی نیز توضیح میدهد که طالبان، در حال بازسازی شبکهای میباشند که منشأ آن به دههی 1990 برمیگردد. او گفت: «آنچه ما امروز در افغانستان میبینیم، بازسازی شبکهای است که در دههی ۱۹۹۰ جوانه زد. با این تفاوت که این بار طالبان از تجربیات گذشته درس گرفتهاند و سعی دارند حضور این گروهها را بهعنوان همکار و شریک استراتژیک پنهانتر و مدیریتشدهتر نگه دارند.»
3، ریاست ۱۲: مدیریت شبهنظامیان خارجی و تحریک طالبان پاکستان
ریاست ۱۲، مسئول نظارت بر فعالیتهای گروههای شبهنظامی خارجی متحد، بهویژه تحریک طالبان پاکستان (TTP) میباشد. ریاست مذکور بهحیث حلقهی ارتباطی بین امارت و گروههای جهادی فعال در منطقه عمل میکند. تحریک طالبان پاکستان، که سالها است علیه دولت پاکستان میجنگد، پس از سقوط جمهوریت در افغانستان، پایگاههای امنتری در شرق و جنوب افغانستان دارد. ریاست ۱۲ نهتنها این حضور را تسهیل میکند بلکه هماهنگیهای عملیاتی بین تحریک طالبان پاکستان و طالبان افغانستان را مدیریت مینماید.
این رابطه برای پاکستان، که سالها حامی اصلی طالبان بود، امروز به معضل جدی تبدیل شده است. حملات تیتیپی در خاک پاکستان بهطور قابلتوجهی افزایش یافته و روابط اسلامآباد-کابل به پایینترین سطح خود رسیده است- طوری که در هفتههای قبل، شاهد درگیری مستقیم بین ارتش پاکستان و طالبان و حملات هوایی پاکستان در کابل و چندین ولایت مرکزی کشور بودیم. طالبان اما به دلایل ایدئولوژیک و استراتژیک، از قطع کامل رابطه با تحریک طالبان پاکستان خودداری میکنند.
مقامهای امنیتی پاکستان بارها از طالبان خواستهاند که تحریک طالبان پاکستان را از افغانستان اخراج کنند، اما آنان هر بار با بهانههای مختلف این خواسته را رد میکنند.
| ضدجاسوسی، سرکوب و روابط خارجی | ||
| بخش | مورد | جزئیات/مثال |
| شیوههای سرکوب | بازداشت خودسرانه | بیش از صدها مورد |
| شکنجه | شوک الکتریکی، ضربوشتم | |
| اعدام فراقانونی | نظامیان پیشین. | |
| تهدید خانواده | تماس ناشناس، یورش شبانه | |
| روابط خارجی | ISI پاکستان | آموزش، تبادل اطلاعات |
| چین | پهپاد، فناوری سایبری | |
| القاعده | پناهگاه، عملیات مشترک | |
| تیتیپی | حمایت لجستیکی | |
تذکر: ممکن است در اثر تنشهای اخیر میان پاکستان و طالبان بخش آموزش و تبادل اطلاعات میان دو طرف دیگر به شکل سابق فعال نباشد.
علاوه بر این خیلی از کارشناسان امنیتی باور دارند که طالبان نهتنها با تیتیپی بلکه با سایر گروههای شبهنظامی از آسیای میانه، چین (ایغورها) و حتا چچن ارتباط دارد. این روابط گسترده، امروز افغانستان را به نقطه تلاقی گروههای افراطگرایی منطقهای تبدیل کرده است؛ موضوعی که نگرانیهای بینالمللی دربارهی امنیت منطقه را افزایش میدهد.
4، ریاست ۵۹: نظارت بر سفارتخانهها و ضدجاسوسی دیپلماتیک
در ساختار استخبارات طالبان، ریاست ۵۹، مسئول مدیریت روابط با مأموریتهای دیپلماتیک و جلوگیری از جاسوسی خارجی است. این حوزه، با سفارتخانههای کشورهایی که هنوز امارت را به رسمیت نشناختهاند، سروکار دارد. هرچند پس از سقوط جمهوریت، بسیاری از سفارتخانههای کشورهای غربی تعطیل شدند، اما برخی کشورها، بهویژه چین، روسیه، پاکستان، ایران و برخی کشورهای عربی، همچنان حضور دیپلماتیک محدودی در کابل دارند. ریاست ۵۹ مسئول نظارت دقیق بر این مأموریتها، کارکنان آنها و ارتباطاتشان با شهروندان افغانستانی است.
