گزارشگر: آذر
بیش از چهار ماه از مرگ لیزا شمس میگذرد، زنی که پس از ضربوشتم به دست شوهرش در کابل جان باخت. خانواده او میگوید که شکایات شان برای رسیدگی به پرونده قتل لیزا به جایی نرسیده است. از جانب دیگر بستگان لیزا میگویند که به دلیل پیگیری این پرونده، با تهدیدات طالبان و خانواده شوهر لیزا مواجه شدهاند. طالبان برای خواهران لیزا دستور جلب صادر کردهاند.
تحمل ۱۴ سال خشونت
لیزا شمس، ۲۹ ساله و مادر پنج فرزند بود. او 14 سال قبل با مردی به نام حسیبالله سروری ازدواج کرده بود و در ناحیه ۱۵ شهر کابل زندگی میکرد.
شمسالدین شمس، پدر لیزا که از نظامیان حکومت پیشین و در بریتانیا پناهنده است، میگوید که دخترش ۱۴ سال خشونت خانگی را تحمل کرده است.
به گفتهی آقای شمس، لیزا از اوایل ازدواج با حسیب، با خشونت مواجه شده بود. شمس میافزاید که میخواست طلاق دخترش را بگیرد، اما لیزا به دلیل نگاه منفی جامعه نسبت به یک زن مطلقه، حاضر نشد طلاق بگیرد. شمس میگوید که پس از بازگشت لیزا به خانه شوهرش، خشونت حسیب علیه این زن بیشتر شد.
آقای شمس میافزاید: «بعد از آن بود که او (لیزا) را چهار سال قید کرد و اجازه آمدن را به خانه ما نداد. بعدا توسط موی سفیدان موضوع را حل و فصل نمودیم وبه دخترم اجازه دادند که خانه ما بیاید اما شوهر ظالمش خصومت را در دل خود جا داده بود.»
«مرگ خود را هم خواسته نمیتوانم»
در یکی از فایلهای صوتی که لیزا به خواهرش فرستاده، میگوید که دیگر راهی برایش نمانده، اما به خاطر فرزندان خود مرگ خود را هم خواسته نمیتواند. او این فایل صوتی را پس از لتوکوب توسط شوهرش به خواهرش فرستاده است.
در این فایل صوتی لیزا میگوید که شوهرش یکی از فرزندانش را لتوکوب میکرد و او برای نجات فزندش مجبور شد به پای شوهرش سجده کند. او دربارهی این ماجرا میگوید: «پیشانی خود را سر پاهایش ماندم، گفتم من به تو سجده کردم، خیر است، دیگر ایلا بده من را، خسته شدم از این زندگی. او (فزندش) را ایلا کرد، من را لتوکوب کرد از خانه رفت. دیگر هیچ راهی برای من نمانده است. مرگ خود را هم خواسته نمیتوانم مجبورم از خاطر اولادهای خود زندگی کنم.»
شمسالدین شمس میگوید که لیزا ۱۵ روز قبل از ضربوشتمی که منجر به مرگ او شد، یک بار دیگر نیز مورد ضرب و شتم قرار گرفته بود. به گفتهی آقای شمس، برادران، خواهران و مادر حسیب اطمینان داده بودند که اجازه نمیدهند که دیگر علیه لیزا خشونت انجام شود، اما علیرغم این وعده خشونت علیه لیزا ادامه داشت.
آقای شمس میگوید که دامادش با یک زن دیگر رابطه داشت و اخیرا با وی ازدواج کرده بود. ازدواج مجدد حسیب سروری، باعث تنش میان او و همسر اول شده بود.
چگونگی مرگ لیزا
شمس الدین شمس میگوید که دخترش روز یک شنبه، 1 فبروری ۲۰۲۶ برابر با ۱۲ دلو ۱۴۰۴، مورد ضرب و شتم قرار گرفته و در پایان همین روز جان باخته است.
آقای شمس میگوید که در آن روز دخترش پس از ضربوشتم شدید به دست شوهرش توانسته بود، با او تصویری تماس بگیرد و آنچه را که بر وی گذشته حکایت کند: «حسیب در بازار بود همراه دینا (همسر دوم حسیب). من برایش زنگ زدم که در خانه مواد خوراکه موجود نیست. عصبانی شد و برایم گفت که تو برایم چرا مزاحمت میکنی؟. ناگهان به خانه داخل شد که خودم در اشپزخانه موجود بودم مرا مورد لتوکوب قرار داد. سرم را به میز اشپزخانه زد و از موهایم گرفته و سرم را به دیوار اشپزخانه زد. خودم به روی زمین افتادم و بالای شکمم نشسته با بوکس به سر و صورت ام مرا با مشت و لگد زد. بیهوش شدم و در حالت بیهوشی مرا به یک اطاق انداخته بود چند لحظه بود که به هوش آمدم، ناگزیر برای شما تماس گرفتم».

