حمید نعمان
محمدعلی یکی از صدها زراعتپیشهای است که هشت سال پیش با سرمایهای حدود یک میلیون افغانی، وارد کار ایجاد فارم بادرنگ در ساحهی حسنآباد شهر غزنی شد. او کار خود را با ایجاد چهار فارم آغاز کرد. با گذشت سالها و تلاش مستمر، محمدعلی توانست کاروبار خود را گسترش دهد و تعداد فارمهایش را به ۲۶ واحد برساند. از وضعیت کسبوکارش در سالهای گذشته راضی است؛ اما امسال پس از بسته شدن مرز پاکستان و افغانستان در ۱۹ میزان ۱۴۰۴ و انسداد تجارت و صادرات بین دو کشور، حکومت طالبان در ولایت غزنی به صاحبان فارمهای بادرنگ، در شهرکهای حسنآباد و توحیدآباد، دستور داده است که فعالیتهای کشت را کاهش دهند؛ بهگونهای که از هر ده فارم، تنها یک فارم اجازهی کشت بادرنگ را داشته باشد.
این محدودیت در شرایطی وضع شده است که بسیاری از خانوادهها و کارگران به درآمد حاصل از این فارمها وابستهاند و کاهش فعالیت آنها میتواند منجر به افزایش بیکاری شود. بهگفتهی محمدعلی، در سال گذشته نزدیک به سی نفر که بیشتر از ولسوالیهای هزارهنشین ولایت غزنی آمده بودند، در فارمهای او مصروف کار بودند و از این طریق امرار معاش میکردند.
صاحبان فارمها میگویند که مسئولان طالبان دلیل روشن و قناعتبخشی برای وضع محدودیت و کاهش تولید بادرنگ ارائه نکردهاند- هرچند نبود سردخانههای معیاری را (در حالی که مرز پاکستان بسته است) بهعنوان دلیل اصلی این سیاست ذکر کردهاند.
چرخش زندگی با فارمهای بادرنگ
شهرک حسنآباد در حومهی شرقی شهر غزنی موقعیت دارد. این شهرک در فصل تابستان، از نگاه آبوهوا، یکی از مناطق مناسب برای کشت بادرنگ است. این شهرک بیشتر شبیه یک دشت وسیع و باز است که در آن، ردیفهای گلخانههای پلاستیکی مانند نوارهای سفید و سبز تا دوردستها کشیده شدهاند. حدود یکدهه است که در این زمینها بادرنگ کشت میشود. پیش از آن، بیشتر این زمینها زیر کشت رشقه و گندم قرار داشت. تغییر الگوی کشت در این منطقه، به تدریج حسنآباد را به یکی از مراکز مهم برداشت بادرنگ در غزنی تبدیل کرده است.
کسانی که اکنون در اینجا بادرنگ کشت میکنند، بیشترشان از ولسوالیهای هزارهنشین ولایت غزنی با خانوادههایشان کوچ کردهاند. آنها این زمینها را با اجارهی سالانه بین ۵۰ تا ۱۰۰ هزار افغانی در اختیار میگیرند و در آن گلخانههای پلاستیکی ساختهاند. این گلخانهها با امکانات ساده و ابتدایی مثل چوب و پلاستیک برپا شدهاند، اما در سالهای گذشته به منبع اصلی درآمد بسیاری از این خانوادهها تبدیل شدهاند. کار در این فارمها اغلب خانوادگی است؛ مردان، زنان و حتا نوجوانان هر کدام سهمی در کشت، آبیاری و برداشت دارند.

محمدعلی از ولسوالی مالستان به اینجا آمده است. او پیش از این در ایران در فارمهای بادرنگ کار کرده و تجربهی همان سالها را با خود به حسنآباد آورده است. بهگفتهی خودش، در جریان هشت سال گذشته، با وجود پایین بودن نرخ فروش بادرنگ در برخی سالها، باز هم توانسته زندگیاش را از همین راه بگذراند و کاروبارش را توسعه دهد. او میگوید: «سختی زیاد است، اما اگر بازار باشد، همین کار برای ما کافی است.»
