قتل دو برادر به‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دست کوچی‌های طالب

نوروزعلی و نورالله چه‌گونه کشته شدند؟

جلیل رونق
جلیل رونق
جلیل رونق دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی خبرنگاری دانشگاه کابل است. او از ماه نوامبر ۲۰۱۸ به‌عنوان خبرنگار و گزارشگر در روزنامه اطلاعات روز کار می‌کند.
از راست به چپ رحمت‌الله، نورالله و نوروزعلی/ عکس ارسالی به اطلاعات روز

نورالله گل‌میری مشغول سپری‌کردن یک آزمون رقابتی بود که مسئولان برگزاری آزمون از حمله‌ی مسلحانه بر برادران او اطلاع می‌یابند. پس از ختم آزمون، آنان از نورالله می‌خواهند تا خود را «فورا» به خانه‌اش در روستای «قوتون پایین» دایمیرداد برساند. زمانی ‌که به خانه می‌رسد، می‌بیند که مادرش کنار پیکر خونین نوروزعلی، برادر بزرگ‌تر او نشسته و ضجه می‌زند. با دیدن این صحنه، نورالله از درون فرو می‌ریزد؛ اشک در چشمانش حلقه می‌زند و بغض در گلویش فرو می‌شکند و به گریه می‌افتد. این دانش‌آموز کودک تاب غم تیرباران‌شدن برادر را نمی‌آورد. تا این‌که پس از یک هفته اندوه و ماتم و «گریه»، در بامداد 30 عقرب (جمعه) از خواب می‌پرد و «جیغ» می‌کشد و روی جایش می‌افتد. مادر که نزدیک می‌شود، می‌بیند نورالله مشتی خون از دهن و دماغش بالا آورده و جان باخته است.

هفته‌ی قبل آن (جمعه، 23 عقرب)، نوروز، همراه رحمت‌الله، هنگامی که برای جمع‌آوری هیزم به «کوه قوتون» می‌روند، هدف تیراندازی طالبان کوچی قرار می‌گیرند. در این تیراندازی نوروزعلی به قتل می‌رسد و رحمت‌الله هم از ناحیه‌ی سر زخمی می‌شود. پنج سال پیش نیز محمدنبی گل‌میری، پدر آنان به‌گونه‌ی مشکوک در دایمیرداد به قتل رسیده بود. در آن زمان، بازهم انگشت اتهام به‌سوی کوچی‌ها بود. پس از سقوط دور اول حاکمیت طالبان، کوچی‌ها از سال 1383 به بعد، همه‌ساله به دایمیرداد و از طریق آن به سایر مناطق هزاره‌جات هجوم می‌برند. در جریان این سال‌ها و به‌ویژه پس از حاکمیت مجدد طالبان و حمایت بی‌دریغ این گروه از کوچی‌ها، ده‌ها روستا در پی هجوم آنان از سکنه خالی شده‌اند. در روستای قوتون پایین هم از مجموع حدود 60 خانوار، هم‌اکنون تنها خانواده‌ی گل‌میری در آن‌جا زندگی می‌کنند.

قتل‌های پی‌درپی

1- قتل پدر

پدر خانواده‌ی گل‌میری (محمدنبی) به‌خاطر فعالیت صحی رضاکارانه در دایمیرداد به «داکتر نبی پوهاند» مشهور بود. یکی از نزدیکان آنان که نمی‌خواهد هویتش فاش شود، در صحبت با روزنامه اطلاعات روز توضیح داد: «داکتر [نبی پوهاند] سال‌ها در خوات [ولسوالی] ناور غزنی دواخانه داشت. حدود 13 یا 14 سال قبل به دایمیرداد برگشت و سه یا چهار سال پیش در قوتون پایین رفت. تا آخر عمر، در خدمت مردم بود و بیماران را [به‌گونه‌ی] مجانی معاینه و تداوی می‌کرد. شهرت و محبوبیت زیاد [هم] بین مردم داشت.» او در زمان مهاجرت در ایران، مکتب خوانده و هم‌زمان با آن، با کار در بیمارستان، مراقبت‌های اولیه‌ی صحی را آموزش دیده بود. از هنگامی که به افغانستان برمی‌گردد، تا آخر عمر در خوات ناور و دایمیرداد می‌ماند؛ گاهی در داروخانه‌ی خود برای بیماران خدمات صحی ارائه می‌کند و گاهی هم بیماران را در خانه‌های‌شان تحت درمان می‌گیرد؛ «در سال‌های اخیر دواخانه نداشت. از هر جا که از او کمک خواسته می‌شد، فورا خود را می‌رساند.» به همین خاطر هم، داکتر نبی پیوسته در روستاهای اطراف قوتون پایین در گشت‌وگذار بوده است.

