صائمه فتحی
خانوادهی اسماعیل چند ماه است که در شوک زندگی میکنند. نرگس، همسر اسماعیل، سال قبل در یک نهاد خصوصی کار میکرد. این نهاد که از سوی کشور ناروی حمایت میشد، پس از محدودیتهای شدید طالبان، فعالیتش را متوقف کرد. پس از آن دهها نفر، از جمله نرگس بیکار شدند. اسماعیل نیز هفت ماه پیش در جریان روند تنقیص گستردهی کارمندان حکومتی، از یکی از وزارتخانههای حکومت گروه طالبان اخراج شد. پس از آن اسماعیل تصمیم گرفت به ایران برود، اما در ایران جنگ شروع شد و پس از ختم جنگ 12 روزه، اخذ ویزای ایران عملا ناممکن شده است. خانوادهی هفتنفرهی اسماعیل اکنون هیچ درآمدی ندارند. در عین حال تمام مصارف این خانوادهی طبقهی متوسط شهری مثل سالهای گذشته است: از کیفیت غذا و پوشاک گرفته تا آموزش و پرورش کودکان و مصارف روزانهی دیگر؛ اما قدرت خرید روزبهروز ضعیفتر میشود و اگر برای اسماعیل کاری پیدا نشود، قدرت خرید به صفر میرسد.
اکنون فصل خزان است: فصل خرید و آمادگی برای روزهای سرد زمستان. امسال این فصل رنگوبوی دیگری دارد. از یک طرف بیکاری و بیپولی و فقر بیداد میکند و از طرف دیگر، یک ماه است که تمام گذرگاههای مرزی با پاکستان بسته است. بسته بودن گذرگاههای مرزی روی قیمتها، بهطور مشخص روی مواد خوراکی، در بازار تأثیر عمیقی گذاشته است.
بهگفتهی اسماعیل، قیمت برنج، روغن و آرد بهشدت افزایش یافته است؛ «روغن تا دو ماه پیش بشکهی هزار و 500 افغانی بود. حالا بالای دو هزار افغانی است. قیمت برنج و آرد هم در هر بوری بین 500 الی هزار افغانی فرق کرده است.» نوسانها در قیمت اجناس، پس از بسته شدن گذرگاه تورخم در مرز پاکستان، بهدلیل اختلافات سیاسی، چیزی است که پس از به قدرت رسیدن طالبان عادی شده است؛ چون هر سال این اتفاق میافتد. اما چیزی که مردم را نگران میکند، بیکاری موازی با افزایش قیمتها است. تنها در یک سال اخیر مردم افغانستان دستکم از چهار رویداد، آسیب اقتصادی دیدهاند: ممنوعیت کار زنان در نهادهای دولتی و خصوصی، ممنوعیت کار نهادهای خارجی، قطع کمکهای انکشافی امریکا و روند تنقیص در حکومت طالبان. در جریان این رویدادها صدها و بلکه هزاران نفر کار خود را از دست دادهاند.
اوج گرفتن نگرانیها؛ ترسی که همهگیر شده است
فشارهای اقتصادیای که بر دوش خانوادههایی چون خانوادهی اسماعیل سنگینی میکند، تنها یک روایت شخصی نیست بلکه بازتاب وضعیت عمومی جامعهای است که هر روز با موج تازهای از بیثباتی اقتصادی روبهرو میشود. ترکیب بیکاری گسترده، کاهش فرصتهای کاری، اخراج از کار، قطع کمکهای خارجی و بسته ماندن گذرگاههای تجاری، مجموعهای از نگرانیهای فشرده را ایجاد کرده که این روزها در ظاهر زندگی مردم بهطور کامل قابل مشاهده است.
قدرت خرید خانوادهها به پایینترین سطح سالهای اخیر رسیده است. خانوادههایی که زمانی خود را در زمرهی طبقهی متوسط میدیدند، اکنون برای تأمین نیازهای ابتدایی مانند مواد خوراکی و سوخت زمستانی دچار اضطراب اند. ترس اصلی مردم این است که نتوانند زمستان پیشرو را مدیریت کنند. فصلی که همیشه حساسترین دورهی معیشتی در افغانستان بوده است.