اما در همین روزهایی که دهقانان باید زمینهای خود را برای کشت آماده کنند و فصل تازهای از کار را آغاز نمایند، فضای فارمهای بادرنگ در غزنی تغییر کرده است. در میان گلخانههایی که برخی از آنها خالی مانده یا نیمهفعال اند، سکوتی سنگین حاکم است. رفتوآمد صاحبان فارمها بیشتر به قدمزدنهای نگران در میان ردیفهای پلاستیکی شباهت دارد؛ گویی هر کدام در فکر آیندهای نامعلوم فرو رفتهاند. بهگفتهی باشندگان محل، نیروهای طالبان بر فارمهای بادرنگ نظارت دارند و اگر کسی برخلاف دستورها عمل کند، با برخوردهای تند، حتا لتوکوب، روبهرو میشود.

اجرای گزینشی و اتهام تبعیض
محمدعلی از وضعیت فعلی با نگرانی صحبت میکند. او میگوید: «ما هشت سال زحمت کشیدیم تا این فارمها را ساختیم. همین بادرنگ بود که نان خانه ما و چندین کارگر را تأمین میکرد. حالا یکباره گفته میشود از هر ده فارم فقط یکی کشت کند. ما نمیفهمیم معیار چیست.» محمدعلی اضافه میکند که بزرگترین مشکل، نبود یک تصمیم واحد و یکسان است. بهگفتهی او، در بعضی مناطق محدودیت سخت اجرا میشود، اما در بعضی جاها مثل منطقهی «آرزو» در ولایت غزنی که بخشی از مردم این منطقه به حکومت طالبان نزدیک اند، چنین دستوری عملی نشده است؛ «اگر قانون است، باید برای همه یکسان باشد. اگر نیست، چرا بعضیها اجازه دارند و بعضیها نه؟ زرغون که بچهکاکایش طالب است، همین حالا دوازده فارم را کشت کرده است.»
محمدعلی همچنین به موضوع دیگری اشاره میکند که در میان دهقانان به شکل گسترده مطرح است؛ گرفتن پول در بدل اجازهی کشت. او میگوید: «بعضیها میگویند در بدل ۶۰ هزار افغانی اجازه داده شده که فارمها را کشت کنند. ما نمیدانیم حقیقت چیست، اما این حرفها باعث شده اعتماد مردم کم شود. وقتی یک تصمیم اقتصادی با پول تغییر کند، دیگر برای دهقان عدالت باقی نمیماند.» او تأکید میکند که اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، بسیاری از فارمها یا تعطیل میشوند یا صاحبان آنها مجبور به ترک کار خواهند شد.
موسی، یکی دیگر از صاحبان فارم در توحیدآباد، وضعیت را حتا پیچیدهتر توصیف میکند. او میگوید که در گذشته نیز مشکلات صادرات و نبود بازار وجود داشت، اما حالا مشکل فقط اقتصادی نیست، بلکه بهگفتهی او، «تبعیض» نیز اضافه شده است. موسی میگوید: «ما نمیدانیم فردا چه میشود. امروز میگویند کشت کنید، فردا میگویند کم کنید. یک منطقه آزاد است، یک منطقه محدود. یک ماه پیش در جلالآباد و هلمند که رفتم، آنجا این دستورها نیست. این وضعیت برای دهقان قابل تحمل نیست.» او اضافه میکند که بسیاری از دهقانان در حال حاضر قرضدار هستند چون زمستان بهدلیل ارزان بودن، کود کیمیاوی و حیوانی و تجهیزات خریدهاند و هر تصمیم ناگهانی میتواند ثبات زندگیشان را به خطر بیندازد؛ «ما از امارت یک خواست داریم. نگذارند همین زمینها خاره بماند. زن و بچه ما را گشنه کجا کنیم.»