از وظایف اصلی این نهاد، شناسایی و خنثیسازی تلاشهای جاسوسی خارجی در داخل کشور میباشد. طالبان میکوشند که کارکنان افغانستانی سفارتخانهها، ترجمانها، رانندگان و حتا نگهبانان را تحت نظارت بگیرند. در برخی موارد، این افراد مجبور میشوند تا اطلاعاتی دربارهی فعالیتهای سفارتخانهها ارائه دهند. مقامهای طالبان از یکطرف سعی دارند از حضور سفارتخانهها به نشانهای از مشروعیت استفاده کنند، اما در عین حال، هر گونه نفوذ یا فعالیت مستقل را بهشدت محدود میسازند.
بخش پنجم، دیتابیس بیومتریک؛ ابزاری برای شناسایی و سرکوب نظامیان و شهروندان
از فاجعهبارترین پیآمدهای سقوط سریع جمهوریت در ماه اسد ۱۴۰۰، دسترسی طالبان به دستگاههای بیومتریک و پایگاههای داده ریاست عمومی امنیت ملی و وزارت دفاع ملی بود. این دستگاهها، که بسیاری از آنها توسط امریکا و ناتو در اختیار نیروهای افغانستان قرار گرفته بود، شامل اثر انگشت، تصاویر چهره و رگهای چشم میلیونها شهروند افغانستان بود که در طول دودهه با نیروهای امنیتی همکاری کرده بودند. دستگاههای HIIDE (Handheld Interagency Identity Detection Equipment)، که توسط ارتش امریکا تهیه شده بود، قلب این سیستم بیومتریک را تشکیل میداد. این دستگاهها قادر اند در عرض چند ثانیه، هویت یک فرد را با مقایسه اطلاعات بیومتریک او با پایگاههای داده تأیید کنند. در زمان جمهوریت، این فناوری برای شناسایی طالبان و سایر گروههای مخالف استفاده میشد. اما پس از سقوط کابل، این سلاح دقیقا در جهت عکس به کار گرفته شد.
منبع آگاه امنیتی که از درون استخبارات طالبان اطلاع دقیقی دارد، میگوید: «طالبان در روزهای نخست، صدها دستگاه HIIDE و سیستمهای بیومتریک دیگر را در پایگاههای نظامی، دفترهای ریاست عمومی امنیت ملی و حتا فرودگاه کابل بهدست آوردند. این دستگاهها همراه با سرورهای دیتاهایی بود که اطلاعات افراد زیادی که با حکومت پیشین همکاری داشتند را در خود داشت». بهگفتهی او، این اطلاعات شامل افسران امنیت ملی، سربازان ارتش، پولیس، مترجمان، رانندگان، نگهبانان و حتا کسانی بود که صرفا برای دریافت خدمات دولتی ثبتنام کرده بودند. برای طالبان، این دسترسی به معنای داشتن نقشه کاملی از مشخصات و شهرت کسانی بود که میتوانستند تهدید امنیتی محسوب شوند.
استخبارات طالبان، با استفاده از دادههای بیومتریک، به فهرستی از افسران پیشین امنیت ملی، سربازان ارتش و سایر افرادی که با حکومت پیشین همکاری داشتند، دسترسی دارند. از همین جهت، بازداشت و ترورهای هدفنمد زیادی از سراسر کشور در طی چهار سال حکومت این گروه گزارش شده است. طبق اسناد سازمانهای حقوق بشری، بیش از صدها مورد «ناپدیدشدن اجباری» افسران سابق امنیتی در سال نخست حکومت طالبان ثبت شده است. بسیاری از این افراد پس از شناسایی بیومتریک بازداشت شدند.
منبع امنیتی، تأثیر استفاده از دادههای بیومتریک توسط استخبارات طالبان را فراتر از بازداشت نظامیان و سایر افراد میداند. به عقیدهی او، این فناوری فضای گستردهای از ترس در جامعهی افغانستان ایجاد کرده است. شهروندان میدانند که هویت آنان، تاریخچهی شغلیشان و حتا روابط اجتماعیشان در دست طالبان قرار دارند. این آگاهی برای تعداد زیادی از افراد جامعه، منجر به خودسانسوری گسترده، اجتناب از هرگونه فعالیت سیاسی یا اجتماعی و انزوای اجتماعی شده است. بهگفتهی او، بسیاری از شهروندان کشور که در داخل از سوی طالبان با تهدید مواجهاند، وقتی میخواهند از کشور خارج شوند، بزرگترین نگرانیشان شناسایی در فرودگاه یا مرزها میباشد. بهخاطری که میدانند اطلاعات بیومتریکشان در سیستم ثبت قرار دارد. این فضای ترس همچنین بر خانوادههای افرادی که با حکومت پیشین همکاری داشتند، نیز تأثیر گذاشته است. بسیاری از این خانوادهها تصمیم گرفتهاند که از فعالیتهای اجتماعی خودداری کنند. آنان همیشه ترس از این دارند که نشود یک وقت طالبان سراغ شان را بگیرند.