این اضطراب در رفتار روزمرهی مردم نیز دیده میشود. بهگفتهی فروشندگان، هجوم خانوادهها به سوپرمارکتها در روزهای اخیر افزایش یافته است. بسیاری از مشتریان با این باور که در صورت بستهماندن مرز با پاکستان، شاید تا چند هفتهی دیگر برخی مواد خوراکی کمیاب یا بسیار گران شود، تلاش میکنند ذخایر لازم برای فصل زمستان را تکمیل کنند. همین رفتارهای جمعی باعث کمبود بیشتر کالا شده است. محمود، صاحب یک فروشگاه مواد غذایی میگوید: «در هفتههای اخیر مردم خیلی زیاد خرید میکنند. اما مرز بند است. بسیاری از فروشندگان بزرگ و عمده هم روغن تمام کردهاند و ندارند، چون در خزان تقاضا برای روغن و مواد خوراکی بسیار بلند میرود. تمام مالهایی که از پاکستان میآمد و حالا مرز بند است، گران شده است. برنج و آرد و بسیاری از موادهای خوراکی برای ما تا 10 دالر قیمتتر میآید. مثلا روغن برای ما همین امروز 30 دالر تمام میشود.» بهگفتهی او، در بسیاری از دکانها روغن نباتی کمیاب شده و قیمتها ساعتی تغییر میکند.
در چنین شرایطی، آیندهی اقتصادی برای خانوادههایی مثل خانوادهی اسماعیل بیش از هر زمان دیگری مبهم است. آنان نگران اند که وضعیت نهتنها بهتر نشود بلکه با طولانیتر شدن بحرانهای سیاسی و اقتصادی، بهطور کامل از هم بپاشد. نبود فرصتهای کاری، نبود ثبات در مارکت، و نبود تضمینی برای بازگشایی گذرگاههای مرزی، پرسشهای بزرگی پیشروی مردم گذاشته است: زمستان امسال چگونه خواهد گذشت؟
ساختار فروپاشیده
مشکل تنها افزایش قیمت مواد خوراکی یا کمبود روغن و آرد نیست. بسته ماندن گذرگاههای تورخم و چمن ضربهای عمیقتر و گستردهتر به بدنهی اقتصاد افغانستان وارد کرده است؛ ضربهای که اکنون عملا همهی بخشهای وابسته به تجارت خارجی را تهدید میکند و نگرانیها را چند برابر ساخته است.
در سالهای اخیر، چین به یکی از مهمترین بازیگران صنعتی در افغانستان بدل شده بود. بسیاری از کارخانههای خیاطی، دستگاههای تولیدی کوچک، خطوط اینترنت وایفای و سیستمهای امنیتی دیجیتال کمره بر پایهی واردات تجهیزات و مواد اولیهی چینی فعالیت میکردند. اما با بسته شدن مرزها، شرکتهایی که با طرفهای چینی قرارداد داشتند، با توقف کامل کار مواجه شدهاند. ماشینآلاتی که نیاز به قطعات جدید داشتند، اکنون در کارگاهها خاک میخورند و دهها شرکت خدماتی نگران اند که اگر وضعیت ادامه یابد، مجبور به اخراج کارگران و توقف کار شوند.
بخش درمان نیز از این بحران بینصیب نمانده است. دارو یکی از وابستهترین حوزهها به واردات است و بیشتر شرکتهای عمدهفروش در کابل قراردادهای چند میلیون افغانی با شرکتهای پاکستانی دارند. زلمی، یکی از عمدهفروشان دارو در کابل میگوید: «اسلامآباد به بازار جهانی وصل است و افغانستان از مسیر پاکستان باکیفیتترین داروها را دریافت میکند. بیش از یک ماه است که ورود محمولههای دارویی متوقف شده و موجودی بسیاری از شرکتها رو به پایان است.» این نگرانی نهتنها تجار بلکه کل سیستم درمانی را تهدید میکند، چون کمبود دارو در فصل زمستان میتواند پیآمدهای انسانی گستردهتری داشته باشد.