پنج سال قبل، هنگامی که او دام‌ها را به چرا می‌برد، تا ناوقت شام به خانه بر نمی‌گردد. همسر و فرزندانش نگران می‌شوند. مهدی (بزرگ‌ترین برادر نوروزعلی، رحمت‌الله و نورالله) به روستاهای اطراف تماس و سراغ پدر را می‌گیرند. همه ابراز بی‌اطلاعی می‌کنند. در آن هنگام آنان در روستای «زردک» دایمیرداد زندگی می‌کردند و روستای قوتون پایین خط نخست درگیری میان نیروهای دولت پیشین و طالبان و کوچی‌ها بود. مهدی و نوروز شب‌هنگام به امید یافتن پدر، از خانه بیرون می‌شوند. سنگ‌به‌سنگ کوه‌های اطراف روستای زردک را می‌گردند. سرانجام پیکر محمدنبی را از پناه سنگی پیدا می‌کنند؛ «داکتر با خفگی به قتل رسیده بود. آثار خفگی در گردنش دیده می‌شد.» قاتلش هنوز هم پیدا نشده است. اما در زمان وقوع قتل، کوچی‌ها در آن محل اتراق داشته‌اند.

2- تیرباران نوروزعلی و رحمت‌الله

نوروزعلی 26 سال سن داشت و پدر دو فرزند شش‌ماهه و دوونیم‌ساله بود. رحمت‌الله نیز 19 سال سن دارد و حدود سه ماه پیش با دختری در دایمیرداد نامزد کرده است. نورزوعلی راننده‌ی موتر مسافربری در مسیر دایمیرداد-کابل بود و رحمت‌الله هم دانش‌آموز مکتب. هم‌زمان رحمت‌الله مسئولیت کار در خانه، از جمله کشت‌وکار روی زمین و جمع‌آوری مواد سوخت برای زمستان را نیز به عهده داشت.

تا هفته‌ی آخر ماه عقرب، او توانسته است صرفا بخشی از مواد سوخت مورد نیاز زمستان را فراهم کند. با تشدید سرمای هوا، نوروزعلی نیز برای هیزم‌کشی به برادر کوچک می‌پیوندد. صبح روز جمعه، 23 عقرب هر دو سازوبرگ کار خود را فراهم می‌کنند و با «مرکب» خود به سمت کوه قوتون، در مقابل خانه‌ی‌شان راه می‌افتند.

نوروزعلی و رحمت‌الله/ عکس ارسالی به اطلاعات روز

پنج فرد کوچی، از جمله دو عضو ارتش و پولیس طالبان در آن هنگام اما نوروزعلی و رحمت‌الله را از قله‌ای در کوه قوتون که بر خانه‌ی آنان مشرف است، زیر نظر می‌گیرند. دو برادر سراشیبی را پایین می‌روند. سپس در فراز کوه خود را به بوته‌زار می‌رسانند. وقتی که آن دو مشغول کندن و چیدن بوته‌ها می‌شوند، کوچی‌ها از پناه سنگ بیرون می‌شوند؛ «دستور می‌دهند که دستان‌شان را بالا بگیرند. نوروزعلی بالاتر بوده است و رحمت‌الله چند متر پایین‌تر. هر دو دستان خود را بالا می‌برند.» یکی از مهاجمان به آنان نزدیک می‌شود. متباقی چهار کوچی دیگر سر جای خود می‌مانند؛ «از نوروزعلی می‌پرسد [که] می‌داند چرا می‌خواهند آنان را بکشند یا نه. بعد [خودش] پاسخ می‌دهد به‌خاطری که با مردم دایمیرداد دشمنی دارند.»