بخش ششم، تکتیکهای روانی؛ مهندسی ترس
1، بازداشتهای خودسرانه و یورشهای نمایشی
از مؤثرترین ابزارهای استخبارات طالبان، استفاده از تاکتیکهای روانی برای ایجاد فضای ناامنی و ترس مداوم میباشد. این تاکتیکها بهگونهای طراحی میشوند که شهروندان همیشه احساس کنند تحت نظارت هستند و هر اقدامی میتواند عواقب جدی داشته باشد. از بازداشتهای خودسرانه گرفته تا هجوم ناگهانی و نمایشی بالای خانهها و شهروندان؛ حتا وقتی هیچ مظنونی در میان نیست. این هدف دنبال میشود تا پیام داده شود که هیچکس در امان نیست. این بازداشتها معمولا با خشونت همراه است؛ درها شکسته میشود، اموال خانهها بههم ریخته میشود و اعضای خانواده ترسانده میشوند.
2، گروگانگیری خانوادگی
تاکتیک دیگر نزد استخبارات طالبان، گسترش ترس و وحشت، «بازداشت اعضای خانواده بهعنوان گروگان» میباشد. در مواردی که فرد هدف طالبان قابل بنا بر هر دلیلی دسترس نباشد، آنها بهجای او، برادر، پدر یا حتا پسر او را بازداشت میکنند. این روش نهتنها فرد هدف را تحت فشار قرار میدهد که خود را تسلیم کند بلکه به کل جامعه پیام میدهد که هیچکس از مسئولیت اعمال خود یا خانوادهاش مصون نیست.
3، استخدام منابع اطلاعاتی با فشار اقتصادی
علاوه بر آن، مؤثرترین ابزار استخبارات طالبان، برای کارمندانی که تسلط خوب روی فناوری ندارند، استفادهی گسترده از منابع یا جاسوسان محلی است. پرسونل استخبارات طالبان، از این روش بیشتر بهخاطر فشارهای اقتصادی که متوجه مردم میباشد بهحیث ابزار کنترل استفاده میکنند. این نوع منابع یا جاسوسان محلی میتوانند هر کسی باشند: امام مسجد، مالک هتل، آموزگار مکتب، وکلای گذر، دکاندار یا کسان دیگر. آنان وظیفه دارند که هر گفتوگو، هر فعالیت و هر رفتار «مشکوک» را گزارش دهند. در ازای این خدمت، پول، حمایت یا معافیت از برخی محدودیتها دریافت میکنند.
منبع آگاه امنیتی بیان میکند که استخدام و بهکارگیری منابع توسط کارمندان استخبارات طالبان، کار دشوار و سیستم خیلی پیچیدهای نیست. بهگفتهی او، روش استخدام افراد برای منبع اطلاعاتی اینطوری انجام میشود: پرسونل ساحوی استخبارات، افراد مورد نظر را بهعنوان منبع اطلاعاتی شناسایی میکنند، و بهدنبال آن همراهاش به بهانههای مختلف در ارتباط میشود. کارمند، براساس آموزشی که دیده، نخست تلاش میکند رضایت فرد مورد نظر را جلب کند. اگر طرف حاضر نشود و پرسونل بفهمد که فرد منبع اطلاعی ارزشمندی است، گزینهی دوم (ابزار فشار و زور) را برای متقاعدسازی انتخاب میکند. نقاط ضعف هدف را شناسایی و تشخیص میدهد تا در صورت لزوم، منحیث ابزار فشار او را حاضر به همکاری نماید.
طبق گفتهی وی، در صورت موافق منبع (به رضایت یا اجبار) برای همکاری، کارمندان استخبارات به هر (منبع) یک شماره تماس و ترجیحا واتساپ میدهند. آنان باید در صورت مواجه شدن با موضوعی به زودترین فرصت آن را به کارمند مربوطه گزارش دهد. گزارشها میتواند خیلی ساده باشد: فلانی با فلانی در انتقاد سیاستهای امارت صحبت کرد، فلانی تصمیم دارد در فلان جا جلسه برگزار کند و مانند اینها.