بحران در بخش فارمهای مرغ نیز شدت گرفته است. براساس گفتههای محمدقاسم، یکی از صاحبان فارم مرغ، افغانستان یکی از صادرکنندگان اصلی گوشت مرغ به بازار کویته پاکستان است. با بسته شدن مرز، چرخهی صادرات عملا از کار افتاده و فارمها با حجم عظیمی از تولید مواجهاند که امکان انتقال آن وجود ندارد. نتیجهی این وضعیت، سقوط قیمت گوشت مرغ در بازارهای داخلی و تهدید ازبینرفتن، میلیونها افغانی سرمایهی تولیدکنندگان است. اگر این روند ادامه یابد، بسیاری از فارمها توان ادامهی کار را نخواهند داشت.
پاکستان کنارزده میشود
در میان این بحرانها، موضعگیری تازهی طالبان پرسشهای جدی را ایجاد کرده است. مقامهای طالبان اعلام کردهاند که تاجران افغانستان باید برای تجارت خارجی، جایگزینی برای پاکستان پیدا کنند و تنها سه ماه برای این کار وقت دارند. این در حالی است که پاکستان نه فقط همسایهی افغانستان بلکه یکی از تأثیرگذارترین شریکهای تجاری افغانستان در چند دههی گذشته بوده است؛ کشوری با ۲۲۰۰ کیلومتر مرز مشترک، دو گذرگاه رسمی، و هزاران شرکت که در دو سوی مرز پیوندهای اقتصادی گسترده دارند.
اما مشکل اصلی این است که جغرافیا، جایگزینپذیر نیست. گذرگاههای تورخم و چمن، افغانستان را با کمترین هزینهی ممکن به جنوب آسیا، بنادر دریایی، و در نهایت به بازارهای اروپا متصل میکند. این مسیر کوتاهترین و اقتصادیترین راه برای انتقال مواد خوراکی، میوههای تازه، دارو، کالاهای صنعتی و صادرات افغانستان است.
در عین حال جایگزین خوبی هم وجود ندارد. کشورهای آسیای میانه، اگرچه در سالهای اخیر در تجارت افغانستان نقش بیشتری یافتهاند، اما مسیرهای طولانی، محصور بودن به خشکه، هزینهی ترانزیت بالا، مشکلات لجستیکی و نبود راههای مستقیم باعث شده که نتوانند جایگزین عملی پاکستان شوند. ایران نیز اگرچه مسیرهای نزدیک زمینی دارد، اما این کشور غرق در تحریمهای شکنندهی غرب است. بازار داخلی این کشور هم جایی برای محصولات افغانستان ندارد، چون این کشور در بخشهای زیادی خودکفا است.
در حال حاضر سیاست اعلامشده مبنی بر «جایگزین کردن پاکستان» با واقعیتهای اقتصادی و موقعیت جغرافیایی کشور همخوانی ندارد. نه زیرساختهای لازم برای جایگزینی ایجاد شده، نه توافقهای منطقهای کافی وجود دارد، و نه زمان سهماهه میتواند تغییری در شبکهی تجارت چند دههای افغانستان ایجاد کند.
در عمل، این سیاست بیشتر به یک فشار سیاسی کوتاهمدت شبیه است تا یک راهبرد اقتصادی. بهگفتهی محمود، یکی از تاجران در کابل، نتیجهی چنین سیاستهایی، سردرگمی تاجران، نااطمینانی بازار، و توقف روزافزون تجارت است و همهی اینها در نهایت به قیمت سنگینتری بر زندگی مردم تمام میشود. او میگوید: «اگر مرز پاکستان همچنان بسته بماند، افغانستان با انزوای تجاری روبهرو خواهد شد. این خودش صنعت، تجارت، بازار کار و معیشت خانوادهها را بیش از پیش در تنگنا قرار میدهد.»