هم‌زمان مادر که این بگومگوها را از مقابل خانه دنبال می‌کند، صدا می‌زند: «نوروزجان چه گپ است؟» او در پاسخ به مادرش می‌گوید که «صبر کند». با ختم این گفته‌ها، مهاجم کوچی بر نوروزعلی شلیک می‌کند. او در دم، نقش زمین می‌شود و رحمت‌الله هم به پناه صخره خود را می‌کشاند؛ «دو گلوله در بدن نوروزعلی اصابت کرده بودند. یکی در پایش خورده و دیگری بر گردنش شلیک و از زیر بغلش بیرون شده بود.» یکی از مهاجمان در پی رحمت‌الله می‌دود و از پشت به او تیراندازی می‌کند. در جریان گلوله‌باری، یک گلوله بر سر رحمت‌الله اصابت می‌کند و او هم بر زمین می‌افتد. سپس، مهاجمان ساحه را ترک می‌کنند.

رحمت‌الله در شفاخانه ایمرجنسی در کابل/ عکس ارسالی به اطلاعات روز

هم‌زمان با تیراندازی مهاجمان، مادر و دو خواهر نوروزعلی و رحمت‌الله به طرف آنان می‌دوند؛ «نزدیک‌تر رحمت‌الله افتاده بود و بالاتر نوروزعلی.» مادر و خواهرانش رحمت‌الله را که از هوش رفته بود، بر دوش می‌اندازند و به طرف خانه می‌برند. نرسیده به خانه، سید عصمت‌الله، چوپان 12 ساله‌ی خانواده نیز خود را به آنان می‌رساند. مادر از او می‌خواهد که به سراغ نوروزعلی برود. او فورا خود را به نوروزعلی می‌رساند؛ «نوروز [صرفا] نفش می‌کشید و از دهنش خون می‌آمد. حرفی نمی‌زد.» مادر و خواهران نوروزعلی هم خود را در پهلوی او می‌رسانند. نوروزعلی فقط «یکی دو بار دهنش را باز و بسته می‌کند [و] جان می‌دهد». سپس، آنان پیکر او را بر مرکب می‌گذارند و به خانه می‌آورند. مادر از خانه، به مهدی (بزرگ‌ترین پسرش) که مصروف کار در دکانش در ساحه‌ی «دهن‌کدال» دایمیرداد بوده، تماس می‌گیرد و قضیه را شرح می‌دهد. مهدی به خانه بازمی‌گردد. برادر زخمی را با چند نفر از نزدیکان‌شان به طرف کابل می‌فرستد و خود و جمعی دیگر از نزدیکان‌شان مصروف کفن و دفن نوروزعلی می‌شوند.

رحمت‌الله در کابل به شفاخانه‌ «ایمرجنسی» منتقل می‌شود. او تا کنون تحت مراقبت ویژه قرار دارد. براساس گفته‌های نزدیکانش، به هوش آمده، اما هنوز حافظه‌ی خود را بازنیافته و نمی‌تواند حرف بزند؛ «گلوله در پشت سرش اصابت کرده [و] همان‌جا [گیر] مانده است. استخوان جمجمه سیاه شده است. داکتران می‌گویند که کشیدن گلوله اکنون با خطر کوری و یا ازدست‌دادن دائمی حافظه همراه است و هنگامی که بهبود یافت، عملیات کشیدن گلوله انجام می‌شود.»