این رویکرد استخبارات طالبان، منجر به فضایی از بیاعتمادی عمیق در جامعه میشود. مردم دیگر نمیتوانند آزادانه با یکدیگر صحبت کنند، زیرا نمیدانند چهکسی ممکن آنها را گزارش دهد. این بیاعتمادی، پارچهی اجتماعی افغانستان را نابود کرده و جامعه را به افراد منزوی و ترسیده و در فضای کاملا بیاعتمادی میکشاند.
نتیجهگیری: استخبارات؛ برای امنیت ملی یا امنیت رژیم؟
ریاست عمومی استخبارات طالبان، که بر پایه زیرساختهای نهادهای امنیتی جمهوریت شکل گرفته، در عمل بیش از آنکه در خدمت حفظ امنیت ملی و حفاظت از شهروندان باشد، به ابزاری برای تحکیم پایههای قدرت سیاسی، کنترل اجتماعی و سرکوب صدای مخالف شهرت یافته است. براساس گزارشهای معتبر بینالمللی، از جمله گزارش تیم نظارت بر تحریمهای شورای امنیت سازمان ملل متحد و اسناد دیدبان حقوق بشر، فعالیتهای این نهاد شامل سرکوب سیستماتیک فعالان مدنی، تعقیب خبرنگاران، نظارت گسترده بر فضای مجازی و بازداشت مخالفان فکری تمرکز دارد که به ایجاد فضای ناامنی روانی در جامعه نیز انجامیده است.
در عین حال، در حالی که مقامهای امارت از «تأمین امنیت سراسری» سخن میگویند، شواهد مستند اما از حضور و فعالیت گروههای افراطی مانند القاعده و داعش خراسان در مناطق تحت کنترل طالبان حکایت دارد. این وضعیت، تناقضی آشکار را میان ادعای امنیت و واقعیت میدانی ترسیم میکند: از یکسو، تلاش برای تثبیت اقتدار از طریق نظارت و ترس؛ و از سوی دیگر، چشمپوشی یا تسهیل حضور گروههایی که تهدیدی بالقوه برای ثبات منطقهای به شمار میروند.
تداوم این رویکرد، نهتنها امنیت داخلی کشور را تضعیف میکند بلکه زمینهساز بازتولید افراطگرایی در اشکال نوین و تهدید پایدار برای نسلهای آینده خواهد بود. پرسش کلیدی این است: آیا نهادی که امنیت را صرفا در چارچوب بقای ساختار سیاسی خود تعریف میکند، میتواند ضامن منافع ملی و آرامش پایدار شهروندان کشور باشد؟
پاسخ به این پرسش، نهتنها آیندهی سیاسی کشور بلکه امنیت منطقه را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.
نوت: اسامی منابع در گزارش بهدلیل مصونیت و حفظ امنیت آنان فاش نشده است.
منابع و مستندات:
۱.بازداشتهای خودسرانه، شکنجه و ناپدیدسازی منتقدان و روزنامهنگاران
https://www.hrw.org/world-report/2025/country-chapters/afghanistan
۲.شکنجه و بدرفتاری سیستماتیک در بازداشتگاههای استخبارات طالبان
https://www.hrw.org/world-report/2024/country-chapters/afghanistan
۳.بازداشت و شکنجه فعالان مدنی و فرهنگی توسط استخبارات طالبان
www.amnesty.org و www.amnesty.org.uk
4. گزارش شورای امنیت: داعش خراسان جدیترین تهدید برای منطقه و جهان محسوب میشود
5.بهرهبرداری استخبارات طالبان از دادههای بیومتریک و همکاری ISI
The Taliban Have Seized U.S. Military Biometrics Devices
6.نظارت و سرکوب فعالان جامعه مدنی، رسانهها و نهادهای آموزشی توسط استخبارات طالبان
Afghanistan Human Rights Situation Report 2024 – Rawadari – For an equal and peaceful Afghanistan
7.تبدیل GDI به نهادی همهجانبه و ترسآور برای مردم و رسانهها
۹. رهبری و ساختار درونی استخبارات طالبان (GDI)
https://talibantracker.mei.edu/english/taliban/leadership-tracker/IDENTITY-UNKNOWN
https://talibantracker.mei.edu/english/taliban/leadership-tracker/dr–bashir
۱۰.دسترسی گستردهی استخبارات طالبان در جنگ سایبری و تبلیغات آنلاین
https://moderndiplomacy.eu/2025/05/21/the-talibans-cyber-caliphate/