تصمیم مربوط به محدودیت کشت بادرنگ تا کنون بهگونهی رسمی و علنی از سوی ادارههای طالبان اعلام نشده است، اما بهگفتهی شماری از صاحبان فارمها، این محدودیت در ولایت غزنی به اجرا گذاشته شده است. آنان میگویند که چنین دستوری در سایر ولایتها تا کنون گزارش نشده و به نظر میرسد این اقدام بیشتر در سطح محلی و بدون یک چارچوب مشخص عملی میشود. براساس گفتههای فارمداران در غزنی، نحوه اجرای این محدودیتها یکدست نیست و در بسیاری موارد حالت گزینشی و سلیقهای دارد. بهباور آنان، افرادی که با طالبان ارتباط دارند، توانستهاند فارمهای خود را کشت کنند، در حالی که شمار زیادی از دیگر صاحبان فارم بادرنگ، بهویژه کسانی که از ولسوالیهای هزارهنشین به این ساحه آمدهاند، از ادامهی کشت بازماندهاند. این جمع از فارمداران میگویند که علاوه بر محرومیت از کشت، فعالیتهایشان تحت نظارت قرار دارد و نمیتوانند بهصورت آزادانه کار کنند.
موج بیکاری در سایه محدودیت کشت
لایه دیگر این دستور، بیکاری گسترده و کمسابقهای است که دامنگیر صاحبان فارم و کارگران شده است. در ولایت غزنی صدها فارم بادرنگ وجود دارد که هزاران نفر، بسیاری همراه با خانوادههایشان، بهصورت مستقیم و غیرمستقیم در آنها کار میکنند. محدود شدن کشت به یک فارم از هر ده فارم، بهگفتهی باشندگان محل، به این معنا است که بخش بزرگی از این نیروی کار یکباره بیکار میشود. این وضعیت میتواند پیآمدهای اقتصادی و اجتماعی سنگینی در پی داشته باشد.
ابراهیم، که او نیز از دهقانان قدیمی این حوزه است، میگوید که بسیاری از خانوادهها به امید کار در فارمهای بادرنگ زندگی خود را تنظیم کرده بودند، اما حالا همه چیز تغییر کرده است. ابراهیم میگوید: «وقتی ما شروع کردیم، مردم خوشحال بودند، چون کار بود. جوانها از ولسوالیهای خشک و بیآب آمده بودند و بیکار نمیماندند. حالا همان جوانها میپرسند فردا چه کار کنیم.» بهباور او، این وضعیت فقط یک مشکل اقتصادی نیست، بلکه یک مشکل اجتماعی گسترده است که میتواند باعث افزایش بیکاری و مهاجرت دوبارهی مردم شود.

در کنار صاحبان فارم، کارگران نیز از وضعیت نگران هستند. حسینعلی، کارگری که سالها از منطقهی مالستان برای کار در فارمهای بادرنگ به غزنی میآمد، میگوید که این کار برای او و خانوادهاش تنها منبع درآمد بوده است. او میگوید: «من هر سال برای کشت و برداشت بادرنگ میآمدم. همین کار خرج خانهی ما را میداد. حالا که میگویند کشت کم شود یا نباشد، ما هم نمیدانیم کجا برویم.» حسینعلی با حسرت اضافه میکند که بسیاری از کارگران فصلی مانند او اکنون بیکار شدهاند یا مجبور شدهاند به کارهای سختتر و کمدرآمدتر روی بیاورند. او میگوید: «اگر این کار نباشد، ما نمیدانیم چه کار کنیم.»
مهدی، کارگر دیگری که بهار سال گذشته از ایران برگشته و در فارم بادرنگ کار کرده است، وضعیت را از زاویه متفاوتی بیان میکند. او میگوید که پس از بازگشت، امید داشت در کشور خود کار پیدا کند و دوباره زندگیاش را بسازد، اما شرایط آنطور که فکر میکرد نبوده است؛ «من از ایران برگشتم که در وطن خودم کار کنم. فکر میکردم فارمها خوب است و کار هست، اما حالا میبینم که کار کم شده و آینده معلوم نیست.» او اضافه میکند که بسیاری از مهاجران برگشته نیز با چنین مشکلی روبهرو هستند و اگر فرصتهای کاری محدود شود، احتمال دارد دوباره مجبور به مهاجرت شوند.