شمسالدین شمس میگوید که از دخترش پرسید که کدام قسمت وجودت دارد، او به سر، زنخ، گردن، سرشانه، قبرغه (دنده) و پای خود اشاره کرد.
او میافزاید که به دو دختر دیگرش – نسترن و ملینا – تماس گرفت و از آنان خواست که نزد خواهرشان شان لیزا بروند و وی را به شفاخانه انتقال دهند.
نسترن و ملینا پشت دروازه خانه لیزا میرسند، اما از ترس این که مبادا حسیب در خانه باشد، وارد خانه نمیشوند، پشت دروازه مستأصل اشک میریزند. اما یکی از باشندگان محل به نسترن و ملینا میگوید که حسیب در خانه نیست و مأموران طالبان او را به حوزه پولیس بردهاند.
به گفتهی آقای شمس، باشندگان محل پس از شنیدن صدای جنجال و فریاد از خانه حسیب، به حوزه امنیتی تماس گرفته و مأموران حوزه را در جریان گذاشته بودند.
نسترن و ملینا خواهرشان به یک شفاخانه خصوصی در منطقه قصبه انتقال میدهند. در سند دستنویس منتسب به شفاخانه «رحمت» که پدر لیزا در اختیار اطلاعات روز قرار داده، آمده است که لیزا ساعت 4:35 دقیقه در حالت بیهوش به این شفاخانه انتقال داده شده است.

در این سند آمده است که پس از معاینات فزیکی مشخص شده که لیزا از ناحیه گردن و دست راست مورد ضرب و جرح قرار گرفته است. در ادامه سند آمده است که پس از آن که بیمار به حالت کما رفته است، تلاشهای درمانی برای احیا او نتیجه نداده و جان باخته است.
پدر لیزا شمس میگوید که جسد دخترش شام روز یک شنبه ( 12 دلو) به طب عدلی انتقال داده میشود، اما حین انتقال، برادرزاده حسیب به نام ظریفالله سوار آمبولانس میشود و در طب عدلی میگوید که لیزا خودکشی کرده و «هیچ نوع معایناتی ضرورت نیست».
«هیچ مقامی صدای را ما نشنیده است»
شمس الدین شمس میگوید که با گذشت چهار ماه از مرگ دخترش، طالبان به شکایت او توجه نکردهاند. او میافزاید که چندین عریضه به ادارهی جنایی وزارت امور داخله طالبان، جنایی فرماندهی امنیه و حوزه 15 امنیتی کابل ارایه کرده، اما «گوش شنوا نیست».

او در عین حال حسیبالله سروری و بستگان او را متهم به پرداخت رشوه به طالبان و ممانعت از تحقیق دربارهی مرگ لیزا میکنند.
آقای شمس مدعی است که دخترانش بخاطر پیگیری قتل لیزا، با تهدید خانواده حسیب و طالبان مواجه شدهاند. او میگوید که حوزه 15 امنیتی پولیس طالبان و استخبارات این گروه برای دو دختر و شوهرانشان احضار و جلب صادر کرده است؛ اما آنان خانههای خود را ترک کرده و پنهانی زندگی میکنند.
شمس میگوید که حسیب سروری او را از داخل نظارتخانه طالبان تهدید میکند. در فایل صوتی که شمس در اختیار اطلاعات روز قرار داده، مردی مخاطب خود را «گریزی» میخواند و با حرف رکیک دشنام میدهد. این مرد در فایل صوتی دیگر میگوید که «محکمه خلاص شود، باز گپ میزنیم.»
روشن نیست آیا حسیب سروری تاکنون در نظارتخانه طالبان است یا آزاد شده است. خبرنگار روزنامه اطلاعات روز موفق به برقراری ارتباط با او و بستگانش نشد. آقای شمس نیز دربارهی حسیب ابراز بیاطلاعی میکند.
بحران خشونت خانگی علیه زنان افغانستان
خشونت خانگی یکی از رایجترین انواع خشونت علیه زنان در افغانستان است. این خشونت پس از بازگشت طالبان به قدرت افزایش یافته است؛ زیرا به دلیل سیاستهای این گروه زنان در چهاردیوار خانه حبس شده و به نهادهای عدلی و قضایی دسترسی ندارند.
طالبان در اصولنامه جزایی خود، خشونت فزیکی علیه زنان را «شکستن استخوان یا کبودی شدید» تعریف کرده و برای عامل این خشونت حداقل ۱۵ روز مجازات در نظر گرفته است.
همچنین در اصولنامه محاکم طالبان، برای زنانی که به خانه پدر یا بستگانشان میروند و از دسترس شوهرانشان خارج میشوند، مجازات در نظر گرفته شده است.