اظهار نظر محمد محقق دربارهی رسمیت مرز دیورند واکنشهای گستردهای برانگیخت و به بحثهای داغی دامن زد. از زاویههای متفاوتی به آن پرداخته شد. در این یادداشت کوتاه به این اشاره خواهد شد که چرا مقاومت علیه واقعیت این مرز واقعبینانه نیست و بحران، بیثباتی و شکافهای اجتماعی افغانستان را تشدید خواهد کرد.
بیشتر مرزهای سیاسی دنیا با خون کشیده شده است. تنش، درگیری، خشونت و دعوا روی مرزها همیشگی بوده است. پس از شکلگیری دولت-ملتها و نهادهای مانند سازمان ملل سعی شده که مرزها ثابت و حق حاکمیت و استقلال کشورها حفظ و احترام شود، اما باز هم منازعهی مرزها پایان نیافته است. در مقیاس جهانی تنش مرز دیورند، از اهمیت کمتر برخوردار است و رسمیت آن تثبیتشده است. اما اختلاف روی مرز دیورند در روابط پاکستان و افغانستان، اهمیت اساسی داشته است.
مرزهای سیاسی لزوما عادلانه نیستند و در موارد زیادی مردمان همفرهنگ را از هم جدا کردهاند. در منطقهی ما بلوچها در سه کشور و کردها در چهار کشور پراکنده شدهاند. در کشور ما، افغانستان، تکههای بیشتر اقوام در یکی از کشورهای همسایه جدا افتادهاند. برای کشورهای تاجیکستان و اوزبیکستان رویای شیرین و خواستنی است که بر سرزمین و مردم تاجیک و اوزبیک افغانستان دعوا داشته باشند. یا اینکه ایران بر هرات یا کل مناطق فارسیزبان افغانستان دعوا باز کنند و شعار پیوستن ریشه و فرهنگ مشترک بدهند.
اما این کشورها مرزهای هرچند تحمیلی را پذیرفتهاند. به این دلیل که واقعیت این مرزها به سادگی تغییرپذیر نیست. به عبارت دیگر، این رویاهای شیرین در چارچوب سیاست واقعگرایانه ممکن و عملی نیست. با توجه به هزینهها، جنجالها و مشکلاتی که ممکن خلق کند، به سود و منافع ملی این کشورها تشخیص داده نشده است. آنان برای رویای شیرین یکیشدن با همریشههایشان که محققشدنی نیست، آرامش نسبی و نظم حداقلی خود را قمار نمیزنند.
به نظرم آرمان لوی افغانستان/پشتونستان به همین اندازه دور از تصور و ناممکن است. حکومتهای متأخر افغانستان با رویای «لر و بر»، سرنوشت یک کشور را به گروگان گرفتهاند. ناسیونالیستهای افغان و حاکمان کشور امکان هر نوع رابطهی دوستانه، پایدار و محترمانه را با سراب «لوی پشتونستان» قمار میزنند. رابطهی دوستانه، همراه با حسن نیت و احترام متقابل با پاکستان در صورت بهرسمیتشناختن مرز دیورند و دستبرداشتن از هر نوع ادعای ارضی، قابل تضمین نیست. اما در صورت دعوای ارضی و مرزی، به دخالت و ایجاد بحران پاکستان در افغانستان، نمیتوان تردید کرد. به عبارت دیگر، آرزوی تجزیهی پاکستان و الحاق بخشی از آن به افغانستان، زمینهی تنش، مداخله و بیثباتی را فراهم و موجه میکند.
یکی از عوامل اصلی بحران، بیثباتی و شکافهای عمیق اجتماعی افغانستان همین دعوای قومی و ناسیونالیستی افغانی مرز دیورند است. دعوا روی خاک پاکستان و خواب تجزیهی آن کشور هیچ کمکی به نظم، رفاه و آرامش افغانستان نکرده و نخواهد کرد. خواب و رویایی که نهتنها ما را به نعمتهای بهشتی نمیرساند، که در وضعیت جهنمی نگه داشته است.
اگر ما یک کشور معمولی باشیم و پیشرفت، همبستگی و توسعه در آن اولویت باشد، دعوای ارضی با پاکستان به هیچ صورت منافع ملی ما را تأمین نمیکند. در راستای منافع ملی، آرامش و صلح پایدار از خیلی از رویاها و آرمانها ناگزیر باید کوتاه آمد. با ابزارها و تواناییهای واقعی خود که محدود است، باید سیاست کرد. نه رویاها و آرمانهای فرامرزی و قومی که نه در داخل و نه در خارج حمایت لازم و امکان عملیشدن ندارد. زمان آن رسیده است که باید روی این بنبست فرساینده و ویرانگر تجدید نظر شود.