چرا کشت در فارمهای بادرنگ محدود شده است؟
در سالهای گذشته، بخشی از بادرنگ برداشتشده در افغانستان در بازارهای داخلی مصرف میشد، اما سهم عمدهی آن به پاکستان صادر میگردید؛ جایی که هم در بخش خوراکی و هم برای برخی مصرفهای طبی مورد استفاده قرار میگرفت. این وابستگی به بازار پاکستان باعث شده بود که فروش بادرنگ در ولایتهایی مانند غزنی، تا حد زیادی به باز بودن مسیرهای تجارتی با آن کشور وابسته باشد.
اما امسال، بهگفتهی صاحبان فارمها، مسئولان طالبان دلیل اصلی محدودیت کشت را بسته بودن مرز پاکستان و نبود سردخانههای معیاری عنوان کردهاند. در ۱۹ میزان سال گذشته، پاکستان مرزهای خود را با افغانستان بست و در نتیجه، صادرات و تجارت میان دو کشور متوقف شد. این تحول، یکی از مهمترین مسیرهای فروش بادرنگ افغانستان را از بین برد و باعث شد حجم زیادی از محصولات بدون بازار باقی بماند.
بسته شدن مرزها ریشه در تنشهای سیاسی و امنیتی میان دو طرف دارد. پس از به قدرت رسیدن طالبان در سال ۲۰۲۱، حملات مسلحانه در داخل پاکستان افزایش یافت؛ حملاتی که بهگفتهی مقامهای پاکستانی، الهامگرفته از طالبان افغانستان بوده و مسئولیت بسیاری از آنها را تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی)، که از نظر ایدئولوژیک و قومی به طالبان نزدیک دانسته میشود، بر عهده گرفته است. پاکستان که پیش از این از حامیان طالبان به شمار میرفت، در سالهای اخیر طالبان را به حمایت از تیتیپی متهم کرده است؛ اتهامی که از سوی طالبان رد شده است.
در همین حال، گزارشهایی از نهادهای بینالمللی، از جمله شورای امنیت سازمان ملل، نیز به حضور هزاران جنگجوی تیتیپی در خاک افغانستان اشاره کردهاند. این وضعیت باعث تشدید بیاعتمادی میان دو کشور شده و روابط را به مرحلهای تنشآلود رسانده است. در ادامهی این تنشها، پاکستان دامنهی حملات خود را که پیشتر در مناطق مرزی متمرکز بود، گسترش داد و حتا اهدافی را در داخل افغانستان، از جمله در پایتخت، مورد حمله قرار داد. در مقابل، نیروهای طالبان نیز از داخل خاک افغانستان بهسوی پاکستان آتش گشودند. پس از این درگیریها، مرزهای میان دو کشور بسته شد و رفتوآمدهای تجارتی به حالت تعلیق درآمد.
در پی این وضعیت، مقامهای طالبان اعلام کردند که تاجران افغانستان باید برای تجارت خارجی خود، جایگزینی برای پاکستان پیدا کنند و تنها سه ماه برای این کار فرصت دارند. این در حالی بود که پاکستان در چند دههی گذشته یکی از مهمترین شرکای تجاری افغانستان بوده است؛ کشوری با حدود ۲۲۰۰ کیلومتر مرز مشترک، گذرگاههای رسمی متعدد و روابط اقتصادی گسترده میان تاجران دو طرف. بااینحال، به نظر میرسد که برای محصولاتی مانند بادرنگ، یافتن بازار جایگزین در مدت کوتاه ممکن نبوده است.
در این شرایط طالبان در ولایت غزنی اقدام به محدودسازی و سهمیهبندی کشت بادرنگ کردهاند. اما بهگفتهی بسیاری از فارمداران، این سهمیهبندی نهتنها شفاف و منظم نیست، بلکه در مواردی با بیعدالتی همراه بوده و رنگوبوی تبعیضهای قومی و سمتی نیز به خود گرفته است.