چرا طالبان بهدنبال کنار زدن پاکستان اند؟
از منظر پاکستان، دلیل اصلی تنش روشن است: اسلامآباد مدعی است که طالبان افغانستان نتوانستهاند جلو تحرکات تحریک طالبان پاکستان را بگیرند و حتا در برخی موارد از آن حمایت کردهاند. همزمان، نزدیکی تدریجی طالبان افغانستان با هند، رقیب استراتژیک پاکستان، نگرانیها را دوچندان کرده است و همین دلیلها باعث شده است این کشور گذرگاهها را ببندد. اما با نگاهی به آمار، اختلاف فقط امنیتی نیست؛ اقتصادی هم هست.
در چهار سال گذشته سهم پاکستان در بازار افغانستان بهطور بیسابقهای کاهش یافته است. کشوری که زمانی پس از ایران بزرگترین صادرکنندهی کالا به افغانستان بود، اکنون به جایگاه سوم سقوط کرده است. آمارها نشان میدهد: ایران ۲۹ درصد واردات افغانستان را تأمین میکند، امارات متحده عربی ۱۹ درصد و پاکستان تنها ۱۴ درصد. بانک جهانی نیز این تغییر را تأیید کرده است: سهم پاکستان در صادرات به افغانستان در سال گذشته از ۴۴ درصد به ۴۱ درصد کاهش یافته است. افت سهدرصدی برای کشوری با انحصار تاریخی در مسیرهای ترانزیتی افغانستان، بسیار معنادار است.
اما سوی دیگر معادله، چرخش اقتصادی طالبان بهسوی هند است؛ چرخشی که به تدریج آشکار و استراتژیک شده است. پیش از رویکارآمدن طالبان، صادرات افغانستان به هند از مرز300 الی ۴۰۰ میلیون دالر عبور نمیکرد. اما با قدرتگیری طالبان، این رقم جهش کمسابقهای داشته است: براساس آمار وزارت احصائیه و معلومات طالبان، در سال ۱۴۰۲ صادرات افغانستان به هند ۶۰۰ میلیون دالر و یک سال بعد در سال ۱۴۰۳ این رقم ۷۴۳ میلیون دالر شده است و طبق پیشبینیها، امکان افزایش بیشتر آن در سال روان نیز وجود دارد.
این ارقام نشان میدهد که طالبان، آگاهانه، در حال بازتعریف محور اقتصادی افغانستان هستند؛ محوری که از انحصار تاریخی پاکستان فاصله میگیرد و بهسوی هند و ایران گرایش پیدا میکند. طالبان میخواهند نشان دهند که وابستگی افغانستان به پاکستان کاهش یافته و اسلامآباد نمیتواند مانند گذشته از ابزار تجارت و ترانزیت برای فشار استفاده کند.
در شرایطی که طالبان در تلاش اند ساختار تجارت خارجی را بازتعریف کنند، فشار اصلی نه فقط بر تاجران و سرمایهگذاران بلکه بر دوش مردم عادی نیز سنگینی میکند. سیاستهایی که با هدف کاهش وابستگی و نمایش استقلال اقتصادی اعلام میشوند، در واقع به نااطمینانی گستردهتری در بازار انجامیدهاند. توقف واردات، نوسان شدید قیمتها و محدودیتهای مرزی، جریان معمول کالا و خدمات را مختل کرده و هزینههای زندگی را برای خانوادههایی که پیشتر نیز زیر بار تورم و بیکاری خم شده بودند، سنگینتر ساخته است. حالا نه شرکتها میتوانند برنامهریزی کنند و نه خانوادهها میدانند فردا چه کالایی کمیاب یا گران خواهد شد.
فرسایش اعتماد عمومی و شکلگیری احساس عمیق ناامیدی چیزی است که امروز در رفتار بازار و زندگی روزمرهی مردم مشهود است. بار این بحرانهایی که طالبان ایجاد میکنند همچنان میان تاجران، سرمایهگذاران و مردم عادی تقسیم میشود و سهم سنگینتر آن همواره بر دوش همان شهروندانی میماند که کمترین نقش را در تصمیمگیری دارند و بیشترین هزینه را میپردازند.