روستای قوتون پایین/ عکس ارسالی به اطلاعات روز

3- دق‌مرگی نورالله

نورالله، کوچک‌ترین فرزند خانواده بود. 14 سال سن داشت و در مکتب «لیسه شهید علی‌رضا» در صنف هشتم درس می‌خواند. روزی که برادرانش مورد حمله‌ی کوچی‌ها قرار می‌گیرند، نورالله مصروف سپری‌کردن یک آزمون رقابتی در مکتب «لیسه عطایی» بود. در جریان آزمون، آموزگاران و مسئولان برنامه از این حمله آگاه می‌شوند. در ختم آزمون آنان به نورالله می‌گویند که به‌گونه‌ی فوری خود را به خانه برساند. نورالله هم راه می‌افتد.

نورالله و نوروزعلی/ عکس ارسالی به اطلاعات روز

به محضی که او به خانه می‌رسد، صدای ضجه‌های مادر و دادوفریاد خواهرانش را می‌شنود. می‌بیند که مادر کنار پیکر خونین نوروزعلی ضجه می‌زند و خواهران و برادر بزرگش هم گرداگرد آنان حلقه زده‌اند. نورالله تاب نمی‌آورد. به گریه می‌افتد و از هوش می‌رود. وقتی هم که به هوش می‌آید، نمی‌تواند «جیغ» بزند؛ «با کسی حرف نمی‌زد. فقط دستانش را بر دلش [محکم] می‌گرفت و گریه می‌کرد. گاهی بر قبر نوروزعلی می‌رفت [و] گاهی در محل حادثه. چیزی با کسی نمی‌گفت. فقط می‌گریست.»

این وضعیت به مدت یک هفته ادامه می‌یابد و با گذشت هر روز نیز، نورالله گوشه‌گیرتر از قبل می‌شود. تا این‌که بامداد جمعه (30 عقرب) ناگهانی از خواب می‌پرد؛ «سه نوبت خیلی بی‌رقم ینگره می‌کند [جیغ می‌کشد]. سپس خود را دراز می‌اندازد.» مادر که کمی دورتر بوده، خود را بر بستر او می‌رساند. می‌بیند که از دهن و بینی نورالله مشتی خون آمده و جان داده است. منابع تأیید می‌کنند که نورالله قبل از کشته‌شدن برادرش هیچ‌گونه مشکل صحی-روانی نداشته است. یک آموزگارش هم گفت که او بچه‌ی «آرام»، «متین» و «زحمتکش» بود.

مهاجمان کی‌ها اند؟

طالبان تا کنون پنج نفر را در پیوند به قتل و جراحت نوروزعلی و رحمت‌الله از ساحه‌ی «تنگی سیدان» دایمیرداد بازداشت کرده‌اند. این افراد شامل «دواجان»، «میراجان»، «آغل‌جان»، «جمعه‌الدین» و «قیمت‌خان» می‌شوند. تمامی آنان کوچی و مربوط به طایفه‌ی «سدوخیل» اند. دواجان، میراجان و آغل‌جان اعضای یک خانواده اند و سکونت اصلی‌شان هم ولایت خوست است. جمعه‌الدین از ولایت پکتیا و و قیمت‌خان که راننده‌ی آنان بوده است، از ولایت لوگر است. منابع تأیید می‌کنند که این افراد کوچی همراه با خانواده و رمه‌های‌شان از زمان تسلط طالبان بر افغانستان در تابستان 1400 تا کنون، همه‌ساله برای چند ماه در نزدیکی روستای قوتون پایین اقامت می‌گزینند.

از سویی هم، از جمع این پنج مهاجم کوچی، دو نفر آنان از اعضای پولیس و ارتش طالبان بوده‌اند. همچنان دو میل سلاحی که از آن‌ها در حمله بر نوروزعلی و رحمت‌الله استفاده شده، مربوط به وزارت‌های دفاع و داخله‌ی طالبان اند. منابع تأیید می‌کنند که طالبان تا کنون پرونده‌های این مهاجمان را برای طی مراحل محاکماتی و تحقیقاتی به دادگاه این گروه ارسال نکرده‌اند. تنها به وابستگان قربانیان گفته شده است که دو نفر از نیروهای طالبان در دادگاه نظامی این گروه در غزنی محاکمه خواهند شد.

با دیگران به‌‌ اشتراک بگذارید
بدون دیدگاه